لزوم مراعات حقوق، در عرفان عملی
سالک در زندگی فردی و اجتماعی و در تعاملات روزانۀ خود برخورد بسیاری با حقالنّاس دارد. این حقوق میتواند مربوط به زن، بچه، پدر، مادر، همسایگان، دوستان، نزدیكان و یا سایر افراد دور و نزدیک باشد. انسانها در جامعه نسبت به یکدیگر وظایف متقابل دارند.
شناخت این حقوق، انجام آن و مراعات دو جانبه، ضامن تصحیح روابط، سالمسازی معاشرتها، زدودن کدورتها، کاهش اختلافها و گلهمندیهاست. در جامعۀ انسانی جز با مراعات دیگران و حقوقشان، وضع رفتاری سامان نمی پذیرد؛ مثلاً پدر و مادر نسبت به فرزندان و به عکس، وظایفی دارند.
زن در برابر شوهر و شوهر در برابر زن تعهداتی دارد. فرمانده و سرباز نسبت به هم حقوق و وظایفی دارند. دو شریک با یکدیگر، کارفرما و کارگر، رئیس و مرئوس، معلم و شاگرد، همسایه با همسایه، مشاور و مشورتخواه، خویشاوندان و ارحام نسبت به هم، برادران و خواهران دینی نسبت به یکدیگر، مسلمان با مسلمان و نمونههای دیگری از ارتباطهای اجتماعی، هر کدام نسبت به هم مجموعهای از تکالیف را دارند که در آیین اسلام به انجام آنها توصیه شده است.
جامعترین متن حدیثی که به بیان این حقوق و وظایف متقابل پرداخته، رسالۀ حقوق امام زین العابدین(علیه السلام) است که در کتابهای روایی، از جمله در تحف العقول[1] و بحار الأنوار[2] آمده است. حق برادر دینی، حق همسایه، حق خویشاوند، حق فرزند و اولاد و پدر و مادر، حق زن و شوهر، حق شاگرد و استاد، حق مولا و بنده، حق همنشین و دوست و شریک، حق والی و رعیت، حق مشیر و مستشیر از جمله حقوقی است که در آن حدیث ارزشمند بیان شده است.
بر این اساس ادای حق هر صاحب حقّی و اجحاف نکردن در آن حقوق و عادل بودن نسبت به دیگران بر سالک واجب است. این وظایف، تکالیف و حقوق اگر شناخته شوند، به آنها عمل شود و عمل هم دوسو و متقابل باشد، بسیاری از مشکلات یا پیش نخواهد آمد یا برطرف خواهد گشت.
در یک تقسیمبندی، در دین اسلام سه نوع حق داریم: حق الله، حق نفس و حق مردم.
نخستین حقّی که مراعاتش بر همۀ مسلمانان؛ بهویژه بر سالکان لازم است، حق الله است. امام سجاد(علیه السلام) دربارۀ حق خداوند(عز و جل) میفرماید:
«فَأَمَّا حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لَا تُشْرِكُ بِهِ شَیئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ یكْفِیكَ أَمْرَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَیحْفَظَ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْهَا»؛[3] اما بزرگترین حق خدا این است كه او را بپرستى و چیزى را با او شریک ندانى كه چون با پاکدلی و اخلاص چنین كردى، خدا بر عهده گرفته است كه كار دنیا و آخرتت را خود كفایت كند و آنچه از این دو (دنیا و آخرت) بخواهى برایت نگه دارد (و تامین كند).
پس واجب است بدانیم که خداوند از ما چه میخواهد و چگونه باید او را عبادت كنیم؟ نباید در عبادت، نیت، رفتار و باطنِ خودمان به خدا دروغ بگوییم. خیلی باید مراقب باشیم که خدای ناكرده در دل ما نیت سوئی وارد نشود. بالاترین درجۀ حق الله مواظبت از عظمت و حضور خداست و اینکه بدانیم او همیشه همراه ما بوده و ظاهر و باطن ما را میبیند. باید مراقب باشیم تا عملی مخالف رضای او از ما سر نزند؛ زیرا اگر چنین كارهایی از سالک سر بزند، حق الهی پایمال شده است.
گر تو مردى با خدا مىباش تو
نه چو نادان سوى دنیا باش تو
از خدا اینجا دمى غافل مباش
سر بنه اى دوست بر خط وفاش
هر كه او از حق شود غافل دمى
بهر او مىدارد اینجا ماتمى
از خدا هر كو دمى غافل شود
كى به دریاى یقین واصل شود
هر كه غافل گشت از یزدان پاک
مىرود ناپاک اندر زیر خاک
از خدا غافل مشو زنهار تو
گر همىخواهى وصال یار تو
از خدا آن كس كه اینجا غافل است
در طریق راستان او جاهل است[4]
دومین حقی که از اهمیت بیشتری برخوردار است، حق نفس میباشد. زمانی که انسان عملی برخلاف رضایت خداوند متعال انجام میدهد، در واقع در حق خودش ظلم کرده است؛ به همین جهت خداوند(عز و جل) در قرآن میفرماید:
{وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ}؛[5] ما به ایشان ظلم نکردیم، ولی آنها بودند که به خودشان ستم میکردند.
ظلم به نفس بدترین ظلم است. اعضا و ساختمان بدن به صورت امانت در دست ماست. باید از ظاهر و باطن خود در همان راهی كه خدا میخواهد استفاده کنیم و اگر در مورد وظایفی كه نسبت به بدن، نفس و روح خود داریم كوتاهی کنیم، در واقع به خود ظلم كردهایم.
كسانی هستند که از خود غافل شده و برای دیگران دلسوزی میكنند. مدام دوست دارند دیگران را نصیحت، راهنمایی، امر به معروف و نهی از منکر كنند، اما به تهذیب نفس خود توجهی ندارند. قبل از وعظ و ارشاد دیگران باید ببینیم آیا خودمان را ساختهایم یا نه؟ لذا انسان باید مقداری فكر كند که چرا برای خود دل نمیسوزاند؟ در حالی که خداوند(عز و جل) میفرماید:
{یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا یضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ}؛[6] اى كسانى كه ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید اگر شما هدایت یافتهاید، گمراهى كسانى كه گمراه شدهاند، به شما زیانى نمىرساند.
برای مثال، یک مبلّغ حرفهای که مدام میخواهد به تبلیغ برود یا كتاب بنویسد و در ایام تبلیغی مانند ماه محرم، صفر، ماه مبارک رمضان و ایام فاطمیه، فقط در فكر این است که جلسۀ تبلیغی تشكیل دهد و مردم را ارشاد و اصلاح كند، كی میخواهد به خودش برسد و نفس را تدبیر كند؟ نفسی که دچار مشکلات باطنی است، چگونه میخواهد بر دیگران تأثیر مثبت بگذارد و آنها را اصلاح و هدایت کند؟!
البته این حرف به معنای مهذّب نبودن همۀ مبلغان دینی یا تعطیل کردن امر تبلیغ و ترویج دین و منابر تبلیغی نیست، بلکه همۀ اینها امر واجبی است و حتی لازم است چندین برابر وضعیت فعلی دربارۀ امر تبلیغ و ترویج دین از سوی دستاندرکاران مربوطه اقدام شود؛ چرا که همۀ آنها در برابر امر تبلیغ دین مسئول هستند.
مبلغان بسیاری هستند که علاوه بر داشتن نفس مهذّب و تلاش برای خودسازی باطنی، با شرایط سخت معیشتی و اقتصادی و درآمد خیلی ناچیز، وظیفۀ تبلیغی خود را در هدایت و دستگیری از مردم به خوبی انجام میدهند.
نکتۀ مهم آن است که مبلغان دینی، بیش از پیش باید بدانند که اگر میخواهند بر نفوس مردم تاثیر مثبت و جدّی بگذارند، ابتدا باید به تزکیه، تهذیب و مراقبۀ نفسانی خود اهمیت دهند تا بهتر بتوانند دیگران را اصلاح و ارشاد کنند.
این توصیۀ ویژهای به برادران و خواهران مبلّغ است که در این دلسوزیهایی که به حق برای هدایت مردم دارند، زمانی را هم به خودشان اختصاص دهند و قدری فكر كنند و به خود بگویند آیا به اندازهای که برای اصلاح دیگران دلسوزی میکنم، به همان اندازه برای اصلاح و خودسازی باطنی خودم هم دلسوز هستم؟ كجای راه هستم؟ تا به حال اینقدر که مردم را نصیحت و ارشاد کردهام، خودم هم پیشرفت معنوی داشتهام؟
این همان مراعات حق نفس است که علاوه بر مردم عادی، اهل تبلیغ و ترویج دین هم باید آن را با جدیّت بیشتر مراعات کنند؛ بنابراین حق نفس از جمله حقوقی است که واجب است انسان با عنایت به آیۀ {عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ}[7] آن را ادا کند. حضرت زینالعابدین(علیه السلام) در رسالۀ حقوق میفرماید:
«وَأَمَّا حَقُّ نَفْسِكَ عَلَیكَ فَأَنْ تَسْتَوْفِیهَا فِی طَاعَةِ اللَّهِ فَتُؤَدِّی إِلَى لِسَانِكَ حَقَّهُ وَإِلَى سَمْعِكَ حَقَّهُ وَإِلَى بَصَرِكَ حَقَّهُ وَإِلَى یدِكَ حَقَّهَا وَإِلَى رِجْلِكَ حَقَّهَا وَإِلَى بَطْنِكَ حَقَّهُ وَإِلَى فَرْجِكَ حَقَّهُ وَتَسْتَعِینَ بِاللَّهِ عَلَى ذَلِك»؛[8] اما حق نفس خودت بر تو این است كه او را کاملاً به فرمانبردارى خدا بگمارى و حق زبانت، گوشت، چشمت، دستت، پایت، شكمت و عورتت را بپردازى و بر این اداى حق از خدا یارى بطلبی.
در ادامۀ این رسالۀ شریف، امام سجاد(علیه السلام) حقوق سایر اعضا را بیان میکنند که سفارش میکنم مطالعه کنید، ببینید دربارۀ حق چشم، گوش، دست، پا و حفظ این بدن چه مطالب گرانسنگی بیان كرده است. كسی كه بدون هیچ حسابی شروع به ریاضت میكند، تصور میكند كار خوبی انجام داده و خود را بیجهت به زحمت میاندازد.
با افراط در كمخوابی و كمخوری مدام به خودش شكنجه وارد میكند؛ مثلاً جوانی كه شهوت دارد و خواهان کنترل شهوت است، گمان میكند که اگر فوق طاقت بدن، مشقت و ریاضت بکشد، راه صحیحی را رفته است. نتیجۀ این ریاضت، ضعف بدنی و بیماری است. این نوع ریاضت، معلول نبودِ استاد است.
سالكی كه استاد دارد و زیر نظر او كار میكند، نباید بهگونهای سلوک کند که مستحبات به واجباتش ضرر بزند. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: «لاَ قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالفَرَائِضِ»؛[9] عمل مستحب اگر به واجب زیان رساند، انسان را به خدا نزدیک نمیکند؛
مانند اینکه شخصی با روزۀ زیاد گرفتن در طول سال از روزۀ ماه مبارک رمضان و اعمال واجبش بماند یا طلبهای که باید درسش را در حوزه، خوب و جدی بخواند، سراغ اعمال زیاد مستحبی برود و از كار اصلیاش عقب بماند؛ لذا این افراط و تفریطها سالک را به جایی نمیرساند. مخصوصاً سالكی كه زیر نظر استاد کامل حرکت میكند، باید به این مسائل توجه کرده و در درجۀ اول حق نفس را ادا كند.
سیر و سلوک به معنای دست کشیدن از همه چیز نیست؛ بنابراین سالک نباید دربارۀ پدر، مادر، زن، بچه، درسخواندن و سایر وظایف اجتماعی کوتاهی کند. رعایت این حقوق با پیشرفت عملی و معنوی منافاتی ندارد. زمانی میتوانیم پیشرفت روحی و معنوی داشته باشیم كه در برابر این حقوق احساس مسئولیت کنیم.
ابتدا باید ببینیم در حق چه كسانی اجحاف كرده و كجا بیعدالتی داشتهایم؟ در مرحلۀ بعد، باید این کوتاهیها را جبران کنیم؛ از این جهت سالک حقیقی باید بیش از همۀ افراد، حقوق دیگران را رعایت كند. استاد ما مرحوم سید هاشم حداد(قدس سره) مخصوصاً تأكید داشت و میفرمود: سالکانِ طریق حق باید شرح وظایف خود را در مقابل دیگران بدانند.
زیرا اجحاف در حق دیگران منجر به سستی، بیحالی و کندیِ در مسیر سلوک میشود و سالک نمیداند از کجاست. اگر سالکی در این راه پیشرفت ندارد، باید بداند حقوقی را ضایع کرده است. او باید اعمال خود را از نو محاسبه كند تا بداند چه حقی را پایمال کرده و کجا ظلم و بیعدالتی كرده است؟ اگر سالکی حقوق ضایع شده را اعاده و جبران نكند راه شیطان را در پیش گرفته است. بنابراین سالک ناچار است بهطور کلی از آزار دیگران و کوتاهی در حق ایشان _ هرچند به قدر ناچیز _ پرهیز نماید.
جهد كن تا كس نیازارد ز تو
ورنه باران بلا بارد ز تو
جهد كن بردار ظلم از راه خویش
از چنین پندم شوى آگاه خویش[10]
رنجاندن دیگران آفت بزرگ این راه است. اگر دلی از دست شما بشکند یا کسی از دست شما رنجور شود، بدانید که در این راه هیچ پیشرفتی نخواهید کرد، بلکه ممکن است سقوط و تنزل بکنید؛ لذا برای خانواده و فرزندان باید وقت مناسبی قرار دهید و به آنان از هر جهت رسیدگی لازم را انجام دهید. ذکر سالک نباید مزاحم حق دیگری باشد. اگر نسبت به زن و عیال خود بیاعتنا شوید، شیرازه و نظم زندگی از هم میپاشد. تا جایی که امکان دارد با همسرتان در راه سیر و سلوک هماهنگ باشید. اگر به همسر خود بیتوجهی کنی و او را رها کنی مزاحم شما خواهد شد.
نفاق و سلوک الهی
بر او لازم است ظاهر و باطن را با هم وفق دهد. سالک الی الله باید سعی كند وحدتِ ظاهر و باطن داشته باشد. اگر ظاهر به گونهای و باطن به گونۀ دیگر باشد، کاملاً در اشتباه بوده و منافقانه عمل کرده است. هیچگاه تضییع حقوق دیگران با خداخواهی سازگار نبوده و نفاق است. دورویی و نفاق، سالک را زمین میزند؛ به همین دلیل وقتی سالک با تضییع حقوق دیگران از عدالت و صداقت بیرون رفت، بلافاصله باید برگشته و خود را بازیابی کند، در غیر این صورت حالش دگرگون خواهد شد.
آثار تضییع حقوق دیگران
نکتۀ مهم دیگر در رعایت حقوق این است که مُجاز نیستیم حتی لحظهای دربارۀ شریعت و دستورهای شرعی بیتوجه باشیم. به مقدار بند انگشتی از شرع مقدس نباید پا را بیرون گذاشت. اگر سالک بخواهد به دستورهای قرآنی و شریعت، در باب رعایت حقوق مردم بیتوجه باشد، به همان مقدار توفیق را از دست میدهد و ممكن است سقوط كند؛ زیرا خداوند در قرآن میفرماید:
{وَالَّذِینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا}؛[11] و آنان که مردان و زنان با ایمان را به سبب کاری که انجام ندادهاند آزار میدهند، بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیدهاند.
مثلاً آزار دادن همسر یا بینظمی در منزل جایز نیست. باید بین شغل، درس، بحث، کارِ خانه و مسئولیتهای دیگر تعادل ایجاد کرد. قرآن مجید دربارۀ نحوۀ برخورد مردان با زنان میفرماید: {وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ}؛[12] با زنان خود به نیكی، خوشرفتاری و خوشزبانی برخورد كنید. وقتی هم از زن خود بدخُلقی میبینید با عفو و اغماض و گذشت رفتار نمایید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ مَا أَعْطَى أَیوبَ(علیه السلام) عَلَى بَلَائِهِ وَمَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا أَعْطَاهَا اللَّهُ مِثْلَ ثَوَابِ آسِیةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ»؛[13] هر مردی که بر بدخلقی همسر خود صبر كند، خداوند اجر او را همانند اجر حضرت ایوب(علیه السلام) قرار میدهد و هر زنی که بر بداخلاقی شوهرش شکیبایی به خرج دهد، خداوند همانند پاداش آسیه، دختر مزاحم را به او خواهد داد.
در حدیث دیگری پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
ای اباالحسن! آنچه میگویم بشنو؛ زیرا من هیچ حرفی نمیزنم، مگر اینکه به امر پروردگار است. هیچ مردی نیست كه در خانه به همسر خود كمک کند، مگر آنكه خداوند برای او به اندازۀ هر مویی كه در بدن دارد، ثواب عبادت یک سال را، در حالی که روزها روزه و شبها به قیام و نماز ایستاده باشد، قرار میدهد و خداوند مثل ثواب صابران و داود نبی و یعقوب و عیسی(علیهم السلام) را به او عطا خواهد کرد.
ای على! مردی كه در خانه تكبّر نورزد و به عیال خود خدمت نماید، خداوند نام او را در دیوان شهدا ثبت میكند و ثواب هزار شهید را هر روز و شب برای او محاسبه میکند و برای هر قدمی که بر میدارد، ثواب یک حج و عمره مینویسد و به هر رگی که در بدن اوست، شهری در بهشت به او عنایت میکند.[14]
برادران عزیز! توجه کنید که همسرتان، پدر، مادر و همۀ فامیلش را رها كرده و پیش شما آمده است. اگر مردی در حق همسرش كوتاهی كند، به او اجحاف و ظلم كرده است. باید تا جایی كه مقدور است، برنامۀ زندگی خود را منظم كنید. باید برای شغل، درس، جلسۀ سلوکی، همسر و فرزند، ارحام و فامیل، پدر و مادر برنامۀ معینی داشته باشید. در غیر این صورت سالک از چشم خدای(عز و جل) خواهد افتاد، در حالی که خودش نخواهد فهمید، مگر بعد از گذشت تمام فرصتها.
تا جوان هستید و میتوانید جبران كنید، گذشته را تدارک كرده و از خدا بخواهید در این راه به شما توفیق عنایت كند. به برادران و خواهران توصیه مؤكّد دارم كه به حقوق زناشویی كمال توجه را داشته باشید و به همدیگر احترام كامل بگذارید و رعایت حدود را بنمایید؛ به ویژه مردان كه مدیریت نفقهها و مخارج را در دست دارند. مردان باید بیش از زنان خود گذشت، عفو و چشمپوشی داشته باشند.
بنده تأكید دارم هر زوجی باید قبل از ازدواج، آموزشهای لازم را دربارۀ همسرداری ببیند و كاملاً آگاه و مطلع به امور همسرداری باشد و بدون اطلاع و آگاهی لازم، اقدام به ازدواج نكند. پس از ازدواج هم در هر هفته یک جلسهای تشکیل دهند و اموری را که احتمال اختلاف نظر در آن هست، میان خودشان حل و فصل کرده و به تفاهم کامل برسند تا انشاءالله مشمول رحمت الهی شده و راه پیشرفت برایشان هموار شود.
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 255 _ 272.
[2]. محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 71، ص 10 _ 21.
[3]. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 256.
[4]. عطار نیشابوری، لسان الغیب، ص 314 – 315.
[5]. نحل (16)، آیۀ 118.
[6]. مائده (5)، آیۀ 105.
[7]. همان.
[8]. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 256.
[9]. نهج البلاغة، ص 475.
[10]. عطار نیشابوری، لسان الغیب، ص 321.
[11]. احزاب (33)، آیۀ 58.
[12]. نساء (4)، آیۀ 19.
[13]. حسن بن فضل طبرسی، مكارم الأخلاق، ص 213 _ 214. در کتاب بحار الانوار به جای ایوب، داود ذکر شده است: «قال رَسُولَ اللَّه(صلی الله علیه و آله): مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ مَا أَعْطَاهُ دَاوُدَ(علیه السلام) عَلَى بَلَائِهِ وَمَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا أَعْطَاهَا مِثْلَ ثَوَابِ آسِیةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ»؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 100، ص 247.
[14]. «قال رَسُولَ اللَّه(صلی الله علیه و آله): … یا أَبَا الْحَسَنِ! قُلْتُ: لَبَّیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: اسْمَعْ مِنِّی وَمَا أَقُولُ إِلَّا مَنْ أَمَرَ رَبِّی، مَا مِنْ رَجُلٍ یعِینُ امْرَأَتَهُ فِی بَیتِهَا إِلَّا كَانَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ صِیامٍ نَهَارُهَا وَقِیامٍ لَیلُهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ الصَّابِرِینَ وَدَاوُدَ النَّبِی وَیعْقُوبَ وَعِیسَى(علیهم السلام) یا عَلِی! مَنْ كَانَ فِی خِدْمَةِ الْعِیالِ فِی الْبَیتِ وَلَمْ یأْنَفْ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى اسْمَهُ فِی دِیوَانِ الشُّهَدَاءِ وَكَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ یوْمٍ وَلَیلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَكَتَبَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَعُمْرَةٍ وَأَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِكُلِّ عِرْقٍ فِی جَسَدِهِ مَدِینَةً فِی الْجَنَّة …»؛ شعیری، جامع الأخبار، ص 102.





