استمداد از محبت الهی

کسانی که به خداوند معرفت قلبی پیدا کردند شوق و اشتیاقشان به خداوند زیاد است. آرام و قرار ندارند. آرزو و تمام خواسته آنان خداست و هیچ خواستۀ دیگری ندارند؛ بدین جهت در آخر دعا عرضه می‌دارد: به آن محبتی که تو به مشتاقان و عاشقان خودت داری، این خواسته‌ها و حاجت‌های امروز مرا مستجاب کن. خداوند محبین خودش را دوست دارد و به خاطر آنان دیگران را مورد رحمت و عطوفت خویش قرار می‌دهد؛ در نتیجه چنین محبت و عشقی را باید واسطه قرار دهیم.

در غرور این هوس گر جان دهم

به که دل در خانه و دکان نهم[1]

در این بیت مراد از هوس، هوس وصال خداست.

ملا محسن فیض کاشانی(رحمةالله) که فقیه عارف بوده در نامه‌ای به قاضی سعید قمی(رحمةالله) نوشته:

چنان‌که آدمى را دو چشم ظاهر است که به آن عالم شهادت را مى‌بیند، در باطن نیز دو چشم است که به آن عالم غیب را تواند دید، اگر گشوده باشد؛ لیکن اکثر مردمان را آن دو چشم باطن بسته‌است؛ {لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا}[2] و فى الحدیث: «ما مِن عَبْدٍ إلّا وَ لِقَلْبِهِ عَیْنانِ و هُما غَیْبٌ یُدْرَکُ بِهِما الْغَیْبُ: فَإذا أَرادَ اللّه بِعَبْدٍ خَیْرًا فَتَحَ عَیْنَىْ قَلْبِهِ، فَیَرى ما هُوَ غآئِبٌ عَنْ بَصَرِهِ»[3] و تا آن چشم باطن گشوده نشود، علم به هیچ‌چیز او را حاصل نمى‌تواند شد.

سعى باید نمود که آن چشم باطن گشوده شود، کار همین ‌است و دواى همه دردها این. و چون این کار به حصول پیوست، نه استعانت به برهان در کار است و نه رجوع به میزان، نه تدافع براهین مى‌ماند و نه تعارض مکاشفات روى مى‌دهد. بلکه همه عیان در عیانست و اطمینان در اطمینان و تعاضد شواهد و تصادق بیّنات و تحصیل این بصیرت، به فکر و نظر و ممارست بر براهین عقلیّه نمى‌شود؛ بلکه هر چند خوض در آن بیشتر کنند، ظلمت و حجاب بیشتر مى‌شود و شکوک و شبهات افزون‌تر می‌گردد و از مقصد دورتر مى‌افتد.

فلسفى خود را ز اندیشه بکشت

گو بدو کاو راست سوى گنج پشت[4]

یعنی تا وقتی که چشم باطن گشوده نشود، علم به هیچ‌چیز برای او حاصل نمی‌شود، مگر به تقلید. ما چند نوع علم داریم:

اول: علم کسبی و علم ظاهری. دوم: علم باطنی و علم لدنی. تا وقتی برای اهل سلوک آن علم باطن کشف نشود، بقیه علوم ارزشی ندارد. وقتی چشم باطن گشوده شود و آن یقین، روشنایی الهی و بصیرت‌ها یکی بعد از دیگری برای بنده خدا محقق شود، از حالت تقلید و تبعیت از رأی بیرون می‌آید. باید صبر نمود تا آن چشم باطن گشوده شود؛ زیرا دوای همه درد‌ها در همین است.

اگر چشم باطن و حقایق باطنیِ نهفته برای شما ظاهر شود، دیگر شما به استدلال‌های ظاهری و علمی نیازی نخواهی داشت، نه تدافع براهین می‌ماند و نه تعارض مکاشفات؛ بلکه همان عیان در عیان است، اطمینان در اطمینان. آنجا دیگر مسئله علمیت نیست؛ بلکه عینیت است و اطمینان قلبی.

استاد ما آقای حداد(رحمةالله) سواد حوزوی خیلی بالا نداشت؛ ولی از بصیرت بالایی برخوردار بود و به عینیت رسیده بود. حالا این چگونه میسر می‌شود؟ تحصیل این نوع بصیرت به فکر، نظر و ممارست بر براهین عقلیه نمی‌شود؛ یعنی وصال الهی، معارف بلند و این بصیرت‌ها با کتاب و از راه استدلال‌های عقلانی و عرفان نظری ممکن نیست.

فیض(رحمةالله) می‌گوید: هر چه در این براهین عقلی خوض بیشتر کنند ظلمت و حجاب بیشتر می‌شود. فیض کاشانی(رحمةالله) در ادامه نامه که عبارت آن عربی است، راه دستیابی به چشم باطنی را بیان می‌کند که آن را توضیح می‌دهیم:

«و إنّما یَحصُلُ بِفَراغِ القَلبِ و صَفآءِ الباطِنِ و التّجافى عَن دارِ الغُرورِ و الإنابَةِ إلى دارِ الخُلودِ و التَّأَهُّبِ لِلمَوتِ قَبلَ نُزولِ المَوتِ و تَخلیةِ النَّفسِ عن الرّذآئِلِ و تَحلیَتِها بِالفَضآئِل و مُتابعةِ الشَّرعِ و التَأَدُّبِ بـٔادابِهِ و مُلازمةِ التَّقوى و تَحَمُّلِ الأَثقالِ فى طریقِ الوِصالِ و مُلازمةِ الذِّکرِ فى الخَلوَةِ؛ حتّى یُنَوَّرَ القَلبُ و یَنجَلىَ مِن صَدَإِ الشَّهواتِ النَّفسانیّةِ و الخَواطِرِ الشَّیطانیَّةِ و طَلَبِ الحُظُوظِ الدّنیَویَّة و تَحَصَّلَ لَه الجَمعیَّةُ، فَتکونَ الهُمومُ هَمًّا واحدًا.

فحینَئِذٍ یَصیرُ القَلبُ صافیًا مُستَعدًّا قابِلاً لأصنافِ العُلومِ الکُلّیّةِ الحَقیقیَّةِ، فتَنطَبِعُ العُلومُ النَظَریَّةُ بِحقآئقهِا فى مِرءَاةِ سِرِّه بأدنَى فِکرَةٍ، فَلایَنظُرُ إلَى شَى‌ءٍ إلّا ظَهَرَت له حَقیقَتُه ظهورًا یَجرى مِنه مَجرَى العَیانِ، فَلَو کُشِفَ الغِطآءُ ما ازدادَ یقینًا.[5] و هذا مِن بابِ الهِدایَةِ الّتى تَمُدُّها الإنابَةُ، کما قالَ اللّه تعالى: {اللّه يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ}؛[6] و الاجتِبآءُ لِلأنبیآءِ و الأولیآءِ و الهدایَةُ لِلعلمآء و الحُکَماءِ. و ما لَم یَبلُغِ النَّفسُ هذه المَرتَبةَ لا تکونُ حَکیمًا لأنّ الحِکمةَ من مواهِبِ اللّه تَعالى؛ {يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ}[7][8]

«و إنّما یَحصُلُ بِفَراغِ القَلبِ و صَفآءِ الباطِنِ»؛ اگر شما بخواهی این مرتبه از علم باطن را تحصیل کنی، باید حتماً دلت را از اغیار، بیگانه، رذایل و غفلت فارغ کنی. باید باطن را تصفیه و تزکیه کرد‌.

«و التّجافى عَن دارِ الغُرورِ و الإنابَةِ إلى دارِ الخُلودِ و التَّأَهُّبِ لِلمَوتِ قَبلَ نُزولِ المَوتِ»؛ باید آماده رها کردن دنیا باشی. اگر این آمادگی نباشد وقت مردن کار دست انسان می‌دهد، برخی افراد به سبب دل‌بستگی به دنیا، لحظه مرگ ایمان خود را از دست دادند؛ بنابراین آمادگی برای مردن مهم است و این آمادگی اگر با دستور و نظر استاد باشد تا جایی پیش می‌رود که موت اختیاری حاصل شود و دیگر مرگ قهری برای انسان حل می‌شود و آن را با کمال تسلیم و عشق تمام، پروازی عارفانه می‌داند.

«و تَخلیةِ النَّفسِ عن الرّذآئِلِ و تَحلیَتِها بِالفَضآئِل و مُتابعةِ الشَّرعِ و التَأَدُّبِ بـٔادابِهِ»؛ اگر بخواهی این راه را به نتیجه برسانی باید کوشش کنی و نفس خویش را از رذیله‌ها و پلیدی‌ها به طور کلی پاک‌سازی کنی و به‌جای آن با فضایل اخلاقی و معنوی و تبعیت از شرع و مراعات آداب اسلامی نفس را مزیّن کنی.

«و مُلازمةِ التَّقوى و تَحَمُّلِ الأَثقالِ فى طریقِ الوِصالِ»؛ در این راه باید ملازم تقوا باشی و در کسب مراتب تقوا کوشا باشی، هم‌چنین سنگینی‌ها و سختی‌های راه را باید تحمل کنی؛ چون شما طالب وصال هستی. کسی که طالب وصال است در راه آن معشوق هر گونه دشواری و سختی را به جان می‌خرد؛ چون غایت و هدف بزرگ است.

«و مُلازمةِ الذِّکرِ فى الخَلوَةِ حتّى یُنَوَّرَ القَلبُ و یَنجَلىَ مِن صَدَإِ الشَّهواتِ النَّفسانیّةِ و الخَواطِرِ الشَّیطانیَّةِ و طَلَبِ الحُظُوظِ الدّنیَویَّة و تَحَصَّلَ لَه الجَمعیَّةُ»؛ دیگر اینکه برای خودت خلوت داشته باشی و همه اوقات را برای دیگران اختصاص ندهی، برای خودت هم وقت بگذار، با خودت خلوت کن. آنجا باید حتماً ذکر داشته باشی. حالا یا ذکر قلبی یا ذکر لسانی و اگر در خلوت غفلت داشته باشی، فایده‌ای ندارد. آن‌قدر باید خلوت‎نشینی و ذکر را ادامه دهی تا دلت نورانی شود.

دل با معاشرت مردم و اشتغال به دنیا و تعلقات دنیوی نورانی نمی‌شود؛ ولی اگر یک ساعت نشستی، خلوت کردی، آن‌وقت می‌بینی چقدر دلت روشن می‌شود. با ذکر خدا‌، با ذکر الهی باید شهوات، ظلمت‌ها و خطورات شیطانی را کنار بزنی و جلوی طمع و حرص و خواسته‌های دنیایی را بگیری‌.

این خلوت به همراه ذکر برای شما نتیجه می‌دهد و آن حصول حالت جمعیت است. جمعیت؛ یعنی تمرکز و تجمع حواس در یک نقطه کار می‌کند و متمرکز می‌شود و آن توجه تمام در باطن به مبدأ فعّال حضرت دوست است‌. آن‌وقت تمام همّ‌ و غمّ شما تبدیل به یک همّ و غم می‌شود و آن همّ و غمِ محبوب است‌.

«فحینَئِذٍ یَصیرُ القَلبُ صافیًا مُستَعدًّا قابِلاً لأصنافِ العُلومِ الکُلّیّةِ الحَقیقیَّةِ»؛ اگر در این راه موفق شدی و بصیرت پیدا کردی و قلبت نورانی شد، آن‌وقت این قلب صفا و قابلیت پیدا می‌کند و ظرفش گشاده می‌شود و می‌تواند نفحه‌های باطن را در خودش هضم کند و قابلیت برای انواع و اقسام علم‌ها و فیض‌های غیبی کلی، حقیقی و الهی ایجاد می‌شود؛ ولی تا این نباشد آن علوم واقعی و حقیقی هم نیست‌.

«فتَنطَبِعُ العُلومُ النَظَریَّةُ بِحقآئقهِا فى مِرءَاةِ سِرِّه بأدنَى فِکرَةٍ»؛ می‌گوید: اگر شما دلت را نورانی کردی، آن‌وقت اگر در مسائل علمی و نظری رفتی با یک اشاره و کمی از تفکر همه برای شما حل می‌شود و می‌فهمی عارفان حضرت حق چه می‌گویند.

«فَلایَنظُرُ إلَى شَى‌ءٍ إلّا ظَهَرَت له حَقیقَتُه ظهورًا یَجرى مِنه مَجرَى العَیانِ»؛ آن‌وقت به هیچ‌چیزی از هستی نگاه نمی‌کنی، مگر آنکه حقیقتش برای شما ظاهر می‌شود. آن حقیقت توحید خودش برای شما گویاست‌.

آن‌قدر برای شما ظهور پیدا می‌کند که عینیت می‌شود؛ یعنی حقیقت، همه چیزش برای شما ظهور و بروز پیدا می‌کند و دیگر جای ریب و شکی نمی‌ماند، همان‌ که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «فَلَو کُشِفَ الغِطآءُ ما ازدادَ یقینًا»؛ اگر پرده از جلوی من کنار رود بر یقینم افزوده نمی‌شود، چرا‌؟ چون من با خودم کار کردم و یقین را در خودم پیدا کردم، دیگر نیاز نیست که پرده‌ای کنار رود و چیزی نمایان شود.

«و هذا مِن بابِ الهِدایَةِ الّتى تَمُدُّها الإنابَةُ»؛ هدایت واقعی هدایت باطنی است که همراه شماست که این هدایت در باطن، انابه را به دنبال دارد. «انابه»؛ یعنی رجوع به او. مرجع، مبدأ، معاد و همه چیز اوست. در مسئله جمعُ الجمعی خود را متمرکز کند تا ملکه ‌شود و در باطن، آن را پیدا ‌کند. «کما قالَ اللَّهُ تعالى: {يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ}»؛

خداوند هر كس را بخواهد برمى‏گزيند و كسى را كه به سوى او بازگردد هدايت مى‏كند. کسی که فقط خدا را در صفحه دل قرار دهد، به طرف او برود و انابه، توبه و رجوع به او داشته باشد، خدا هم هادی او می‌شود.

«و الاجتِبآءُ لِلأنبیآءِ و الأولیآءِ و الهدایَةُ لِلعلمآء و الحُکَماءِ و ما لَم یَبلُغِ النَّفسُ هذه المَرتَبةَ لا تکونُ حَکیمًا»؛ این عبارت را در توضیح آیه قرآن آورده است که اولیاءاللّه از طرف خدا انتخاب شده‌اند؛ اما علما و حکما وقتی زحمت کشیدند و نیت را خالص کردند، خدا به آنها نظر می‌کند و به ‌تدریج هدایت ‌شده و به هدف می‌رسند.

«و ما لَم یَبلُغِ النَّفسُ هذه المَرتَبةَ لا تکونُ حَکیمًا لأنّ الحِکمةَ من مواهِبِ اللَّـهِ تَعالى؛ { يُؤْتِي اَلْحِكْمَةَ مَنْ يَشٰاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ}»؛ تا نفس به این مرتبه از تخلیه، تحلیه و تجلیه نرسد، حکیم نمی‌شود؛ زیرا حکمت فیض و موهبت الهی است. اگر ‌چهل روز در کارهای خویش اخلاص داشته باشی چشمه حکمت را در دلت باز می‌کند.

«مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعينَ صَباحا، ظَهَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ»؛[9] هر كس چهل روز خود را براى خدا خالص كند، چشمه‌هاى حكمت از قلب وى بر زبانش جارى مى‌شود. حکمت امری غیبی و الهی است که باید در شما ایجاد شود و اگر چهل روز صبح خالصانه خدا را خواندی قهراً او نظری به شما خواهد کرد.

فیض کاشانی(رحمةالله) برای تأیید سخنان خویش می‌گوید‌: دلیل ما آیات و روایت‌های اهل‌بیت(علیهم السلام) است:

«والدَّلیلُ على ذَلِک کُلّه مِنَ الکِتابِ وَ السُّنّةِ کَثیرٌ؛ قالَ اللّه سُبحانَهُ: {وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ}، {إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا}، أى بینَ الحَقِّ و الباطِل، {وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا}، {وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ}، {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}. و فى الحَدیثِ: «لَیْسَ الْعِلْمُ بِکَثْرَةِ التَّعَلُّمِ، إنَّما هُوَ نورٌ یَقْذِفُهُ اللّه فى قَلْبِ مَنْ یُریدُ أَن یَهْدِیَهُ». «الْعِلْمُ نُورٌ وَ ضیآءٌ یَقْذِفُهُ اللّه فى قُلوبِ أوْلِیآئِهِ وَ نَطَقَ بِهِ عَلَى لِسانِهِمْ». «الجُوعُ سَحابُ الْحِکْمَةِ، فَإذا جاعَ الْعَبْدُ یَنْظُرُ بِالْحِکْمَةِ». «مَن أخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعینَ صَباحًا ظَهَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِن قَلْبِهِ عَلَى لِسانِهِ». «مَن عَلِمَ وَ عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرَّثَهُ اللّه عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ».[10]

ایشان چندین آیه و روایت ذکر کرده که عبارت است از:

{اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَللّٰهُ}؛[11] از خدا بپرهيزيد! و خداوند به شما علم لدنی تعليم مى‏دهد. تقوا؛ ترک معصیت و ادای واجبات است. فیض‌های غیبی در دل شما سرازیر می‌شود.

{إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً}؛[12] اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما در قلب نوری جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‏دهد. حالتی از تشخیص و تمییز در باطن شما حاصل شده و می‌توانید حق را از باطل جدا کنید.

{وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً}؛[13] و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند. راه خروج از ظلمت‌های نفس را به شما تعلیم می‌دهد.

{وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّٰهِ يَهْدِ قَلْبَهُ}؛[14] و هر كس به خدا ايمان آورد، خداوند قلبش را هدايت نموده و دل او را روشن می‌کند.

{وَ اَلَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا}؛[15] و آنها كه در راه ما (با خلوص نيت) جهاد كنند، قطعاً به‌راه‏هاى تقرب به ما، هدايتشان خواهيم كرد. کسانی که در راه ما زحمت، ریاضت و جهاد اکبر کنند، ما راه خودمان را به آنها نشان می‌دهیم‌. این‌ها وعده‌های الهی است.

برای اثبات این امر که اگر کسی از راه باطن به صفای باطن رسید می‌تواند علومی را از غیب دریافت کند، فیض کاشانی چند روایت ذکر می‌کند:

«لَیْسَ الْعِلْمُ بِکَثْرَةِ التَّعَلُّمِ، إنَّما هُوَ نورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فى قَلْبِ مَنْ یُریدُ أَن یَهْدِیَهُ»؛[16]

در حدیث عنوان بصری از امام‌صادق(علیه السلام) روایت شده است که علم به زیادی تعلم و آموختن نیست که از این درس به آن درس برود؛ بلکه علم نور باطنی است که باید در دل جا بگیرد آن هم برای کسی که خدا بخواهد هدایتش کند: «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ»؛[17] علم به آموختن نیست. علم فقط نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را نموده است، واقع می‌شود.

البته شرطش این است که شما هم باید قدم برداری‌.

«الْعِلْمُ نُورٌ وَ ضیآءٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فى قُلوبِ أوْلِیآئِهِ وَ نَطَقَ بِهِ عَلَى لِسانِهِمْ»؛[18] علم روشنایی و هدایت الهی است. این علم همان علم باطنی و بصیرت است که برای انسان حاصل می‌شود. این علم را خدا به دوستانش می‌دهد. باید محبت و عشق الهی را پیدا کنی؛ بنابراین راهش همین است که قلب پاک شود تا این نور وارد قلب شود. اولیای خدا این نور را دریافت می‌کنند؛ چون ظرفیتش را دارند. این علم از باطن به زبانشان گشوده می‌شود؛ یعنی مطلب را از دلشان می‌گیرند و به زبانشان می‌آورند.

«الجُوعُ سَحابُ الْحِکْمَةِ، فَإذا جاعَ الْعَبْدُ یَنْظُرُ بِالْحِکْمَةِ»؛[19] اگر بخواهی حکمت را پیدا کنی باید کم‌خوری کنی و ریاضتِ جوع داشته باشی، البته اگر روزه باشی بهتر است. زمانی که بنده گرسنه باشد نظر قلبی و ظاهری او حکمت‌آمیز می‌شود، حکیم می‌شود. انسان نمی‌تواند با شکم‌پروری و تن‌پروری حکمت را پیدا کند‌.

«مَن أخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعینَ صَباحًا ظَهَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِن قَلْبِهِ عَلَى لِسانِهِ»؛[20] کسی که چهل صبح برای خدا برخیزد،‌ چشمه‌های حکمت از دلش باز می‌شود و در زبانش می‌آید، دیگران هم از او استفاده می‌کنند.

«مَن عَلِمَ وَ عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَهُ عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ»؛[21] هر کسی که آیه قرآن، حدیث، سخنان اخلاقی و عرفانی را پیدا کرد و به ‌تدریج آن علوم را به اجرا در آورد، آن‌وقت خداوند مجهولات دیگری را که به آن دست نیافته است به او می‌دهد؛ چون وقتی مواعظ، دستورها و برنامه‌ها را مرتب گرفت و یکی بعد از دیگری کار کرد، زمینه در دلش درست می‌شود، قوه‌، استعداد و بصیرتی در او ایجاد می‌گردد و بعد از اندک زمانی می‌تواند مجهولات دیگر را کشف کند. در نهایت بر اثر اینکه برای قلب، زمینه صالحی درست شده است، می‌تواند حقایق دیگری را متوجه شود.

 

برگرفته از کتاب نفحات رحمانی 

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

نفحات رحمانی

 

[1]. عطار نیشابوری، منطق‌الطیر، ص139.

[2]. و چشمانى دارند كه با آن نمى‌بينند. اعراف (7)، آیه 179.

[3]. فیض کاشانی، الوافی، ج‏ 1، ص 10.

[4]. قاضی سعید قمی، شرح الاربعين، ص23. منظور آنکه از راه اشراقات قلبی باید پیش رفت.

[5]. اگر پرده هم كنار رود، بر يقين من چيزى افزوده نشود. دیلمی، ارشاد القلوب، ج1، ص 124.

[6]. خداوند هر كس را بخواهد برمى‏گزيند و كسى را كه به سوى او بازگردد هدايت مى‏كند. شوری (42)، آیه 13.

[7]. (خدا) دانش و حكمت را به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏دهد و به هر كس دانش داده شود، خير فراوانى داده شده است. بقره (2)، آیه 269.

[8]. قاضی سعید قمی، شرح الاربعين، ص23.

[9]. شعيری، جامع الأخبار، ص94.

[10]. قاضی سعید قمی، شرح الاربعين، ص24.

[11]. بقره (2)، آیه 282.

[12]. انفال (8)، آیه 29.

[13]. طلاق (65)، آیه 2.

[14]. تغابن (64)، آیه 11.

[15]. عنکبوت (29)، آیه 69.

[16]. فيض كاشانی، الأصول الأصيلة، ص 165.

[17]. علامه مجلسی، بحار‌الانوار، ج ‏1، ص 225.

[18]. فیض کاشانی، محجة البیضا، ج 5، ص 45.

[19]. در محجة البیضا به این صورت ذکر شده است: «الجوع‏ سحاب‏ الحكمة فإذا جاع العبد مطر بالحكمة»؛ فیض کاشانی، محجة البیضا، ج 5، ص 46.

[20]. همان.

[21]. فيض كاشانی، الأصول الأصيلة، ص 166.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات