شرح دعای روز بیستوسوم ماه مبارک رمضان
«اَللّـٰهُمَّ اغْسِلْنى فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وطَهِّرْنى فیهِ مِنَ الْعُیُوبِ وامْتَحِنْ قَلْبى فیهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ، یٰا مُقیلَ عَثَرٰاتِ الْمُذْنِبینَ»؛ خدایا! در این ماه مرا از گناهان شستوشو ده و از عیبها پاک گردان و قلبم را بهوسیله پرهیزکارى دلها بیازماى! اى درگذرنده از لغزشهاى گنهکاران!
سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست
که هر چه بر سرِ ما میرود ارادتِ اوست
نظیرِ دوست ندیدم اگرچه از مَه و مِهر
نهادم آینهها در مقابلِ رخِ دوست
صبا ز حالِ دلِ تنگِ ما چه شرح دهد؟
که چون شِکَنجِ ورقهایِ غنچه تو بر توست
نه من سَبوکش این دیرِ رندسوزم و بس
بسا سَرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلفِ عنبرافشان را؟
که باد غالیهسا گشت و خاک عنبربوست
نثارِ رویِ تو هر برگِ گل که در چمن است
فدای قَدِّ تو هر سرو بُن که بر لبِ جوست
زبانِ ناطقه در وصفِ شوق نالان است
چه جای کِلکِ بریده زبانِ بیهُده گوست؟
رخِ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حالِ نکو در قَفایِ فالِ نکوست
نه این زمان دلِ حافظ در آتشِ هوس است
که داغدار ازل همچو لالهٔ خودروست[1]
این دعای کوتاه ولی پر مغز و پر معنا، سه موضوع را در بر دارد: موضوع اول پاک شدن از گناهان، موضوع دوم پاک شدن از عیبهای نفس و موضوع سوم آزمون تقوای دلهاست.
پاک شدن از گناهان
«اَللّـٰهُمَّ اغْسِلْنى فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ»؛ خدایا! در این ماه مرا از گناهان شستوشو ده! مراد از شستوشو در عبارت «أَللهمّ اغسِلْنی فیهِ من الذُّنوبِ» شستوشوی باطنی است. اعمال و عبادتهای ظاهری، یک اسرار باطنی دارد و انسان سالک در هر ذکر و عبادت، دنبال آن سرّ توحیدی و الهی است. همانطور که ظاهر بدن آلوده میشود، باطن دل هم آلوده میشود. آلودگیِ باطن خیلی عمیقتر و زشتتر از آلودگیهای ظاهر است.
چرا؟ چون دل خانه محبوب است. اگر در دل رذایل و پلیدیها یا وسوسه و خطوراتِ سوء باشد با حضرت دوست و محبوب تناسب ندارد؛ بنابراین انسان باید سعی کند با توجه و دقت، عیبهای باطن را یکییکی کشف کرده و از خودش دور کند. جناب مولوی در داستان خاربن و خارکن گفته است: اگر خاربن ریشهدار بشود دیگر وای بر او. این است که ریشهداری در گناه، انسان را از توفیقات بسیاری باز میدارد.
خاربن در قوت و برخاستن
خارکن در پیری و در کاستن
خار بن دان هر یکی خوی بدت
بارها در پای خار آخر زدت
بارها از فعل بد نادم شدی
بر سر راه ندامت آمدی[2]
بله! اگر این خار گناه آدم را بیدار و پشیمان کند، خوب است. فقها میگویند: ندامت، خودش توبه است هر چند هیچ استغفاری هم به زبان نیاوری؛ ولی باید واقعاً دلت پشیمان بشود. اگر پشیمان شدی و توبه قلبی را انجام دادی، اشک چشم نشانه اوست. اگر انسان موفق شود که بر گناهانش اشک بریزد، این نشاندهنده همان ندامت نفسانی است که در او پیدا شده و همین باعث شستوشو میشود.
غسل در اشک زدم کَاهلِ طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز[3]
پاک شدن از عیب
«وَطَهِّرْنى فیهِ مِنَ الْعُیُوبِ»؛ و از عیبها پاک گردان! درخواست اول، پاک شدن از گناهان کبیره و صغیره بود و درخواست دوم، طهارت از عیوب و زشتیهاست. عیبها اموری است که مؤمنین آن را خوش ندارند. اگر شخصی وارد طریقت اهل سلوک شود؛ ولی آداب طریق را رعایت نکند؛ مثلاً چشمش به عیبهای دیگران باشد و عیب خودش را نبیند، چنین صفتی شایسته یک سالک الیاللّه نیست. او باید در جستوجوی عیبهای شخصی خودش باشد.
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو کن به گریبان خویش
آینه روزی که بگیری بهدست
خود شکن آن روز مشو خودپرست
خویشتنآرای مشو چون بهار
تا نکند در تو طمع روزگار[4]
اگر شیطان تو را فریب دهد که از فلانی بهتری، باید جوابش را اینگونه بدهی: من مأمورم افعال مشکوک برادران دینی را حمل بر صحت کنم؛ همچنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده است: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لاَ تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي اَلْخَيْرِ مَحْمِلاً»؛[5] كارى كه از برادر دينى تو سر زند به بهترين صورت برداشت كن مگر آنكه كارى كند كه اين راه را بر تو ببندد و هيچگاه به سخنى كه از برادر دينى خود مىشنوى، گمان بد مبر در صورتى كه راهى براى توجيه آن داشته باشى.
وقتی یقین نداری نباید قضاوت بیجا کنی! اگر عیبی در خودت هست، باید آن را برطرف کنی! نه اینکه دنبال محمل و توجیه باشی. بعضیها اینگونهاند که مرتب دنبال توجیه کارهای خودشان هستند، هر اشتباه و خلافی که میکنند یک محمل و توجیهی برایش درست میکنند یا به گردن دیگران میاندازند. همه اینها از تسویلات شیطانی و نفسانی است. مولا علی(علیه السلام) میفرماید: «مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ»؛[6] آن كس كه در عيب خود بنگرد، از عيبجويى ديگران باز ماند.
کسی که به خودش پرداخته و در خودش دقیق میشود که عیبهای خودش را پیدا کند و آنها را اصلاح کند، چنین شخصی از عیبهای دیگران چشم میپوشد؛ چون دیگر وقت ندارد مرتب به دنبال این و آن برود. آنقدر به خودش مشغول است که دیگران را فراموش میکند. مؤمن باید چنین حالی پیدا کند، مخصوصاً اهل سیر و سلوک خیلی بهجا و رواست که چنین باشند. عارف با این جهان صلح کل است. اگر خداوند یک چنین حالی به ما لطف کند، دیگر سراغ بدگمانی و عیب مردم نمیرویم.
چون تو مشغولی بجویایی عیب
کی کنی شادی به زیبایی غیب
اولا از عیب خلق آزاد شو
پس به عشق غیب مطلق شاد شو
گر به عیب خویشتن مشغولی
گرچه بس معیوبی مقبولی[7]
امتحان قلب
«وَامْتَحِنْ قَلْبى فیهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ و قلبم را بهوسیله پرهیزکارى دلها بیازماى! خدایا! قلب من را با تقوا و پرهیزکاری امتحان کن! امتحانگر خداست و او هم میخواهد دل ما را امتحان کند تا ببیند چقدر ما پای او ایستادیم؛ از این رو در قرآن آمده است: {ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}؛[8] اين است (مناسک حج)! و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانۀ تقواى دلهاست.
هر کس شعائر خدا را تعظیم کند و در دلش حرمت بدارد، او دارنده تقوای قلب است؛ بنابراین اگر بخواهی قلبت پاک و متّقی شود، باید حرمتها را نگه داری! باید آداب الهی را ملتزم و متعهد باشی تا خدای ناکرده این دل بیراهه نرود.
بستهٔ شیر زمینی چون حبوب
جو فطام خویش از قوت القلوب
حرف حکمت خور که شد نور ستیر
ای تو نور بیحجب را ناپذیر
تا پذیرا گردی ای جان نور را
تا ببینی بیحجب مستور را[9]
پس اگر بخواهیم «تقوی القلوب» پیدا کنیم باید قوت القلوب پیدا کنیم. قوت القلوب؛ یعنی همانطور که بدن شما قوت و غذا میخواهد قلب و روح را هم مرتب باید غذا بدهی تا اینکه تقوا پیدا کند.
اسم «یا مقیل العثرات»
«یٰا مُقیلَ عَثَرٰاتِ الْمُذْنِبینَ»؛ اى درگذرنده از لغزشهاى گنهکاران!«مقیل» از «اقاله» به معنای قبولکننده عذر است. میگوید: ای خدایی که عذر به درگاهت را قبول میکنی و از لغزش و خطای گنهکاران در میگذری. ما را از گناهان و عیوب پاک کن!
برگرفته از کتاب نفحات رحمانی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. دیوان حافظ، غزل ۵۸.
[2]. مولوی، مثنوی معنوی، ص75.
[3]. دیوان حافظ، غزل 372.
[4] . نظامی، مخزن الاسرار، بخش 39.
[5]. کلینی، کافی، ج 2، ص 362.
[6]. نهج البلاغه، ص536.
[7] . عطار نیشابوری، منطق الطیر، عذر آوردن مرغان.
[8]. حج (22)، آیه 32.
[9]. مولوی، مثنوی معنوی، ص352.

