13 وظیفه سالک نسبت به استاد عرفان

13 وظیفه سالک نسبت به استاد عرفان

13 وظیفه سالک نسبت به استاد عرفان

علم و عالِم از چنان جایگاه ارزشمندی برخوردار است که برای فراگیری آن باید آدابش رعایت شود؛ بنابراین متعلمان باید در فراگیری علوم گوناگون، آدابی را نسبت به معلم خود رعایت کنند. علم اخلاق و عرفان از مهم‌ترین علوم اسلامی هستند که آموختن آن‌ها _ چه به صورت نظری و چه عملی _ دارای ارزش خاصی است؛

لذا رعایت آداب در این علوم از ارزش خاصی برخوردار است؛ به‌ویژه در عرفان عملی که استاد، تربیت روحی و معنوی شاگرد را در سیر و سلوک الی الله برعهده دارد؛ از این جهت رعایت آداب شاگردی نسبت به استاد در سیر و سلوک اهمیت ویژه‌ای دارد؛

چون همان‌طور که رعایت آداب استاد _ شاگردی در دانش‌های ظاهری سبب آموختن بهتر دروس علمی می‌شود، در سیر و سلوک نیز رعایت ادب و شأن استاد حتماً باعث دریافت بهتر علوم باطنی و پیشرفت سریع‌تر در این راه خواهد شد.

همى بود دائم به فرهنگ و راى‏

به تعظیم‏ استاد كوشش نماى

كسى گفت چونى چنین رنجبر

به تعظیم استاد بیش از پدر؟

بگفتا: زد این نقش آب‏ و گلم‏

وزآن تربیت یافت جان و دلم‏

از این شد تن من پذیراى جان

وزآن آمدم زندۀ جاودان‏

از این یافتم یک دو روزه وجود

وزآن یک شدم بحر انصاف و جود

از این بهر گفتن زبان‌ور شدم

وزآن در سخن كان گوهر شدم

ز فكرت شد آن سال‌ها سحر كار

كه در علم حكمت شدم نامدار

از این پا گشادم ز قید عدم‏

وزآن رو نهادم به ملک قِدَم‏[1]

امام سجاد(علیه السلام) سیزده مورد از وظایفی را که شاگرد نسبت به استادش دارد، در رسالۀ حقوق خود بیان فرموده‌اند که به شرح آن‌ها می‌پردازیم:

  1. حرمت نهادن به استاد

«قال الإمام زین العابدین(علیه السلام): ‌حقّ سائسك بالعلم التّعظیم له»؛ امام زین‌العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: حق کسی که تو را به علم و دانش رهبری می‌کند این است که او را بزرگ بداری. یکی از حقوق بزرگ استاد بر شاگرد، تعظیم و احترام استاد است.

اگر استاد در قلب سالک، محترم و قابل اعتماد نباشد، به هیچ وجه شاگرد نمی‌تواند پای درس استاد بنشیند و به سخنان او گوش دهد و بهرۀ اشراقی و علمی لازم را از ایشان ببرد. شاگردی که استاد را به چشم حقارت ببیند، یافته‌های علمی او را تکذیب کرده و او را به جهل و نادانی متهم می‌کند؛ بنابراین برای این‌که سالک از استادش بهره‌مند شود، باید او را بزرگ بشمارد.

  1. تعظیم مجلس استاد

«والتّوقیر لمجلسه»؛ مجلس او را احترام کنی. مجلس استاد نیز باید از طرف شاگرد تعظیم شود؛ یعنی در هنگام حضور در جلسۀ درس استاد، با وقار و با وضو و طهارت بوده و مجلس را محترم بشمارد.

هم‌چنین در مجلس درس او از انجام دادن کارهای سبک و دور از ادب خودداری کند. قبل از آمدن به جلسه، ذکر و فکر و توجه قلبی به خدا داشته باشد تا در جلسه، سبکبار بوده و قلبش تمرکز لازم را داشته باشد و از خواطر و افکار پریشان و نفسانی خالی باشد.

  1. خوب گوش دادن

«وحسن الإستماع إلیه»؛ به او خوب گوش فرا دهی. شاگرد در مجلس استادش باید با جان و دل به سخنان او گوش داده و حواس خود را در گفته‌های استاد متمرکز کند. در حدیث فوق کلمۀ «استماع» آمده است، نه سماع.

سماع؛ یعنی بدون اراده و اختیار، صدایی به گوش انسان برسد، ولی استماع، گوش دادن با دل ‌و جان و توجه کامل است، به‌طوری که توجه شنونده جای دیگری نباشد. چه‌بسا استاد مطلبی را بیان کند که دقیقاً اشاره به مشکل یا سؤال باطنی آن سالک باشد، ولی گوش ندادن سالک باعث از دست رفتن فهمِ آن اشارۀ ارزشمند استاد شود.

  1. اقبال به استاد

«والإقبال علیه»؛ رو به روی او بنشینی. باید در جلسۀ درس روبه‌روی استاد نشست. وقتی شاگرد وارد جلسۀ استاد می‌شود باید دو زانو و با حرمت مقابل استاد بنشیند؛ چون اقبال به استاد تأثیر روانی روی شاگرد داشته و از جنبۀ تربیتی باعث رشد و پرورش روحی و کمال باطنی خواهد شد،

ولی اگر رعایت نکند، جلسات سلوکی برای او مانند مجالس عمومی می‌شود؛ در این صورت، دچار آثار منفی شده و سلب توفیق می‌شود؛ در نتیجه از لحاظ روحی و سلوکی آسیب دیده و مبتلا به حرمان می‌شود.

از خدا جوییم توفیق ادب‏

بى‏ادب محروم گشت از لطف‏ رب

بى‏ادب تنها نه خود را داشت بد

بلكه آتش در همه آفاق زد[2]

  1. بلند نکردن صدا

«وأن لا ترفع علیه صوتك»؛ صدای خود را در برابر او بالا نبری. سالک وقتی به محضر استادش می‌رود، صدایش‌ باید آهسته، متواضعانه و مؤدبانه باشد. همان‌طور که خداوند(عز و جل) سفارش می‌کند که وقتی می‌خواهید با پدر و مادرتان صحبت کنید، باید با فروتنی و نرمی باشد:

{وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِیمًا}؛[3]

و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. هرگاه یكى از آن دو یا هر دوى آن‌ها نزد تو به سن پیرى رسند، كمترین اهانتى به آن‌ها روا مدار و بر آن‌ها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو.

«قول کریم» به نرم‌منشی و نرم‌گویی تفسیر شده است. وقتی انسان با پدر و مادر خود صحبت می‌کند، باید با تواضع و نرمش صحبت کند، نه با صدای بلند و نهیب‌زدن.

پدر نسَبی، پدر همسر و پدر روحانی (استاد)، همگی درجایگاه پدری قرار دارند، همان‌طوری که در روایت آمده است که «إن آباءك ثلاثة: من ولّدك و من علّمك و من زوجّك‏»؛[4] همانا پدران تو سه گروه هستند: کسی که تو را به دنیا آورده، کسی که به تو علم و دانش آموخته و کسی که به تو همسری داده است.

مسلماً پدری که استاد شما بوده و غذای روحی به شما داده و شما را تربیت کرده است، احترام او از پدر و مادر نَسبی بالاتر است. اگر قرآن در مورد پدر و مادر نسبی می‌فرماید: با آن‌ها با تواضع و نرمش برخورد کن، دربارۀ پدر روحانی باید بیشتر رعایت کنیم. ارزش پدر روحانی به ‌مراتب بیشتر از پدر نسبی است.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّة»؛[5] من و علی پدران این امت هستیم. منظور پدر معنوی و روحی است که باعث رشد و تعالی باطنی امت است.

  1. جواب ندادن به سؤال دیگران

«ولا تجیب أحداً یسأله عن شیءٍ حتّی یكون هو الّذی یجیب»؛ تا زمانی که استاد هست، جواب شاگردان را ندهی تا او خودش جواب دهد؛ زیرا این کار بی‌احترامی و خودنمایی در مقابل استاد است. علاوه بر آن، چه‌بسا پاسخ استاد کامل‌تر و مناسب‌تر باشد.

  1. گفت‌وگو نکردن

«ولا تحدّث فی مجلسه أحداً»؛ در مجلس او با کسی صحبت نکنی. این عمل بی‌احترامی به استاد بوده و نظم درس را برهم می‌ریزد. در نتیجه نه استاد می‌تواند به ارائۀ مطلب موفق ‌شود و نه شاگرد درک کاملی از فرمایشات استاد پیدا می‌کند.

سالک باید در حضور استاد تمام حواسش به او باشد و در غیاب او نیز ارتباط و توجه قلبی و روحی‌‌اش با استاد را حفظ کند. این برای تمرکز و عدم تشویش خاطر سالک مؤثر است. تمرکز یک اصل مهم در سیر و سلوک است که بسیاری از آن غافل هستند.

  1. غیبت نکردن نزد استاد

«ولا تغتاب عنده أحداً »؛ نزد استاد از کسی غیبت نکنی. مثل این‌که برای تعریف از استاد خود، استاد دیگری را تحقیر و بدگویی ‌کند. البته غیبت در هر زمان و مکانی حرام و از گناهان کبیره‌ای است که در قرآن و روایات به شدت نهی شده است. خداوند(عز و جل) می‌فرماید:

{وَلَا یغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا فَكَرِهْتُمُوهُ}؛[6] و هیچ یک از شما دیگرى را غیبت نكند، آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر كراهت دارید.

وقتی شاگرد غیبت می‌کند استاد نیز غیبت شما را می‌شنود و هر دو مبتلا به گناه کبیره می‌شوید؛ لذا نباید بدگویی کرد یا از استاد دیگری در محضر استاد خود مطلبی مذمت‌آمیز نقل کرد.

  1. دفاع از استاد

«وأن تدفع عنه إذا ذُكر عندك بسوء»؛ اگر نزد تو حرف بدی از استاد گفتند، از او دفاع کنی. همان‌طوری که اگر کسی از پدر، مادر، برادر و خواهر، عیال و یا دوست شما بدگویی کند، ناراحت می‌شوی و از آن‌ها دفاع می‌کنی، باید از استاد خود نیز دفاع کرده و از تخریب شخصیت او جلوگیری کنی.

دفاع از استاد، دفاع از شاگرد است؛ زیرا حیات علمی شاگرد به حیات علمی استاد وابسته است. یکی از پیامدهای غیبت استاد، محروم شدن شاگرد از فیوضات و دست‌گیری استاد است.

  1. پوشاندن عیب استاد

«وأن تستر عیوبه»؛ عیوب استاد خود را بپوشانی. هر کسی غیر از معصومان(علیهم السلام) عیبی دارد. استاد نیز ممکن است نقص و عیبی داشته باشد، ولی شاگرد باید عیب استاد را بپوشاند و نادیده بگیرد؛

از باب مثال اگر سالک با استاد به مسافرتی برود یا به خانۀ او رفت و آمد کرده و عیوبی ببیند، نباید آن ‌را در جایی بازگو کند و یا عظمت استاد در نزدش کم گردد. هم‌چنین نباید دربارۀ وسایل و مسائل خصوصی استاد کنجکاوی یا فضولی کند.

  1. آشکار کردن مناقب استاد

«وتظهر مناقبه»؛ خوبی‌های استاد را آشکار کنی. شاگردی که حیات علمی و معنوی او به حیات علمی و معنوی استاد وابسته است، باید خوبی‌ها و مناقب او را آشکار کند تا همه به فضائل او پی ببرند. وقتی سالک خوبی‌های استادش را نزد دیگران بیان می‌کند، باعث می‌شود سایر آداب شاگردی از جمله تعظیم و حفظ حرمت استاد را هم رعایت کرده باشد.

  1. هم‌نشینی نکردن با دشمنان استاد

«ولا تجالس له عدوّاً»؛ هیچ‌گاه با دشمنان استاد هم‌نشین نشوی. ممکن است استاد دشمنانی داشته باشد؛ مثلاً مخالفان سیر و سلوک و عارفان به نوعی می‌توانند دشمن استاد باشند یا بین استاد و فردی خصومتی صورت گرفته باشد. در این موارد سالک نباید با خصم استاد مجالست داشته باشد.

البته دوستِ دشمن استاد نیز مشمول این قاعده است و شاگرد نباید با دوستِ دشمن استاد نیز مجالست کند؛ چون در اثر همین نشست و برخاست ممکن است اولاً باعث غیبت استاد و راه خدا شود، ثانیاً سالک بر اثر بدگویی دشمنان و مخالفان، نسبت به استاد خود، بلکه به سیر و سلوک و راه خدا بدبین شود، ثالثاً به علت این‌که خداوند نسبت به اولیا و دوستان خود غیرت و توجه دارد، بر سالکی که رعایت نکرده خشم بگیرد و او را از ادامۀ راه ساقط فرماید.

علامه طهرانی(قدس سره) به سبب همین مسئله با برخی از اطرافیان،حتی با برخی از بستگان قطع رابطه کردند. در کربلا چند نفر مورد غضب آقای حداد(قدس سره) قرار گرفتند و با آن‌ها قطع رابطه فرمودند. ما نیز با آن‌ها قطع رابطه کردیم، با این‌که قبلاً ‌رفت و آمد داشتیم.[7] این رفتار سالک در واقع تبعیت کردن از استاد و بهره‌بردن از وجود اوست.

  1. دشمنی نکردن با دوست استاد

«ولا تعادی له ولیاً»؛ با دوستان استاد دشمنی نورزی. شاگردی که وارد محفل علمی استاد شده و پایۀ علمی او در آن درس محکم شده، باید با دوستان این استاد دوست بوده و رفت و آمد داشته باشد. مجالس تربیتی و سلوکی اساتید طریقت نیز همین حکم را دارد. دوستی کردن با دوستان استاد، باعث هم‌دلی بیشتر و اتّحاد قلوب شده و زمینۀ استفادۀ باطنی بیشتری را از استاد برای سالک فراهم می‌‌کند.

امام سجاد(علیه السلام) در پایان فرمایش خود می‌فرماید: «فإذا فعلت ذلك شهدت لك ملائكة اللّه(عز و جل) بأنّك قصدته وتعلّمت علمه للّه(عز و جل) لا للنّاس»؛[8] اگر چنین کنی، فرشتگان الهی گواهی می‌دهند که تو برای خدای(عز و جل) و نه برای مردم به سوی او رفتی و علم آموختی.

سالک الی الله باید نگاه کند که چقدر از این آداب را دربارۀ استادش رعایت می‌کند. چنان‌چه این شرایط و آداب رعایت نشود، خودش زیان می‌بیند و باید مجدداً در احوال و رفتار خود بازبینی کرده و تجدید نظر و بازیابی نماید.

 

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

 

[1]. جامی، هفت اورنگ (خردنامۀ اسکندری)، ج 2، 478.

[2]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 6.

[3]. اسراء (17)، آیۀ 23.

[4]. محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 3، ص 140.

[5]. التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري(علیه السلام)، ص 330؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص 332.

[6]. حجرات (49)، آیۀ 12.

[7]. ر.ک: علامه طهرانی، روح مجرد، ص 541 _ 552.

[8]. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 260.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات