امام سجاد(علیه السلام) نشانهها و صفات اهل محبت را در این دعا بیان فرمودهاند. اگر بخواهیم خودمان را محک بزنیم، باید ببینیم چقدر از این نشانهها در ما پیدا شده است؟ ما با عرضۀ خود بر این مناجات شریف میفهمیم تا رسیدن به نهایتِ راه، فاصلۀ زیادی مانده و بسیاری از ما صِرفاً ادّعای محبّت داریم.
عزیزان! همۀ ما میتوانیم خودمان را با مناجات و سوز و گدازها در درجات عشق و محبّت خدا تقویت کرده و ریشۀ رذایل را با عشق الهی از بین ببریم و بسوزانیم. انشاءاللّه میتوانیم قلب خودمان را با همّت بلند همواره متوجّه محبّت الهی کنیم.
عشق آن شعلهست كاو چون بر فروخت
هر چـه جز معشوق باقى جمله سوخت
تيــغ لا در قتــل غيـــر حـق بــرانـــد
در نگــر ز آن پس كه بعد لا چــه مانـد
مانـد إِلَّا اللَّه بـــاقـى جمــــله رفـــت
شاد باش اى عشــق شــركت سوز زفت[1]
آثار محبّت و انس الهی
امام سجّاد(علیه السلام) در فراز اول میفرماید: «إِلَهِي مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلًا»؛ معبودم! کیست آنکه شیرینی محبّت تو را چشید، پس بهجای تو دیگری را برگزید؟ آیا محبّ حقیقی و واقعی میتواند کسی را با خدا معاوضه کند؟ آیا آنکه محبّت خدا در دلش رسوخ و نفوذ پیدا کرده، میتواند به آنچه مردم دنیا به آن عشق میورزند از مال، ثروت، خانه، فرزند و علایق دنیوی توجّه نماید؟ آیا محبّ تو میتواند چنین محبّتهای پوشالی را داشته باشد؟
نشانۀ کسی که محبّت الهی در قلب او قرار گرفته این است که هیچ چیز دیگری را به خواستۀ محبوبش ترجیح نمیدهد و دل خود را تنها برای او حفظ مینماید. از امام صادق(علیه السلام) روایت است: «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّه»؛[2]دل حرم خداست، پس در حرم خدا غير خدا را ساكن مكن. از آثار ایجاد محبّت الهی در اهل محبّت این است که قلب خود را خانۀ او میدانند و محبّت غیر او را در خود جای نمیدهند.
در فراز بعدی میفرماید: «وَ مَنْ ذَا الَّذِي أَنِسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغَى عَنْكَ حِوَلًا»؛ کیست آنکه با مقام قرب تو انس یافت، پس مایل به روی برتافتن از تو شد؟ اگر بندهای از بندگان خدا واقعاً با او انس پیدا کرد و قرب و نزدیکی او را در دلش احساس نمود، آیا میتواند از او رو برگرداند و با دیگران انس پیدا کند؟ در این فراز میفرماید: ای پروردگار و معبود من! کدام بنده است که به مرحلهای از مراتب عشق تو پا گذارد و با تو مأنوس شود، آن وقت قلبش متوجه دیگری شود؟
انس چون با دوست باشد باد و آتش هم توئى
انس چون با دوست باشد آدم عالم توئى
انس چون با دوست باشد ذرهها دريا شود
انس چون با دوست باشد رازها پيدا شود
انس چون با دوست باشد طالبان مطلوب شد
انس چون با دوست باشد هر بلا محبوب شد
انس چون با دوست باشد خاكدان شد آسمان
انس چون با دوست باشد خود مكان شد لامكان
انس چون با دوست باشد دوزخت جنت شود
انس چون با دوست باشد لعنتت رحمت شود
انس چون با دوست باشد راه تو منزل شود
انس چون با دوست باشد كام تو حاصل شود[3]
«فَابْتَغَىٰ عَنْكَ حِوَلاً» یک حال ویژهای از قرب و بُعد بنده به خداست که به معنای حال به حال شدن بنده است. آیا میشود بندهای از بندگان خدا با سعی و کوشش و با سوز و گداز، خود را به مقام قرب رسانده باشد بعد از این مقام رو برگرداند؟ خدایا! تو باید این اُنس را به ما بدهی که دیگر جابهجا، بالا و پایین و حال به حال نشویم؛ بنابراین از آثار قرب الهی در اهل محبّت این است که در این حالِ خود ثابت قدم بوده و قلبشان از توجّه به خداوند روی برنمیگرداند.
ویژگیهای اهل محبّت و قرب الهی
باید از خداوند متعال طلب کنیم که ما را از کسانی قرار دهد تا با محبّت الهی انس داشته و مقرّب درگاه او بشویم. «إِلَهِي فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَ وَلَايَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که برای قرب ولایتت برگزیدی. خدای من! نظری کن و ما را از میان همۀ بندگان به قرب خودت اختصاص بده. کلمۀ «ولیّ و ولایت» گاهی به معنای اولیالامر و حاکم[4] و گاهی به معنای محبّت و دوستی به کار برده میشود.
در اینجا معنای محبّت و دوستی مدّ نظر است. اهل محبّت و قرب الهی نشانههایی دارند که در این مناجات شریف منعکس گردیده است. کسانی که میخواهند خود را محک بزنند تا ببینند آیا به عشق و محبّت الهی پا گذاشتهاند یا هنوز پشت درب توقّف کردهاند، میتوانند با مراجعه به این کلمات نورانی خود را بسنجند. در فرازهای بعدی از خداوند(عزّ و جلّ)طلب میکنیم تا ویژگیهای اهل محبّت را در وجود ما قرار دهد و آن را ثابت بدارد.
محبّ واقعی، محبّت خود را همواره به محبوب خودش خالص میگرداند و از محبّتی که مغایر با خواستۀ اوست پرهیز میکند. در فراز بعدی میفرماید: نه تنها ما را به خودت نزدیک کن، بلکه دست ما را بگیر و بالا ببر تا از هر چیزی غیر از تو خالص شویم؛ مثل طلای نابی که باید از همۀ فلزّات پاک شود.
«وَ أَخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَ مَحَبَّتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که برای دوستی و محبتت خالص نمودی. خدایا! برای اینکه خودم را تنها به عشق، مودّت و محبّت تو محدود و محصور کنم و همۀ محبّتها را در راه همین محبّت قرار دهم، مرا پاک و خالص بگردان.
چشانند هر يكى را از محبت
شراب قربت از كاس مودت
نهد بر فرق هریک تاج خلت
از آن تاجند گشته شاه ملت
كند گويا زبانهاشان به حكمت
شود آسوده جانهاشان به حكمت[5]
برخی محبّتهای دنیایی برای خداوند مطلوبیت دارد؛ مانند محبّت پدر و مادر به فرزند یا محبّتهایی که بین زن و شوهر است. خداوند در مورد زوجین میفرماید: {وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً}.[6] چنین محبّتهایی مانع راه سالک نمیشوند. محبّتی مانع است که در فاز محبّت الهی قرار نگیرد و با محبّت خدا مخالف باشد.
محبّت دنیا گاهی اوقات در مقابل محبّت خدا قرار میگیرد و تضاد پیدا میکند؛ اینجا دیگر نباید چنین محبّتی در دل باشد. کسی که در این راه بیفتد، خداوند متعال خودش معلّم و آموزگار او میشود. خداوند در قرآن میفرماید: {اَلَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}.[7] عزیزان! کسانی که اهل مجاهدت و کوشش هستند، خداوند(عزّ و جلّ)راه را قطعاً به آنها نشان میدهد و هدایتشان میکند.
درد محبّت درمان ندارد
راه مودّت پايان ندارد
از جان شيرين ممكن بود صبر
امّا ز جانان امكان ندارد
آن را كه در جان عشقى نباشد
دل بركن از وى كو جان ندارد[8]
کسانی که غرق محبّت و انس خدایی هستند، همیشه به دیدار با او شوق فراوان دارند. در این فراز میفرماید: «وَ شَوَّقْتَهُ إِلَىٰ لِقائِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که برای دیدارت مشتاق کردی. شوق یک شعفی است که به دل میافتد؛ مثل کسی که عزیزش را گم کرده باشد و دنبال او بگردد تا پیدایش کند. نیروی شوق و شوریدگی اینگونه در دل اهل سلوک کارگر است و آن ها را به ملاقات خدا میرساند.
انسان با تشویق، انگیزه پیدا میکند و در هر هدفی که دارد با شوق بیشتر و محکمتر گام برمیدارد. تشویق و تنبیه از راههای تربیتی است. وقتی بندهای در راه خدا میآید، خداوند هم دست او را گرفته و به مقام قرب خودش میرساند؛ در نتیجه یک تشویقی از جانب او برای بنده صادر میشود.
تشویق الهی چگونه است؟ تشویق به این صورت است که به او میفهماند که تدریجاً در سلوک الی اللّه رشد و تعالی پیدا میکند و به ملاقات خدا میرسد. خدایا! ما را از آن افرادی قرار بده که آنها را تشویق کرده، متوجّه سیر روحی و معنوی مینمایی و مشتاق ملاقات خودت میگردانی.
شـوق شـــهباز محبّـــت را پـرسـت
در حـــريم انس جان را رهبــر است
شــوق داروخـــانۀ اهــــل بـلاست
كلبـۀ پــرنور مســــتان خـــداسـت
شـوق را گرچــه بلنــد آمـــد مقــام
نيست يكسان اندر او هر خاص وعام
دوســتى بىشـوق نپــذيــرد كمــال
وانكـه بىچوگان نشــد گوى رجـال
سـالكان را در طــريقـت هـر زمــان
همـتى بخشـــد خــداوند جهـــان
گرچــه هردم عشــق را جـولان كنـند
اشـــتيـاق قــرب را قـــربـان كنـند
در طـلب يــاد نهــايت نــارواسـت
زانكـه مطـلوب همــه بىمنتهاست[9]
کسی که اهل محبّت خدا شد، به تمام خواستههای او راضی شده و هیچ گِله و شکایتی به مقدّرات او نخواهد داشت. در فراز بعدی میفرماید: «وَ رَضَّيْتَهُ بِقَضَائِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که آنها را به قضایت راضی ساختی. کار دیگری که خدا با بندگان محبّ و عاشق خودش میکند این است که آنها را به هر چیزی که در قلمرو قضای خودش هست راضی مینماید.
خداوند در تمام امور جهان حاکم مطلق است، امّا خیلی از بندگان به آنچه خدا برای آنها خواسته راضی نیستند. محبّان واقعی کسانی هستند که دلشان به قضای او راضی است، چون و چرا و اعتراضی در احکام اجرایی الهی ندارند و به آنچه خداوند در سرنوشتشان دخالت داده و بیان کرده، راضی و خوشنود هستند.
مرا به غير هواى تو و رضايت تو
هواى ديگر اگر هست و مدعائى هست؟
هوا به سر نرسانم به مدّعا نرسم
چه مدّعا چه هوا جز تو روى رائى هست؟
به خاک درگه تو گر روم به جاى دگر
كجا روم به جز اين آستانه جائى هست؟[10]
محبّان واقعی همواره نظر به جمال خداوندی دارند و توجّه قلبی ایشان معطوف به وجه الهی است. در این فراز میفرماید: «وَ مَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إِلَىٰ وَجْهِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که نعمت نگاه به جمالت را عطایش کردی. خداوند به این بندگان لطف میکند و خودش را به آنها نشان میدهد. اهل محبّت با چشم دل موفّق میشوند او را زیارت کنند.
ما با چشم سر نمیتوانیم خدا را ببینیم، ولی رؤیت قلبی برای اهل مودّت امکانپذیر است. وقتی همه چیز رنگ خدایی پیدا کند، رؤیت قلبی پیش میآید و در ظاهر هرچه ببینیم با عینک خدایی و توحیدی خواهیم دید.
در روایتی که به اميرمؤمنان على(علیه السلام) منسوب شده، حضرت میفرماید: «ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛[11] چيزى را نديدم مگر اينكه خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن ديدم. آیا این دیدن با چشم سر اتفاق میافتد یا منظور مولا علی(علیه السلام) چیز دیگری است؟ عزیزان! اینکه سالک الی اللّه خدا را با همه چیز ببیند، مربوط به نگاه توحیدی است؛ یعنی قلب سالک که غرق توحید است، در عالم چیزی جز خدا را ادراک نمیکند و همه چیز را ظهور و تجلّی ذات الهی میبیند.
در دعا میخوانیم: «أَنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إلَیکَ»؛[12] معبودا! دیدگان دلهایمان را به پرتو نگریستن به خود منوّر گردان. در این کلمات نورانی میفرماید: قلب انسان دارای چشم ملکوتیِ الهیِ حقیقتبین است. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیهما السلام) میفرماید: «لا تُدرِکُهُ العیون بِمُشاهَدَةِ العیان ولکن تُدرِکُهُ القُلوبُ بِحَقائِقالإیمانِ»؛[13] ديدهها او را آشكار نبينند، اما دلها به حقيقتهاى ايمان او را درك كنند؛ بنابراین مشاهدۀ نور الهی بهوسیلۀ قلب سالک خواهد بود، نه چشم ظاهری.
قرآن دربارۀ وجه میفرماید: {كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ}.[14] اهل مودّت و محبّت الهی نظر و توجّه قلبی خود را همواره به سوی این وجه باقی الهی دارند. {فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}؛[15] وجه اللّه همان جهت الهی است که همیشه باید به آن فکر کرده و تمام کارهایمان برای همان جهت باشد.
وجــه خــدا اگـر شــودت منظـــر نظــر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی[16]
هر چیزی که رضای خداوند در آن باشد، اهل محبّت به آن شوق، میل و رغبت دارند؛ چون میدانند خداوند دلسوزتر از پدر و مادر بوده و همیشه خیر و صلاح انسانها را میخواهد؛ بنابراین به هر چه او مقدّر کند، راضی و خشنود خواهند بود. در این فراز میفرماید: «وَحَبَوْتَهُ بِرِضَاكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که به خشنودیات از آنها حمایت کردی و تسلیم و رضای خودت را به او بخشیدهای.
خدایا! حَبوۀ ویژۀ خودت را به ما عنایت کن تا راضی به رضای تو باشیم. منظور از کلمۀ «حبوه» محبّت است. در فقه اسلام، حَبوَه برای فرزند ارشد ذکور است. حبوه؛ یعنی چیزهایی که مورد حبّ و علاقۀ پدر بوده است؛ مثل انگشتر، قرآن، شمشیر و لباسی که اختصاصی پدر بوده است. از خدا میخواهیم ما را از کسانی قرار دهد که حبوه، شوق و علاقۀ ایشان همواره رضای الهی است و میکوشند تا با اعمال و رفتار خود، رضای او را فراهم آورند.
اهل محبّت، خود را همیشه در محضر خدا و در بساط قرب الهی میبینند، ولی در عین حال از اینکه روزی دچار هجران و بُعد گردند خائف و ترسان میباشند. در این فراز میفرماید: «وَ أَعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَ قِلَاكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که آنها را از غم هجران و دوریات پناه دادی. خدایا! بعد از این همه الطافی که داشتهای، ما را به فراق خودت مبتلا نگردان! بعد از فراق، وصال است.
کسی که پایش را در وادی وصال بگذارد، انشاءاللّه از فراق محفوظ میماند؛ لذا میفرماید: ما را پناه بده از اینکه به هجران و دوری تو مبتلا شویم. عزیزان! اگر ما هنوز خودمان را مقرّب نکردهایم و از بساط قرب الهی دور هستیم درد فراق نخواهیم داشت؛ پس باید کمر همّت ببندیم تا خودمان را اهل انس و محبّت خداوند کنیم.
يا رب تو حلاوتى به جانم برسان
وز هجر زمانه با وصالم برسان
جز تو همه ناقصند در عين وجود
اى كامل مطلق به كمالم برسان[17]
کسانی که با خدای تعالی انس دارند، او را همیشه همراه خود میبینند، به گونهای که هیچگاه خود را جدای از او نمیدانند؛ مانند همسایۀ مهربانی که همواره در کنار او با آرامش زندگی میکنند. خداوند(عزّ و جلّ)در قرآن میفرماید: {هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ}؛[18] هر كجا باشيد او با شماست.
در این فراز شریف میفرماید: «وَ بَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فِى جِوارِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که در جوارت در جایگاه راستی جای دادی. خداوند به بندهای که اهل محبّت و عشق به او باشد، نگاه ویژهای میکند به قدری که او را در جایگاه صداقت و حقیقت آورده و در جوار خودش مینشاند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: {فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ}؛[19] در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر.
وقتی بندۀ خدا در جایگاه صدق الهی قرار بگیرد و همۀ حرکات، سکنات و نیّات او راستی و صداقت پیدا کند، قهراً در همسایگی خدا خواهد بود. در دعای مشلول میخوانیم: «يَا جَارِيَ اللَّصِيق»؛[20] ای همسایۀ دیوار به دیوار.
از دیگر نشانههای محبّ خدا این است که خداوند(عزّ و جلّ)شناخت واقعی خودش را به چنین افرادی اختصاص میدهد. وقتی عشق و محبّت خدا در دل سالک قرار گرفت و تمام مراقبات، اعمال و رفتار خود را بر طبق خواستۀ محبوبش تنظیم کرد، کمکم سلطان معرفت ظهور میکند و خدا هم معرفت و شناخت خود را در قلب او قرار میدهد.
امام زینالعابدین(علیه السلام) میفرماید: «وَ خَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که به شناخت خود مخصوصشان کردی. عزیزان! معرفت الهی نصیب هر کسی نمیشود. در قرآن کریم میفرماید: {لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}؛[21] و جز پاکان نمیتوانند به آن دست یابند. معرفت خدای تعالی در قلب کسانی قرار میگیرد که دل خود را از غیر او خالی کرده و هیچ منیّتی در خود باقی نگذاشته باشند.
در روایت شریفی از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»؛[22]هر کسی خود را شناخت، خدای خود را میشناسد. خودشناسی نتیجۀ مراقبه، ریاضتهای شرعی، اربعینیات، اطاعت از استاد، نماز شب و موارد اینچنینی است. وقتی اینگونه شد و قلب سالک از اغیار پاک گردید، خداوند معرفت خود را به او اختصاص میدهد.
چون به وحـدت درگذشـتى از دوئـى
عـارف اســـرار توحـيــــدش تـویى
كـس نــدانـد شــرح حــال معـرفت
عــاجــزى آمــد كـمـــال معــرفت
معـرفـت اصـــل شــناســـایى بـود
چـشـــم و دل را نــور بيـــنایى بـود
گـــر تـو بيــنایى بـه انــوار يـقيـــن
عــارف و معـروف را جـز حـق مبين
عـارف از خود هيــچ كارى درنيافت
زانكه حق را جز بهحق نتوان شناخت[23]
محبّ واقعی، اهل عبادت و طاعتِ بیچون و چراست. او در برابر خواستۀ محبوبش با عشق، سر تسلیم فرود میآورد. در این فراز میفرماید: «وَ أَهَّلْتَهُ لِعِبادَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که آنها را اهل بندگی و عبادت خودت نمودی. این شایستگی و اهلیّت را خداوند متعال عطا میکند تا سالکِ عاشق بتواند او را حقیقتاً بپرستد.
اهل عبادت زیاد هستند، ولی آنکه در جایگاه اهلیّت و شایستگی قرار بگیرد و عبادت و پرستش خدا را از سر محبّت و عشق انجام دهد اندک است؛ زیرا بعضی به دلیل ترس از عذاب یا شوق بهشت، خدا را عبادت میکنند. پرستش خدا که در آن شرک ظاهر و خفی نباشد خیلی سخت به دست میآید. عابد شدن برای خدا به این صورت که عابد و عبادت و معبود یکی شود، مسئلۀ خیلی سنگینی است. اهل انس و محبّت در عبادت، خود را رها کرده و غرق محبوب میگردند.
از دست مده راتبۀ ورد شبانروز
تا آنكه نويسند تو را ز اهل عبادت
برخيزى و وترى بگذارى به سحرگاه
مفتوح شود بر رخت ابواب سعادت[24]
محبّان خداوند دلباختۀ او هستند و به همین دلیل، اراده و مشیّت الهی را از صمیم دل میپذیرند. در این فراز امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید: «وَ هَيَّمْتَ قَلْبَهُ لِإِرادَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که به ارادتت دلباختهاش کردی. کسی که میخواهد اراده و انتخابش بر ارادۀ الهی مبتنی گردد، باید دلباختۀ خداوند باشد. اگر دل سالک نرم شد و تنها ارادۀ پروردگار در امورات او حاکم گردید، دیگر از جنبۀ بشری بیرون آمده است.
خداوند(عزّ و جلّ)انسان را آزاد و مختار آفریده است و سعی و تلاش سالک در سیر و سلوک این است تا این آزادی و حق انتخابی را که خدا به او داده است فقط در راه ارادۀ او صرف کند و از آزادی مطلقی که در خودش پیدا شده سوء استفاده ننماید.
در دعای عرفه میخوانیم: «إِلهِی أَغْنِنِي بِتَدْبِيرِكَ لِي عَنْ تَدْبِيرِي وَ وَ بِاخْتِيَارِكَ لِي عَنِ اخْتِيَارِي»؛[25] خدایا! با تدبیر خود از تدبیر ضعیفم بینیازم گردان و اختیار مرا به دست خود بگیر و از اختیار خود بینیازم ساز. سالک میخواهد ارادۀ خداوند، جایگزینِ اختیار و ارادۀ خودش شود و در تمام کارها و اموراتش فقط ارادۀ او را ببیند.
عزیزان! باید ببینیم خدا چه چیزهایی از ما میخواهد تا بتوانیم تمام برنامههایمان را طبق ارادۀ او تنظیم کنیم. سالک باید دلش مرید باشد تا اعمالش ارادتی و محبّتی شود. از عبارت «هَيَّمْتَ» معلوم میشود که دل گاهی به غفلت و قسوت مبتلا میگردد. دل خاضع و نرم به آسانی حاصل نمیشود، بلکه خدا باید این کار را بکند و اراده و محبّت سالک را در یک جهت قرار دهد.
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
كه هر چه بر سر ما مىرود ارادت اوست[26]
اهل انس و محبّت خدای تعالی خانۀ دل را از غیر او خالی کردهاند و خداوند را در تمام لحظات زندگی در نظر میگیرند. اینان برگزیدگان الهی هستند و قلبشان مملوّ از نور الهی است، بهگونهای که با تمام وجود او را مشاهده و ادراک میکنند. در این فراز میفرماید: «وَ اجْتَبَيْتَهُ لِمُشَاهَدَتِكَ وَ اَخلَیتَ وَجهَهُ لَک وَ فَرَّغتَ فُؤادَهُ لِحُبِّکَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که آنها را برای تماشای جمالت برگزیدی و رویشان را برای خود از غیر، پاک کردی و دلشان را برای عشقت تهی نمودی.
خدای تعالی محبّ واقعی را از میان همۀ بندگان گلچین کرده تا او را به مرتبۀ شهود برساند. شهود همان رؤیت قلبی است که انسان خدای خود را در دل شهود میکند. سالک در اثر مراقبات، ریاضات، اربعینهای پیدرپی، تبعیّت از استاد و … به جایی میرسد که نور عشق الهی تمام وجودش را پر میکند و جز خدا را اصلاً نمیبیند.
اگر سالک در محبّت خداوند و اطاعتِ دستورات او صادق باشد، خدا او را برای مشاهدۀ نورش انتخاب میکند. عزیزمن! قدر خودت را بدان! اگر از منیّتها دست برداریم و دل خود را از شهوات خالی کنیم و دستورات خدا را با عشق اطاعت کنیم، نور الهی را در قلب خود ادراک خواهیم کرد.
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حــدّ است مکان آدمیّت
طیـران مـرغ دیـدی تو ز پایبـند شهوت
بــدر آی تـا ببــینی طیـــران آدمیّــت[27]
اگر سالک اهل محبّت شد، خدا دل او را فقط در یک جهت قرار خواهد داد و انسان صد دله را یک دل میکند؛ یعنی قلب او را مخصوص به خود میگرداند. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «القَلبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تَسكُن حَرَمَ اللَّهِ غَيرَ اللَّهِ»؛[28] دل حرم الهی است، پس در حرم خدا غير خدا را ساكن مكن.
خداوند با قلب سالک کاری میکند که در همۀ امور تنها وجه الهی منظور او باشد. فؤاد نام دیگر قلب است. «وَ فَرَّغتَ فُؤادَهُ لِحُبِّکَ»؛ خدایا! قلب و فؤاد او را فارغ کردی برای اینکه فقط محبّت تو بر دل او حاکم باشد. بعضی میگویند امور برای ما مشتبه است و نمیتوانیم تشخیص بدهیم کاری که انجام میدهیم آیا مورد رضایت خداست یا نه؟! چگونه میشود انسانی که مالک نفس خودش است نفهمد چکار میکند؟!
{بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَلَو اَلقَی مَعَاذِیرَة}؛[29] بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است، هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد. هر قدر که انسان در برابر خدا عذر بتراشد، چون بر نفس خودش آگاه است، میفهمد که این عذرها عذری نیست که به درگاه خدا قبول شود؛ پس باید دقّت و احتیاط کنیم تا کاری که مطلوب خداست انجام دهیم.
انسان میتواند حال خودش را بهتر از هر کس دیگری تشخیص دهد. این نفس و قلب از آن اوست و میفهمد که مشتهیاتش چیست و برای چه منظوری کارها را انجام میدهد؟ افراد اگر در کارهایشان دقّت کنند متوجّه میشوند عملشان خدایی است یا غیر خدایی؟ بنابراین اگر واقعاً قلب ما برای محبّت خداوند خالی شده باشد، خود ما به روشنی ادراک میکنیم و اگر همچنان میل به غیر خدا در آن باشد، باز هم خودمان آگاه هستیم.
امیال درونی محبّان خدا از نفسانی به رحمانی ارتقا مییابد و رغبتشان به سوی نعمتهای الهی و دست کرم خداوند معطوف میگردد. در مرحلۀ بالاتر، محبّت و عشق اهل انس بهقدری شعلهور میشود که تنها تقاضای قلبی ایشان لقای خداوند میگردد. امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید: «وَ رَغَّبتَهُ فیما عِندَکَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که آنها را بهسوی آنچه نزد توست مشتاق فرمودی.
عرض بندۀ خدا در این فراز این است: خدایا! اگر بندهای را دوست داشته باشی و بخواهی دستش را بگیری، تمایلات او را به سوی آنچه تو میخواهی و در نزد خودت هست میبری، نه مقاصد زودگذر دنیایی که غالب مردم مشغول آنها هستند و کارهایشان را برای آن مقاصد انجام میدهند.
یک زمان انسان به الطاف الهی میل و رغبت دارد تا شامل حالش شود و یک وقت فقط خود خدا را میطلبد. این دو با هم فرق دارد. عزیزان! ما باید از خدا خودش را بخواهیم، حتی میل و رغبت ما از بهشت و نِعَم الهی هم منقطع گردد. سالک بهجایی میرسد که تمام وجودش خود خدا میشود؛ یعنی شوق و میل شدید باطنی و درونی او تنها لقای او میگردد.
انس و محبّت سالک به جایی میرسد که خداوند متعال ذکر و یاد خودش را به قلب او الهام میکند؛ یعنی ابتدا خداوند با بندهاش انس میگیرد و دل او را متوجّه ذکر خودش مینماید، سپس سالک به ذکر الهی میپردازد.
در این فراز میفرماید: «وَاَلهَمتَهُ ذِکرَکَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که یادت را به آنها الهام کردی و به طور دائم ایشان را متذکّر خودت نمودی. اینکه دل انسان همیشه پیش خدا و در یاد او باشد از جنبۀ بشری مقدور نیست، ولی از جنبۀ الهی که خدا به دل آدم الهام کند امکانپذیر است. اگر خداوند به قلب سالک و محبّ واقعی نظر کند، ذکر و یاد الهی در دل او دائمی خواهد شد.
اهل محبّت خداوند همیشه شکرگزار نعمتهای مادّی و معنوی هستند که در این فراز به این ویژگی ایشان اشاره شده است. «وَ أَوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که سپاسگزاریات را نصیبشان نمودی.
اگر ما به شکرگزاری موفق میشویم، باید بدانیم که بهوسیلۀ بهره و نصیب الهی بوده است؛ چون خداوند شکر و حمد خودش را به محبّش تعلیم میدهد، ولی باید بدانیم شکر خداوند فقط با لقلقۀ زبان محقق نمیشود؛
اگر ما به زبان «شُکراً لِلّه» بگوییم خوب است، ولی کافی نیست؛ زیرا شکر واقعی یک امر روحی، معنوی و باطنی است که انسان در آن همه چیز را از خدا میداند و آنگونه که شایسته است از او سپاسگزاری میکند. این شکر در قدرت و توان ما نیست و لازم است برای تحقّق آن، خداوند به ما عنایت کند.
اگر کسی اهل انس با خدا و محبّ واقعی باشد، تمام اوقات خود را صرف انس با محبوبش میکند و همواره مشغول اوامر او میگردد تا رضایتش را به طور کامل تحصیل نماید. در این فراز میفرماید: «وَ شَغَلْتَهُ بِطَاعَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که ایشان را به طاعتت مشغول ساختی.
عزیزان! ما باید خود را به طاعت خدا مشغول کنیم و این هم به دست محبوب است تا قلب سالک را مشغول خود کند؛ چون تنها او مقلّب القلوب است. در زیارت امین اللّه میفرماید: «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك»؛[30] خدایا! میخواهم در دنیا به حمد و ثنای تو مشغول باشم؛ بنابراین حال ما را طوری قرار بده که به جای پرداختن به امور دنیا، به حمد و ثنای تو مشغول شوم.
در حدیث عنوان بصری یکی از ارکان تحقّق عبودیّت و بندگی، مشغول شدن عبد به اوامر و نواهی خداوند بیان شده است.[31] امام صادق(علیه السلام) دربارۀ ثمرۀ این امر فرمودند: زمانی که بنده به آنچه خداوند به وی امر کرده و نهی نموده اشتغال ورزد، دیگر فراغتی از آن دو امر نمییابد تا مجال و فرصتی برای خودنمایی و فخر نمودن به مردم پیدا نماید؛ بنابراین محبّ واقعی قلب خود را جز به خداوند مشغول نمیکند و تنها راه عبودیّت واقعی را توجّه تمام باطنی و روحی به او میداند.
«وَ صَيَّرْتَهُ مِنْ صَالِحِي بَرِيَّتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که آنها را از بندگان شایستهات گرداندی. منظور از «بریّه» خلق خداست. در دعای شب جمعه میخوانیم: «يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّة»؛[32] ای خدایی که فضل و کرمت بر خلق، دائم و متوالی است. خداوند در قرآن میفرماید: {إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ}؛[33]
کلمۀ طیّبه بهسوی او بالا میرود و چیزی که آن را بالا میبرد، عمل شایسته است. اگر عمل انسان شایسته باشد میتواند باطن او را اصلاح کند و از بندگان صالح خدا قرار گیرد. عمل صالح است که کلمه طیّبه را بالا میبرد، ولی اگر عمل انسان صالح نباشد، کلمۀ طیّبه که خود انسان است، بالا نخواهد رفت. ذات و قلب زمانی خدایی میشود که همۀ کارهای سالک برای خدا باشد.
سؤال این است: برای خالص و پاک کردن ذات خودمان چهکار کنیم تا از بندگان صالح قرار بگیریم؟ منشأ اخلاص قلبی و ذاتی، عمل انسان است. اگر شما موّفق شوی اعمالت را برای خدا انجام دهی، به تدریج دلت با خدا همراه میشود.
شما نمیتوانی میانبر بزنی و یکدفعه خودت را پاک کنی، بلکه باید کارهایت را ابتدا ملاحظه کنی، ببینی آیا اعمالت برای خداست یا نه؟ بعد که اینها را درست کردی، کمکم دلت هم صاف میشود و از اغیار خالص و طاهر میگردد. آنجاست که {وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ} محقّق میگردد.
«وَ اخْتَرْتَهُ لِمُنَاجَاتِكَ وَ قَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَيْءٍ يَقْطَعُهُ عَنْكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که برای راز و نیاز با خودت انتخاب کردی و هرچه آنها را از تو جدا میکند، از ایشان جدا کردی. خداوند محبّ واقعی را از میان بندگان برای مناجات و درد و دل با خودش انتخاب میکند.
خصوصاً در نیمههای شب او را بیدار میکند تا با محبوب خود انس بگیرد. سالک عاشق به جای اینکه درد و دلش را به پدر، مادر و استادش بگوید، همه را با معشوق خود در میان میگذارد. این هم از مزیّتهای الهی است. خوشا به حال آنهایی که چنین حالی دارند! کسی که تگیهگاه و اعتمادش به خدا باشد، حتماً نتیجه میگیرد و خدا به او لطف میکند.
ما که نمیتوانیم خودمان را فریب دهیم و از روی عدم صدق بگوییم: ما خدا را دوست داریم. عزیزمن! خدا به دل ما نگاه میکند. هزار مرتبه به زبان بگوییم توکّلمان به خداست، ولی انقطاع برایمان حاصل نشده باشد، فایدهای ندارد. اگر دل به جای دیگری مشغول باشد و هنوز از اغیار منقطع نگردیده، نمیتواند اهل مناجات با خدا شود.
در مناجات شعبانیه آمده است: «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ»؛[34] خدایا! کمال جدایى از مخلوقات را براى رسیدنِ کامل به خودت به من ارزانى کن. انقطاع کامل میخواهد تا از آن طرف تلبیه باشد؛ یعنی وقتی به ندای خدا لبّیک میگویی باید با تمام وجود در اختیار او باشی. باید حقیقتاً به اینکه هیچ کس جز خدا نمیتواند حاجت تو را برآورده کند، اعتقاد قلبی داشته باشی و فقط او را قاضی الحاجات بدانی؛ در اینصورت میتوانی دل به مناجات با او بسپاری.
اگر در امور روزمرّه و دنیایی، شخص دیگری کار شما را راه میاندازد، باید دل شما پیش خدا کار کند و او را از عوامل و اسباب خدا بدانی. بعضی خدا به نظرشان نمیآید و فقط همین شخصی که کارشان را راه انداخته میبینند، برخی مقداری بالاتر هستند؛ یعنی هم خدا را میبینند هم این فرد را میبینند، ولی برخی هم اصلاً سبب را نمیبینند و فقط مُسَبِّب الاسباب را در نظر دارند. مهم این است که غیر او در دل و نظرت نیاید تا بتوانی با تمام وجود فقط با او مناجات کنی.
اهل انس و محبّت خدا با اینکه در همین جامعه و اجتماع زندگی میکنند و کارهای ظاهری و روزمرّۀ خودش را انجام میدهد، امّا اصلاً عالَم ظاهر را نمیبیند و فقط چرخاننده و مدیر این نظام و دستگاه را میبیند و فقط به او دل سپرده است؛ لذا تزلزلی برای او پیش نمیآید، حاجاتش روی برنامه پیش می رود و هیچ مشکلی ندارد. از آنجا که تمام توجّه ایشان به خداست و برآورده شدن نیازهای خود را فقط به دست او میدانند، فقط با او به مناجات میپردازند.
خداوند با قلب مُحبّش کاری میکند که هرچیزی به جز او را قیچی کرده و فقط در خط مستقیم خودش باشد تا از غیر او انقطاع کلّی پیدا کند. البته به این معنا نیست که او منزوی شده و به دنیا و مردم کاری نداشته باشیم. عزیزان! ما موظّف هستیم عبودیّت و بندگی خود را در همین عالَم ظاهر حفظ کنیم؛ چون اگر به ظواهر توجّه نکنیم کارها و امور زندگیمان نمیچرخد، ولی در عینحال خیلی مهم است که دلمان به طور کلّی از همۀ اسباب این جهان قطع شود.
عمده، مسئلۀ انقطاع قلبی است که دلمان فقط یک جا کار کند و این معنای عشق واقعی است. در ظاهر اینجا و آنجا میرویم، میخوریم، میخوابیم، حرکات و سکناتی داریم، ولی دل باید یکجا باشد. محبّت حقیقیِ خدا هم مقتضای چنین مطلبی است. این از حالات عالی اهل معرفت است که اینگونه باشند. اگر قلب سالک منحصراً به خداوند توجّه کند و از غیر او منقطع گردد، لذّت مناجات با خدا را خواهد چشید.
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ الِارْتِيَاحُ إِلَيْكَ وَ الْحَنِينُ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که سیرهشان و اشتیاقشان آرام گرفتن به درگاه توست. باید با تمام وجود از خدا بخواهیم: خدایا! دأب، سیره، فکر و ذهن مرا طوری قرار بده که بندگان خاص تو آن حال را دارند. عزیزان! با سوز و گداز میتوانیم کاری از پیش ببریم و عشق و محبّت الهی سوز دارد.
«الإرتیاح»؛ یعنی غمِ عشق که در دل شادی ایجاد میکند. همیشه باید غمی از عشق خدا در دل سالک باشد. در ظاهر بشّاش و خندان باشی هیچ مشکلی نیست، ولی عمده حزن قلبی است. اساتید طریقت تصریح کردهاند چشمۀ دل نباید خشک شود. چشمۀ دل همان آه و ناله و راز و نیاز به درگاه الهی است که عاشق با معشوق خودش دارد.
«اَلْحَنِينُ»؛ یعنی یادی که از روی عشق است؛ مانند مادرِ بچّه مرده، چون به فرزند خود علاقه داشته است، نمیتواند ساکت بنشیند و باید گریه کند، گریههایش هم بیاختیار است.
هركجا نوحه كنند، آنجا نشين
زانكه تو اولىتَرى اندر حنين
زانكه ايشان در فراقِ فانىاند
غافل از لعلِ بقاىِ كانىاند[35]
ای سالک! در اوضاع و احوال خودت نگاه کن، ببین آیا حالت به گونهای شده که بیاختیار سجدۀ طویلی انجام دهی؟! آیا یکدفعه گریه و فریادت بلند میشود؟ این از نشانههای محبّان است. آتش عشق اهل محبّت و انس با خدا گُل میکند و در سوز و گداز میافتند، سپس با یاد معشوق غرق در آرامش میشوند و با هیچ چیز غیر از محبوب نمیتوانند آرامش پیدا کنند.
اگر مسکن، مال، ثروت، فرزند و تمام دنیا را به آنها بدهی آرام نمیشوند و آرامش روحی و معنویشان فقط با یگانه محبوب خودشان است.
اگر واقعاً محبّت صادقانه با خدا داریم باید آثارش در ما نمودار شود. محبّان در اثر حنین، ارتیاح پیدا میکنند و راحت میشوند. تا گریهاش بلند نشود نمیتواند آرام بگیرد. وقتی انسانی میمیرد، چطور برادرانش گریه میکنند؟ مادر و خواهر چگونه بالای سر مُرده فریاد میزنند؟ آنقدر باید التماسش کنی تا مقداری آرام بگیرد، حتی بعضی خانمها سر قبر نزدیکان خود غش میکنند. سالک باید همین گریه، فریاد و سوز و گدازها را با خدای خود داشته باشد.
«وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَةُ وَ الْأَنِينُ»؛ خدایا ما را از کسانی قرار ده که روزگارشان آه و ناله است. «دَهْر» به معنای روزگار است. محبّ واقعی با خدا در حال آه و ناله است. سالک باید در این مسیر، اهل مناجات و گریه باشد. اگر مصیبت گودال قتلگاه و حضرت علی اصغر(علیه السلام) را بخوانند همه گریه میکنند، ولی برخی افراد گریهشان نمیآید. اینکه چشم اشک ندارد یا اشکش کم است، نشان دهندۀ آن است که یک جای کار میلنگد. انسان باید ببیند این قساوت از کجا پیدا شده است؟
چرا وقتی اسم امام حسین(علیه السلام) میآید زود گریه میکنیم، ولی وقتی اسم «اللّه» میآید، صحبتِ فراق و دوری از اللّه و عشقِ به او میشود، در ما کارگر نیست و سوز وگدازی ایجاد نمیکند؟! چرا از فراق اللّه آه و ناله و گریه نداریم، با اینکه ائمه(علیهم السلام) برای خدا بسیار گریه میکردند؟!
اولیائی که برای امام حسین(علیه السلام) و مصائب آن حضرت گریه میکردند، آیا برای فراق و جدایی از وصال الهی گریه، آه و ناله نداشتند؟! قطعاً گریه و سوز و گداز خیلی بیشتری برای خدا داشتند. پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت علی(علیه السلام) برای امام حسین(علیه السلام) گریه میکردند، ولی همین بزرگواران در تنهایی خود مشغول مناجات میشدند و زار زار گریه میکردند.
چرا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیمهشبها در نخلستان در حال مناجات با خدا به شدّت گریه مینمود و روی زمین میافتاد و غش میکرد؟![36] آیا شما تنها میروی در یک گوشه از قبرستان بنشینی با خودت محاسبه کنی و ببینی گذشتهات چگونه بوده است ؟! وضع حاضرت چطور است و در آینده میخواهی چگونه باشی؟!
عزیزمن! تنها بودن در قبرستان موضوعیّت دارد. نماز صبحت را که خواندی، بینالطلوعین برو و در قبرستان در یک جای خلوت بنشین و تعقیباتی را که در خانه میخوانی، همانجا بخوان. مرحوم قاضی(ره) ساعتهای متوالی در قبرستان وادی السلام مینشست؛ ما هم باید از سیرۀ بزرگانمان درس بگیریم.
اولیای الهی سوز و گدازشان با خدا خیلی زیاد است و در آتش عشق او میسوزند. کسانی که اهل محبّت و انس با خدا شدند، شب و روز در آه و ناله هستند. آیا شما به عنوان سالکِ این راه اینگونه هستی؟! آیا نشانههای محبّان در شما وجود دارد؟! اگر نیست باید تحصیل کنی و محبّت خدا را در قلبت شعلهور نمایی.
«جِبَاهُهُمْ سَاجِدَةٌ لِعَظَمَتِكَ»؛ خدایا ما را از کسانی قرار ده که پیشانیشان در پیشگاه عظمتت بر سجده نهاده شده است. این فراز نشان میدهد قلب محبّان، عظمت الهی را ادراک کرده است. بندۀ خدا وقتی عظمت پروردگار را به یاد میآورد به حال سجده میافتد. عظمت خدا در روایت معنا شده است: «اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ»؛[37] خدا عظیم و بزرگتر از آن است که توصیف شود. اگر بزرگی خدا را در دلمان آوردیم، آنوقت است که بیاختیار روی زمین میافتیم و سجده میکنیم.
بیاختیار برای یک شخص عظیم باید خضوع کرد و این یک امر طبیعی است؛ نمیشود کوچک در مقابل بزرگ خشوع نکند! سجده در حال نماز یا غیر نماز نباید در یک دقیقه تمام شود، بلکه باید مثل سجدۀ یونسیّه طولانی باشد تا بتوانی از آن بهره ببری. گاهی سجود، موضوعیّت دارد؛ یعنی بدون ذکر گفتن روی خاک بیفتی وخودت را در مقابل عظمت خداوند خاکی کنی. اگر بخواهیم حالت قرب پیدا کنیم باید سجده کنیم.
سجدۀ یونسیه به همراه ذکر {لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ}[38] کمک سالک است. با سجده و خضوع و ذکر در حال سجده حجابها کنار میرود و قلب سالک رقیق میشود. مستکبران از سجده کردن استنکاف دارند، همچنان که ابلیس از امر الهی تخلف کرد.
«وَ عُيُونُهُمْ سَاهِرَةٌ فِي خِدْمَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که دیدگانشان در خدمتت بیخواب گشته است. «سَاهِرَة»؛ یعنی بیداری شب. دأب و عادت محبّان خدا بر بیداری شب است و همیشه اینگونه هستند. در مناجات مریدین میخوانیم: «أَنْتَ لَا غَيْرُكَ مُرَادِي وَ لَكَ لَا لِسِوَاكَ سَهَرِي وَ سُهَادِي»؛[39] تنها تو مراد منی و بیداری و بیخوابی من تنها برای توست. سَهَر و سُهاد همان بیداری شب است.
چقدر بیداری شب داری؟! اگر بتوانی پانزده دقیقه قبل از اذان صبح بیدار شوی، وضو بگیری و چند رکعت نماز بخوانی خوب است، ولی آیا واقعاً این مقدار بیداری شایستۀ خداست؟! آیا درست است ما بخوابیم و زمان بگذرد و نماز صبح قضا شود؟!
اگر رئیس اداره از شما کاری را بخواهد و مدّتی به طور منظّم سر کار بروی بعد نامنظّم شوی، آیا شما را مؤاخذه نمیکند؟ بینی و بینالله قضاوت عادلانه کن! در مقابل رئیس اداره بعد از اینکه شما را مؤاخذه کرد، آیا کارهایت را بهتر میکنی یا نه؟! سعی میکنی منظّم و مرتّب باشی که یک وقت اخراجت نکنند؟!
عزیزمن! در کار دنیا اینقدر جدّی هستی، در کار خدا هم باید نظم، برنامه و جدّیت وجود داشته باشد. ما باید برای کارهایمان برنامهریزی کنیم تا بتوانیم از بیداری شب بهره ببریم؛ مخصوصاً ثلثِ آخر شب را باید جدّی بگیریم. خداوند در قرآن فرموده است: {قُمِ اللَّیلَ إلّا قَلِیلاً}.[40]
بر اساس این آیه، باید در شب کمتر بخوابیم، ولی ما بر خلاف فرمایش خدا عمل میکنیم؛ به جای اینکه مقدار کمی از شب را بخوابیم، بسیاری از شب را در خواب هستیم. سالک باید خوابهایش را برای قبرش بگذارد.
قلوب محبّان از مهابت، بزرگی، ترس و عظمت الهی خاشع است و در برابر خداوند(عزّ و جلّ)سرکشی نمیکنند، به همین جهت اشکهایشان جاری است و در عین حال قلبشان مملوّ از عشق و محبّت محبوب است. امام سجّاد(علیه السلام) در این فراز میفرماید: «وَ دُمُوعُهُمْ سَائِلَةٌ مِنْ خَشْيَتِكَ وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ وَ أَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهَابَتِكَ»؛ خدایا! ما را از کسانی قرار ده که اشکشان از ترس تو روان و دلهایشان به عشقت آویخته و قلوبشان از حرمت و ارجمندیات از جا کنده است.
«سائل» اسم فاعل از مادۀ «سیل – سال» به معنای ریختن است. همانطور که باران تبدیل به سیل شده و یکدفعه خانهها را خراب میکند، قلوب محبّان هم از خشیت خدا از جا کنده شده و اشک فراوان از چشمشان سرازیر میگردد. اگر خشیت و بیم الهی در دل باشد حتماً از چشمانش اشک میآید. اگر در دل خشیت نباشد اشک هم نیست، اشکهایی که اهل بُکا دارند، در اثر خشیت باطنی در قلب آنهاست.
عزیزم! شده سیل اشک داشته باشی؟! وای بر آنهایی که چشمشان یک قطره تَر نمیشود! قلب باید به حبّ الهی آویزان باشد. دلهای محبّان تنهای تنها به عشق و محبّت خدا تعلّق پیدا کرده است، از اینجهت اشکهای ایشان روان است. «منخلع»؛ یعنی کَنده شده. دل از چه چیزی کَنده میشود؟ دل یکدفعه به سبب هیبت الهی از همه چیز خالی میشود و دیگر توان و طاقت خود را از دست میدهد. در این حال جز خدا را در قلب خود نمییابند.
برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 665.
.[2] شعيری، جامع الأخبار، ص 185.
[3]. فريدالدين عطار نيشابورى، لسان الغيب، ص 563.
[4]. مانند آیۀ 55 سورۀ مائده که میفرماید: {إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ}؛ سرپرست، ولیّ و صاحب اختیار شما تنها خداست و پیامبر او و آنهایی که ایمان آوردهاند؛ همانهایی که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند.
[5]. عطار نيشابورى، لسان الغيب، ص 582.
[6]. و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد. روم (30)، آیۀ 21.
[7]. آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم كرد. عنکبوت (29)، آیۀ 69.
[8]. ديوان غزليات خواجوى كرمانى، ص 123.
[9]. گروهى از نويسندگان، مجموعه رسائل عوارف المعارف (میرحسینی، کنز الرموز)، ص 135 – 136.
[10]. ديوان فيض كاشانى، ج 1، ص 563.
[11]. صدر المتألهين، إيقاظ النائمين، ص 46.
[12]. ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحديثة)، ج 3، ص 299.
[13]. شريف رضی، نهج البلاغة، ص 258.
[14]. همۀ كسانى كه روى آن [زمين] هستند فانى مىشوند و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند. الرحمن (55)، آیات 26 ـ 27.
[15]. و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست. بقره (2)، آیۀ 115 .
[16]. دیوان حافظ، ص 539.
[17]. ديوان رباعيات اوحدالدين كرمانى، ص 108.
[18]. حدید (57)، آیۀ 4.
[19]. قمر (54)، آیۀ 55.
.[20] ابن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص 155.
[21]. واقعه (56)، آیۀ 79.
[22] . تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ص 588.
[23]. گروهى از نويسندگان، مجموعه رسائل عوارف المعارف (میرحسنی، کنز الرموز)، ص 123.
[24]. ديوان فيض كاشانى، ج 1، ص 530.
[25]. ابن طاووس، إقبال الأعمال (ط – القديمة)، ج 1، ص 349.
[26]. دیوان حافظ، غزل 58، ص 234.
[27]. کلّیات سعدی، ص 619.
[28]. شعيري، جامع الأخبار، ص 185.
[29]. قیامت (75)، آیات 14 ـ 15.
.[30] ثقفى، الغارات، ج 2، ص 848؛ ابن قولويه، كامل الزيارات، ص 40.
[31]. «قُلْتُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ؟ قَالَ: ثَلَاثَةُ أَشْيَاء … وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه»؛ گفتم: ای أبا عبدالله! حقیقت عبودیّت کدام است؟ گفت: سه چیز است: … و تمام مشغولیّاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است. على بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 327.
.[32] كفعمى، المصباح (جنة الأمان الواقية)، ص 647.
[33]. فاطر (35)، آیۀ 10.
[34]. ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحديثة)، ج 3، ص 299.
[35]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 180.
[36] . «عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِیهِ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَیْرِ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً فِی مَجْلِسٍ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) … فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: یَا قَوْمُ! أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَقَلِّ الْقَوْمِ مَالاً وَ أَکْثَرِهِمْ وَرَعاً وَ أَشَدِّهِمْ اجْتِهَاداً فِی الْعِبَادَةِ؟ قالُوا مَنْ؟
قالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیهما السلام) … فقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: یَا قَوْمُ! إِنِّی قَائِلٌ مَا رَأَیْتُ وَ لْیَقُلْ کُلُّ قَوْمٍ مِنْکُمْ مَا رَأَوْا؛ شَهِدْتُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ(علیهما السلام) بِشُوَیْحِطَاتِ النَّجَّارِ وَ قَدِ اعْتَزَلَ عَنْ مَوَالِیهِ وَ اخْتَفَى مِمَّنْ یَلِیهِ وَ اسْتَتَرَ بِمُغِیلَاتِ النَّخْلِ فَافْتَقَدْتُهُ … ثُمَّ انْغَمَرَ فِی الْبُکَاءِ فَلَمْ أَسْمَعْ لَهُ حِسّاً وَ لَا حَرَکَةً فَقُلْتُ غَلَبَ عَلَیْهِ النَّوْمُ لِطُولِ السَّهَرِ أُوقِظُهُ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ. قالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: فَأَتَیْتُهُ فَإِذَا هُوَ کَالْخَشَبَةِ الْمُلْقَاةِ فَحَرَّکْتُهُ فَلَمْ یَتَحَرَّکْ …»؛
ابو درداء گفت: اى مردم! شما را آگاه نکنم از کسى که مالش از همه کمتر و ورعش بیشتر و کوشش او در عبادت فزونتر است؟ گفتند او کیست؟ گفت على بن ابى طالب(علیهما السلام) … من خود، على بن ابى طالب(علیهما السلام) را در «شویحطات نجار» دیدم که از موالى خود کناره گرفت و از آنان که همراه او بودند مخفى شده و پشت نخلها خلوت کرد.
من او را گم کرده بودم و از من دور شده بود و با خودم می گفتم حتماً به منزل خود رفته است. ناگهان آوازى اندوهناک و آهنگى دلگداز شنیدم که میگفت: خدایا! چه بسیار جرم بزرگى که از من سرزد و در برابرش به من نعمت دادى … ابو درداء میگوید: تا اینکه در گریه کردن از نفس افتاد و دیگر حسّ و حرکتى از او ندیدم، با خود گفتم: حتماً خواب بر او به خاطر شب زنده داری غلبه کرده، بگذار براى نماز صبح بیدارش کنم.
نزد او رفتم و دیدم چون چوب خشکى افتاده، او را تکان دادم امّا تکان نخورد و گفتم: {إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ} به خدا على بن ابىطالب(علیهما السلام) از دنیا رفته است. دوان دوان به منزلش رفتم که خبر مرگ او را به فاطمه(علیها السلام) برسانم. حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: داستان چیست؟ داستان را به او گزارش دادم. فرمود: اى ابو درداء به خدا این همان غشّى است که از ترس خدا به او دست میدهد. شیخ صدوق، الأمالي، ص 78 ـ 79.
.[37] برقى، المحاسن، ج 1، ص 241.
[38]. (خداوندا) جز تو معبودی نیست! منزهی تو! من از ستمکاران بودم. انبیا (21)، آیۀ 87.
[39]. شیخ حرّ عاملی، الصحیفة السجادیّة الثّانیة، ص 42.
[40]. شب را جز كمى، بپاخيز. مزّمّل (73)، آیۀ 2.





