زهد را میتوانیم به دو نوع تقسیم کنیم:
اول: زهد ظاهری، معمولی و خشک؛ یعنی در این دنیا مانند کسانی که خیلی خوب میپوشند، میخورند و مسکن خوبی دارند، نباشیم. حتی گاهی ممکن است یک نفر پیدا شود به خاطر رعایت زهد، لباس وصلهدار هم بپوشد که همۀ اینها زهد ظاهری و خشک است.
دوم: زهد عارفانه و قلبی؛ یعنی ما بتوانیم نفس را از تعلقات پاککنیم. زاهدی باشیم که غیر از خدا در دلمان چیزی نباشد و محبّت دنیا و علایق غیر الهی را از دل خود بیرون کرده باشیم. این قسم از زهد اوّلی خیلی سختتر و مشکلتر است. این یک زهد کامل، حقیقی، صادقانه، عارفانه و ممدوح است. سالکان الی الله باید تلاش کنند این نوع از زهد را بهدست آورند.
زهد در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)
امام علی(علیه السلام) میفرماید:
«الزُّهدُ كُلُّهُ بَينَ كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآن، قالَ اللّه سُبحانَهُ: {لِكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ}[1] وَمَن لَم يَأسَ عَلَى الماضي ولَم يَفرَح بِالآتي فَقَد أخَذَ الزُّهدَ بِطَرَفَيهِ»؛[2] تمام زهد در دو جمله از قرآن گردآمده است. خداوند سبحان فرموده است: «تا بر آنچه از دست شما رفته افسوس نخوريد و براى آنچه به شما داده است، شادمان نشويد». كسى كه برگذشته افسوس نخورد و براى آنچه به دستش مىرسد شاد نشود، هر دو جانب زهد را گرفته است.
در روایت دیگری میفرماید: «لَیْسَ الزُّهْدُ اَنْ لا تَمْلِکَ شَیْئاً، بَلِ الزُّهْدُ اَنْ لا یَمْلِکَکَ شَیْءٌ»؛[3] زهد این نیست که مالک چیزی نباشی، بلکه زهد این است که چیزی تو را به ملک خود درنیاورد.
عزیز من! زهد این نیست که شما اصلاً چیزی نداشته باشی، بلکه به این معناست که اگر اموال دنیا و حتی ملک حضرت سلیمان ابنداود(علیهما السلام) را هم داشته باشی، به هیچ وجه تو را اسیر خودش نکند و شما آزاد باشی و بتوانی از همۀ آنها بگذری و کوچکترین دلبستگی نداشته باشی، بهطوریکه اگر گفتند تمام مال خود را در راه خدا بده، باید این کار را انجام دهی. اگر دیدی اینطور هستی این یک زهد عارفانه و الهی میشود؛ پس زهد این نیست که انسان، دنیا را با فقیری و نداری بگذراند.
بنابراین در زهد، اگر مال یا سرمایۀ شما به هر دلیلی تلف شد یا از بین رفت، دل شما تکان نخورد و حالات شما قبل و بعد از تلف مال یکی باشد.
در اینصورت بدانید که زهد واقعی و عارفانه را دارید؛ مثلاً ظرف ارزشمندی از دست شما افتاد و شکست یا پول شما را به سرقت بردند و یا به بلای الهی مبتلا شدید و خدا هم میخواهد شما را امتحان کند تا ببیند چه قدر دلبسته به مال دنیا هستی، در اینجا اگر دیدید حالتان عوض نشد، شما زهد واقعی و عارفانه دارید.
البته ما وظیفه داریم از اموال خود محافظت کنیم و اگر بتوانیم مال مفقود یا مسروق شده را پیدا کنیم، باید اینکار را انجام دهیم، امّا فرض میکنیم که دیگر پیدا نشد، در اینصورت معنا ندارد دائماً غصّه بخوریم.
حافظ شیرازی(ره) در اشعار خود زهد خشک را بهکلی مذمّت و زهد عارفانه را مدح کرده است.
بنــدۀ پیــر خــرابـاتم که لطـفش دائــم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صــدر ننشیند ز عالی مشربی است
عاشـق دردی کش انـدر بنـد مال و جـاه نیست[4]
بهترین خانه و لباس برای مؤمنان
امام علی(علیه السلام) راجع به مؤمنان میفرماید: «سَكَنُوا الدُّنْيَا بِأَفْضَلِ مَا سُكِنَتْ وَ أَكَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُكِلَتْ»؛[5] مؤمنان بهترین خانهها و خوراکها را دارند. بیشتر خطبههای نهجالبلاغه در مذمّت دنیاست، ولی ایشان در قسمتی از نهجالبلاغه زبان به تمجید دنیای اهل معرفت، زهد، تقوا و احباء اللّه گشودهاند؛[6]
بنابراین ممکن است انسان هم زاهد باشد و هم مال زیاد و ثروت داشته باشد؛ یعنی ثروت دارد و در راه خدا هم میبخشد، خمس و سایر واجبات مالی خود را هم پرداخت میکند، حج واجبش را انجام میدهد؛ از این جهت مؤمنان میتوانند از بهترین خوراک، پوشاک و مسکن در این دنیا بهره ببرند، ولی در عین حال هیچگونه تعلقی به آنها نداشته باشند.
اقتصاد اسلامی
بعضی میگویند: اسلام نظام اقتصادی ندارد! این حرف درستی نیست و قائلان به این حرف، مرتکب اشتباه بزرگی شدهاند؛ چراکه بدون تحقیق و بررسی عمیق در آموزه های دینی و آیات و روایات، قضاوت عجولانهای کردهاند. ما نه آن اقتصاد افراطیِ نظام سرمایهداری را داریم و نه آن اقتصادِ تفریطی نظامِ کمونیستی. اقتصاد اسلامی حدّ وسط بین این دوتاست.
اسلام همانطور که نظام سیاسی و حکومتی دارد، نظام اقتصادی معتدل هم به ما معرفی کرده است. شما میتوانید در این دنیا مقتصِد باشید و طبق قوانین اقتصاد اسلامی، ثروت، مال، خانه و همهچیز داشته باشید، اما نباید این اقتصاد، سرمایه و مال و این امور، شما را جذب، وابسته و اسیر خود کند.
اگر امام زینالعابدین(علیه السلام) مانند جدّشان امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این مناجات دنیا را مذمت کردند، به این معنا نیست که ما کلّاً دنیا را کنار بگذاریم و سهطلاقه کنیم. البته حضرت علی(علیه السلام) دنیا را سهطلاقه کرد.[7]
ایشان چون رئیس دولت بود، باید در حکومت و دولت خود با کمترین فرد از افراد امت خود مواسات میداشت؛ بنابراین اگر مال و ثروت داشته باشیم، ولی دل نبندیم مشکلی ندارد. همچنین باید توجه داشته باشیم زهدی که حضرت در این مناجات مذمّت میکند، زهدی است که مانع تمکین عشق خدا در دل میشود و منظور غیر از زهد عارفانه و حقیقی است.
برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. حدید (57)، آیۀ 23.
[2]. شريف رضی، نهج البلاغة، ص 553 ـ 554.
[3]. جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، ج 8، ص 257.
[4]. دیوان حافظ، غزل 72، ص 243.
[5]. ثقفی، الغارات، ج 1، ص 236.
[6]. «إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّه»؛ همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه با آن به راستى برخورد كند، و خانۀ عافيت است براى آنكه آن را فهميد و محلّ توانگرى است براى آنكه از آن توشه گرفت و جاى پند است براى كسى كه با آن پند گيرد؛ مسجد عاشقان خداست. شریف رضی، نهج البلاغة، ص493.
.[7] مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَةَ الضَّبَائِیِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَی مُعَاوِیَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ(علیهم السلام) وَ قَالَ: فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَی اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَی لِحْیَتِهِ یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزِینِ وَ یَقُولُ: «یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِینُکِ هَیْهَاتَ غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ»؛
ضرار بن ضمره ضبایی از یاران امام به شام رفت بر معاویه وارد شد. معاویه از او خواست از حالات امام بگوید. گفت علی(علیهم السلام) را در حالی دیدم که شب، پرده های خود را افکنده بود و او در محراب ایستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزیده به خود می پیچید و محزون می گریست و می گفت: ای دنیا ای دنیای حرام از من دور شو، آیا برای من خودنمایی می کنی یا شیفتۀ من شدهای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگز مبادا.
غیر مرا بفریب که مرا در تو هیچ نیازی نیست، تو را سه طلاقه کردهام تا بازگشتی نباشد، دوران زندگانی تو کوتاه، ارزش تو اندک و آرزوی تو پست است. آه از توشۀ اندک و درازی راه و دوری منزل و عظمت روز قیامت. شريف رضی، نهج البلاغة، حکمت 77، ص 480.





