شرح دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان

«اَللّـٰهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلىٰ صِیٰامِهِ وَقِٰیامِهِ وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ هَفَوٰاتِهِ وَاٰثٰامِهِ وَارْزُقْنى فیهِ ذِکْرَکَ بِدَوٰامِهِ بِتَوْفیقِکَ یٰا هٰادِىَ الْمُضِلّینَ»؛خدایا! در این ماه مرا بر روزه و شب زنده‌دارى یارى کن! و از لغزش‌ها و گناهان دور بدار! و دوام یاد و ذکرت را روزیم کن! به توفیقت اى هدایت‌کننده گمراهان!

استعانت از خدا در روزه و شب‌ زنده‌داری

«اَللَّهُمَّ أَعِنِّي فِيهِ عَلَى صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ»؛ خدایا! در این ماه مرا بر روزه و شب زنده‌دارى یارى کن! در عبارت فوق دو موضوع مهم مطرح شده است؛ یکی ‌روزه‌داری این ماه و دیگری شب ‌زنده‌داری آن. از خداوند درخواست می‌کنیم که ما را در انجام این دو امر خیر یاری فرماید.

الف: روزه‌داری

قبلاً گفتیم روزه بر سه قسم است: روزه‌ عام، خاص و خاص‌الخاص. آن روزه‌ای می‌تواند روزه‌ کامل باشد که از هر جهت امساک و خویشتن‌داری داشته باشیم. هم از جهت مفطرات و مبطلات شرعی روزه، هم از جهت اعضای روزه‌دار که باید روزه داشته باشد و هم قلب و دل باید از محبت غیر خدا روزه داشته باشد.

روزه در هر مرتبه‌اش نیازمند یاری خداست، باید خدا توفیق دهد تا محرمات را انجام ندهیم، او عنایت فرماید تا قلب را از غیر او منصرف کنیم و تمام توجه ما به خودش باشد؛ بنابراین باید با جدیت و خلوص بگوییم «أَعِنِّي فِيهِ عَلَي صِيَامِهِ» روزه خاصّ‌الخاص خیلی نیازمند مراقبه است، بدون کمک خداوند تحقق نمی‌یابد. باید هر روز قلب ما این حالت تضرع را داشته باشد و از خدا بخواهد تا از یاد حق منصرف نشود.

اصلاً شما وارد سلوک شدی تا به این روزه حقیقی دست پیدا کنی؛ یعنی دلت از غیر خدا خالی شود و جز خدا در آن نباشد؛ در این صورت شما از غیر او امساک کردی. بالاتر از این هم هست و آن اینکه شما اصلاً غیر خدا را نبینی و حتی خودیّت خودت را هم الغا کنی. عزیزم! این‌جاست که می‌توانی بگویی شب‌و‌روز، روزه واقعی هستی.

ب: شب‌زنده‌داری

مراد از «قیام» در دعای مذکور «قیامُ اللیل» است. همان‌طور که شما در صلوات شعبانیه خواندید: «وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ فی لَیالِیه وَ أیّامِه»[1] پیغمبر خدا در ماه شعبان به روزه‌های این ماه و به بیداری شب در این ماه توجه داشت. با بیداری می‌خواهیم چه کار کنیم؟ غیبت کنیم؟ حرف‌های بیهوده بزنیم؟ شب‌نشینی کنیم؟ فیلم‌های ناجور نگاه کنیم؟

اگر این‌گونه باشد، بخوابیم بهتر از آن است که بیدار باشیم؛ ولی اگر در بیداری، به مطالعات عرفانی خودمان بپردازیم، یک فایل صوتی گوش کنیم، نمازی، قرآنی و دعایی بخوانیم این‌ها همان قیامی است که در این دعا آمده است. «قیامُ اللّیل»؛ یعنی شب‌ها را به عبادت، طاعت و امور مرضی الهی سپری کنیم.

بالاتر از هر عبادتی تفکر است، تفکر آفاقی و تفکر انفسی آقاجان! عبادت بدون فکر چه فایده‌ای دارد؟! فکرت را از کثرات خالی کن. «أَلَا لَا خَيْرَ فِي‏ عِبَادَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَفَكُّر»؛[2] همانا در عبادتى كه تفكر نباشد، خيرى نیست. در این شب‌های شریف ماه مبارک رمضان فقط مشغول یکی باش! یکی ببین! یکی بشنو! و قلب خودت را فقط با یکی انس بده.

قبل از آنکه ما عبارت بعدی دعا را شرح و توضیح بدهیم، باید کمی درباره عشق به عبادت صحبت کنیم. عبادت باید با عشق، علاقه و نشاط باشد. گاهی فرد از روی بی‌حوصلگی، تنبلی و خستگی عبادت واجب یا مستحب را انجام می‌دهد؛ ولی یک نفر هم با عشق و علاقه‌ای که به عبادت دارد آن را انجام می‌دهد.

در روایتی پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است: «أَفْضَلُ اَلنَّاسِ مَنْ عَشِقَ اَلْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ»؛[3] بهترين مردم كسى است كه عاشق عبادت شود، با عبادت دست به‌گردن شود و آن را از دل دوست دارد و با تن خود انجام دهد و براى آن فارغ شود (به‌كار ديگر دل مشغول ندارد) چنين شخصى باک ندارد كه زندگى دنيايش به‌سختى گذرد يا به آسانى.

یک مصافحه داریم و یک معانقه: مصافحه؛ یعنی دو مؤمن که به‌هم‌ می‌رسند دست در دست هم می‌گذارند و سلام می‌کنند. معانقه، دست در گردن یکدیگر انداختن و همدیگر را در آغوش کشیدن است. اینجا پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: تو باید با عبادت این‌طور برخورد کنی؛ با نمازها، با هر نوع عبادتی، با آن معانقه کنی؛ یعنی مثل یک مؤمن که وقتی مؤمن دیگر را می‌بیند، او را در آغوش می‌گیرد، اینجا هم باید عبادت را در آغوش بگیریم، ببوسیم و شوق و شعف داشته باشیم.

«وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ» عبادت را در دلتان دوست داشته باشید. «وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» عبادت با جسد و جسم خودتان برخورد کند؛ یعنی بلند بشوید، برخیزید، وضو بگیرید، طهارتی داشته باشید، رکوعی، سجودی، این حرکات جسمی، یک نوع حرکات دوستانه و محبانه است. «وَ تَفَرَّغَ لَهَا» باید برای عبادت، فراغت ایجاد کنید. این‌ها می‌شود قیامُ‌اللیل، باید وقت بگذارید. در عبادت با خدا عشق‌بازی کنید.

سالک در ابتدای کار این مطلب را نمی‌فهمد؛ ولی وقتی کمی جلو آمد و با مراقبه دائم و انجام اربعینیات و شرکت در جلسات و همراهی با استاد، روحش جلا پیدا کرد، کم‌کم در این عشق و حرارت الهی می‌افتد و عبادات را با شور و حرارت و توجه انجام می‌دهد. «فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى يُسْرٍ أَمْ عَلَى عُسْرٍ» می‌گوید یک چنین آدمی که این‌طوری با عبادت‌ها برخورد کند شب را به عبادت بگذراند و همّ و غمی در دلش برای دنیا نباشد. در نتیجه برایش فرقی نخواهد کرد که زندگی‌اش به آسانی بگذرد یا به سختی، چرا؟ چون تمام حواسش جای دیگر است.

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند[4]

دوری از لغزش و گناه

«وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ هَفَوٰاتِهِ وَاٰثٰامِهِ»؛ و از لغزش‌ها و گناهان مرا دور بدار! «جنبنی» از اجتناب به معنای دور شدن، «هفوات» جمع «هفوه» به معنای لغزش و «آثام» جمع اثم، به معنای خطا و گناه است. سالک باید تمام حواس خودش را جمع کند تا در راه خدا پایش نلغزد و با قوّت پیش برود.

بالأخره هر روزی که بر ما می‌گذرد اگر مراقبه‌مان کامل نباشد، ممکن است از ما خطایی سربزند. برای اینکه از گناه دور بمانیم نیاز به یک بازدارنده داریم. این بازدارنده غیر از مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه چه چیزی می‌تواند باشد؟ این‌ها تمرینی است که انسان را قوی می‌کند و هشدار می‌دهد که مواظب گناه و خطا باشد تا گرفتار و آلوده نشود.

در دعای عرفه می‌خوانیم: «إلهي ! أمَرتَ بِالرُّجوعِ إلَى الآثارِ فَارجِعني إلَيكَ بِكِسوَةِ الأَنوارِ وهِدايَةِ الاِستِبصارِ، حَتّى أرجِعَ إلَيكَ مِنها كَما دَخَلتُ إلَيكَ مِنها»؛[5]خداى من! به مراجعه آثار، فرمان دادى. پس مرا با پوششى از نور و بينش و هدايت، (به‌سوی خود) باز گردان تا همان‌گونه از آنها درگذرم كه به سويشان رفته بودم.

«كِسْوَة» همان لباس و پوشش است. تا وقتی انسان در آن پوشش انواری وارد نشود و آن را به خودش نپوشاند، در معرض لغزش و گناه است. حتی حضرت می‌فرماید: من از آثار هم خسته شده‌ام. من تو را می‌خواهم. من آثار تو را نمی‌خواهم من خودت را می‌خواهم «إلهي تَرَدُّدي في الآثارِ يُوجِبُ بُعدَ المَزارِ، فاجمَعْني عَلَيكَ بِخِدمَةٍ تُوصِلُني إلَيكَ، كَيفَ يُستَدَلُّ عَلَيكَ بِما هُوَ في وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَيكَ؟! أ يَكونُ لِغَيرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيسَ لَكَ حتّى يَكونَ هُوَ المُظهِرَ لَكَ؟! متى غِبتَ حتّى تَحتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيكَ؟! …بِكَ أستَدِلُّ عَلَيكَ فَاهْدِني بِنورِكَ إلَيكَ»؛[6]

خدايا! سرگرم شدنم به آثار و نشانه‌ها، موجب دورى زيارت‌گاه (ديدار خدا) مى شود؛ پس تمام قواى مرا متوجه كارى كن كه من را به تو برساند. چيزى كه خود در هستى‌اش نيازمند توست، چگونه تواند دليل و رهنماى بر تو باشد؟! آيا جز تو را ظهورى است كه تو را نيست تا اين كه آنان آشكار‌كننده تو باشند؟! كى غايب بوده‌اى تا نياز داشته باشى (راهنمايى) به جايگاه تو راهنمايى كند؟! به واسطه توست كه ره به تو مى‌برم؛ پس با نور خود مرا به سويت رهنمون شو؛

یعنی به‌جای اینکه بیاییم از مخلوق به خالق برسیم، باید کاری کنیم این نفس را به آن تعالی و کمال برسانیم که منقطع به‌سوی او بشویم و به‌کلی یک دید عملیِ توحیدی و جهانی پیدا کنیم که هیچ‌چیزی ما را مشغول نکند و نور توحید او ما را اشباع کند. به‌نحوی که از بالا، پایین را و از مؤثر، آثار او را ببینیم. آثار او قدرت او را ندارند؛ به‌همین دلیل از او می‌خواهیم که ما را از هر جهت فقط به خودش جذب نماید «وَ هِدَايَةِ الْاِسْتِبْصَارِ» استبصار همان بصیرت است، بصیرت به دنبال آن کشف و یقین و نوری است که در دل وارد می‌شود.

«حَتَّي أَرْجِعَ إلَيْكَ مِنْهَا كَمَا دَخَلْتُ إلَيْكَ» می‌گوید: همان‌طوری که وارد سلوک شدم تا به‌سوی تو بیایم، تو مرا به آن فطرت اولیه برگردان! تا از همه چیز فقط به تو روی آورم. در عالم ازل این‌طور بود، در عالم ذر این‌طور بود که ما هنوز به این دنیا نیامده بودیم تا غیر خدا را ببینیم؛ ولی آمدیم اینجا آلوده شدیم. حالا دوباره باید برگردیم به آن فطرت خودمان تا حقیقت مطلقه‌ الهیه‌ای که در نفس ما نهفته شده است را کشف کنیم و دوباره شکوفا و یقینی بشود. باید این گنج را درون خودتان پیدا کنید تا این حرف‌ها را بفهمید.

عزیزان! با گفتن و شنیدن کار درست نمی‌شود. باید راه بیفتید تا خودتان به آن نور توحیدی برسید. در این راه به خداوند توکل کنید و از دستورات تبعیت کامل داشته باشید، تا کم‌کم به طور وجدانی انوار را درون خودتان شهود کنید.

توفیق ذکر دوام

«وَارْزُقْنى فیهِ ذِکْرَکَ بِدَوٰامِهِ»؛ و دوام یاد و ذکرت را روزی‌ام کن! ما برای دوستانمان یک ذکر خاص می‌دهیم و یک ذکر عام. در ذکر عام می‌گوییم این ذکر دائم شماست؛ ولی در این جمله منظور از ذکر، فقط ذکر لسانی نیست. اینکه شما بخواهید خدا را به صورت دائم یاد کنید، با زبان تنها درست نمی‌شود. حالا یک وقت زبان همراه دل کار می‌کند، یک وقت هم دل بدون زبان است.

هر دوی آن خوب است؛ اما اصل و اساس ذکر قلبی است که انسان را عادت می‌دهد، تمرین می‌دهد به اینکه همیشه در یاد او باشد حتی اگر با اهل غفلت و اهل معصیت هم‌نشین شد باز هم در دلش خدا را یاد می‌کند و مشغول غیر خدا نمی‌شود.

ما باید خیلی حواس‌مان را جمع کنیم. وقتی در این دعا ذکر به دوام را از خدا می‌خواهیم. این هم جزو آن پنج‌تایی است که عرفا همه اجماع دارند؛ یعنی مسئله‌ صمت، جوع، سحرخیزی عزلت و ذکر دائمی.

صمت و جوع و سحر و عزلت و ذکر به دوام

ناتمامان جهان را بكند کار تمام

صورت معرفة اللّه بود صمت ولیک

در سهر معرفة نفس کند بر تو سلام

جوع باشد سبب معرفت سلطانی

دانش دینی از عزلت گردد به‌ نظام[7]

توفیق الهی در مسیر بندگی

«بِتَوْفِيقِكَ يَا هَادِيَ الْمُضِلِّينَ»؛ به توفیقت اى هدایت کننده گمراهان! «باء» در «بتوفیقک»، یا «با»ی قسم است یا «با»ی استعانت. در صورت اول مراد این است که خدایا! قسم به آن توفیقاتی که درباره بندگان مؤمنت داری، به ما هم توفیق روزه‌داری، شب ‌زنده‌داری، ذکر دوام و دوری از گناهان را عطا کن. همان‌طور که در {بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم}؛[8]

می‌گویند این «باء» در «بسم اللّه» «با»ی استعانت است؛ یعنی یک فعلی مقدّر است؛ چون جار و مجرور باید یک فعلی داشته باشد. فعلش را می‌گویند: «اسْتَعِينُ» است؛ یعنی با نام خدا کمک می‌گیرم. ولی اگر «باء» در «بتوفیقک» بای استعانت باشد؛ معنا این می‌شود که خدایا! با کمک و استعانت از خودت به ما روزه‌داری، شب‌ زنده‌داری، ذکر دوام و دوری از گناهان را عطا کن.

در روایتی از امام جواد(علیه السلام) داریم: «اَلْمُؤمِنُ یَحْتاجُ اِلی تَوْفیقٍ مِنَ اللّه ِوَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ»؛[9] مؤمن به سه چیز احتیاج دارد: توفیق الهی و واعظ درونی و پذیرش نصحیت کسی که او را پند می‌دهد؛ یعنی مؤمن محتاج و نیازمند توفیق الهی است بدون توفیق از ناحیه خدا چگونه موفق می‌شود؟

چه در انجام امور خیر و چه در ترک معاصی باید از ناحیه خدا عنایتی بشود. در راه سیر و سلوک این توفیق الهی خیلی به چشم می‌آید؛ چون سالک به این نتیجه می‌رسد که بدون توفیق الهی این راه طی‌شدنی نیست. باید همیشه دستش به‌سوی خدا دراز باشد و تا به فقر محض خود نرسد، راه حقیقت برای او ظهور نمی‌کند.

عزیزان! در این راه هر بالا و پایینی به اذن و اراده اوست. هیچ عملی را نباید از خودت ببینی. توفیقات الهی بوده که شما را وارد سلوک کرده است. فکر نکن خودت کاری کردی، حتی مکاشفات و انوار و … را فکر نکن نتیجه تلاش سلوکی خودت بوده؛ بلکه توفیق او بوده که الان شما داری این‌ها را ادراک می‌کنی. اگر توفیق را از خدا دانستی و نصیحت و دستورات استاد را مو به مو اطاعت کردی، موفق خواهی شد ان شاءاللّه.

هدایت‌گر گمراهان

«يَا هَادِيَ الْمُضِلِّينَ»؛ اى هدایت کننده گمراهان! اگر شما واقعاً هدایت را طلب کنی خدا دستت را می‌گیرد. دست گمراه را می‌گیرد و به خودش نزدیک می‌کند و راه مستقیم و صحیح را به او نشان می‌دهد. برادران و خواهران! خداوند آنهایی که در این مسیر سیر و سلوک هستند را کمک می‌کند؛ بنابراین در این شب‌های استجابت دعا، از خداوند کمک می‌جوییم که خودش توفیقات و عنایت‌هایش را شامل حال یکایک ما قرار دهد. «انت الهادی الی الحق لیس الهادی الا انت»؛

ای یار بر من زار رحم و رعایتی کن

کز شاه بر رعیت لازم بود رعایت

گفتم به دل میسر گردد وصال دلبر

گفتا بلی نماید طالع اگر حمایت

گمراه و خوار و زاریم حیران و بی‌قراریم

یا هادی المضلین ما را بکن هدایت[10]

 

برگرفته از کتاب نفحات رحمانی 

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

نفحات رحمانی

 

 

[1]. مفاتیح الجنان، اعمال ماه شعبان.

[2]. کلینی، کافی، ج‏1، ص36.

[3]. همان، ج2، ص 83.

[4]. مولوی، دیوان شمس، رباعی ۴۹۱.

[5]. مفاتیح الجنان، اعمال ماه ذی حجه، دعای روز عرفه.

[6]. همان.

[7]. قاسم انوار، دیوان اشعار، مقطعات، ص329.

[8] . حمد (1)، آیه 1.

[9]. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص457.

[10] . بلند اقبال، دیوان اشعار، غزل 101.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات