تفاوت عرفان و تصوف
گروهی هستند که راه عرفان و عارفان را تخطئه کرده و میگویند راه صحیح، راه فقهاست و راههای دیگر باطل است. این جماعت زمزمۀ اهل بیتی را ترویج میدهند و عرفان صحیح را با تصوف باطل مخلوط کرده و میگویند: فقط راه فقها و اهل بیت(علیهم السلام) راه صحیح است.
این افراد برای مدعای خود چنین استدلال میکنند: عارفان همان صوفیها هستند که بیشترشان منحرف و از اهل سنت میباشند و در احادیث اهل بیت(علیهم السلام)، مذمت و نکوهش شدهاند.[1] یا از دراویش منحرف و صاحبان بدعت از اهل خانقاه در تشیع میباشند.
در پاسخ به این هجمهها باید گفت:
اولاً این مسئله به عارفانی که راه صحیح را میروند ربطی ندارد و تصوف باطل با تشیع صحیح فرق میکند. بیشتر صوفیها از اهل سنت منحرف هستند و اگر ائمه(علیهم السلام) شیعیان را از اهل تصوف نهی کردهاند، به این علت است که آنان بدعتهایی را در دین ایجاد کرده بودند، مخالف سیرۀ اهل بیت(علیهم السلام) و دارای انحرافات عقیدتی بودند؛ به عبارت دیگر، تصوفی که در روایات اهل بیت(علیهم السلام) نکوهش شده، مربوط به تصوف باطل و منحرف است، نه عارفان متشرع.
ثانیاً از آنجا که در قرون اخیر؛ بهویژه در قرن دهم و یازدهم هجری قمری باب انحرافات و دور شدن از شریعت در فرقههای اهل تصوف شدّت گرفت، اهل معرفت شیعه که تأکید جدی بر عمل به شریعت و سلوک در مسیر ائمه معصومین(علیهم السلام) داشتند، برای جدا نشان دادن طریقۀ حقّۀ خود از انحرافات صوفیه، اصطلاح «عرفان» را به جای «تصوف» به کار بردند و لذا راه عارفان شیعه از صوفیه منحرف جدا شد.
حکیم متأله و عارف بزرگ شیعه، ملا صدرای شیرازی(قدس سره) یکی از کسانی بود که در همان زمان کتاب کسر الأصنام الجاهلیة را در رد صوفیۀ منحرف و بدعتهای آنها و تأکید بر عرفان و عارفان حقّۀ شیعه نوشت.
همچنین شهید مطهری(قدس سره) در کتاب کلیات علوم اسلامی[2] در بخش عرفان دربارۀ «عرفان و تصوف» مباحثی دارد که اگر روی آنها تأمل شود، معلوم میشود که ایشان صوفیها را به دو بخش صحیح و باطل تقسیم کرده و برای هر یک، خصوصیات و نشانههای جدا بیان نمودهاند.
نکتۀ دیگر اینکه مخالفان با این استدلال بیپایه و غلط، به همۀ کسانی که از توحید و عرفان دم میزنند اشکال میکنند، حتی اگر سید علی آقای قاضی(قدس سره) یا سید هاشم حداد(قدس سره) باشد.
این جماعت مدعیاند ولایتیها تابع واقعی اهل بیت(علیهم السلام) هستند، ولی عارفان تابع خانقاه و تصوف میباشند، در حالیکه ولایت و توحید در هم تنیدهاند و کسی که به توحید برسد، محال است سر از ولایت در نیاورد؛ از اینرو مرحوم سید علی قاضی(قدس سره) محییالدین را شیعه میدانست و میفرمود: نظریات ایشان درست است.
امکان ندارد عارفان الهی در کلمات و سخنان خود از توحید خالص دم بزنند و مجاهدتها کنند و خدا راه را به آنها نشان ندهد. عصر عرفای بزرگ در گذشتهها، عصر تقیه بوده و نمیتوانستند شیعه بودن خود را اظهار کنند. با مطالعۀ زندگینامۀ محییالدین متوجه میشویم که ایشان به جهت اینکه در دمشق و مصر در میان اهل سنت زندگی میکرد، در حال تقیه بود؛
مثل دوران امام کاظم(علیه السلام) که حضرت در قضیهای به علی بن یقطین _ وزیر هارون الرشید _ سفارش کرده بودند که مثل سنیها وضو بگیرد[3] یا امام خمینی(قدس سره) فرموده بودند: حاجیان در مکه و مدینه به مسجد الحرام و مسجد النبی(صلی الله علیه و آله) رفته و با اهل سنت نماز بخوانند و لازم نیست نمازشان را اعاده کنند؛[4] چون تقیه را واجب شرعی میدانستند؛
زیرا همۀ امور در عربستان سعودی در دست اهل سنت است؛ مثلاً اثبات اول ماه ذیالحجة دست حکومت است و شیعیان نمیتوانند در حج مخالفت کنند و حج آنان به دلیل تقیه درست است و غیر از آن دلیل دیگری نداریم. عارفانی هستند که سنیها آنان را از خود میدانند، ولی ما معتقدیم که اینها شیعه هستند، گرچه در کتابهایشان اسم خلفا را میآورند.
ما معتقدیم محال است کسی قبل از آنکه حقیقت ولایت برایش کشف شود، به حقیقت توحید کامل دست یابد. این دو در هم ادغام شده و جدایی ناپذیرند، بلکه ولایت، روح و جان توحید بوده و محال است کسی این مسیر را بپیماید و ولایت امامان(علیهم السلام) در عالم معنا برای او منکشف نشود یا پس از انکشاف، در مقابل آن تسلیم نشده و بدان معترف نگردد. امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا یكُونَ بَینَهُ وَبَینَ اللَّهِ حِجَابٌ یوْمَ الْقِیامَةِ حَتَّى ینْظُرَ إِلَى اللَّهِ وَینْظُرَ اللَّهُ إِلَیهِ، فَلْیتَوَلَّ آلَ مُحَمَّدٍ وَیبْرَأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَیأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ؛ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ، نَظَرَ إِلَى اللَّهِ وَنَظَرَ اللَّهُ إِلَیه»؛[5]
هر کس مسرور و شادمان مىسازد او را که در روز قیامت بین او و خدا هیچ حجابى نباشد، بهگونهای که او به خدا نظر کند و خدا به او، باید ولایت آل محمد(علیهم السلام) را پذیرفته و از دشمنان آنان برائت بجوید و به امام از آنان اقتدا نماید. در این صورت حجابها از دیدگان بصیرت و قلب او برداشته شده، او به خدا نظر میکند و خدا به او نظر انداخته و به لقای جمال حضرت حقّ متنعّم میگردد.
رشتۀ توسل باطنی و نجوای درونی با اهل بیت(علیهم السلام) در باطن و سرّ مستسرّ اهل معارف توحیدی در هر حال، امر مسلم و مستمری است. کسی که به حقیقت توحید میرسد، باید با اهل بیت(علیهم السلام) نجوای درونی داشته باشد و همیشه آن خمیرۀ طینتش با باطن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در ارتباط باشد.
او باید به اهل بیت(علیهم السلام) خصوصاً به حضرت علی(علیه السلام) توجه کند و توسل باطنیاش را از آنها قطع نکند، همچنانکه محییالدین در کتاب فتوحات مکیه به این مطالب پرداخته است.[6]
عارفان نامدار در عصری زندگی میکردند که در ظاهر باید فقط از خدا بگویند؛ به جهت اینکه عرفای به ظاهر سنّی در آن روز در تقیّه به سر میبردند و نمیتوانستند در کلمات و سخنان خود از اهل بیت(علیهم السلام) نامی بیاورند. اگر به اهل بیت(علیهم السلام) اشارهای میشد، سعی میکردند در کنار آنان از خلیفۀ اول و دوم نیز اسمی بیاورند تا در معرض شک و هجمۀ اهل سنت قرار نگیرند.
مگر عینالقضات همدانی، عطار نیشابوری و حسین حلاج را اعدام نکردند؟! اگر به تاریخ مراجعه کنید، میبینید که در یک عصری درویش کُشی رایج بود.
عرفا بیشتر به مبدأ توجه دارند؛ چون ائمه(علیهم السلام) هم مردم را به مبدأ دعوت میکردند.همانطور که در زیارت جامعه کبیره میخوانی: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُم»؛[7] کسی که بخواهد خدا را پیدا کند باید از شما شروع کند و هر کسی که میخواهد به توحید دست پیدا کند، باید از شما بپذیرد.
«إِلَى اللَّهِ تَدْعُون وَإِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُون»؛[8] شما اهل بیت، مردم را به سوی خدا دعوت میکنید و مردم را به راه او ارشاد میکنید.
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. پیشوایان راستین اسلام که حافظان دیناند، بیش از همه با افکار انحرافی و بدعتها مبارزه میکردند و پیروان خویش را از پیروی صوفیان منحرف و هر گروه باطل دیگر بر حذر میداشتند. در اینباره احادیث فراوانی از معصومان(علیهم السلام) وارد شده است تا آنجا که شیخ حر عاملی(رحمة الله علیه)(1104 ه. ق) صاحب کتاب وسائل الشیعة در کتابی به نام الاثنی عشریة روایاتی در انکار و نکوهش آنان نقل کرده است. برای نمونه، روایتی را ذکر میکنیم:
مردی به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: در این زمان قومی پیدا شدهاند که به آنها صوفی میگویند. دربارۀ آنها چه میفرمایید؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فَمَنْ مَالَ فِيهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَيُحْشَرُ مَعَهُمْ وَسَيَكُونُ أَقْوَامٌ يَدَّعُونَ حُبَّنَا وَيَمِيلُونَ إِلَيْهِمْ وَيَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَيُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ وَيُأَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَيْهِمْ فَلَيْسَ مِنَّا وَإِنَّا مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَمَنْ أَنْكَرَهُمْ وَرَدَّ عَلَيْهِمْ كَانَ كَمَنْ جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)»؛ آنها (صوفیان) دشمنان ما هستند، پس هر کس به آنها میل کند، از آنان است و با آنها محشور خواهد شد
و به زودی کسانی پیدا میشوند که ادعای محبت ما را میکنند و به ایشان نیز تمایل نشان میدهند، خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود میگذارند و گفتارشان را تأویل میکنند. بدان که هر کس به ایشان تمایل نشان دهد، از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس آنان را انکار و رد کند، مانند کسی است که در حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با کفار جهاد کرده است. شيخ حر عاملى، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 4، ص 204؛ همو، الرسالة الأثنا عشریة فی الردّ علی الصوفیة، ص 47؛ محدث نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 323.
[2]. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 23، ص 25 _ 29؛ ر.ک: همو، آشنایی با علوم اسلامی، جلد دوم: عرفان و تصوف.
[3]. شیخ مفيد، الإرشاد، ج 2، ص 227 _ 228.
[4]. امام خمينى، صحيفه امام، ج 10، ص 62؛ همو، استفتائات امام خمينى، ج 3، ص 344.
[5]. عدهاى از علما، الأصول الستة عشر، ص 213 _ 214؛ حمیری، قرب الإسناد، ص 351.
[6]. محيى الدين بن عربى، الفتوحات المكية، ج 2، ص 571 _ 574؛ ج 3، ص 327 _ 340.
[7]. شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 615.
[8]. همان، ج 2، ص 613.
[9]. دربارۀ مذهب و اثبات تشیع محییالدین میتوان به کتابهای زیر مراجعه کرد: روح مجرد، تألیف علامه طهرانی(قدس سره)؛ محییالدین شیعۀ خالص، تألیف محمدحسن وکیلی؛ القول المتین فی تشیع الشیخ الاکبر، تألیف قاسم تهرانی؛ احیاگر عرفان، تألیف محمد بدیعی.

