موت اختیاری

ابن‌عربی در رساله انوار می‌گوید: «ثم بعد ذلك تتوالى المقامات و الاحوال و الكرامات و التنزلات الى الموت»؛ بعد از طلب علم، عمل به دانش، ورع، زهد‌ورزی و توکل مقامات پی در پی می‌آید تا به موت برسی.

ابن‌عربی می‌فرماید: وقتی شما در خلوت، آن علم الهی لدنی را حاصل کردی و به دنبال آن هم، اعمالت با علم الهی تطبیق کرد، آن‌گاه به دنبال آن ورع، زهد، توکّل و مقامات دیگر باطنی هم یک‌به‌یک، از رضا و تسلیم تا وصول الی اللّه برای سالک پیش می‌آید تا موت محقق شود. «موت» این‌ جا دو معنی دارد: یا منظور «موت قهری» است که همان اجل حتمی انسان است و یا مراد «موت اختیاری» است.

موت اختیاری

مرگ اختیاری حالتی است که برای کملین از عرفا رخ می‌دهد که با اراده خودشان روح از بدن جدا می‌شود و قلب از کار می‌افتد و باز دوباره، به اختیار خود روح به جسم برمی‌گردد. این با مکاشفه و خلع بدن فرق دارد، موت اختیاری مرحله‌ای بالاتر از این چیزهاست.

علامه انصاری لاهیجی(ره) از شاگردان سید علی قاضی(ره) می‌گوید: سید هاشم حداد(ره) تنها شاگردى بوده است كه در زمان حيات سید علی قاضى(ره)، موت‏ اختيارى‏ داشته و بعضى اوقات، ساعات موت او پنج تا شش ساعت طول مى‏كشيده است.[1]

در معاد شناسی علامه طهرانی نقل شده است:

مرحوم هیدجی منکر مرگ اختیاری بوده است و خلع و لبس اختیاری را محال می‌دانسته و این درجه و کمال را برای مردم ممتنع می‌پنداشته است و در بحث با شاگردان خود جدّاً انکار می‌نموده و ردّ می‌کرده است.

یک شب در حجره خود بعد از بجا آوردن فریضه عشاء رو به قبله مشغول تعقیب بوده است که ناگهان پیرمردی دهاتی وارد شده، سلام کرد و عصایش را در گوشه‌ای نهاد و گفت: جناب آخوند! تو چه‌کار داری به این کارها؟ هیدجی گفت: چه کارها؟ پیرمرد گفت: مرگ اختیاری و انکار آن؛ این حرف‌ها به شما چه مربوط است؟

هیدجی گفت: این وظیفه ماست، بحث و نقد و تحلیل کار ماست. درس می‌دهیم، مطالعات داریم، روی این کارها زحمت کشیده‌ایم؛ سر خود نمی‌گوئیم!

پیرمرد گفت: مرگ اختیاری را قبول نداری؟! هیدجی گفت: نه.

پیرمرد در مقابل دیدگان او پای خود را به قبله کشیده و به پشت خوابید و گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‌ و از دنیا رحلت کرد و گوئی هزار سال است که مرده است.

حکیم هیدجی مضطرب شد. خدایا این بلا بود که امشب بر ما وارد شد؟ حکومت ما را چه می‌کند؟ می‌گویند مردی را در حجره‌ بردید، غریب بود و او را کشتید و سمّ دادید یا خفه کردید.

بیخودانه دویدم و طلّاب را خبر کردم، آنها به حجره آمدند و همه متحیّر و از این حادثه نگران شدند. بالاخره بنا شد خادم مدرسه تابوتی بیاورد و شبانه او را به فضای شبستان مدرسه ببرند تا فردا برای تجهیزات او و استشهادات آماده شویم که ناگاه پیرمرد از جا برخاست و نشست و گفت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ و سپس رو به هیدجی کرده و لبخندی زد و گفت: حالا باور کردی؟ هیدجی گفت: آری باور کردم، به خدا باور کردم، اما تو امشب پدر مرا درآوردی، جان مرا گرفتی!

پیرمرد گفت: آقا جان! تنها به درس خواندن نیست؛ عبادت نیمه شب هم لازم دارد، تعبّد هم می‌خواهد، چه می‌خواهد، چه می‌خواهد … فقط تنها بخوانید و بنویسید و بگوئید و بس، مطلب به این تمام می‌شود؟!

از همان شب حکیم هیدجی رویّه خود را تغییر می‌دهد، نیمی از ساعات خود را برای مطالعه کردن و نوشتن و تدریس کردن قرار می‌دهد و نیمی را برای تفکّر و ذکر و عبادت خدای جلّ و عزّ. شب‌ها از بستر خواب پهلو تهی می‌کند و خلاصه امر به جائی میرسد که باید برسد. دلش به نور خدا منوّر و سِرّش از غیر او منزّه و در هر حال انس و الفت با خدای خود داشته است.[2]

عارف شبستری می‌گوید ما سه مرگ داریم:

سه گونه نوع انسان را ممات است

یکی هر لحظه وان بر حسب ذات است

دو دیگر زان ممات اختیاری است

سیم مردن مر او را اضطراری است[3]

در شرح گلشن راز لاهيجى آمده است:

نوع انسان را سه گونه مرگ است و يكى از آن سه گونه مرگ آن است كه هر لحظه و هر ساعت و در هر طرفة العين به حسب اقتضاى ذاتى ممكن كه لازم امكانيت است، انسان را واقع است، كه به حكم‏ {كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ}؛[4] … در هر زمان به حسب آن اقتضا، نيست و نابود مى‏گردد و به مقتضاى‏ «بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ»؛[5] به تجلى نفس رحمانى و به حسب خلع و لبس در هر لحظه هست مى‏شود و از غايت تجلى وجودى، ادراک انعدام نمى‏كنند و على الدوام موجود واحد مرئى است.[6]

خداوند ما را از شرور نفس حفظ فرماید و به معرفت، وصال و محبتش موفق نماید. «فالله خیر ناصر و معین»؛

 

برگرفته از کتاب تجلی انوار شرح «رساله انوار محی الدین ابن عربی»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)

 

علاقه مندان جهت خرید و مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب تجلی انوار

 

 

[1] . همان، روح مجرد، ص 12.

[2] . علامه طهرانی، معاد شناسی ص 105.

[3] . شیخ محمود شبستری، گلشن راز، بخش 45، تمثیل در بیان اقسام مرگ.

[4] . قصص (28)، آیه 88.

[5] . ق (50)، آیه 15.

[6] . محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ص 157.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات