نور محبت اهل بیت(ع)
علی بن مهزیار از مفاخر عالمان، فقیهان و مشهورترین شاگردان امام هادی(علیه السلام) است. او از بزرگان پرهیزگار و پاکدامن بود و راویان درباره وی گفتهاند: هنگام طلوع خورشید برای خدا به سجده میافتاد و سرش را بلند نمیکرد تا اینکه هزار نفر از برادران دینیاش را دعا میکرد؛ از اینرو، پیشانی وی در اثر سجدههای زیاد و طولانی، همانند زانوی شتر، پینه زده بود.[1]
پیش از ذکر داستان علی بن مهزیار، توضیح کوتاهی دربارۀ علم رجال بیان میکنیم.
علم رجال
یکی از علوم مهم حوزۀ علمیه، علم رجال است. رجال، جمع رَجُل میباشد و منظور از آن، راویان احادیث است. کتاب رجال کشّی در حوزههای علمیه از کتابهای معروف و مهم است. مجتهد برای استنباط از یک روایت، ابتدا باید اعتبار سند راویان آن را بررسی کند تا صحت روایت کشف شده و صادق و کاذب بودن راویان حدیث مشخص گردد.
این بررسی در علم رجال صورت میگیرد. علم رجال یکی از شاخههای علوم حدیث محسوب میشود. بعد از بررسی سند حدیث، نوبت به بررسی متن و دلالت حدیث میرسد که آن را علم درایه و فقه الحدیث مینامند.
بنابراین هر روایتی از دو جهت قابل بررسی است: اول از جهت روایان حدیث که در علم رجال بررسی میشود. دوم از جهت متن حدیث که در علم درایه مورد بررسی قرار میگیرد. علت طرح داستان علی بن مهزیار در کتاب رجال کشی این است که ایشان شخصیتی است که افتخار تشرف و ملاقات امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را داشته است.
این بزرگوار از اصحاب امام جواد(علیه السلام) و امام هادی(علیه السلام) بوده و روایاتی را از ائمه(علیهم السلام) نقل کرده است. پس ایشان یکی از راویان احادیث است و به همین علت در علم رجال بررسی میشود. علی بن مهزیار در بین راویان، شخصیت ممتاز و قابل اعتماد میباشد.
داستان علی بن مهزیار
دربارۀ محبت علی بن مهزیار به خاندان اهل بیت(علیهم السلام) داستان معروفی در رجال کشّی نقل شده که از این قرار است:
«عن رجال الکشّی: قال علی بن مهزیار:»؛ در رجال کشّی آمده است: علی بن مهزیار اهوازی میگوید:
«قمت للوضوء فی آخر اللّیل وأخذت عود السّواك بیدی لأستاك به قبل الوضوء»؛ آخرِ شب برای وضو گرفتن برخاستم و مسواکم را به دست گرفتم تا قبل از وضو مسواک بزنم. «فرأیت نوراً غلیظاً قد تعلّق به»؛ ناگهان نور غلیظی را دیدم که از مسواکم بیرون میزد. «فتعجّبت من ذلك ومسحت بیدی علیه لأری وألمس هل هو من قبیل النّار المشتعل؟»؛ از این موضوع تعجب کرده و دستم را بر روی مسواک کشیدم تا بدانم این نور از جنس آتش است؟
«فوجدته لیس فیه من خواص النّار، لا هو بحارٍّ ولا محرقٍ»؛ اما خاصیت آتش را در آن نیافتم؛ نه داغ بود و نه میسوزاند. «کرّرته مراراً ومسحت به علی عینی فزادنی هذا الأمر تحیّراً»؛ چند بار این کار را تکرار کردم و مسواک را به چشم کشیدم و تحیّرم بیشتر شد. «إلی أن تشرّفت بزیارة مولای الإمام الهادی(علیه السلام) ونقلت له قصّة السّواك»؛ تا اینکه به زیارت مولایم امام هادی(علیه السلام)در سامرا مشرف شدم و داستان مسواکم را نقل کردم.
«فأخذه منّی وتأمّل فیه ثمّ قال: إنّ هذا النّور هو نور حبّك لنا أهل البیت(علیهم السلام) ومع استمرار حبّك یبقی هذا النّور»؛[2] آقا آن مسواک را از من گرفت و با تأمل در آن نگریست و سپس فرمود: این نور، نور محبت تو نسبت به ما اهل بیت(علیهم السلام) است و تا موقعی که به ما محبت میورزی، این نور باقی خواهد بود.
مسواک چوبی در مکه میروید و از گذشته تا حال مورد استفادۀ مردم حجاز و برخی کشورها بوده و امروزه هم برخی افراد این مسواکها را از سفر حج به همراه میآورند که دارای خاصیت ضد عفونی کننده و دفع مواد زائد و میکروبها است. استفاده از آن هنگام وضو و نماز مستحب بوده و از سنتهای حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) میباشد، هرچند امروزه این سنت خیلی مورد عمل قرار نمیگیرد.
همانطوری که در متن داستان بیان شد، علی بن مهزیار میبیند از مسواکش نوری ساطع است كه در تاریکی اطرافش را منور کرده است.
او از این اتفاق، شگفت زده میشود و هر چه تلاش میكند تا بفهمد این نور چیست، از كجاست و کیفیت آن چگونه است، موفق نمیشود تا اینکه به محضر نورانی امام هادی(علیه السلام) میرسد و آن حضرت در پاسخ او میفرماید: این نور محبت و ولایت ما اهل بیت(علیهم السلام) است تا به تو نشان دهند كه از محبّان وشیعیان ما هستی و تا وقتی این مهر و محبت در دلت باشد، این نور باقی خواهد ماند.
برداشتی که از فرمایش حضرت میشود این است که:
اولاً: نشانۀ محبت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در قالب نور خاصی ممیّز و مشخص کننده است، بهگونهای که اگر کسی فاقد این نور باشد، از محبت و ولایت آن بزرگواران بیبهره خواهد بود و اگر کسی دارای چنین نوری در قلب و باطنش باشد، در عالم معنا با عنوان محبّ و شیعه حضرات معصومین(علیهم السلام) شناخته میشود.
البته این انوار را هر کسی نمیتواند ببیند، هر چند اگر شیعه و محبّ اهل بیت(علیهم السلام) باشد. تنها مؤمنانی این انوار ملکوتی را مشاهده میکنند که باز شدن چشم باطنی آنها را خداوند(عز و جل) اراده فرموده باشد.
ثانیاً: ممکن است این نور در وسائل مادی زندگی انسان متبلور و متجلی شود؛ مانند همین داستان که نور محبت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در مسواک علی بن مهزیار تجلی پیدا کرده بود.
مشاهدۀ انوار باطنی
یکی از نكات مهم در این داستان، مسئلۀ «مشاهدۀ نور» است. وقتی سالک الی الله پیشرفت سلوکی كرد و در تزکیه و تصفیۀ باطنی همت و تلاش نمود، مكاشفاتی برای او اتفاق افتاده و نورهایی را مشاهده میكند. این نورها گوناگون هستند؛ گاهی به صورت خورشید، گاهی به رنگ سبز، گاهی هم سفید و ممكن است رنگهای دیگری هم باشد. در رسالۀ سیر و سلوک منسوب به علامه سید مهدی بحرالعلوم(قدس سره) آمده است:
«از جملۀ آثار [سلوک]، حصول انوار است در قلب و در ابتدا به شکل چراغی است و بعد شعله و بعد کوکب و بعد قمر و بعد شمس و بعد فرو گیرد و از لون و شکل عاری میگردد و بسیار به صورت برقی میباشد و گاه به صورت مشکات و قندیل میشود و این دو اکثر از فعل و معرفت حاصل میشود و سوابق از ذکر.»[3]
جایگاه انوار معنوی در دل است، ولی امکان دارد به صورت محسوس هم دربیاید؛ یعنی سالک در خارج و ظاهر نیز این انوار را با چشم باطنی مشاهده کند؛ مثلاً این انوار را گاهی از کتابهای شریفی مانند قرآن کریم یا نهجالبلاغه و یا از حرمهای شریف امامان(علیهم السلام) ببیند.
البته این انوار ملکوتی در مکاشفه برای برخی از اهل سلوک که در تزکیه و تهذیب باطنی موفق بودهاند، قابل رؤیت خواهد بود و شاید برخی از مؤمنانی هم که از صفای باطنی برخوردار هستند گاهی از طریق این انوار به کراماتی برسند؛ مثلاً فرد صالحی چون كربلایی كاظم(رحمة الله علیه) به خاطر نور باطنی که از غیب به او عنایت شده بود، حافظ کل قرآن شد. او میتوانست قرآن را از غیر قرآن تشخیص دهد و آیهها را به وسیله آن نورِ ممیز تشخیص میداد.
بنابراین از جمله آثار و نشانههای پیشرفت سالک، دیدن انوار معنوی با چشم باطنی است. البته باید توجه کنید که با مشاهدۀ این انوار، به عالم غیب متوجه میشوید. عارفان ربانی توصیه دارند که نباید سالک در این انوار توقف کرده و به آنها بسنده کند.
نور حضرت ابوالفضل(علیه السلام)
همانطور که در کتاب دلداده و شیخ عارف آمده است،[4] برای اینجانب نیز این نور مشهود بود. روزی در محضر استادم سید هاشم حداد(قدس سره) نشسته بودیم که ناگهان نوری از بارگاه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) به قلب استاد وارد شده و از آنجا به قلب ما وارد شد و ما مستغرق نور حضرت ابوالفضل(علیه السلام) شدیم. این نور برای ما بسیار محسوس بود و آن را مثل نور آفتاب میدیدیم.
اهمیت ولایت اهل بیت(علیهم السلام)
در ادامۀ داستان علی بن مهزیار، حدیثی را برای بیان اهمیتِ ولایت و محبت اهل بیت(علیهم السلام) آوردهایم که قابل توجه است:
«وقال الصّادق(علیه السلام): وَلَایتِی لِعَلِی بْنِ أَبِیطَالِبٍ(علیهما السلام) أَحَبُّ إِلَی مِنْ وَلَادَتِی مِنْهُ»؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: اینکه من در ولایت و دوستی علی بن ابیطالب(علیهما السلام) هستم، برای من محبوبتر است از اینکه از نسل آن بزرگوارم. «لِأَنَّ وَلَایتِی لِعَلِی بْنِ أَبِیطَالِبٍ(علیهما السلام) فَرْضٌ وَوِلَادَتِی مِنْهُ فَضْل»؛[5] چون ولایت داشتن واجب است، اما اینکه من از نسل اویم تنها یک فضیلت به شمار میرود.
یعنی من دو نسبت به جدم امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارم: یکی نسبت «سببی» و دیگری نسبت «ولایی»، ولی اینكه کدامیک از این دو برتری دارد، امام صادق(علیه السلام) میفرماید: نسبت ولایی داشتن ما بر نسبت سببی برتری دارد؛ چون مسئله ولایت موضوعی است كه تحصیلش برای همه واجب است، اما مسئله نسب، موضوع قهری است و بدون دخالت خود انسان حاصل میشود.
مسئله بسیار مهمی که در فرمایش امام صادق(علیه السلام) وجود دارد، «داشتن ولایت» به امام معصوم است؛ یعنی موضوع ولایت آنقدر دارای اهمیت است که خود امام معصوم(علیه السلام) نسبتِ ولایی داشتن به جد بزرگوار خود را افتخار میدانند، در حالی که خود آن بزرگوار هم در زمان خود بر همۀ موجودات عالم ولایت داشتند.
اهمیت ولایت در عرفان و سیر و سلوک بسیار بیشتر است؛ چون امام معصوم، حجّت خدا روی زمین و انسان کاملی است که واسطۀ فیض حضرت حق به عالم میباشد و از آنجا که فیوضات معنوی و معارف توحیدی از آیینه نفس انسان کامل در عالم فیضان دارد، لذا سالک الی الله برای رسیدن به مراتب والای توحید و معرفت، قطعاً باید معترف و معتقد به ولایت ائمه معصومین(علیهم السلام) خصوصاً امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) باشد و بدون ولایت و محبت آن بزرگواران از رسیدن به معرفت و وصال حق محروم خواهد بود.
در پایان توصیه میكنیم که در تحصیل حقیقت ولایت و محبت اهل بیت(علیهم السلام) تلاش كنید؛ چرا که توحید و ولایت در هم مُندک بوده و از هم جدا نیستند و هر نوری از اهل بیت(علیهم السلام) نور خداست.
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص 548 _ 549؛ شیخ عباس قمی، الکنی و الألقاب، ج 1، ص 432.
[2]. محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص 549 _ 550.
[3]. محمد مهدى بحرالعلوم، رساله سير و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 205.
[4]. اینجانب (مؤلف) دقیقاً بهخاطر دارم در یکی از مسافرتهای خودم از نجف اشرف به کربلای معلی جهت زیارت امام حسین(علیه السلام) و حضرت ابوالفضل(علیه السلام) مشرف شدم. سپس برای دیدار استادمان مرحوم سید هاشم حداد(قدس سره) به منزل ایشان، در خیابان حضرت عباس(علیه السلام) رفتم. وجود نورانیاش در اتاقی خلوت بود که در آن جز من و ایشان کسی نبود. زانو به زانوی ایشان نشسته، استفاده میکردم.
در این هنگام یک مرتبه متوجه شدم نوری بسیار شفاف، مانند شعاع آفتاب، از ناحیۀ مرقد مقدس ابوالفضل العباس(علیه السلام) به منزل ایشان طلوع کرد و مستقیماً به قلب شریف ایشان وارد شد و از قلب نورانی ایشان به قلب بنده که کنارش بودم، سرایت کرد و هر دوی ما در احاطۀ نور ابوالفضلی قرار گرفتیم و از آن فیوضات الهی خیلی بهرهمند شدیم و هنوز هم هر وقت به این خاطرۀ خوش فکر میکنم، از ولایت این انوار بهرهمند میگردم. موسوی مطلق، دلداده، ص 50؛ وحید برزی، شیخ عارف، ص 104.
[5]. ابن شاذان قمى، الروضة في فضائل أميرالمؤمنين عليّ بن أبيطالب(علیهما السلام)، ص 103؛ مجلسی، بحار الانوار، ج 39، ص 299.





