بی‌همتایی خداوند

«وَ لا یُسَاوِیهِ شَیء وَ لا یَعْدِلُهُ شَیء»؛ و چیزی برابر او نیست و چیزی همتای او نمی‌باشد.

در بین مخلوقات خداوند مخلوقات عجیب و غریبی وجود دارند. با آن‌هایی که خیلی کوچک‌اند کار نداریم، اما آن‌هایی که خیلی بزرگ هستند؛ مثل جبرئیل که خلقت او بسیار بزرگ است یا در دریا موجوداتی هستند بسیار عجیب؛ مثلاً در جوشن کبیر می‌خوانیم: «یَا مَنْ فِی الْبِحَارِ عَجَائِبُهُ»؛ ای کسی که در دریا عجایب او هست.

به‌طوری که دسترسی بشر به آن‌ها مشکل است. یا مثلاً عفریته‌هایی از جن هستند که کار و تصرفاتشان از بشر بیشتر و بزرگ‌تر است. هر مخلوق عظیمی را که می‌خواهی و می‌توانی تصور کن آیا می‌شود گفت که آن موجود در عظمت یک مقداری با خداوند مساوی است. خداوند عظیم است آن مخلوق هم عظیم و بزرگ است.

آیا می‌شود عظمت خداوند را در کنار آن مخلوق قرار دهیم و میان خالق و مخلوق تساوی ایجاد کنیم؟ این مخلوق هرمقدار هم که عظمت داشته باشد باز هم به دست توانای خداوند آفریده شده است؛ پس ربّ و خالق او بالاتر از آن مخلوق است؛ لذا می‌گوید: هیچ چیزی را نمی‌توانیم مساوی و معادل خداوند قرار دهیم.

«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ»؛ چیزی مانند او نیست. اصلاً خداوند مانندی ندارد. در احادیث هم تأکید شده که خداوند به تصور و وهم آدمی نمی‌آید. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ؟ع؟ عَنِ التَّوْحِیدِ فَقُلْتُ: أَتَوَهَّمُ شَیْئاً فَقَالَ: نَعَمْ غَیْرَ مَعْقُولٍ وَ لَا مَحْدُودٍ فَمَا وَقَعَ وَهْمُکَ عَلَیْهِ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ خِلَافُهُ لَا یُشْبِهُهُ شَیْءٌ وَ لَا تُدْرِکُهُ الْأَوْهَامُ کَیْفَ تُدْرِکُهُ الْأَوْهَامُ وَ هُوَ خِلَافُ مَا یُعْقَلُ وَ خِلَافُ مَا یُتَصَوَّرُ فِی الْأَوْهَامِ إِنَّمَا یُتَوَهَّمُ شَیْءٌ غَیْرُ مَعْقُولٍ وَ لَا مَحْدُود»؛[1]

راوی می‌گوید: از امام باقر؟ع؟ دربارۀ توحید سؤال کردم و گفتم: می‌توانم خدا را چیزی تصوّر کنم؟ فرمود: آری؛ ولی چیزی که حقیقتش درک نمی‌شود و حدّی ندارد؛ زیرا هر چیزی که به خاطرت می‌آید، خدا غیر او می‌باشد، چیزی مانند او نیست و خاطرها او را درک نمی‌کنند، چگونه خاطرها درکش کنند در صورتی که او بر خلاف آنچه تعقل می‌شود و در خاطر نقش می‌بندد می‌باشد، دربارۀ خدا تنها همین اندازه به خاطر می‌گذرد؛ چیزی که حقیقتش درک نمی‌شود و حدّی ندارد.

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

 

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی[2]

در پایان این بند می‌فرماید: «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»؛ و خداوند، هم شنواست و هم بیناست.

باید خداوند سمیع و بصیر باشد وگرنه چگونه می‌تواند بر مخلوقاتش احاطه پیدا کند و چگونه می‌تواند از جزئیات مخلوقات گستردۀ خود باخبر شود و به امورشان رسیدگی کند؟؛ بنابراین باید خداوند دو صفت سمع و بصر را دارا باشد تا بتواند مدیریت و این امور را تدبیر کند.

 

 

 

برگرفته از کتاب تسبیح کا‌ئنات شرح « تسبیحات عشر ماه مبارک رمضان »

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب تسبیح کا‌ئنات

 

 

 

 

[1] . کلینی، کافی، ج 1، ص 82.

[2] . سنایی غزنوی، دیوان شعر، ص 434.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات