سکوت، خلوت درون و تلقین وحدت، راه وصول به توحید
توهم بُعد از کجا میآید؟ در حالیکه اگر سالک توجه کند، وحدت در وجودش هست. صِرف توجه کافی است. اگر مدام به خود تذکر دهد و تلقین و توجّه کند، وحدت را در خود مییابد. این مسئلۀ مهمی است و میتوانیم آن را از صمت و سکوت قلبی و باطنی به دست بیاوریم. باید در عمق دریای سکوت فرو برویم، خود و همهچیز را در اطراف خود خاموش کنیم.
در درون ما اوهام، خیالات و حدیث نفس خیلی زیاد است؛ ولی ما نباید به آنها توجه کنیم. چه بسا کثرت اشتغالات درونی بیشتر از کثرت بیرون باشد؛ اما چون با خود خلوت نکردهایم، از آنها غافلیم. اگر بخواهیم با خودمان کار کرده و نفی خواطر کنیم، نیاز به سکوت عُمقی داریم؛ تا بتوانیم چشمۀ جوشان دل را به خروش و حرکت در آوریم.
بُعد موهوم، باعث میشود خدا را در یک جا و خود را در جای دیگری بدانیم؛ لذا مدام باید به حرم حضرت معصومه(علیها السلام)، حرم امام رضا(علیه السلام) حج عمره، تمتع، کربلا و… برویم، در حالیکه خداوند همیشه با ماست {وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}.[1] او میگوید: من با تو هستم، کجا میروی؟ کمی با خودت بنشین و خلوت کن تا مرا در درونت بیابی تا مجبور نشوی اینجا و آنجا بروی!
آیت اللّٰه سید محمد صادق طهرانی نقل میکند: در زمان حیات پدرش فردی بود که وقتی پولی به دست میآورد، اینجا و آنجا به زیارت میرفت. در آخر علامه طهرانی(رحمة الله) به او گفت: این هوای نفس توست که تو را حرکت میدهد.
ایشان به کسی دیگر گفت: دو نفر طلبه هستند که میخواهند ازدواج کنند، ولی پول ندارند. پولی را که میخواهی برای سفر به مکه و حج استحبابی هزینه کنی به آن دو نفر بده. آن آقا قبول کرد و پول را به آنها داد.
چنین قضیهای در زمان آقای حداد(رحمة الله) نیز اتفاق افتاد. شخصی منبری و اهل تهران بود. پولهای منبرش را جمع میکرد، خانمش را برمیداشت و به عراق میآمد. گاهی در مسجد سهله اعتکاف میکرد، در نجف اتاق میگرفت، اینجا و آنجا میرفت و…. یک روز آقای حداد به او گفت: شما که اینقدر اینجا و آنجا میروی، آیا یک بار به سوی خدا رفتهای؟
آن شخص واقعاً یکدفعه تکان خورد و با خود گفت: یعنی چه؟! پس من این همه اینجا و آنجا رفتهام، به طرف چه کسی رفتهام؟ خداوند همراه و در دل من است، آنوقت من بیرون از خودم دنبالش میگشتم؟ اگر سالک بتواند وقتی به زیارت میرود، همهچیز را با نور توحید ببیند و فقط در و دیوار جلوی چشمش نباشد، کار بزرگی کرده است. «حج» یعنی قصدِ خدا کردن.
امام سجاد(علیه السلام) بعد از حج فرمود: کسی حج خدا را به جا نیاورد جز من و ناقۀ من. منظور امام(علیه السلام) این است که هیچکسی قصد خدا را نکرده و هدف اصلی را گم کردهاند. البته این مطلب بدین معنا نیست که کسی به حج نرود؛ بلکه مقصود، سعی و کوشش در تحصیل حج توحیدی است. جناب مولوی(رحمة الله) میفرماید:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یکبار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطفی است نشانهاش بگفتید
از خواجۀ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستۀ گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه، آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید[2]
برگرفته از کتاب آفتاب حقیقت شرح رساله نورالوحده خواجه حوراء مغربی(رحمةالله)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. «در هر جا باشید او با شماست»، سورۀ حدید (57)، آیۀ 4.
[2]. دیوان کبیر شمس ص 274.

