خلوتنشینی سالک (شرح رساله انوار ابن عربی)
ابن عربی میگوید: «اذا اردت الدخول الى حضرة الحق و الاخذ منه بترك الوسائط و الانس به انه لا يصح لك ذلك و فى قلبك ربانية لغيره فانك لمن حكم عليك سلطانه هذا لا شك فيه فلابد لك من العزلة عن الناس و ايثار الخلوة عن الملأ فانه على قدر بعدك من الخلق يكون قربك من الحق ظاهرا و باطنا»؛
وقتی اراده کردی برای رسیدن بهخدا خلوت نشینی کنی، در دل تو نباید نیت غیر خدا باشد و چارهای نیست برای تو که از مردم و جمع کنارهگیری کنی و به همان اندازه که در ظاهر و باطن از خلق دور میشوی به حق نزدیکتر خواهی شد.
الف: شرط خلوت نشینی
ابنعربی میفرماید: اکنون که اراده کردی به محضر ذات الهی مشرف شوی و با او انس و الفت بگیری و بدون هیچ واسطهای انوار جلال و جمال را از او دریافت کنی باید بدانی! این امر در صورتی ممکن است که در قلبت برای غیر، ربوبیت و منشأ اثر، قائل نباشی و همهکاره و مؤثر حقیقی را خدا بدانی.
اگر قلبت چنین باشد، در این صورت خلوت تو به نفع تو خواهد بود. اگر این را در قلبت باور داری، اکنون وقت آن است که از غیر خدا کنارهگیری کنی و اهل عزلت و خلوت شوی. هر چه بر خلوت قلبی خودت بیشتر تلاش کنی، قرب ظاهری و باطنی تو به پرودگارت بیشتر خواهد شد.
باید جوری باشد که وقتی شما از خلق خدا دور میشوی و در خلوت میروی، درک کنی که نورانیت و محبتی به خدا حاصل شده است و به حق تعالی نزدیک شدی؛ چنین خلوتی مؤثر و مفید خواهد بود. هرچه گندم بکاریم همان قدر هم درو میکنیم. هرچه سعی و تلاش کنیم، همان مقدار بهره میبریم.
{وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ}؛[1] و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهرهای] نیست. در قرآن کریم خداوند میفرماید: {مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كٰانَ يُرِيدُ حَرْثَ اَلدُّنْيٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ}؛[2] كسى كه زراعت آخرت را بخواهد به او بركت داده و بر محصولش مىافزایيم و آنكه فقط كشت دنيا را مىطلبد كمى از آن به او میدهيم؛ ولی در آخرت هيچ بهره و نصيبى نخواهد داشت.
در این زمینه، روایتی را شیخ صدوق(ره) نقل کرده که بسیار مهم است. «قال رسولُ اللّه(صل الله علیه و آله) لقَيسِ بنِ عاصِمٍ إنَّهُ لا بُدَّ لَكَ يا قَيسُ مِن قَرينٍ يُدفَنُ مَعَكَ و هُوَ حَيٌّ و تُدفَنُ مَعَهُ و أنتَ مَيِّتٌ فإن كانَ كَريما أكرَمَكَ و إن كانَ لَئيما أسلَمَكَ، ثُمَّ لا يُحشَرُ إلاّ مَعَكَ و لا تُبعَثُ إلاّ مَعَهُ و لا تُسألُ إلاّ عَنهُ و لا تَجعَلْهُ إلاّ صالِحا، فإنَّهُ إن صَلُحَ أنِستَ بِه و إن فَسَدَ لا تَستَوحِشُ إلاّ مِنهُ و هُوَ فِعلُكَ»؛[3]
پيامبر خدا(صل الله علیه و آله) در اندرز به قيس بن عاصم فرمود: اى قيس! ناچار تو را همدمى است كه با تو دفن مىشود و او زنده است و تو با او دفن مىشوى در حالى كه تو مردهاى. اگر كريم و بزرگوار باشد تو را گرامى مىدارد و اگر پست و فرومايه باشد، تو را تسليم مىكند. سپس آن همدم جز با تو محشور نمىشود و تو جز با آن برانگيخته نمىشوى و جز درباره او از تو بازخواست نمىشود؛ پس آن را جز شايسته و صالح قرار مده؛ زيرا اگر خوب باشد، با وى انس مىگيرى و اگر بد باشد، جز از او وحشت نمىكنى و آن همدم، عمل توست.
ب: آداب خلوت نشینی[4]
برای اینکه در عزلت و خلوت کردن با خدا موفق باشید، با او انس بگیرید و در دل شما جز خدا پیدا نشود، جناب محییالدین ابنعربی رعایت آدابی را لازم و ضروری میداند.
1) نقش اوهام در خلوتنشینی
ابنعربی میگوید: «فاللّه اللّه لا تدخل خلوتك حتى تعرف اين مقامك و فوتك من سلطان الوهم، فان كان وهمك حاكما عليك فلا سبيل الى الخلوة الا على يدى شيخ مميز عارف و ان كان وهمك تحت سلطانك فخذ الخلوة و لا تبالى»؛ الله الله در خلوت منشین، مگر وقتیکه بدانی مقام تو از سلطان وهم کجاست؟ اگر وهم حاکم بر تو باشد خلوت نکن، مگر در کنار شیخ و به دستور شیخ و استاد عارفت و اگر تو بر وهم سلطنت داری خلوت کردن اشکالی ندارد.
محییالدین میگوید: سالک باید اهل اوهام و وسوسه نباشد؛ چون وقتی خلوت میکند وَهْم شدّت پیدا میکند؛ به همین دلیل میگوید: اگر شما اهل وهم و وسوسه هستی این جا خلوت برای شما ضرر دارد. تعبیر ابنعربی«سلطان الوَهم» است. «سلطان»؛ یعنی وهم بهگونهای است که انسان محکوم اوهام خودش است و اوهام و خیالات بر او تسلط دارد.
یک حالتی شبیه افسردگیِ روحی است. چنین آدمی نمیتواند از خلوتِ معنوی استفاده کند. مگر انسان استادی داشته باشد که او تشخیص دهد که آیا چنین شخصی که صاحب وَهم است، وَهمش قوی است یا ضعیف؟ و او را کاملاً راهنمایی نماید، در اینصورت میتواند از خلوت خود استفاده کند.
استاد راهنما یک شرایطی را برای او میگذارد و خود شیخ و استاد هم در خلوت نشینی همراه چنین سالکی میباشد و کمک اوست؛ ولی شخصی که استاد ندارد و بخواهد خلوت نشینی کند این اوهام زیاد او را میگیرد و موفق نمیشود. در ادامه میفرماید: اگر ببینی در دلت افکار و اوهام گوناگون نیست، میتوانی در خلوت بشینی به شرطی که بر اوهامت مسلط باشی و دیگر نباید بترسی.
2) لزوم ریاضت قبل از خلوت
ابنعربی در ادامه میگوید: «و عليك بالرياضة قبل الخلوة و الرياضة عبارة عن تهذيب الاخلاق و ترك الرعونة و تحمل الاذى فان الانسان اذا تقدم فتحه قبل رياضته فلن يجىء منه رجل ابدا الا فى حكم النادر»؛ بر تو باد به ریاضت کشیدن قبل از خلوت کردن و ریاضت؛ یعنی تهذیب اخلاق و مدارا نکردن با نفس و تحمل سختی، اگر سالکی قبل از ریاضت برای او فتح بابی شود این از موارد نادر است.
محییالدین میگوید: قبل از اینکه سراغ چله نشینی و خلوت نشینی بروی باید ابتدا اهل ریاضت باشی؛ یعنی نَفس خودت را از رذایل اخلاقی ریاضت بدهی، نَفس را پاک کنی و اخلاق تو پاکیزه باشد، خوش اخلاق باش، عصبانی نشو و خشم بیجا نداشته باش.
اگر نفس را چنین ریاضت دهی، وقتی در خلوت مینشینی، اگر خلوتت یک یا دو ساعت طول بکشد میتوانی فکر، عقل و اندیشهات را به کار گیری و بهره ببری؛ ولی اگر نفست را ریاضت مشروع نداده باشی و خُلق و خوی خود را پاکیزه نکرده باشی، چنین خلوتی به شما آسیب میرساند. این خلوت به جای این که اخلاق شما را خوب کند بد اخلاقی را بیشتر خواهد کرد.
هنگام ریاضت باید ترک رعونت کنی. «رعونت» در مقابل ریاضت است. یک وقت انسان به نفسش ریاضت میدهد و نفس را تأدیب و تنبیه میکند، یک وقت هم با نفسش کنار میآید؛ یعنی به خواستههای نفسش توجه میکند. نفس میخواهد در راحتی، آزادی، رفاه و مانند آن باشد.
برای کسی که میخواهد در خلوت بنشیند چنین اموری مناسب نیست؛ بلکه احوال، اوقات و اوضاع درونی او را به هم میریزد؛ به همین دلیل میفرماید: ترک رعونت برای خلوت واجب است. همچنین در ریاضت، سختی و مشقت وجود دارد و کسی که میخواهد اهل ریاضت شود باید سختیها و مشقتهای ریاضت را تحمل کند تا مقدمهای برای خلوتنشینی شود.
قاعده همین بود که گفته شد: سالک باید قبل از خلوت اهل ریاضت باشد حالا اگر برای شخصی قبل از ریاضت فتح بابی شد که نیاز به ریاضتهای مذکور ندارد از باب النادر کالمعدوم است؛ یعنی مورد کمیاب شبیه نایاب است و عمومیت ندارد و برای برخی حاصل میشود و همه نباید قبل از ریاضت انتظار چنین فتح بابی را از خدا داشته باشند و شخص مذکور مشمول عنایت الهی شده است.
3) عدم توجه قلبی به غیر خدا
ابنعربی میگوید: «فاذا اعتزلت عن الخلق فاحذرهم عن قصدهم اليك و اقبالهم عليك فانه من اعتزل عن الناس لم يفتح بابه لقصد الناس اليه فان المراد من العزلة ترك الناس و معاشرتهم و ليس المراد من ترك الناس ترك صورهم و انما المراد أن لا يكون قلبك و لا اذنك معهم وعاء لما يأتون به من فضول الكلام فلا يصفو القلب من هذيان العالم»؛
پس زمانیکه با خودت خلوت کردی و از مردم عزلت گزیدی، بر حذر باش از اینکه مردم به تو رو کنند و دنبال تو بیایند. کسی که از مردم عزلت گزید، درب خانه خودش را به روی مردم باز نمیکند، اما عزلت به چه معناست؟ مقصود از عزلت این نیست که صورت افراد را نبینی! بلکه مراد از ترک معاشرت با آنها به این معناست که قلب و گوش تو ظرف سخنان اینها نشود؛ یعنی در خلوت، دل تو با خدا باشد؛ زیرا از زیاده گویی و هذیان گفتن قلب صاف نمیشود.
محییالدین میگوید: هنگامی که ریاضت کشیدی و اهل خلوت و عزلت شدی، از خلق هم دور شده و دوستان و معاشرتها را کم کردی، دیگر نباید به حالت اول برگردی. نباید آنها را، راه بدهی که دوباره سراغت بیایند؛ زیرا دوباره اوضاع روحی تو به هم میریزد.
اینکه ما میگوییم در خلوت واجب است که معاشرت با مردم را کم کنی، منظور این نیست که شما بروی در خلوت که صورت و هیکل افراد را نبینی؛ بلکه مراد این است که در خلوت فقط خدا را یاد کنی، دیگر دل و گوش تو، وعاء و ظرف سخن آنها نشود؛ یعنی قلب و فکر تو، ظرفی برای مکالمه درونی با آنها نشود؛
مثلاً فرض کن به یک نفر علاقه داری بعد میخواهی با خدا خلوت کنی، بعد که گفتی میخواهم با خدا خلوت کنم، میگویی من دیگر پیش او نمیروم، خودم تنها مینشینم با خدا خلوت میکنم؛ ولی دلت پیش اوست، ظاهرش و هیکلش را نمیبینی، اما در دل ترک علاقه نکردی؛ یعنی دلت، هم او را میخواهد و هم خدا را، این صحیح نیست و مانعی برای خلوت است؛ به همین دلیل میفرماید: ترک مردم، ترک صورت آنها نیست؛ بلکه مراد آن است که دل و گوش تو ظرفسخن آنها نشود.
در ادامه میفرماید: «فلا يصفو القلب من هذيان العالم»؛ هذیان؛ یعنی حرفهای چرت و پرت، حرفهایی که هیچ معنایی ندارد. آدمی که در خلوت میرود نباید هذیان بگوید؛ یعنی نباید در مجلس انس و خلوت با خدا حرفهایی که مناسب نیست در دل و فکرش خطور کند؛
مثل برخی خانمها که با خودشان حدیث نفس میکنند، میبینی رفته است در خلوت یک ساعت با خدا گفتگو کند؛ ولی یک دفعه هذیان و حرفهای بیهوده عالم او را گرفت و فکر و هوشش در خطورات نفسانی بی ارزش رفت و در دل بیشتر قساوت و ظلمت حاصل شد.
4) نیتهای غیر الهی از خلوتنشینی
ابنعربی در ادامه میفرماید: «فكل من اعتزل فى بيته و فتح باب قصد الناس اليه فانه طالب رياسة و جاه مطرود عن باب اللّه تعالى و الهلاك الى مثل هذا اقرب من شراك نعله فاللّه اللّه تحفط فى تلبيس النفس فى هذا المقام»؛
هر کس خلوت گزیند و خودش را، خانه نشین کند، اما در خانهاش را باز نگه دارد تا مردم به خانهاش رفت و آمد کنند همانا او طالب جاه، بزرگی و ریاست است و چنین کسی از در خانه خدا مطرود و رانده شده است. هلاکت و از بین رفتن در چنین حالی برای سالک نزدیکتر از بندهای کفش به خود کفش است.(کنایه از سرعت هلاک شدن است)، الله الله! بترس از تلبیس و گمراه کردن نفس در این مقام.
محییالدین میگوید: اگر کسی بخواهد از جامعه و مردم خلوت بگیرد و در خانه بنشیند و بگوید: من استادم و همه باید پیش من بیایند، نباید بروم کسی را ببینم. در خانه بنشیند و منظورش این باشد که مشهور به عزلت گیری شود و مردم سراغش بیایند، چنین فردی مطرودِ درگاه الهی است. چنین فردی نه تنها خلوت ندارد؛ بلکه انس او با مردم بیشتر نیز میشود. چنین فردی اگر خلوت نکند خیلی برای او بهتر است.
باید از خداوند بخواهیم که ما را از نیتهای سوء و پلید حفظ نماید که مایه هلاکت ما خواهد شد. کسانی که دنبال چنین خواسته نفسانی هستند تا مردم مریدشان شده و به آنان مراجعه کنند؛ در واقع حبّ ریاست در قلب آنان وجود دارد و به هلاکت خیلی نزدیک شدند.
در روایت از امام صادق(علیه السلام) داریم: «مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ هَلَكَ»؛[5] كسى كه طالب مقام باشد هلاک مىشود. در یک روایت دیگری از پیامبر(صل الله علیه و آله) آمده است: «مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ أُرْسِلَا فِي زَرِيبَةِ غَنَمٍ بِأَكْثَرَ فَسَاداً فِيهَا مِنْ حُبِّ الْمَالِ وَ الْجَاهِ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِم»؛[6] دو گرگ درنده كه در آغل گوسفندان رها شوند فساد و خرابى آنها بيشتر از حبّ مال و مقام در دين انسان مسلمان نيست.
مطابق اين روایت، جاهطلبى و مقام پرستى، دين و ايمان انسان را بر باد مىدهد و حب مال و مقام پایههای دین را سست و ضعیف میسازد؛ همانگونه كه گرگ گرسنه گوسفندان را تلف میکند. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «اِيّاكُمْ وَ هؤلاءِ الرُّؤَساءِالَّذِينَ يَتَرأَّسُون فَوَاللّهِ ما خَفَقَتِ النِّعالُ خَلْفَ رَجُل اِلاّ هَلَكَ وَ اَهْلَكَ»؛[7] از اين گروه رياست طلب بپرهيزيد، به خدا سوگند صداى كفشها پشت سر كسى بلند نمىشود، مگر اينكه هم خودش هلاک مىشود و هم ديگران را هلاک مىكند.
به همین دلیل سالک باید دنبال کسی باشد که از عالم نفس و نفسانیات خارج شده باشد تا در مسیر سیر و سلوک هلاک و نابود نشود و باید خدا را در نظر بگیریم و بترسیم از تلبیسات نفسانی که در مقام خلوت برای انسان پیش میآید. به سبب همین آلودگیهای نفس است که نمیتوانیم در راه خدا به کمال برسیم و به نابودی و هلاک کشیده میشویم.
5) اشتغال به ذکر الهی در خلوت
ابن عربی میگوید: «فان اكثر الخلق هلكوا فيه فاغلق بابك دون الناس و كذلك باب بيتك بينك و بين اهلك و اشتغل بذكر اللّه بأى نوع شئته من الاذكار و اعلاها الاسم و هو قولك اللّه اللّه اللّه لا تزيد عليه شيئا و تحفظ من طوارق الخيالات الفاسدة ان تشغلك عن الذكر»؛
این مقام (ریاست) اکثر مردم را هلاک نموده است؛ پس در خانه خود را به روی مردم ببند و همچنین با خانواده خودت کثرت معاشرت نداشته باش و به ذکر خدا مشغول باش، به هر نوع از اذکار الهی که دوست داری و بالاترین اسماء و اذکار اسم جلاله «الله» است به این صورت که اسم جلاله «الله» را خیلی در خلوت با خودت تکرار کنی بدون آنکه لفظ دیگری بر آن اضافه نمایی و فکرت را از خیالات فاسده حفظ کن تا تو را از ذکر خدا مانع نشود.
محییالدین میگوید: برای این که از تلبیسات نفس نجات پیدا کنی، باید درِ خانه خودت را ببندی و به خودت مشغول شوی و از مردم هم دوری کنی و همیشه یاد خداوند در نظرت باشد، البته اذکار عام همیشه باید سر زبانت باشد، اما لفظ جلاله «اللّه» را بیشتر به زبان بیاور و مراقب باش افکار فاسد قلب تو را از یاد خدا منصرف نکند و اگر منصرف شد سریع آن را به ذکر الهی برگردان.
ما برای رفقا توضیح دادهایم اذکار عام مانند استغفار و صلوات و … به اجازه استاد نیازی ندارد و اینها را باید سالک دائماً بگوید؛ ولی اگر تعداد صلوات و یا استغفار زیاد باشد و یا لازم شود برای آنها چله نشینی کنی باید با اذن استاد باشد.
اما اذکار خاصی که بعضی جلالیه و برخی جمالیهاند و آثار و تبعات سرد و گرم در نفس انسان ایجاد میکنند و موکلین غیبی، اعم از فرشتگان، اجنه و ارواح دارند و یا اذکاری که مکاشفهای را صورت می دهد که سالک نمیداند چگونه با آنها برخورد نماید کماً و کیفاً تماماً باید تحت اراده و سلطه استاد و اشراف و اجازه او باشد.
ابنعربی میگوید: «و تحفظ فى غذائك و اجتهد أن يكون دسما و لكن من غير حيوان فانه احسن و احذر من الشبع و من الجوع المفرط و الزم طريق اعتدال المزاج فان المزاج اذا افرط فيه اليبس ادى الى خيالات و هذيان طويل»؛ و محافظت کن در غذای خود و تلاش کن در اینکه غذا چرب باشد، اما حیوانی نباشد؛ چون این بهتر است و خود را از سیری و گرسنگی بیش از حدّ نگاهدار و ملزم به تعدیل مزاج باش؛ زیرا اگر مزاج از حدّ خارج شود، ذهن خشک میشود و سالک دچار خیالهای فاسد و هذیان میشود.
محییالدین درباره طعام و غذای سالک میگوید: بهتر است غذای سالک چرب باشد، اما غذای مطلوبی که چرب است باید چربی آن از چربی حیوانات نباشد؛ بلکه از چربی گیاهان باشد؛ مثل روغن زیتون. ظاهراً چربی حیوان مانند گوشت آن است که خوردن زیاد آن بر روح تأثیر سوء میگذارد.
باید اهل اعتدال بود. نه در گرسنگی زیادهروی کرد و نه در خوردن. پس باید بخوری، اما کم بخوری و اعتدال مزاج را هم رعایت کنی که مزاجت معتدل باشد؛ یعنی دم، صفرا، سودا و بلغم غلبه پیدا نکند؛ زیرا اگر مزاج از اعتدال خارج شود سراغ خیالات، هذیانها و حرفهای بیجا و پرحرفی میرود، خلوت سالک را به هم میزند و این سمّ کشنده برای اهل سیر و سلوک است.
برگرفته از کتاب تجلی انوار شرح «رساله انوار محی الدین ابن عربی»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خرید و مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. نجم (53)، آیه 39.
[2] . شوری(42)، آیه 20.
[3] . شیخ صدوق، امالی، ص 3.
[4] . این قسمت از رساله انوار در متن اصلی، بعد از ابواب سلوک (فصل چهارم) آمده است؛ ولی بنابر تناسب مطالب، محقق شرح رساله، این قسمت را در بخش (فصل سوم) به عنوان آداب خلوت نشینی آورده است.
[5] . شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 297.
[6] . تنبيه الخواطر (مجموعه ورام)، ج 1، ص 155.
[7] . شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 297.


یک پاسخ
اللهم الرزقنا