7 درخواست مهم امام سجاد (علیه السلام) از خداوند در مناجات معتصمین

 

امام سجاد(علیه السلام) درخواست‌های نابی را از محضر خداوند می‌کند که به توضیح آن‌ها می‌پردازیم:

1. بهره‌مندی از حمایت الهی

«إِلَهِي فَلَا تُخْلِنَا مِنْ حِمَايَتِكَ وَ لَا تُعْرِنَا مِنْ رِعَايَتِكَ وَ ذُدْنَا عَنْ مَوَارِدِ الْهَلَكَةِ فَإِنَّا بِعَيْنِكَ وَ فِي كَنَفِكَ وَ لَكَ»؛ خدایا! ما را از حمایتت محروم مکن و از پوشش توجّه و حمایتت برهنه مساز و از پرت‌گاه‌های هلاکت دورم کن؛ زیرا ما در سایۀ توجّه تو و در حمایت تو به سر می‌بریم و از توییم.

خدایا! از تو می‌خواهیم دست از حمایتت برنداری و ما را حمایت کنی تا بتوانیم در این راه موفق شویم. پروردگارا! ما را عاری نکن؛ یعنی از رعایت و عنایتت برهنه نکن. دست ما را بگیر و ازموارد هلاکت دور کن. ما را حفظ کن تا توفیق پیدا کنیم و زندگی‌مان را عوض کنیم.

«فَإِنَّا بِعَيْنِكَ وَ فِي كَنَفِكَ وَ لَكَ»؛ خدایا! ما به سوی تو آمدیم و می‌دانیم چشم و نظر تو بالای سر ماست، یقین داریم که در دید تو هستیم، هر کاری بخواهی می‌توانی انجام بدهی. اگر از ما دست بکشی ناامید می‌شویم و سقوط می‌کنیم. با همۀ خطاهایی که داریم، در کَنَف تو سیر می‌کنیم.

2. داشتن سپر برای دفع هلاکت‌ها

«أَسْأَلُكَ بِأَهْلِ خَاصَّتِكَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ أَنْ تَجْعَلَ عَلَيْنَا وَاقِيَةً تُنْجِينَا مِنَ الْهَلَكَاتِ»؛ از تو می‌خواهم به‌حق خاصّان از فرشتگانت و شایستگان از بندگانت که برای ما سپری قرار دهی که ما را از هلاکت‌ها برهاند.

«أَسْأَلُكَ»؛ یعنی از تو درخواست دارم. «بَرِیّة»؛ یعنی مخلوقین. وقتی ما خدا را به دوستانش قسم دادیم، خدا هم یک نظری به ما می‌کند. «واقی»؛ یعنی سپر. یک سلحشور در میدان نبرد جلوی ضربت شمشیر را با سپرش می‌گیرد.

حال می‌گوییم: خدایا! ما جاهل و نادانیم، خیال می‌کنیم شرّ برای ما خیر است و فکر می‌کنیم خیر برای ما شرّ است. خیلی وقت‌ها این‌طور شده است که سراغ گناه، معصیت و شرور رفته‌ایم و فکر کرده‌ایم کار خوب انجام می‌دهیم، در حالی‌که هلاکت ما در آن کار‌ها بوده است؛ پس خدایا ما را حفظ کن که دیگر به طرف اموری که تو رضایت نداری نرویم و آن‌ها را کنار بگذاریم.

3. دور شدن از آفت و مصیبت

«وَ تُجَنِّبُنَا مِنَ الْآفَاتِ وَ تُكِنُّنَا مِنْ دَوَاهِي الْمُصِيبَاتِ»؛ از آفات برکنار دارد و از بلاهای سخت نگه‌داری کند. خدایا! ما را از آفت‌ها و مصیبت‌ها دور کن. دو نوع مصیبتِ کوچک و بزرگ داریم. «دَواهی مصیبت»؛ یعنی مصیبت‌هایی که خیلی بزرگ‌اند. گاهی ضعف در دین، ضعف در ایمان و تقوا به دنبال می‌آورد که مصیبت بزرگی شمرده می‌شوند. در این فراز از خداوند(عزّ و جلّ)می‌خواهیم که ما را از این مصیبت‌های بزرگ حفظ کند.

4. آرامش الهی

«وَ أَنْ تُنْزِلَ عَلَيْنَا مِنْ سَكِينَتِكَ»؛ هم این‌که آرامش خود را بر ما نازل کنی. سکینۀ الهی وقتی در دل بندۀ مؤمن بیاید، دیگر بیرون نمی‌رود. در قرآن می‌خوانیم: {هُوَ الَّذي أَنزَلَ السَّكينَةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ}؛[1] او كسى است كه آرامش را در دل‌هاى مؤمنان نازل كرد. خدایا! سکون، آرامش و نفس مطمئنه را از تو می‌خواهیم.

سکینه از جانب خدا بر قلب پیغمبر یا دل‌های مؤمنان، عارفان و اهل معرفت وارد می‌شود و دارای فوایدی است:

الف: سکینۀ ایمانی به‌گونه‌ای است که نور را در دل جمع می‌کند، قوّت دل به آن‌ها می‌دهد و از نظر روحی نیز به آن‌ها رَوْح و شادی می‌بخشد.

ب: کسی که از جایی خائف و ترسان است یا همین سالکی که در منازل سیر و سلوک خوف زیادی از جانب غیب و خدا در دلش وارد شده و او را متزلزل و مضطرب کرده است، وقتی این سکینه در قلبش وارد شود، سکون و آرامش پیدا می‌کند و امیدش زیاد می‌شود.

ج: کسی که اندوهناک و مضطرب است دلش به‌وسیلۀ سکینه تسلّی و آرامش می‌یابد. حتی ممکن است اگر این سکینۀ الهی وارد قلب برخی نشود امراض روحی یا جسمی پیدا کنند.

د: فردی که معصیت‌کار و گنه‌کار است یا کسی که صاحب جرأت و گستاخی شده و از حد و حدودی که خدا برایش قرار داده، تعدّی کرده و کسی که ابا و امتناع دارد از ا‌ین‌که خویشتن‌داری نماید، فایدۀ سکینه آن است که اگر آرامش الهی وارد دل این‌گونه افراد شود یا اگر کنار شخصی که صاحب این سکینه است بنشینند و موعظۀ او را بپذیرند سکون پیدا می‌کنند.[2]

5. نور محبّت

«وَ أَنْ تُغَشِّيَ وُجُوهَنَا بِأَنْوَارِ مَحَبَّتِكَ»؛ چهره‌های ما را به انوار محبتت پرفروغ گردانی. محبّت، همان عشق خداست که انسان سالک باید تلاش کند تا در راه عشق به خدا فانی شود. پروردگارا! کاری کن که نور عشق تو سراسر وجود مرا بپوشاند. وقتی انسان گرفتار معشوق شود دیگر چگونه رهایش کند؟! ما گرفتار معشوق خدایی نشدیم، بلکه گرفتار عشق‌های مجازی هستیم.

در کتاب صد منزل دل دربارۀ منزل «محبت» چنین آمده است:

محبّت، نخستین وادی است که سالک به وسیلۀ آن پایش را در فنا می‌گذارد؛ یعنی از محبتِ به خداست که انسان از خودش و همۀ تعلقاتش می‌گذرد و در راه محبت او فانی می‌شود. مولوی می‌گوید:

پس چه باشد عشق؟ دریای عدم

درشکسته عقل را آن‌جا قدم[3]

محبت، گردنه‌ای است که با عبور از آن می‌توان به‌سوی منزل‌های محو و فنای در ذات خدا فرود آمد. محبت، پایه‌ای است که سالک آرام‌آرام از آن به منازل محو و فنا پا می‌گذارد. منزل محبت، یک منزلِ واپسین است که در آن پیشگامانِ از عامّه به گروه خاصّۀ سالکان می‌پیوندند، هر چند از آنان پایین‌تر باشند.

سالک تا زمانی که در وادی محبت وارد نشده است، تمام نیت‌هایش برای عوض و معوّض است؛ یعنی کارها و اعمالش را در عوض پاداش اخروی و بهشت انجام می‌‌دهد و زمانی از این اغراض خلاصی می‌یابد که در وادی محبت الهی وارد شود؛ چون عاشق، تمام هستی مطلق خود را برای محبوب و معشوق خود فدا و فنا می‌کند.[4]

 

6. تکیه‌گاه استوار

«وَ أَنْ تُؤْوِيَنَا إِلَى شَدِيدِ رُكْنِكَ»؛ ما را در پناه‌گاه استوارت پناه دهی. خدایا! ما را در رکن محکم و عظیمت پناه بده. مأوا و مسکن دائمی ما در آن‌جا باشد و تکیه‌گاه و رکن ما فقط تو باشی.

7. عصمت الهی

«وَ أَنْ تَحْوِيَنَا فِي أَكْنَافِ عِصْمَتِكَ»؛ در کناره‌های نگه‌داری خویش بگنجانی. ما را در کَنَف و پرتو عصمت و حفظ الهی قرار بدهی تا در اسمای الهی سیر کنیم. «یَا عَاصِمَ القُلُوبِ المُؤمِنِینَ»؛ ای خدایی که دل‌های مؤمن را حفظ می‌کنی تا گمراه نشوند و جای دیگری نروند، ما را از خطا و لغزش مصون بدار.

باید توجه داشت که عصمت دارای مراتب گوناگونی است که عبارت است از: عصمت از گناه، خطا، سهو و فراموشی. بحث عصمت، بیشتر در مباحث کلامی، ذیل عصمت پیامبران و امامان مطرح شده است که برای اطلاع بیشتر باید به کتاب‌های اعتقادی مراجعه شود.

انبیا و ائمه(علیهم السلام) علاوه بر این‌که در همۀ مراتب مذکور، عصمت دارند، در تلقّی و ابلاغ وحی نیز دارای عصمت هستند وگرنه فلسفۀ ارسال پیامبران لغو و بیهوده خواهد بود. حال در این فراز از خداوند متعال می‌خواهیم که ما را در پرتو عصمت خودش قرار دهد تا از خطا، گناه، سهو و نسیان مصون باشیم.

واگذار شدن به نفس

افراد بسیاری بودند که زحمت کشیدند، ولی چون به مرتبۀ خلوص و یقین نرسیدند و بعضی از کارهای خلاف را مرتکب شدند، خدا هم آن‌ها را به خودشان واگذار کرد. در دعا از خداوند متعال درخواست می‌کنیم: «اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»؛[5] خدایا! مرا به اندازۀ چشم به هم زدن به خودم وامگذار. «طَرْفَةَ عَيْنٍ»؛ یعنی یک چشم برهم زدن. خدا نباید یک چشم برهم زدن ما را به خودمان واگذار کند و گرنه سقوط می‌کنیم.

«بِرَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»؛ به‌حق مهر و رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان. خدایا! تو را به رأفت، عطوفت، رحمت و گذشتی که داری، ای مهربان‌تر از همۀ مهربان‌ها. مهربانی خدا از مهربانی پیغمبران(علیهم السلام) و ائمه(علیهم السلام) بالاتر و بیشتر است.معنای «أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» همین است.

ما خدا را با صفات و اسمایش آن طوری که هست نشناخته‌ایم. این مناجات شریف را امام زین‌العابدین(علیه السلام) انشا فرموده است و آن حضرت می‌داند که خدا از همۀ بندگانش، حتی از بندگان صالحش مهربان‌تر است.

 

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

 

 

 

 

[1]. فتح (48)، آیۀ 4.

[2]. کمیلی خراسانی، صد منزل دل، ج 2، ص 268 – 269.

[3]. مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 548.

[4]. کمیلی خراسانی، صد منزل دل، ج 2، ص 294.

[5]. كلينى، الكافي، ج 2، ص 524.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات