ضرر مسافرت برای سالک [1]

منع مسافرت برای سالکان (شرح رساله انوار ابن عربی)

پدیده سفر در بسیاری از زمان‌ و مکان‌ها برای همه انسان‌ها به‌ویژه انسان‌های سالک، دست‌مایۀ سختی‌های فراوان بوده و چه‌بسا موجب به‌هم ریخته‌شدن برنامه‌های سلوکی منظم ایشان می‌گردد؛ به همین دلیل لازم است به موضوع مشقّت سفر که علاوه بر اختلال در نظم برنامه‌ها به اختلال عصبی و برخی ناراحتی‌های روحی و روانی نیز منجر می‌شود، پرداخته شود.

ابن‌عربی در تبیین مشقّت سفر برای سالک فرموده است: «فالواجب على كل عاقل ان يعلم ان السفر مبنى على المشقة و شظف العيش و المحن و البلايات و ركوب الاخطار و الاهوال العظام … »؛ بر هر عاقلی واجب است که بداند سفر موجب مشقت، گرفتاری، رنج، بلا، خود را به هلاکت انداختن و سختی‌های بزرگ است … .

این سخن ابن‌عربی نشان از این دارد که برای سالک خیلی سفر مطلوب نیست؛ زیرا نیاز به آسایش و آرامش جهت اذکار و اعمال و برنامه‌های سلوکی خود دارد. در مقابل دیدگاه ابن‌عربی (با توجه به توجیه کلام وی) دیدگاه دیگری داریم که همان دیدگاه سیاحت است که در چند جای قرآن کریم به آن اشاره شده است: {قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِين}؛[2] بگو در زمين بگرديد و بنگريد فرجام گنه‌کاران چگونه بوده است.[3]

مسافرت با سیر در زمین ملازمت دارد و تعبیر {سِيرُوا فِي الْأَرْضِ…}؛ شامل سفر نیز می‌باشد. در قرآن لفظ «السائحون» و «السائحات»[4] هست که برخی به تبع روایات، سیاحت را به صوم معنا کرده‌اند؛[5] ولی مانع از این نیست که سیاحت مصداق سفر باشد. خود ابن‌عربی سفرهای فراوان به کشورهای متعدد داشته است؛ ولی برای سالک مبتدی سفر خوب نیست و به حالات و برنامه‌های سلوکی وی آسیب می‌زند. اگر سالک استاد داشته باشد قطعاً استادش او را راهنمایی می‌کند.

ابن‌عربی در ادامه متعرض اهل دنیا شده و می‌فرماید: «و ما اوردنا هذا ردا على اهل النعيم فى العاملين لها و المكبين على جمع حطامها فان اهل هذا الفعل عندنا اقل و احقر من ان نشتغل‏ بهم او نلتفت اليهم»؛ این سخن را که بیان کردیم به این معنا نیست که سفر کردن برای دنیاجویان را رد کرده باشیم؛ زیرا آن‌ها نزد ما  کمتر و حقیر‌تر از آن هستند که به آن‌ها مشغول شویم و مورد التفات و توجه ما باشند.

ابن‌عربی می‌گوید: این‌که سفر مشقت دارد و با ترس، هول و بلا همراه است و باید ترک کرد را برای تجّار نگفتیم. آن‌ها کار خودشان را انجام می‌دهند، منظور ما این‌ها نیستند؛ چون اصلاً ما به آنان توجهی نداریم تا چه رسد که مخاطب قرارشان دهیم.

ابن‌عربی در ادامه می‌گوید: «و إنما أوردناه تنبيها لمن استعجل لذة المشاهدة فى غير موطنها الثابت و حالة الفنا فى غير منزلها و الاستهلاك فى الحق بطريق المحق عن العالمين فان السادة منا انفوا من ذلك لما فيه من تضييع الوقت و نقص المرتبة»؛ این سخن آگاهی و تنبه است برای کسی‌که در همین دنیا ذوق مشاهده خداوند و فنای در ذات او و مستهلک شدن در حق را دارد، همانا اولیای الهی و بزرگان ما از طلب کردن دنیا ننگ داشته‌اند و صرف وقت در چنین طلبی را، ضایع کردن وقت و نقص مرتبه و مقام در آخرت می‌دانسته‌اند.

ابن‌عربی می‌گوید: مخاطب من سالکان راه حقیقت هستند؛ زیرا آنان در جستجوی لذت مشاهده حقیقت هستند، آن هم در موطنی غیر از موطن ثابت معنوی اول و هم‌چنین خواهان حال فنا هستند در منزلی غیر از منزل اول در منازل سلوک. کسی که خواهان چنین مراتب بالای معرفتی و چنین منازل برتر توحیدی است با مسافرت نمی‌سازد؛

چون سفر مانع از این می‌شود که سالک به برنامه‌های سلوکی خویش برسد و بیشتر وقتش صرف امور غیر مهم خواهد شد؛ به همین دلیل بزرگان طریقت از آن منع کردند؛ چون غیر از تضییع وقت و نقص مرتبه معنوی، عاید دیگری برای سالک نخواهد داشت. اگر واقعا دنبال شهود و فنا هستی باید در وطن و جای ثابتی آن را بجویی نه در حال مسافرت. تعبیر «السادة» بیان‌گر آن است که سادات، بزرگان دین و عرفان ما را از چنین طلب؛ یعنی مسافرت رفتن نهی کرده‌اند. علامه طهرانی می‌گوید:

گردش‌ها، مسافرت‌های بی‌جا انسان را خسته می‌کند. مرحوم قاضی می‌فرمودند بقیّۀ بزرگان هم دارند که: اصلاً مسافرت برای سالک مضرّ است و باید به حدّاقل و ضرورت اکتفا کند و الاّ آن دورانی که انسان مسافرت میکند، خواهی نخواهی آن سکون و طمأنینهاش از دست می‌رود. مضافاً به این‌که در دوران مسافرت کسبی نمی‌کند، جلو نمی‌رود، تازه عندَ المُراجعه مدت‌ها باید زحمت بکشد تا آن حالات از دست رفته برگردد.[6]

البته باید به این نکته توجه کرد که این مطلب کلّیت ندارد؛ چون مقصود از این مسافرت‌ها، سفرهایی است که ضرورت ندارد و باعث غفلت و بُعد و دوری از خداوند می‌شود و سالک مبتدی را از طریق باز می‌دارد.

سفرهای واجب

بعضی از سفرها شرعاً واجب است؛ مثل سفر کردن برای انجام حج واجب یا سفر به قصد کار کردن برای تأمین معاش خود و کسانی که نفقه آنان بر انسان واجب است. از امام صادق(علیه السلام) روایت داریم: «انّ اللَّه تَباركَ و تَعالى لَيُحِبُّ الاِغترابَ فِي طَلبِ الرّزقِ»؛[7] خداوند محنت غربت كشيدن را براى طلب روزى دوست مى‌دارد.

یا در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «لَا تَدَعْ‏ طَلَبَ‏ الرِّزْقِ‏ مِنْ حِلِّهِ، فَإِنَّهُ أَعْوَنُ لَكَ عَلَى دِينِكَ»؛[8] طلب روزى حلال را فرو مگذار كه روزى حلال، تو را در دين‌دارى كمک مى‌‏كند. ممکن است روزی شخصی در شهر دیگری باشد که باید برای به‌دست آوردن رزق حلال به آن شهر مسافرت کند؛ همان‌طور که امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «اشْخَصْ يَشْخَصْ لَكَ الرِّزْق»؛[9] سفر كن تا روزى به ‌سوى تو سفر كند.

هم‌چنین در صورتی که در وطن خودش تحصیل علم واجب ممکن نباشد، سفر برای تحصیل علم واجب است. رسول خدا(صل الله علیه و آله) می‌فرماید:

«مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ‏ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ‏ وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِر»؛[10]

كسى كه در راهى رود كه در آن دانشى کسب کند خدا او را به بهشت رهنمون می‌کند. همانا فرشتگان با خرسندى بال‌هاى خويش را برای طالب علم می‌گسترانند و اهل زمين و آسمان و حتی ماهيان دريا براى دانشجو طلب آمرزش می‌کنند. برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده است بر ستارگان ديگر در شب چهارده. همانا علما وارث پيغمبران‌اند؛ پيغمبران پول، طلا و نقره به ارث نگذاشتند و ليكن علم را به ارث گذاشتند؛ پس كسى كه اخذ كرد از آن، حظ بسيارى برد.

هم‌چنین از سفرهای واجب، انجام دادن صله رحم است، یا بعضی از اهل علم برای ترویج شریعت و تبلیغ دین باید به بعضی از مناطق سفر کنند. سفر برای درمان برخی از بیماری‌ها ضرورت دارد؛ مثل این‌که پزشکی تشخیص دهد که شخص مریض باید برای معالجه و درمان به مسافرت برود.

فرقی نمی‌کند بیماری جسمی باشد یا روحی. روایت داریم از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) «سافِرُوا تَصِحُّوا»؛[11] سفر كنيد تا تندرست باشيد. لازم و ضروری است که سالک تحت نظر استادش این موارد را رعایت کند.

سفرهای مستحب

برخی از سفرها مستحب است و سیر سالک را سریع‌تر می‌کند؛ مانند زیارت مشاهد مشرفه، زیارت پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) در مدینه، کربلا، نجف، کاظمین، سامرا، مشهد و سایر زیارتگاه‌های اولیای خدا که سالک باید از انوار این بزرگان استمداد بجوید. قصد سالک از زیارت مشاهد مشرفه و امامان معصوم ادراک توحید و ولایت باشد. با تفکر، تدبر و دستوراتی که از استاد خود گرفته، قلب خود را متصل به ولایت کند نه این‌که صبح تا شب، تفریح و بازار گردی باشد.

ناگفته نماند سوغاتی آوردن مستحب است، اما باید مواظب باشد که تمام یا بیشتر وقت او را نگیرد و از اصل سلوک باز نماند. هم‌چنین مراقب باشد ظواهری که در حرم‌ها هستند از گنبد و ضریح گرفته تا چیزهای دیگر حواس او را پرت نکنند و در یک جمله سفر او برای لذات نفسانی نباشد؛ بلکه سفر او برای تجدید عهد و بیعت با امام معصوم و دریافت فیض از ناحیه آن امام باشد.

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ‏ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِي زِيَارَتِهِمْ‏ وَ تَصْدِيقاً بِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَ هُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة»؛[12]

هر امامى را بر گردن دوستان و شيعيانش پيمانى هست و از علامات و موجبات كمال وفا به آن پيمان، زيارت قبور ايشان است؛ پس كسانى كه از سر رغبت و شوق به زيارتشان و براى اثبات صدق رغبت و شوق خود ايشان را زيارت كنند، أئمه‏ ايشان، در روز قيامت شفيع آن‌ها خواهند بود.

گفتن این نکته ضروری است که اگر سالکی تحت تربیت استاد عارف کاملی باشد، این مشکلات برای او پیش نمی‌آید؛ چون استاد در رفتن یا نرفتن به سفر برای مواردی که ذکر شد او را راهنمایی و ارشاد می‌کند.

 

برگرفته از کتاب تجلی انوار شرح «رساله انوار محی الدین ابن عربی»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)

 

علاقه مندان جهت خرید و مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب تجلی انوار

 

 

[1] ابن عربی در رساله انوار می‌گوید: «فالواجب على كل عاقل ان يعلم ان السفر مبنى على المشقة و شظف العيش و المحن و البلايات و ركوب الاخطار و الاهوال العظام فمن المحال ان يصح فيه نعيم او امان او لذة فان المياه مختلفة الطعم و الاهوية مختلفة التصريف و اهل كل منهلة يخالف طبع اهل المنهلة الاخرى فيحتاج المسافر لما يصلح بتلقى كل عالم فى منزله فانه عندهم صاحب ليلة او ساعة و ينصرف فانى تعقل الراحة فيمن هذه حالته»؛

بر هر عاقلی واجب است که بداند سفر موجب مشقت، گرفتاری، رنج، بلا، خود را به هلاکت انداختن و سختی‌های بزرگ است؛ پس در این سفر امید نعمت، امنیت و لذت، محال است؛ برای آن‌که آب‌ها طعم‌ متفاوتی دارند و هوا‌ی مناطق و شهرها مختلف و دگرگون است و طبیعت هر منطقه‌ای مخالف با جای دیگر است؛ پس مسافر محتاج به چیزی می‌باشد که صلاح او باشد و در هر منزلی چندان که روزی یا شبی در آن مقام فرود آید سپس کوچ کند، در چنین مقام چگونه کسی معقول است راحتی جوید.

 

[2] نمل‏ (27)، آیه 69.

[3]. {قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ}؛ بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است‏ سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پديد مى‌‏آورد. خداست كه بر هر چيزى تواناست. عنكبوت‏ (29)، آیه 20؛ { قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ ثُمَّ ٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ }؛ بگو در زمين بگرديد آن‌گاه بنگريد كه فرجام تكذيب ‏كنندگان چگونه بوده است.

انعام (6) آیه 11؛ {و قُل سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلُ كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّشۡرِكِينَ}؛ بگو در زمين بگرديد و بنگريد فرجام كسانى كه پيشتر بوده [و] بيشترشان مشرك بودند چگونه بوده است. روم (30)، آیه 42.

[4].{ عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا}؛ اگر پيامبر شما را طلاق گويد اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه كار عابد روزه‏ دار بيوه و دوشيزه به او عوض دهد. تحريم(66)  آیه 5.

[5]. براى مثال، در تفسير آيه {اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ…}؛ از رسول خدا(صل الله علیه و آله) نقل شده «سائحون» روزه‌داران هستند. کلینی، کافی، ج 9، ص 383.

[6]. علامه طهرانی، آیین رستگاری، ص 159.

[7] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص156.

[8] . شیخ طوسی، امالی، ص193.

[9] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج3، 175.

[10] . شیخ کلینی، کافی، ج1، ص34.

[11] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص265.

[12] . شیخ کلینی، کافی، ج4، ص567.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات