شرح فرازی از دعای افتتاح (پشیمانی از شکایت جاهلانه)
«فَإِنْ أَبْطَأَ عَنِّی عَتَبْتُ بِجَهْلِی عَلَيْكَ وَ لَعَلَّ الَّذِی أَبْطَأَ عَنِّی هُوَ خَيْرٌ لِی لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الأْمُورِ»؛ اگر درخواست من دیر برآورده شود به خاطر جهل و نادانی خود، تو را عتاب میکنم درحالیکه چه بسا دیر برآوردن حاجتم برایم بهتر بود چراکه تو به عاقبت امور آگاه هستی. نکتهایکه در اینجا آمده خیلی مهم است. بعضیها از خداوند شکایت کرده و میگویند ما حاجتی داشتیم و خیلی توسل کردیم و حتی چندین بار به زیارت رفتیم، اما حاجت ما برآورده نشد، چرا خداوند به ما توجه نمیکند؟
در این فراز از دعا بنده به پروردگار عرض میکند که خدایا این شکایتها و سرزنشها به خاطر جهل من بوده است. حقیقت همین است که تو نباید حاجتم را روا کنی. اگر انسان با حال امن و انس با خدا صحبت کرده و او را عالم به مصالح و مفاسد بداند چرا باید از تأخیر در استجابت یا عدم استجابت دعایش شاکی بوده و دائم چون و چرا کند؟ آیا کسی از خداوند مهربانتر وجود دارد؟
عزیزمن! همین مهربانی خدا سبب تأخیر یا عدم اجابت شده نه آنکه بخیل باشد. خداوند مانند پدری مهربان و دانا که خواستۀ فرزند کودک خود را در برخی موارد پاسخ نمیدهد، حاجات انسانها را به تاخیر میاندازد. آیا خداوند خیر و صلاحمان را بهتر از خودمان نمیداند؟ اگر چنین است، چرا دائم چون و چرا کرده و از خداوند طلبکار هستیم؟
ما میخواهیم عرض کنیم که این فرازِ «و لَعَلَّ الَّذى اَبْطَاَ عَنّى»، شامل سیر و سلوکِ سالک هم هست؛ یعنی آنهایی که عجله وشتاب زدگی دارند و در این راه به خودشان فشار وارد کرده، بدن را ضعیف نموده و کارهایی را بدون تجویز استاد و بدون برنامه انجام میدهند و یا اینکه سراغ بعضی ختومات، اذکار، اعمال ریاضتی و علوم غریبه که اصلاً با وضعیت جسمی سالک سازگاری ندارد میروند، این امور موجب میشود که مغز و بدن ضعیف شده، این مرکب از قدرتش بیفتد و شخص دائم دچار تخیلات بشود.
وقتی دستگاه مغز و درون انسان به هم بخورد، شخص دچار اوهام و حالتهای روانی نامناسب میشود و درنهایت سیستم مغزی و عصبی او از کار میافتد؛ بنابراین نمیشود کسی خواهان این باشد که در این راه با سرعت و شتاب پیش برود، بلکه باید همواره دستش بهسوی خداوند دراز بوده و از او کمک بخواهد. سالک، اربعینیات، اذکار و اوراد را انجام داده و کارش را با جدیّت دنبال میکند، اما با اینحال باید به خداوند بگوید: این من نیستم که کارهایم را میکنم، بلکه تو باید دست مرا بگیری.
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا[1]
آنهایی که به دیگران التماس دعا میگویند، توجه به این معنای توحیدی ندارند که مثلاً این آقا که دارد در حرم امام رضا(علیه السلام) دعا میکند.
این دعا هم از خودش نیست، بلکه از خداست. مردم غالباً متوجه این نکته نیستند و میگویند تو که داری به کربلا یا مکه یا جای دیگری میروی برای ما هم دعا کن. آنها همین شخص را میبینند که دعا میکند، ولی در واقع آن کسی که اصل دعا و اجابت آن در دست اوست، خداست. در سرچشمه توحید این مسئله حل شده است؛ یعنی انسان در آبِ حیاتِ توحید همهچیز حتی همین صحبتی که ما میکنیم را از او میبیند. اگر به این صورت باشد دیگر آن شخص دعا بکند یا نکند فرقی ندارد.
اختیار اجابت دعا در اختیار خداوند
مولوی در اشعارش میگوید: من دو دسته افراد را میشناسم؛ یک دسته آنهایی که دعا میکنند، یک دسته هم آنهایی که آنقدر خاموش هستند که حتی اراده دعا کردن ندارند. یک حالت دیگر هم وجود دارد که ایشان ذکر نکردهاند: انسان در عین اینکه دعا میکند، میتواند در دعاها و درخواستهایش خودش را نبیند.
وقتیکه ما به عیادت یک بیماری رفته بودیم، اطرافیانِ او گفتند شما برایش دعا کنید، ما هم دعا کردیم و بعد به آنها گفتیم شاید ما که از این خانه بیرون رفتیم این بنده خدا حالش به هم بخورد؛ یعنی ما برای شفا دعا کردیم، ولی اراده خداوند چیز دیگری باشد. اینطور نیست که ما هر دعایی بکنیم حتماً مستجاب شود و به عبارتی ما مستجاب الدّعوه باشیم.
افرادیکه کرامتی هستند میگویند شما باید مستجاب الدعوة باشید و وقتی میخواهند از کسی تعریف کنند میگویند او دعایش مستجاب است و هر چه بخواهد رد نمیشود، ولی این نگاه درست نیست. چرا ما انتظار داشته باشیم که دعا از سوی خدا رد نشود؟ ما نباید فکر کنیم که اگر دعا کردیم حتماً باید به درجه اجابت برسد. بزرگتر از ما دعا کردهاند و دعایشان مستجاب نشده است.
«وَ لَعَلَّ الَّذى اَبْطَاَ عَنّى هُوَ خَیْرٌ لى لِعِلْمِکَ بِعاقِبَهِ الامُورِ»؛ چه بسا آنچه دیر به من میرسد همان برای من بهتر باشد؛ چراکه تو به پایان امور آگاهی. من امروز و در این ساعت، مریضی خودم را میبینم و ممکن است راضی نباشم، ولی خداوند آخر کار را میبینید.
چه بسا همین کمردردم، همین فقر و مشکلاتی که پشت سرِ هم برایم اتفاق میافتد همگی برای من خیر باشد؛ چون اگر در این وضعیت نبودم ممکن بود یک حالی از غرور، تکبر و مانند اینها را پیدا کنم، ولی خداوند من را در این وضعیت قرار داده تا آن حالات و عوارض ناپسند را نداشته باشم.
چه کسی مصلحت و خیر انسان را بهتر از آفریدگارش میداند؟ آیا ما کسی را عالمتر از خداوند به مصالحمان میشناسیم؟! اگر ما در این مسئله شک داشته باشیم که خداوند علم به اصلح امور ما دارد و اوست که هر چیزی را برای ما فراهم میکند، در واقع در اعتقاد و عقیدهمان خلل واردشده و باید تجدید نظر کنیم.
ما درخواست را باید داشته باشیم، اما نباید فکر کنیم حتماً همان چیزی که میخواهیم به ما میرسد. گاهی بهجای آنچه میخواهیم گناهی از ما بخشیده میشود و گاهی برای آخرتمان ذخیره میشود تا جاییکه فرمودهاند در آخرت وقتی انسان پاداش دعاها و درخواستهایی که در دنیا به او داده نشده بود را دریافت میکند آرزو میکند که ای کاش تمام حوائجش را در آخرت دریافت میکرد.[2]
البته گفتیم که مولوی یا بعضی دیگر از عرفا میگویند شما آن درخواست را هم نباید داشته باشید؛ چون این حال دعا کردن، طلب شخصی شماست، ولی در فناء فی الله طلبی نمیماند؛ چون اراده شما در مقابل اراده خداوند نوعی کفر و شرک است.
اگر شما واقعاً کارتان را به خدا سپردهاید، دیگر چرا این همه شکوه و زاری میکنید؟ در احوالات بایزید بسطامی که از عرفای بزرگ است اینطور نقل شده که یک بار از ناحیه حق به او خطاب امد که ای بایزید چه میخواهی و او پاسخ داد: «أریدُ أن لا ارید» یعنی میخواهم که هیچ نخواهم.[3]
راز دعاهای اهلبیت(علیهم السلام)
البته این مسئله نسبت به حالات اولیا و عرفا خیلی فرق میکند. باید دید این ادعیهای که ائمه(علیهم السلام) برای امور مختلف مثل شفای مریض، ادای دین، حج بیتالله و … داشتهاند یا دعاهایی که از حضرت علی(علیه السلام) به ما رسیده در چه مقام و جایگاهی بوده است؟
مثلاً در دعاهای ماه مبارک رمضان داریم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرَامِ فِي عَامِي هَذَا وَ فِي كُلِّ عَام»؛[4] خداوندا! حج بیتالله الحرام را در این سال و هر سال روزی من قرار بده. خلاصه دعاهای فراوانی داریم، اما آیا واقعاً امام معصوم ارادهای غیر از اراده خداوند داشته یا اینکه ارادهاش در اراده خدا ذوب بوده است؟
اگر اراده ما در اراده حق ذوب باشد و با اینحال این دعاها را بخوانیم، دیگر آنجا اگر چیزی هم میگوییم از زبان اوست و در واقع از او به او گفته میشود و همهچیز من الله، الی الله، فی الله و بالله شده و به او برمیگردد.
اگر این حالِ ذوب و اینچنین جذبهای پیدا شود، دیگر اراده سالک در کار نیست، بلکه اراده خداوند است. اگر در آن حالتِ جذبه و حال فنا قرار بگیریم، این دعاها بهمنزله نازِ عاشق و معشوق خواهد بود. عاشق با معشوق با یکدیگر گفتگو دارند، ناز میکنند و از هم چیزهایی میخواهند.
وقتی انسان در آن حال جذبه و شوق باشد خواه چیزی بگوید خواه نگوید فرقی نمیکند. گاهی انسان حالی دارد که اصلاً چیزی به زبانش نمیآید. کسیکه محو و مستِ محبوبش است در یکحالتی از بُهت، محو، شعف و مانند اینهاست که نمیتواند در محضر او حرفی بزند. معشوق او را نسبت به خود گنگ و مدهوش و مجذوب ساخته و دیگر چیزی جز او را نمیبیند که بخواهد آن را طلب کند و در موردش حرفی بزند.
اینها را که عرض کردیم گاهی اوقات برای کسانی که به نهایت مراتب توحید نرسیدهاند هم بهصورتی گذرا پیش میآید؛ یعنی شخص برای مدتی خود را در فنای تام و حال توحیدی کامل دیده و خیال میکند دیگر راه تمام شده است، ولی آیا این حالت ماندنی است یا خیر؟
کسیکه با استقامت و قوت پیش رفته و خودش را {فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ}؛[5] در جایگاه صدق نزد پادشاه مقتدر قرار داده، آن اقتدار را کسب نموده و حالش ثبات دارد ولی آنکه هنوز به آنجا نرسیده و سیرش باقی مانده و تکمیل نشده است، ثبات ندارد.
حالا چرا خداوند این حالات فنایی و توحیدی را درحالیکه دوام ندارد به او نشان میدهد؟ برای ایناستکه به او بگوید: مراقب باش، اینچنین حالی که الآن پیدا کردی را در ادامه این راه، خواهی داشت. با این برق توحیدی، خداوند یک نوید به شخص میدهد که در این راه دلگرم شده، بداند مسیر را درست آمده و درنتیجه امیدوار و صبور باشد تا به سرمنزل مقصود برسد.
برگرفته از کتاب سرچشمه راز و نیاز شرح دعای افتتاح
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. مولوی، دیوان شمس، غزل 3.
[2]. ان المؤمن لیدعواللّه(عزّ و جلّ) فی حاجته فیقول(عزّ و جلّ): اخروا اجابته شوقا الی صوته و دعائه، فاذا کان یوم القیامة قال اللّه تعالی: عبدی دعوتنی و اخرت اجابتک و ثوابک کذا و کذا، و دعوتنی فی کذا و کذا فاخرت اجابتک و ثوابک کذا و کذا.فیتمنی المؤمن انه لم یستجب له دعوة فی الدنیا مما یری من حسن الثواب. کلینی، کافی، ج 2، ص490.
[3]. مولوی، فیه ما فیه، فصل سیام.
[4]. مفاتیح الجنان، تعقیب نمازهای یومیه در ماه مبارک رمضان.

