توحید و ولایت

ولایت اهل بیت(علیهم السلام) با توحید در هم مندمج هستند و ممکن نیست فقط به یکی از آن‌ها باور داشت و دیگری را کنار گذاشت. کسانی كه قائل به تفكیک این دو هستند راه اشتباهی را می‌روند. توحید الهی با ولایت محمد و آل محمد(علیهم السلام) در هم تنیده‌اند و نمی‌شود میان آن‌ها جدایی انداخت.

اشکال مخالفان عرفان و پاسخ آن

برخی به ویژه از اهل علم به عارفان الهی ایراد می‌گیرند که شما قائل به وحدت وجود هستید و اصطلاحات و معارفی که برای خودتان درست كرده‌اید، راه شرعی و مورد پذیرش اهل بیت(علیهم السلام) نبوده و با فرموده‌های قرآن و عترت سازگار نیست. مخالفان این راه در واقع می‌خواهند بگویند شما نه ولایی هستید و نه توحیدی. توحید را خودتان بافتید و می‌خواهید آن را به دیگران هم منتقل کنید، در حالی که این راه، راه صحیح نیست.

در پاسخ مخالفان، اولاً به مثالی اشاره می‌کنیم: شما وقتی مقلد مرجع تقلیدی شده و به رسالۀ او عمل می‌کنید، از اول تا آخر رسالۀ عملیه كه در حدود سه هزار مسئله وجود دارد، یک كلمه از قرآن یا روایات اهل بیت(علیهم السلام) نمی‌‌بینید، ولی چرا اعتراض نمی‌كنید؟

چون مطمئن هستید که این فتاوا را مجتهدی گفته كه ملتزم به قرآن، سنت و عترت است و از منابع و ادلۀ دینی به حکم شرعی رسیده است؛ بنابراین احکام عملیه رساله‌ها متکی به قرآن کریم، احادیث و ده‌ها جلد کتاب‌های اصولی و فقهی است که ضرورتی برای بیان آن‌ها در رسالۀ مقلدان نیست؛

زیرا روایات مفصل بوده و استدلال‌ها طولانی است، لذا فقها ناچارند خلاصه‌ای از نظریات خود را در قالب فتوا به مقلدانشان ارائه دهند و آن‌ها هم بدون هیچ شبهه و تردیدی به آن عمل می‌کنند؛ چون باور دارند که این احکام از قرآن و فرموده‌های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و عترت او برگرفته شده است. رسائل و کلمات عارفان توحیدی هم به همین منوال است.

ثانیاً در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که در اصطلاح به آیات الاحکام معروف هستند و احکام فقهی به صورت مستقیم و غیر مستقیم از آن‌ها استنباط می‌شوند. اگر آیات مربوط به جهاد، مسائل اجتماعی و اقتصادی، اخبار معاد و داستان‌های تاریخی پیامبران را به آن‌ها اضافه کنیم، باقی قرآن و بیشترین آیات نورانی قرآن مجید دربارۀ مباحث عمیق توحیدی و عرفانی است. پروردگار متعال می‌فرماید:

}نَزَّلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ تِبْیانًا لِكُلِّ شَیءٍ}؛[1] ما این كتاب (آسمانی) را بر تو نازل كردیم كه بیان‌گر همه چیز است.

آیا می‌توان ادعا کرد قرآنی که بیان کنندۀ همۀ موضوعات است، در مورد مهم‌ترین مسائل و اهداف آفرینش انسان که رسیدن به کمال، معرفت و حقیقت است، صحبتی نفرموده است؟! حتی دربارۀ رسیدن به لقای خداوند(عز و جل) می‌فرماید:

{فَمَنْ كَانَ یرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا}؛[2] پس هر كس امید لقای پروردگارش را دارد باید عمل صالح انجام دهد و كسی را در عبادت پروردگارش شریک نكند.

در این آیۀ شریفه به صراحت بحث لقای پروردگار مطرح شده و راهش را انجام دادن عمل صالح و شرک نورزیدن می‌داند. در عرفان هم بر اساس همین آیات از لقا و فنای الهی صحبت می‌کند. اساساً هدف عرفان رساندن سالک به لقا و وصال حضرت حق از طریق سیر و سلوک است.

با دستورات سلوکی منظم و متقن که برگرفته از شرع و قرآن و عترت است، راه‌کارهای انجام عمل صالح و بیرون آمدن از انواع شرک و کثرت و رسیدن به وحدت، توحید و فنای فی الله در عرفان اسلامی بیان می‌شود. هم‌چنین آیاتی وجود دارد که بیان‌گر حضور خداوند متعال در همۀ عالَم هستند و به غیر از بیان عرفانی وحدت وجود قابل تفسیر نیستند؛ برای نمونه، می‌فرماید:

{وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}؛[3] مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو كنید، خدا آن‌جاست.

یا آیاتی که در مورد مجاهدۀ باطنی در راه خدا بیان شده است و مسئلۀ سیر و سلوک در عرفان عملی دقیقاً بر آن منطبق است:

{وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا}؛[4] و آن‌ها كه در راه ما (با خلوص نیت) جهاد كنند قطعاً هدایتشان خواهیم كرد.

اتحاد توحید و ولایت

فرقی میان توحید الهی و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) نیست. وقتی در عرفان عملی دربارۀ وحدانیت خداوند سخن می‌گوییم، در حقیقت از فرموده‌های محمد و آل محمد(علیهم السلام) حرف می‌زنیم. عکس آن نیز صادق است؛ یعنی وقتی از ولایت اهل بیت(علیهم السلام) هم سخن می‌گوییم، از توحید الهی حرف می‌زنیم؛ زیرا نور خدا و توحید در کلام اهل بیت(علیهم السلام) متجلی است. نور، علم، مقام و منزلت بالای اهل بیت(علیهم السلام) از خداوند(عز و جل) است.

همان‌طوری که در متن فوق الذکر بیان کرده‌ایم، عارفان الهی هم معتقدند رسیدن به توحید بدون ولایت غیرممکن است؛ چون امام معصوم(علیه السلام) در هر عصری به عنوان انسان کامل و آیینۀ تمام‌نمای اسما و صفات الهی، واسطۀ فیض و جانشین خداوند(عز و جل) در روی زمین است.

هر بنده‌ای که در مسیر کمال حرکت می‌کند، ناگزیر است که قلباً به معرفت امام رسیده و حتی به اذن ایشان وارد مراتب بالای توحیدی شود؛ به همین جهت، توحید و ولایت درهم تنیده‌اند و بدون ولایت نمی‌توان به توحید و معرفت حضرت حق رسید، چنان‌که در زیارت جامعۀ کبیره آمده است:

«مَنْ‏ أَرَادَ اللَّهَ‏ بَدَأَ بِكُمْ‏ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ‏»؛[5] هر که آهنگ خدا کند، به وسیلۀ شما آغاز می‌کند و هر که او را به یکتایی پرستد، طریق توحیدش را از شما می‌پذیرد و هر که قصد حق کند به شما توجه می‌نماید.

هم‌چنین بزرگان اهل معرفت، به‌ویژه عارفان سلسلۀ نورانی معرفت نفس؛ مانند آیت الله سید احمد کربلایی(قدس سره)، آیت الله سید علی آقای قاضی(قدس سره) و استاد ما مرحوم آیت الحق سید هاشم حداد(قدس سره) همه بر ضرورت توسل به ائمه معصومین(علیهم السلام) تأکید داشتند.[6]

مرحوم آیت الله قاضی(قدس سره) در وصیت‌نامۀ خود بر روضۀ هفتگی حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) تأکید کرده‌اند و آن را از اسباب گشایش امور مادی و معنوی دانسته‌اند[7] یا مرحوم آیت الله سید احمد کربلایی(قدس سره) از شدت گریه در عشق به خدا و اهل بیت(علیهم السلام) یک چشم خود را از دست داده بود.

ما خودمان وقتی با استاد خلوت می‌كردیم، می‌دیدیم كه قلب ایشان مملو از عشق امام حسین(علیه السلام) و ائمه معصومین(علیهم السلام) خصوصاً امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است و چه توسلاتی به آن بزرگواران داشتند. در ظاهرِ جلسات استاد سید هاشم حداد(قدس سره) مثل درس حوزه، مدام قال الصادق و قال الباقر(علیهما السلام) گفته نمی‌شد، ولی آ‌ن‌چه ایشان می‌فرمود، همه مستند به قرآن و فرمایش اهل بیت(علیهم السلام) بود.

ایشان استاد دیده، مجاهدت كرده و منازل بالای این راه را طی كرده بود؛ پس چگونه می‌توان به حرف ایشان اطمینان نداشت؟ یا مرحوم حاج اسماعیل دولابی(قدس سره) وقتی شروع به صحبت می‌کرد، ضرب‌المثل و شعر می‌گفت، اما آیه و حدیث در کلماتش خیلی کم بود.

همان‌طور كه مقلد نسبت به مرجع تقلید خود اطمینان دارد که آن‌چه در رسالۀ احکام آمده، مستند به ادلۀ اربعۀ قرآن، حدیث، اجماع و عقل است، اهل سلوک هم می‌دانند كه عارفان شیعی كلمه‌ای را که مستند به قرآن و سنت نباشد، نمی‌گویند؛

چون عارفان سلسلۀ نورانی معرفت نفس همه از عالمان بزرگ و آگاه به فقه، اصول و کلام بودند و عالم بزرگی چون آخوند ملا حسینقلی همدانی(قدس سره) به اذعان بسیاری از اهل علم، بیش از سی‌صد نفر طلبۀ‌ اهل دل را تربیت کرد که ده‌ها نفر از آن‌ها نظیر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(قدس سره)، شیخ محمد بهاری(قدس سره)، سید احمد کربلایی(قدس سره) و … مجتهد مسلم و از اولیای الهی و عارفان توحیدی بودند؛ بنابراین عرفان عملی شیعی مستند به قرآن و روایات است.

«لأنَّهم الدّعاة إلی اللّه(عز و جل) والأدلّاء علیه»؛[8] زیرا ایشان مردم را به سوی خدا فرا می‌خوانند و راهنمایان او هستند. چنان‌که به تصریح زیارت جامعۀ کبیره، اهل بیت(علیهم السلام) به سوی خدا دعوت می‌کردند: «السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى‏ اللَّهِ‏ وَالْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّه‏»،[9]

اساتید عرفان هم با توسل و اتّکا به آن حضرات، بندگان خدا را تربیت می‌كردند و دل آن‌ها را از عشق و توحید الهی لب‌ریز نموده و به سوی خدا می‌بردند. شناخت خداوند بدون معرفت به محمد و آل محمد(علیهم السلام) برای هیچ کس امکان ندارد. ما معتقدیم تا معرفت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در قلب عارف تجلی نکند، توحید و معرفت خدا هم حاصل نمی‌شود.

اگر عارفی بعضی اوقات در صحبت‌هایش اسمی از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و آل پیغمبر(علیهم السلام) نمی‌آورد به دلیل محبت نداشتن به آنان نیست؛ پس نه می‌توان اهل معرفت را فاقد ولایت اهل بیت(علیهم السلام) دانست و نه اساساً رسیدن به توحید بدون ولایت امکان‌پذیر است؛

چون تنها کسی می‌تواند به معرفت خدا برسد که به معرفت امام معصوم(علیه السلام) رسیده باشد. بنابراین سلوک باطنی صحیح، سالک را به نقطۀ مشترک بین توحید و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) می‌رساند. البته به شرط این‌که سالک همراه استادی كه شریعت، طریقت و حقیقت را در دست دارد، حرکت کند.

محرومیت منکران از نور عرفان

پس کسی که بین توحید و ولایت تفکیک قائل ‌شود، دچار خطای فاحش شده و از عرفان عملیِ نوریِ باطنی، هیچ بویی نبرده است. قائلان به جدایی توحید از ولایت اهل بیت(علیهم السلام) را تفکیکی می‌نامند. این‌ افراد، طرف‌دار میرزا محمدمهدی اصفهانی(رحمة الله علیه) در مشهد مقدس بودند. این‌ گروه بین عرفان و تشیع، قائل به تفکیک بوده و همواره به عارفان هجمه می‌کنند. این روش‌ همان رویکرد اخباری‌ها علیه اصولی‌ها یا فرقۀ بالاسر و پایین‌سر امام است.

در سالیان گذشته گروهی به نام بالاسری‌ها بودند که به گروه دیگر به نام پایین‌سری‌ها نقد داشته و هجمه می‌کردند. بالاسری‌ها می‌گفتند نباید در بالاسر معصوم(علیه السلام) نماز خواند و نماز در آن‌جا باطل است و گروه دیگر می‌گفتند: نماز خواندن در بالاسر مجاز است و باطل نیست.

كسانی كه منکر عرفان هستند، اغلب برای این است که خودشان راه باطن را نرفته‌اند و نور حقیقت در دلشان پیدا نشده است. رسیدن به معرفت نفس و معرفت حق تعالی یک امر وجدانی، شهودی و ذوقی است و تا وقتی که فردی وارد آن نشود و قلباً نچشد، محال است آن را به‌طور قاطع بپذیرد؛‌ به خصوص که این راه، مبارزه با نفس، مجاهده با مشتهیات و تمایلات نفسانی، شکستن بتِ خودخواهی و خودبزرگ‌بینی را می‌طلبد؛

از این‌رو برخی افراد که توان مخالفت با امیال و تمایلات مادی، نفسانی و دنیوی خود را ندارند، به تدیّن ظاهری‌ اکتفا کرده و چون نمی‌توانند خود را در حد کمالات باطنی و معنوی اهل معرفت بالا بکشند، به دنبال تخطئه و تخریب شخصیت مردان الهی و توحیدی هستند.

البته عده‌ای نیز با این‌که این راه را طی نکرده‌اند، ولی چون اهل انصاف هستند، طریقت اهل سلوک را نفی نمی‌کنند و در نهایت می‌گویند ما نمی‌دانیم یا می‌گویند: الله اعلم، خدا داناتر است؛ بنابراین همان‌طوری که در متن کتاب تصریح کرده‌ایم، اگر کسی بین توحید و ولایت جدایی بیندازد، از عرفان واقعی بویی نبرده است.

آن‌چه گفته شد امری وجدانی است که قلب هر یکتاپرستی به آن اذعان دارد. و این‌جانب از ابتدای سلوک تا امروز در وجود خود این مطلب را یافته و لمس کرده‌ام و ان‌شاءالله در آینده نیز همین‌گونه خواهد بود.

تأکید سید هاشم حداد(قدس سره) به ولایت

و استادمان سید هاشم حداد _ که روح ما فدای او باد _ بر این موضوع بسیار تأکید داشت. ایشان می‌فرمود: شما باید همیشه اهل بیت(علیهم السلام) را در نظر گرفته و به آن‌ها توسل داشته باشید. مرحوم استاد هر وقت می‌خواستند از جای خود بلند شوند، با ذکر «یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه)» بلند می‌شدند.

ایشان به امام حسین(علیه السلام) و حضرت ابوالفضل(علیه السلام) خیلی اعتقاد داشت و نور حضرت عباس(علیه السلام) در وجودش بود. هر چند از طرف جاهلان زمان خود به زیاده‌روی در فنا، توحید و ضعف در ولایت متهم بود، ولی آنان را با سعۀ قلب تحمل می‌نمود.

این گروه به جهت عدم درک صحیح از حقیقت وحدت وجود و سایر مسائل توحیدی، ایشان را متهم به انحراف از دین کرده و مدّعی بودند که ایشان قائل به تجسم شده و خدا را به شکل دیگری پرستش می‌کند. اتهامات به این ولیّ خدا تا جایی پیش رفت که ایشان با یکی از مخالفان صحبت كرده و شهادتین و عقاید خود را برای او بازگو كرد.

او یقین کرده بود که در این دوران، محدودیت برای عارفان زیاد است تا آن‌جا که باید عقایدش را برای مردم روشن کند تا متهم به کفر نشود. ایشان در همان زمان جزو نوادر اهل توحید و ولایت حضرات معصومین(علیهم السلام) بود و از نظر تدین، فاصلۀ زیادی با مخالفان خود داشت، ولی آن‌ها را با قلب گشاده و مهربانش تحمل می‌کرد.

البته بعداً برخی‌ متوجه اشتباهشان شده و از ایشان عذر‌خواهی کردند. متأسفانه امروزه هم برخی از مخالفان، بدون درک صحیح از عظمت روحی و فکری مرحوم آیت الحق سید هاشم حداد(قدس سره)، هم‌چنان به ایشان اتهام زده و طالبان راه حق را نسبت به این ولیّ کامل الهی بدبین می‌کنند.

رابطۀ مطالب توحیدی با ولایت

بنابر همین قاعدۀ سلوکی عرفانی و اشراقی، محال است شیخ اکبر شیخ محیی‌الدین بن عربی و هم‌چنین شاعر واصل ابن فارض مصری و امثال آن‌ها چنین مطالب بزرگ توحیدی را مطرح کنند، مگر پس از اندماج توحید با ولایت اهل بیت(علیهم السلام). امکان ندارد کسی این‌گونه از خدا تجلیل و تعظیم کند، ولی نوری از ولایت نداشته باشد.

اهل معرفت هر مقدار بر حقیقت توحید پافشاری دارند، به همان مقدار در مسئلۀ ولایت مصرّ هستند و این دو را از هم جدا نمی‌دانند؛ لذا ما معتقدیم توحید و ولایت در هم ادغام شده و اندکاک دارند. كسی که در این راه قدم گذاشته و به معارف بلند توحیدی رسیده باشد، قطعاً مسئلۀ ولایت را هم پذیرفته و به لحاظ باطنی به آن ایمان آورده است.

بر این اساس، ما محیی‌الدین بن عربی، ابن فارض، مولوی و كسانی از این قبیل را که با سیر و سلوک، ریاضت و استاد به مراتب بالای عرفان و توحید حضرت حق رسیده‌اند، شیعه می‌دانیم.

وقتی سالک به حقیقت و نور توحید و معرفت می‌رسد، حتماً نور امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر ائمه(علیهم السلام) را هم درک می‌کند. مگر می‌شود كسی به معرفت خدا برسد، ولی معرفت حجت‌های الهی را در این راه پیدا نكند؟ برای مثال، اهل سلوک وقتی با سوز و گداز و صداقت به این راه می‌آیند، ابتدا خودشان را تنها می‌بینند، ولی پس از مدتی با تعدادی دیگر از سالکان آشنا و رفیق می‌شوند؛

یعنی انسان هم‌جنس خود را پیدا می‌کند. پس همان‌طور که این تجانس در عالم ظاهر هست، در عالم ارواح و باطن هم تجانس وجود دارد و بر این اساس افراد صالح، یک‌دیگر را جذب می‌کنند. اهل فسق و فجور هم وقتی راه انحراف را می‌روند، با امثال خود هم‌نشین می‌شوند.

خوب خوبى را كند جذب این بدان‏

طیبات و طیبین بر وى بخوان‏

در جهان هر چیز چیزى جذب كرد

گرم گرمى را كشید و سرد سرد

ناریان مر ناریان را جاذبند

نوریان‏ مر نوریان‏ را طالبند[10]

در مراتب بالاتر سلوک، وقتی سالک به کمالات معنوی و توحیدی می‌رسد، تجلی و تلألؤ انوار وجودی حضرات معصومین(علیهم السلام)، به ویژه امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) را به عنوان انسان کامل و خلیفۀ خدا به حق الیقین درک می‌کند؛

در نتیجه اگر شیعه باشد، بر مراتب معرفت و محبت ولایی‌اش افزوده می‌شود و اگر از اهل سنت باشد، از آن‌جا به بعد باطناً به حقانیت معصومان(علیهم السلام) معترف و معتقد شده و پیرو راه آن‌ها می‌شود، هر چند ممکن است در ظاهر بنا بر مصالحی تقیّه کرده و باور قلبی خود را مخفی و کتمان کند.

ولایی بودن عارفان

عارف همیشه به یاد خداست، حتی موقعی که شعری را می‌سراید. در میان غزل‌ها و اشعار عارفانی هم‌چون حافظ و مولوی غزل‌هایی مخصوص امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و حضرت علی(علیه السلام) وجود دارد یا صلوات‌نامۀ چهارده معصوم(علیهم السلام) محیی‌الدین بن عربی که برای هر امامی اسما و صفات نابی را ذکر کرده است،[11]

هر چند بعضی منکر صحت نسبت آن به ابن‌عربی شده‌اند. سخنی که امروزه از زبان بعضی حوزویان شنیده می‌شود که عارفان را به خودنمایی، کذب و کفر متهم می‌کنند، کاملاً مردود بوده و تهمتی بیش نیست.

بی‌انصافی و بی‌عدالتی است که عارفان، مخالف اهل بیت(علیهم السلام) نامیده شوند. این تهمت‌ها از روی عنادورزی، جهل و لج‌بازی است. بیشتر کسانی که به عارفان الهی تهمت می‌زنند، شناخت درستی از آن‌ها ندارند؛ لذا اهل توحید را از اهل ولایت جدا کرده و می‌گویند: اینان از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و آل او(علیهم السلام) سخنی ندارند و ابن عربی را سنّی ناصبی و متعصب و کافر می‌دانند،

در حالی که امام خمینی(قدس سره) و فقیهان عارف دیگر ایشان را بنام شیخ اکبر در اسلام و توحید یاد می‌کنند. دوست معظم، شیخ قاسم طهرانی کتابی قطور به نام القول المتین فی تشیع الشیخ الأکبر دربارۀ اثبات تشیع ابن عربی به نگارش درآورده و نظر بسیاری از بزرگان شیعه و سنّی را در شیعه بودن ابن عربی را ذکر کرده است. هم‌چنین علامه طهرانی(قدس سره) در کتاب روح مجرد، ایشان را شیعۀ اثنا عشری می‌داند.

برخی از بزرگان اهل معرفت از علمای شیعه و جامع علوم حوزوی و توحیدی بودند؛ نظیر میرزا علی آقا قاضی(قدس سره) که مرجعیت نجف با ایشان مخالفت داشته و حتی بعضی از مراجع از رفتن به خانۀ ایشان نهی می‌کردند. نسبت به استاد ما مرحوم آقای حداد(قدس سره) نیز همین تهمت‌ها در حوزه‌ها مطرح بود؛

مثلاً دو نفر از طلبه‌های حوزۀ علمیۀ نجف اشرف مسائلی را از ایشان دیده بودند و چون به مذاقشان خوش نیامده بود، تهمت‌هایی علیه ایشان مطرح کرده بودند. از جملۀ این تهمت‌ها این بود که ایشان به ولایت اهل بیت(علیهم السلام) معتقد نیست و سخنان صوفیان اهل سنت را مطرح می‌کند و با مرام اهل بیت(علیهم السلام) مخالفت دارد، در حالی که ایشان عاشق و شیدای معصومان(علیهم السلام) بودند.[12]

لزوم فراگیری عرفان از اهل فنّ

امروزه در حوزه علمیه نیز چنین زمزمه‌هایی پیدا شده و نشریه‌هایی را تکثیر می‌کنند. بعضی از مخالفان، مسئله وحدت وجود را که از مسائل مشکل فلسفه و عرفان است، مطرح کرده و به آن اشکال می‌کنند، در حالی که فهم این مسئله نیازمند مقدماتی است که اگر کسی این مقدمات را کسب نکند، اصل وحدت وجود برایش قابل هضم نیست.

برای فهم این مسائل باید ماه‌ها مطالعه و تحقیق و تتبع کرد و با یک نگاه لحظه‌ای اصلاً قابل تصور نیست، چه برسد به تصدیق؛ لذا باید کتاب‌های تخصصی عرفان نظری را پیش استاد متبحّر، با دقت درس گرفت.

برخی از افرادی که دارای ضعف فکری هستند، حتی بعد از درس گرفتن نیز نمی‌توانند لایه‌های مختلف و ابعاد متعدد اصطلاحات عرفانی را یاد بگیرند. با این وضع بعضی از افراد با یک تورّق بی‌دقت وقتی به اصطلاحی عرفانی می‌رسند، سریعاً نویسنده را متهم به کفر می‌کنند.

کتابی را که شهید مطهری(قدس سره) دربارۀ تصوف و عرفان و یا آشنایی با فلسفه نوشته است، فقط برای آشنایی با این علوم و اثبات دو نوع تصوف صحیح و باطل است. علامه طباطبایی(قدس سره) دو کتاب فلسفی به نام‌های بدایة الحکمة و نهایة الحکمة نگارش کرده است که در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شود.

در این دو کتاب از وحدت وجود با تفصیلی که ملاصدرا(قدس سره) در کتاب‌های فلسفی‌اش آورده، خبری نیست؛ بنابراین کتاب‌های اجمالی در این زمینه هیچ‌گاه مسائل عمیق و پیچیدۀ این علوم را بحث و بررسی نمی‌کنند؛ چون محتمل است نویسنده، متخصص فن نبوده یا برای مخاطب خود لازم ندیده یا ذکر اجمالی را کافی می‌دیده است.

فقیهان عارف

در میان مراجع تقلید، افرادی مثل امام خمینی(قدس سره) یا آیت الله بهجت(قدس سره) هم عارف بودند و هم مرجع تقلید. هم‌چنین آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی(قدس سره) در نجف، هم مرجع بود و هم عارف. در زمان ما نیز بزرگانی در حوزۀ علیمۀ قم؛ نظیر آیت الله جوادی آملی(دامه برکاته) که هم مرجع هستند و هم عارف، اصل وحدت وجود را پذیرفته‌اند. آیا این‌ بزرگان اشتباه می‌کنند؟

کسانی که وحدت وجود را انکار کرده و معتقد به آن را کافر و مرتد می‌دانند، باید امام خمینی(قدس سره) را نیز مرتد و کافر بدانند؛ زیرا ایشان علاوه بر فقه و اصول، فلسفه را تدریس می‌کردند، عارف بوده و به وحدت وجود اعتقاد راسخی داشتند. هم‌چنین اگر این ایرادهای باطل درست باشد، پس همین ایراد به رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‌ای(دامه برکاته) نیز وارد است؛

زیرا ایشان به عارفان؛ مانند آقای بهجت(قدس سره) ارادت خاصی دارند. هم‌چنین ایشان برای ارتحال علامه طهرانی(قدس سره) و علامه حسن‌زاده آملی(قدس سره) پیام تسلیت متفاوت و با عبارات قابل توجهی صادر نمودند و خودشان نیز در مجلس ختم ایشان شرکت کردند.

ابن عربی و تشیع

سابقۀ خانوادگی محیی‌الدین از اهل تسنن است، ولی وقتی در ریاضت‌ها‌ و سلوک‌ عرفانی وارد می‌شود، در اثر صدق نیت و مجاهدات نفس به اصل ولایت پی‌برده و دربارۀ اهل بیت(علیهم السلام) مطالب مفصلی در کتاب‌هایش آورده است؛ برای نمونه، عبارتی را دربارۀ امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌آورد که چون خورشید می‌درخشد:

«فَلَمْ یكُنْ أَقْرَبَ إِلَیهِ قَوْلاً فِی ذَلِكَ الْهَبَاءِ إِلاَّ حَقِیقَةَ مُحَمَّدٍ صلى الله عَلَیهِ وَسَلَّمَ المُسَمَّاةَ بِالعَقلِ فَكانَ سَیدَ الْعالَمِ بِأَسْرِهِ وَأَوَّلَ ظَاهِرٍ فِی الْوُجُودِ فَكَانَ وُجُودُهُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ الإلهی وَمِنَ الْهَبَاءِ وَ مِنَ الْحَقِیقَةِ الْكُلِّیةِ وفِی الْهَبَاءِ وَجَدَ عَینَهُ وَعَینُ الْعَالِمِ مِنْ تَجَلِّیه وَأَقْرَبُ النَّاسِ إِلَیهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی‌طَالِبٍ وَ أَسْرَارُ الْأَنْبِیاءِ أَجْمَعِین‏»؛[13]

در عالم اسما که عالم هباء نیز گفته می‌شود، هیچ کس نزدیک‌تر به خدا جز حقیقت محمد(صلی الله علیه و آله) نیست که عقل نامیده می‌شود. حقیقت محمد(صلی الله علیه و آله) سید همۀ عالمیان و نخستین وجودی است که ظاهر شده و وجودش از نور خدا و از هباء و از حقیقت کلیه است. در عالم اسماء، حقیقت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) متعین شده و تعین عالم از تعین او نشأت گرفت. نزدیک‌ترین شخص به پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی بن ابی‌طالب(علیهما السلام) است که باطن و سرّ همۀ انبیاست.

ابن عربی(قدس سره) بحث‌هایی نیز دربارۀ امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) دارد[14] و اگر ایشان اسمی از خلفا ذکر کرده، به مقتضای زمان و از روی تقیه بوده است. هم‌چنین صدرالدین قونوی شاگرد محیی‌الدین عربی در وصیت‌نامۀ‌اش دربارۀ امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) می‌فرماید:

«فلا تقبلوا كلاما من ذوق أحد، اللهم إلا من‏ أدرك‏ منهم‏ الإمام‏ محمد المهدی(علیه السلام) فلیبلّغه سلامی ولیأخذ عنه ما یخبره به من المعارف لا غیر»؛[15] پس هیچ کلامی را از ذوق احدی قبول نکنید، مگر این‌که کسی به محضر امام مهدی(علیه السلام) برسد، پس سلام مرا به ایشان برساند و از او آن‌چه از معارف که بدان خبر می دهد بر گیرد و نه غیر او.

پرهیز از انکار مقامات عارفان

کسی که به مقامات معنوی و عرفانی نرسیده است، نباید آن مقامات را انکار کند. رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی(قدس سره) در این‌باره به فرزندشان حاج احمد آقا(رحمة الله علیه) می‌فرماید:

«پسرم‏! سعى كن اگر از اهل مقامات معنوى نیستى، انكار مقامات روحانى و عرفانى را نكنى كه از بزرگ‌ترین حیله‏هاى شیطان و نفس اماره كه انسان را از تمام مدارج انسانى و مقامات روحانى باز مى‏دارد.»[16]

«پسرم‏! آن‌چه در درجۀ اول به تو وصیت مى‏كنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى كه این شیوه جُهّال است و از معاشرت با منكرین مقامات اولیا بپرهیزى كه اینان قُطّاع طریق حق هستند.»[17]

هم‌چنین در سفارشی به عروسشان، خانم فاطمه طباطبایی می‌فرماید:

«دخترم! سعى كن اگر اهلش نیستى و نشدى، انكار مقامات‏ عارفین‏ و صالحین را نكنى و معاندت با آنان را از وظایف دینى نشمرى. بسیارى از آن‌چه آنان گفته‏اند در قرآن كریم به طور رمز و سربسته و در ادعیه و مناجاتِ اهل عصمت(علیهم السلام) بازتر آمده است و چون ما جاهلان از آن‌ها محرومیم با آن به معارضه برخاستیم.»[18]

امام خمینی(قدس سره) با این توصیه‌های نورانی هشدار می‌دهد که مقامات عارفان را انکار نکن، بلکه بگو من نرسیده‌ام و نفهمیده‌ام. نگو عارفان نمی‌فهمند یا حرف‌هایی زده‌اند که موجب کفرشان شده است؛ چون شما هنوز به آن مرحله از رشد باطنی نرسیده‌ای که تشخیص بدهی.

فهم و هضم این سخنان، تخصص‌های درونی و باطنی می‌خواهد. اگر کسی بخواهد داوری کرده و سخنان عارفی را بفهمد، باید منازل سیر و سلوک را به ترتیب طی کند تا به گفتۀ این بزرگان پی ببرد. همان‌طوری که قرآن کریم ظاهر و باطنی دارد، فرمایش امامان(علیهم السلام) و گفتۀ بزرگان عرفان نیز ظاهر و باطنی دارند.

عارفان با رمز و اشاره حرف می‌زنند. شما باید رموز سخنان آن‌ها را مانند یک فرد اطلاعاتی یا نظامی که در برنامه‌های کاری‌اش از رمز استفاده می‌کند، بفهمید. کسی می‌تواند کلمات سرّی و رمزی را بفهمد که فردی اطلاعاتی بوده و این راه‌ را رفته و با آن‌ها محرم باشد.

مكن انكار بارى عارفان را از قصور خود

كه یک‌باره سیه‏دل گردى و پاداش آن بینى

مكن انكار چیزى را كه فهمت را در آن ره نى

بسا باشد كه حلّ مشكلات خود در آن بینى‏

به اسرار نهان ایمان بیاور گر نمى‏فهمى‏

بود روزى بفهمى یا به ایمان نور جان بینى

سر تسلیم نه آن را كه دارد علم بیش از تو

بدین تسلیم شاید ره سوى این كاروان بینى[19]

شطحیات و مکاشفات

گاهی اوقات شطحیاتی از برخی عارفان صادر می‌شود؛ یعنی در حال وجد، بی‌اختیاری، بی‌طاقتی و نشأت گرفته از عشق الهی، کلماتی مرموز و غیر قابل فهم صادر می‌شود؛ مثل‌ گفتۀ جنید بغدادی: «لیس‏ فی‏ جبّتی‏ سوى اللّه‏»؛[20] در لباس من جز خدا نیست. دیگران خیال می‌کنند منظور گوینده همین جبّۀ پوشیده شده است. این نوع برداشت از سخن یک انسان باتقوا و موحد واقعاً بی‌عدالتی و ظلم در حق این افراد است.

عارفان الهی در انتقال معانی ملکوتی که در مکاشفات نوری خود دریافته‌اند، گاهی اوقات به نقص در تعبیر گرفتار می‌شوند؛ چون قافیۀ الفاظ در انتقال این‌گونه معانی عرفانی و توحیدی بسیار نارسا و ضیق است؛ بنابراین در صورتی که قادر نباشند آن معانی را به همان صورت به مخاطب خود منتقل کنند، منجر به صدور شطحیات از زبان عارف می‌شود.

منشأ ناتوانی در انتقال معانی عرفانی

این ناتوانی دو عامل دارد:

یک: ضعف استعداد عارف در علم تعبیر است که به واسطۀ آن، معانی عِلوی در قالب الفاظ دنیایی ریخته می‌شود.

دو: انتقال آن معانی در قالب الفاظ دنیایی ممکن نیست؛ چون عارف در سلوک باطنی خود به قدری بالا رفته که معارف آن مرتبه فوق تصور و تکلم بشر است؛ به همین جهت در انتقال آن‌ها به عالم ماده ناچار باید یا سطح آن معنا پایین بیاید یا در اجمال فوق‌العاده مطرح شود که هر دو مورد، منجر به سخنان دو پهلو و چند معنا می‌گردد. این چنین سخن گفتن در عرف عام نامأنوس است، لذا از این سخنان به شطحیات تعبیر می‌شود.

برای مثال، اگر وحدت وجود را به ظاهرش حمل کنیم و بگوییم: در همۀ هستی یک وجود هست و آن ذات مقدس خداست و دیگر هیچ‌، نتیجه این‌ می‌شود که همۀ اشیا، حتی نجاست‌ها هم خدا باشد. آیا منظور عارفان همین معناست که مردم عوام می‌فهمند یا آن‌که اصل حیات توحیدی شامل همۀ اشیاست و لاغیر؟!

همان‌طور که از ظاهر وجود بر می‌آید و کلمه‌ای چند وجهی است که معانی مختلفی را می‌توان از آن برداشت کرد. این گروه از معانی از شرک‌آمیزترین معنا تا توحیدی‌ترین معنا را در برمی‌گیرد.

عارف با آن‌چه از عوالم هستی دیده و چشیده، ممکن نیست معانی متراکم در یک مکاشفه را به ذهن عرفی و عادی منتقل کند. او برای انتقال این معنای متراکم یا باید معنا را تنزّل بدهد یا مخاطب را بالا ببرد که در هر دو صورت، آن معنا ضربه دیده و حقیقت خود را از دست می‌دهد.

خداوند(عز و جل) در قرآن می‌فرماید: {هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}؛[21] خدا هم اول و آخر است و هم ظاهر و باطن. این آیه تعبیر دیگری از وحدت وجود نوری است؛ زیرا وجود حق، همۀ هستی را پر کرده است. با این وجود، دیگر جایی برای غیر باقی نمی‌ماند.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. نحل (16)، آیۀ 89.

[2]. کهف (18)، آیۀ 110.

[3]. بقره (2)، آیۀ 115.

[4]. عنکبوت (29)، آیۀ 69.

[5]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 615.

[6]. حداد در آینه حداد، ص 34 و 75.

[7]. عطش، ص 324.

[8]. کلینی، الکافی، ج 1، ص 144.

[9]. سلام بر دعوت کنندگان به سوی خدا و راهنمایان بر خشنوی خدا. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 610؛ ابن مشهدى، المزار الكبير، ص 525.

[10]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 165.

[11]. صالح موسوی خلخالی، شرح مناقب محیی‌الدین عربی.

[12]. حداد در آینه حداد، بخش اول، فصل دوم.

[13]. ابن عربی، الفتوحات المكیة، ج ‏1، ص 119.

[14]. همان، ج 3، ص 327.

[15]. صدرالدين القونوى، شرح الأسماء الحسنى، ص 88.

[16]. امام خمينى، صحيفه امام، ج 16، ص 209.

[17]. همان، ج 20، ص 155.

[18]. همان، ج 18، ص 453.

[19]. دیوان فیض کاشانی، ج 1، ص 402.

[20]. عبدالقادر گيلانى، سر الأسرار ومظهر الأنوار فيما يحتاج إليه الأبرار، ص 55.

[21]. حدید (57)، آیۀ 3.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات