دوری از غضب الهی
«وَجَنِّبْنِي فِيهِ مِنْ سَخَطِكَ وَ نَقِمَاتِكَ»؛ و از خشم و غضبت دورم کن! همانطور که واجبات دینی از ما مکلفان خواسته شده که انجام دهیم، در مورد محرمات هم خواسته شده که ترک کنیم. وقتی میگوییم: خدایا! ما را از سخط، غضب و نقمتهایت دور بدار؛ یعنی توفیق بده که به موجبات سخط و نقمت نزدیک نشده و آنها را انجام ندهیم؛ چون همین موجبات (محرمات و گناهان)، سبب سخط و غضب الهی میشود.
توجه به خوشنودی و غضب الهی در افعال
تا اینجای دعا از خداوند خواستیم که اسباب خوشنودی و قرب به خودش را انجام دهیم و از اسباب غضب و سخط پروردگار دور بمانیم. به این نکته باید توجه داشته باشیم که آیا میتوانیم رضایت خداوند را تحصیل کنیم؟ رضای خداوند فقط بهدست خود اوست و بهدست ما نیست. ما نمیتوانیم بگوییم اگر نماز خواندیم یا روزه گرفتیم، خدا از ما راضی میشود. با اینکه نماز و روزه از واجبات و اوامر الهی است؛ اما اینکه ما بیاییم علت رضای خدا را عبادتهای خودمان قرار بدهیم؛
یعنی رضای خدا متوقف باشد بر اینکه ما بندگان کاری کنیم تا خدا راضی بشود؛ یعنی رضای خدا معلول اسبابی باشد. آیا این درست است که ما بخواهیم یک چیزی را سبب و علتی برای رضای خدا قرار بدهیم؟ رضای خدا دست خود خداست، میخواهد راضی بشود یا نشود، این مسئله در اختیار خود اوست.
در دعای عرفه عبارتی داریم که میفرماید: «إِلَهِي تَقَدَّسَ رِضَاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنِّي»؛[1] بار خداوندا! منزّهتر و مقدّستر و پاکتر است مقام رضايت تو از من، از آنكه از ناحيه تو علّتى داشته باشد؛ پس چگونه امكان دارد كه از ناحيه من علّتى داشته باشد؟! یعنی رضای تو بهدست خود توست، حتی این رضا نمیتواند معلول علتی از خودت باشد، چه رسد به بندگان، ما لایق این نیستیم که بتوانیم تو را راضی کنیم.
اگر ما اعمال و عبادتهای همه مردم دنیا را انجام بدهیم، باز هم برای ما میسور نیست که بخواهیم رضای پروردگار عالم را تحصیل کنیم.
رضای خدا مثل مشیّت اوست و دست خود اوست؛ ولی ما وظیفه داریم اوامر و نواهی را ملتزم باشیم. اگر نهی است، انجام ندهیم و اگر امری است، انجام بدهیم و در عین حال نباید روی اعمال خود تکیه کنیم؛ چون نمیدانیم چگونه پروردگار از ما راضی میشود؛ بههمین جهت در روایتی که شاهد همین معناست آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم»؛[2] خداوند چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است: خوشنودى خودش را در اطاعتش پنهان كرده؛ پس چيزى از اطاعت او را كوچک مشمار، چه بسا كه با رضايت او همراه شود و تو ندانى و خشم خود را در نافرمانى خود پنهان كرده؛ پس چيزى از نافرمانى او را كوچک مشمار، چهبسا گناهى سبب خشم او شود و تو ندانى.
این روایت به ما میگوید: رضا و سخط خدا در اعمال مخفی شده است، چرا مخفی شده است؟ برای اینکه شما از هر گناهی پرهیز کنید و هر چه مورد رضای اوست را بهدست آورید.
این روایت با دعایی که خواندیم تطبیق میکند. میفرماید: «أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ»؛ رضای خودش را در طاعتهایش مخفی کرده است. «فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ»؛ بههمین جهت هیچگاه نباید یکی از اوامر خدا را کوچک بشماریم، چرا؟ «فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لا تَعْلَمُ»؛ چهبسا همین فعل به ظاهر کوچک رضایت خداوند را جلب کند در حالیکه شما نمیدانستید.
فرض کنید دادن یک سیب بهدست یتیم موجب رضای او میشود و شما این را نمیدانستید، فکر میکردید باید هزار رکعت نماز بخوانید؛ ولی میبینیم که همین خیرات و طاعتهای خیلی کم، اگر با خلوص نیت باشد بهتر مورد قبول قرار میگیرد تا عبادتهای زیادی که چهبسا در آن یک خِلل و نقصانی باشد.
بعد حضرت گفت: «وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ»؛ خداوند غضب و خشم خود را در گناهان مخفی کرده است. «فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ»؛ پس شما نباید یک گناه از گناهان را، هر چند آن گناه به ظاهر کوچک باشد، ناچیز بشمارید، چرا؟ «فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ وَ أَنْتَ لا تَعْلَمُ»؛ چهبسا همین یک گناه کوچکی که خیلی به چشم نمیآید، غضب و سخط پروردگار را دربرداشته باشد.
بنابراین از این حدیث استفاده میکنیم که باید هوشیار باشیم، هیچگاه اوامر و نواهی خدا را کوچک نشماریم، هر جا طاعت و بندگی خداست حضور داشته و هر جایی که گناه و معصیت است غایب باشیم.
برگرفته از کتاب نفحات رحمانی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. سید بن طاوس إقبالالأعمال، ج1 ص 349.
[2]. شیخ صدوق، خصال، ج1، ص209.





