شرح فرازی از دعای صباح (چرا به سوی خدا بازمیگردیم؟)
«إِلٰهِى أَتَرَانِى مَا أَتَیتُكَ إِلّا مِنْ حَیثُ الْآمالِ، أَمْ عَلِقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ إِلّا حِینَ باعَدَتْنِى ذُنُوبِى عَنْ دَارِ الْوِصَالِ، فَبِئْسَ الْمَطِیةُ الَّتِى امْتَطَتْ نَفْسِى مِنْ هَوَاها، فَوَاهاً لَهَا لِمَا سَوَّلَتْ لَهَا ظُنُونُها وَمُنَاها، وَتَبّاً لَها لِجُرْأَتِها عَلَىٰ سَیدِها وَمَوْلاها»؛
خدای من، میبینی که به پیشگاهت نیامدم مگر از جهتی که نسبت به رحمتت آرزوها داشتم، یا چنگ نزدم به اطراف رشتۀاستوارت مگر آنگاه که گناهانم مرا از خانه وصال تو دور ساخت، پس چه بد مرکبی است مرکب خواستههای باطل که نفسم بر آن سوار شده، وای بر این نفس که گمانهای بیمورد و آرزوهای نابجایش با همه زشتی در برابرش زیبا جلوه کرده! و مرگ بر او که بر ضد سرور و مولایش جرأت نموده!
آیا بینى كه من زدم یك گامى
سوى تو مگر به آرزوى كامى
یا آن كه زدم دست در اسباب وصال
الاّ هنگام هجر و بى آرامى؟
بد راحله اى است نفس من را ز هوا
وا حسرت از این نفس من و واعجبا
از دست زبان و نفس خود، وا اسفا
زان رو كه دلیر گشته در امر خدا
در اول این فراز، کلمه «الآمالِ»، آمده است. آمال جمع امل و به معنی آرزو است. در واقع، امام علی(علیه السلام) در این فراز به خداوند عرضه میدارد: خدایا اگر میبینی که بندهات نشسته است و با تو گفتگو میکند و تو را دوست دارد به آن سبب است که به تو امید دارد و آرزو دارد تا دلش را خانه خودت خدا قرار بدهی.
همان مطلبی که در برخی از روایات هم آمده است: «أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ»؛ به راستی که قلب مؤمن عرش رحمن است. در حدیث قدسی نیز یادآوری شده است: «لَمْ یسَعْنِی سَمَائِی وَ لَا أَرْضِی وَ وَسِعَنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِن»؛ من در زمین و آسمانم نمیگنجم، ولی قلب بندۀ مؤمنم مرا در خود جای میدهد.
در ادامه این فراز کلمه «دَار الْوِصَالِ»، آمده است. دار به معنای خانه و وصال هم به معنای پیوند و اتصال است و در مجموع، خانه وصال را میرساند؛ یعنی شما باید در عشق خدا، وصال خدا را پیدا کنید. خداوند به ما دستور داده است که همگی به حبل و ریسمان محکم او چنگ زنیم: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»؛ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراكنده نشوید. حالا میگوید که: چطور شد که من آمدم چنگ زدم به حبل تو.
وقتی امام علی(علیه السلام) عرضه میدارد: «أَمْ عَلِقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ إِلّا حِینَ باعَدَتْنِى ذُنُوبِى عَنْ دَارِ الْوِصَالِ»؛ مرادش آن است که اگر من به دامن تو و طناب محبت و عشق تو دست زدم دلیلش این است که من دیدم گناهانی را که من انجام دادهام و خطاهایی که از من سرزده است، اینها من را از وصال تو دور کرده است و چون دور کرده است پس من باید خودم را به تو نزدیک کنم.
راهکار اینکه من خودم را به تو نزدیک کنم، یکی همان آمال و آرزوهایی است که باید به نظرم بیاورم و دیگری آن است که به ریسمان پر مهر و محبت تو چنگ بزنم تا دیگر به فکر گناهانم نباشم. واقعیت این است که اگر انسان بخواهد همیشه در فکر گناه باشد، گناه خودش بعد و دوری است و باعث جدایی و دوری از خداوند میشود.
شما که میخواهید به وصال خدا برسید، اگر بخواهید همیشه به یاد گناهان گذشتهتان باشید، هرگز به وصال نمیرسید. شاید به همینجهت است که در برخی از ادعیه آمده است: «اللَّهُمَّ اذْكُرْنِی بِرَحْمَتِكَ وَ لَا تَذْكُرْنِی بِخَطِیئَتِی»؛ خدایا مرا به رحمتت یاد کن و به خطایم یاد مکن. از امام علی(علیه السلام) نیز نقل شده است: «إِنَّ عُمْرَكَ وَقْتُكَ اَلَّذِی أَنْتَ فِیهِ:
مَا فَاتَ مَضَى وَ مَا سَیأْتِیكَ فَأَینَ
قُمْ فَاغْتَنِمِ اَلْفُرْصَةَ بَینَ اَلْعَدَمَینِ»
سعدی نیز مضمون همین سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به خوبی بیان نموده است:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
مولوی هم در کتاب مثنوی گفته است:
صوفى ابن الوقت باشد اى رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق
مراد این است که ما دنبال همان ساعت و لحظهای عمر خود باشیم که در عشق خدا مشغول هستیم. اگر اینگونه نباشیم عشق را به هم میزنیم؛ یعنی اگر بخواهیم همیشه به یاد گناهان خود باشیم، با دستان خود شور و شوق عشق را به هم میزنیم و این کار، درست نیست.
چرا با خودتجفا میکنی؟ چرا دستی دستی خودت را پایین میآوری؟ در رحمت و غفران خدا فکر کن. در زیارت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) نیز خطاب به خداوند وارد شده است: «یا مَنْ تُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِیم»؛ ای آنکه به آمرزندۀ مهربان نامیده شدی.
در ادامه دعا آمده است: «فَبِئْسَ الْمَطِیةُ الَّتِى امْتَطَتْ نَفْسِى مِنْ هَوَاها»؛ پس چه بد مرکبی است مرکب خواستههای باطل که نفسم بر آن سوار شده. منظور این است که اگر من بخواهم به خودم نگاه کنم، این نفس من، نفس اماره و پر از هوا و آرزوهای دور و دراز دنیا و مقامات دنیوی است.
امام علی(علیه السلام) در ادامه دعا عرضه میدارد: «فَوَاهاً لَهَا لِمَا سَوَّلَتْ لَهَا ظُنُونُها وَمُنَاها» ای وای برمن اگر بخواهم به همین گمانها و آرزوها و لذات مادی و دنیوی و نفسانی هواهای نفسانی و شیطانی غرق شوم. اگر چنین کاری را انجام دهم، خیلی روشن است که دیگر من تو را نخواهم داشت. اگر همیشه غرق این محبتهای نفسانی و هواهای شیطانی باشم من تو را ندارم.
«وَ تَبّاً لَها لِجُرْأَتِها عَلَىٰ سَیدِها وَمَوْلاها» و مرگ بر او که بر ضد سرور و مولایش جرأت نموده! این واژه «تبّ» در قرآن کریم نیز استعمال شده است. در سوره مسد آمده است: {تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ}؛ بریده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.
ابولهب یکی از عموهای پیغمبر(صلی الله علیه و اله) بود. ابولهب بیشتر با ابوجهل و مشرکین رفت و آمد داشت. او مثل سایر مشرکان به پیغمبر(صلی الله علیه و اله) جسارت، توهین و بی احترامی میکرد. تبت مثل مرگ گفتن امروزی است که ما در تظاهرات و راهپیماییها میگوییم: مرگ بر آمریکا است، مرگ بر اسرائیل و… «تَبّاً لَها»؛ به این معناست که ای وای بر من! مرگ بر من! مردن برای من بهتر است از زنده بودن!
این مطالب را برای آن میگوید که این نفس جری شده است. در ادامه دعا آمده است: «لِجُرْأَتِها عَلَىٰ سَیدِها وَمَوْلاها»؛ به آقا، مولا و خدای خود جری شده است و به جای اینکه حرفهای خدا را گوش کند؛ حرف مردم دنیا، پدر شوهر، مادر شوهر و… را گوش میکند.
بعضی از این خانمها همیشه دنبال این هستند که مادر شوهرش، جاریش و… چه گفتند! حالا اگر آنان هم یک چیزی گفتّ بگذار بگویند. چرا صحبتهای آنها را برای خودت مرتب بزرگ میکنی و اینجا و آنجا میگویی. گوشت را کر کن و از اساس به صحبت آنها توجه نکن!
گاهی اوقات انسان باید هم چشمش را ببندد و هم گوشش را کر کند. اگر هم چیزهایی را شنید، این سخنان و کلمات برای نفس شما مفید و خوب است. مگر شما نمیخواهی نفست را ریاضت بدهی؟ کمی هم فحش بشنو و بگذار مقداری هم به تو توهین کنند.
میگویند مؤمن به جایی میرسد که اگر همه دنیا او را تعریف کنند هیچ غرور و عُجبی نمیگیرد و اگر همه دنیا به او مذمت و بد گویی کنند، برایش فرقی نمیکند. به تعبیر دیگر، باید اینجوری باشیم که مدح و ذم دیگران برای ما یکی باشد. علتش آن است که معامله ما با خداست نه با خلق خدا. وقتی ما با خدا معامله میکنیم، اگر کسی به ناحق به ما ظلم کرد و ما نتوانستیم دفاع کنیم،مظلوم باشیم بهتر از این است که ظالم باشیم.
اگر بزرگی ما را توبیخ کرد، این توبیخ برای تربیت نفسمان است؛ یعنی آن را خدا پیش آورده تا از این طریق ما تربیت بشویم. هرکسی از یک طریق. یکی از راه مادر شوهر، دیگری از راه همسایه، دیگری از راه شوهر و آن دیگری از راه زن. وقتی این اذیت و آزار پیش میآید، مدام نفسش ریاضت میکشد و ذلیل میشود.
مگر برخی زنان پیغمبر(صلی الله علیه و اله) آن حضرت را اذیت نمیکردند؟ در باره زن حضرت نوح و زن حضرت لوط هم در قرآن آمده است: {ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَینِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ}؛ خدا براى كافران مثَل زن نوح و زن لوط را مىآورد كه هر دو در نكاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند. و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب كنند و گفته شد: با دیگران به آتش درآیید.
من به مردهایی که از دست همسرانشان اذیت و آزار میشوند، یادآور میشوم که برخی از پیامبران و از جمله پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) با این مشکل مواجه بودند و صبر میکردند. بعضی از ائمه(علیهم السلام) نیز با این مشکل رو برو بودند. زن امام حسن مجتبی(علیه السلام) شوهرش را زهر داد. امام جواد(علیه السلام) را نیز زنش زهر داد و به شهادت رساند.
زنهای این دو امام همام(علیهما السلام) از دستگاه و حکومت وقت تحریک شدند و به خاطر طمع و مال دنیا، شقاوت ابدی را انتخاب و اختیار کردند. بنابراین، هم زنهای خوب داریم و هم زنهای بد. همینطور هم مردهای خوب داریم و هم مردهای بد. هر دو طرف باید بر اذیت دیگری صبر کند تا روزی که بالأخره با هم آشتی کنند و خوب بشوند.
اگر مرد سالک است باید زنش را نیز به راه سیر و سلوک جذب کند. اگر زن سالک است و مردش سالک نیست، باید زن یواش یواش با محبت و با مهربانی با شوهرش صحبت کند و آرام آرام او را نیز به راه خدا بیاورد. لذا اینجا که میگوید: ای وای بر من که به سید، مولا و خدایم جری شدم؛ بالاخره یک خطاهایی از این نفس حاصل شده است.
اصلاً تا نفس، نفس باشد اینطور است، مگر اینکه شما از عالم نفس بیرون بیایید. البته، خارج شدن از عالم نفس خیلی آسان نیست و طول میکشد. شما باید با مجاهدت، ریاضت و مبارزه با نفس، نفست را بشکنی تا موفق شوی که این هواها و خطورات سوء را از خودت بیرون کنی.
امان از این خطورات که آدم تا میخواهد دو رکعت نماز برای خدا بخواند، یک دفعه میبیند که یک عالم از خطورات شیطانی، نفسانی و دنیوی به او حمله میکنند و هجوم میآورند. در اثر این حملات تمرکزش را از دست میدهد و اصلاً نمیفهمد کجای نماز بود! چنین افرادی رکن نماز را کم و یا زیاد میکنند و یا دچار سهو و شک میشوند. باید موارد سجده سهو و احکام شکیات نماز را بلد باشند که جبران مافات نمایند.
این موارد بیشتر برای کسانی اتفاق میافتد که هنوز مراتب بالای حضور الهی درک نکردهاند. کسی که خدا را در دلش داشته باشد و همیشه او را حاضر بیبیند، دچار این مشکلات در نماز نمیشود. سوء تفاهم نشود، غیر معصوم در معرض این کارها قرار دارند.
به عبارت واضحتر، احتمال اینکه غیر معصوم در نماز سهو و شک کند، وجود دارد، ولی افرادی که با خود کار کردهاند، به ندرت دچار این مشکلات میشوند. در هر صورت، باید همیشه متوجه خدا باشیم و از او کمک بخواهیم که ما را به حال خودمان واگذار نکند. ائمه هدی(علیهم السلام) که دارای عصمت بودند، مرتب پیش خداوند تضرع به سوی خداوند میکردند تا یک لحظه از یاد خدا غافل نمانند.
برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی شرح دعای صباح
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:




