مهربانی خدا
«عن عامرٍ الرّام: فبینا نحن عنده إذْ أقبلَ رجلٌ علیه كساءٌ وفی یده شیء قد التفَّ علیه»؛ از عامر الرام نقل شده كه گفته است: در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم كه در این هنگام مردى عبا به دوش آمد، در حالى كه چیزى در دست داشت و آن را در گوشۀ عبایش پیچیده بود.
«فقال: یا رسولَ اللّه! إنّی لما رأیتُك، أقبلتُ»؛ آن مرد گفت: اى رسول خدا! چون شما را از دور دیدم، به طرفتان آمدم. «فمررتُ بغَیضَةِ شجَرٍ فسمعتُ فیها أصواتَ فراخِ طائرٍ فأخذتُهن فوضعتُهُن فی كِسائی»؛ در مسیر، از كنار چند درخت انبوه گذشتم كه صداى جوجههاى پرندهای را شنیدم. رفتم آنها را گرفتم و در لاى عبایم گذاشتم.
«فجاءتْ أُمُّهن فاستدارتْ على رأسی فكشفتُ لها عنهنّ فوقعت علیهنّ معهنّ فلففتُهنّ بكسائی فهنّ أُوْلاء معی»؛ وقتى چنین كردم، مادرشان آمد و بر دور سر من مىچرخید؛ من هم لاى عبا را برایش باز كردم و او نیز روى جوجههایش افتاد، من هم عبا را پیچیده و همۀ آنها را با هم آوردم. «قال(صلی الله علیه و آله): ضَعْهُنَّ عَنكَ»؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آنها را بر زمین بگذار.
«فوضعتُهن وأبَتْ أُمُّهن إلا لُزومَهُنَّ»؛ آنها را بر زمین گذاشتم، اما دیدم كه مادرشان از آنها جدا نمىشود و فرار نمىكند. «فقال رسولُ اللّه(صلی الله علیه و آله) لأصحابه: أتَعْجَبُونَ لِرُحْمِ أمِّ الأفرَاخ فِراخَها؟»؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به همراهانش فرمود: آیا از رأفت یک مادر جوجه براى جوجههایش تعجب مىكنید؟ «قالوا: نعم یا رسولَ اللّه!»؛ گفتند: آرى، اى رسول خدا!
«قال(صلی الله علیه و آله): فوالّذِی بَعثَنِی بالحقّ، اللّهُ أرْحَمُ بعباده من أمِّ الأفراخ بفِراخها»؛ حضرت فرمود: قسم به آن كسى كه مرا به حق مبعوث نمود، خدا به بندگانش از مادر این جوجهها به بچّههایش مهربانتر است. «إرجِع بهنَّ حتى تضعَهنَّ من حیثُ أخذتَهنَّ وأمُّهُنَّ مَعَهُنَّ فرجَع بهنَّ»؛[1] اى مرد! آنها را به همان جایى برگردان كه آوردهاى، او هم آنها را برگرداند.
انواع مهربانی خداوند
در این مطلب به بهانۀ حکایتی که بیان شد، میخواهیم دربارۀ مهربانی خداوند(علیه السلام) صحبت کنیم. نخستین آیه از قرآن کریم {بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ} است؛ یعنی اولین موضوعی که از کاملترین کتاب آسمانی به انسان گوشزد میشود، معرفی «الله» به عنوان مهربان و بخشنده است. این دو صفت به دو نوع مهربانی خداوند متعال اشاره دارد:
یک: صفت «رحمن» که مهربانی خداوند در مورد تمام عالم است. در قرآن میفرماید:
{وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیءٍ}؛[2] و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است.
این نوع مهربانی و رحمت خداوند، همۀ موجودات اعم از نباتات، حیوانات و انسانها را دربرگرفته و همه روزیخور خوان گستردۀ الهی هستند، چنانکه در آیۀ دیگری میفرماید:
{وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا}؛[3] و هیچ جنبندهاى در زمین نیست، مگر اینكه روزى او بر خداست.
بنابراین مهربانی عام خداوند، شامل مسلمان و غیرمسلمان، صالح و فاجر، مؤمن و کافر میشود.
دو: صفت «رحیم» که مهربانی خداوند به صورت خاص و متعلق به بندگان صالح اوست. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«الرَّحْمَنُ اسْمٌ خَاصٌ بِصِفَةٍ عَامَّةٍ وَ الرَّحِیمُ اسْمٌ عَامٌّ بِصِفَةٍ خَاصَّة»؛[4]
رحمان اسم خاص است، اما صفت عام دارد؛ یعنی نام ویژۀ خدا، ولى مفهوم آن رحمتی است که همگان را در بر میگیرد و رحیم اسم عام است به صفت خاص؛ یعنی نامى است که هم بر خدا و هم خلق برده میشود، ولی اشاره به رحمت مخصوص مؤمنان دارد.
مهربانی خداوند(عز و جل) آنچنان وسعت دارد که در قرآن به همۀ بندگان خود و حتی کسانی که مرتکب گناه و معصیت شدهاند، بشارت و امید بخشش و مغفرت میدهد:
{قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ}؛[5] بگو: ای بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همۀ گناهان را میآمرزد.
منشأ مهربانی خدا
مهربانی پروردگارمتعال ریشه در آفرینش هستی دارد. خداوند(عز و جل) در حدیث قدسی میفرماید:
«کُنْتُ کَنْزاً مَخفیًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ»؛[6] من گنجی پنهان بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
همانطور که قبلاً گفته شد، جهان هستی از نظر عرفانی ظهور و تجلی ذات اقدس الهی است که از آن به مقام سریان وحدت در کثرت نام برده میشود.
اسم مبارک الله(جل جلاله) مستجمع جمیع صفات و اسمای الهی است که خاصیت و تأثیر آن در همۀ اسمای الهی ظهور دارد. وقتی این اسما ظهور و تجلی میکنند، موجودات عالم _ مجردات و مادیات _ هستی مییابند و چون منشأ آفرینش عالم بر اساس محبت بوده و «الله» منبع محبت و عشق میباشد، لذا محبت و عشق در همۀ موجودات عالَم به ویژه در انسان ساری و جاری است.
در ازل پرتو حسنت ز تجلّى دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای كرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد[7]
بنابراین اصل و ریشۀ عشق و محبت از خداوند(عز و جل) است که در فطرت و ذات انسان وجود دارد. او از روی فطرت، به محبت خداوند(عز و جل) کشش و تمایل دارد، ولی بر اثر غفلت، گناه و دوری از معنویت، حجابی بر این محبت کشیده شده و انسان غافل را از چشیدن ثمرات محبت و عشق الهی محروم میکند.
در اینجاست که سالک الی الله با ورود در این راه نورانی و عزم و همت بر تزکیه و تهذیب نفس کمکم حجابهای ظلمانی را کنار میزند و پس از مدتی که در راه خدا حرکت کرد و به مراقبه و انجام دستورات سلوکی پرداخت، قلبش در وادی جذب و انجذاب میافتد و راه برایش آسانتر و شیرینتر میشود و آن وقت است که دلش زمزمه میکند:
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما[8]
سالک الی الله باید تمام همت و عزم خود را صرف عمل به خواستههای خداوند کند تا خورشید محبت و عشق الهی در جان او طلوع کرده و به معرفت خدا برسد.
همانطور که بیان شد، یک نوع از مهربانی خداوند(عز و جل) عام است که همۀ عالم را فراگرفته و یک نوع، مهربانی خاص الهی است که شامل بندگانِ صالح، مؤمنانِ واقعی و سالکان الی الله است. طبق فرمایش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مهربانیهای خداوند _ عام و خاص _ به بندگانش از مهربانی مادر به فرزند خود بیشتر است؛
چون مادر فرزندش را به دنیا میآورد و زحمت پروراندن او را میکشد، اما خداوند متعال، پدر، مادر، فرزند و همۀ عالم را آفریده و روح و جسم و تمام شئون بندگان نیز متعلق به آن ذات مقدس است و او به خیر و صلاح و سعادت آنها نسبت به خودشان و عزیزانشان آگاهتر و دلسوزتر است.
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. أبو داود سليمان بن الأشعث الأزديّ السِّجِسْتاني، سنن أبي داود، ج 5، ص 5 _ 6.
[2]. اعراف (7)، آیۀ 156.
[3]. هود (11)، آیۀ 6.
[4]. ابراهيم بن على عاملى، المصباح للكفعمي، ص 317.
[5]. زمر (39)، آیۀ 53.
[6]. مجلسی، بحار الأنوار، ج 84، ص 199 _ 344.
[7]. دیوان حافظ، غزل 152، ص 296.
[8]. دیوان حافظ، غزل 11، ص 202.





