شوق به لقاى یار
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْمُشْتَاقُ لَا يَشْتَهِي طَعَاماً وَ لَا يَلْتَذُّ شَرَاباً وَ لَا يَسْتَطِيبُ رُقَاداً وَ لَا يَأْنَسُ حَمِيماً وَ لَا يَأْوِي دَاراً وَ لَا يَسْكُنُ عُمْرَاناً وَ لَا يَلْبَسُ ثِيَاباً لَيِّنَةً وَ لَا يَقِرُّ قَرَاراً وَ يَعْبُدُ اللَّهَ لَيْلًا وَ نَهَاراً رَاجِياً بِأَنْ يَصِلَ إِلَى مَا يَشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ يُنَاجِيَهُ بِلِسَانِ الشَّوْقِ مُعَبِّراً عَمَّا فِي سَرِيرَتِهِ
كَمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ مُوسَى(علیه السلام) فِي مِيعَادِ رَبِّهِ {وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى}[1] وَ فَسَّرَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ حَالِهِ أَنَّهُ مَا أَكَلَ وَ لَا شَرِبَ وَ لَا نَامَ وَ لَا اشْتَهَى شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فِي ذَهَابِهِ وَ مَجِيئِهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً شَوْقاً إِلَى رَبِّهِ
فَإِذَا دَخَلْتَ مَيْدَانَ الشَّوْقِ فَكَبِّرْ عَلَى نَفْسِكَ وَ مُرَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ دَعْ جَمِيعَ الْمَأْلُوفَاتِ وَ اصْرِفْهُ عَنْ سِوَى مَعْشُوقِكَ وَ لَبِّ بَيْنَ حَيَاتِكَ وَ مَوْتِكَ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَكَ وَ مَثَلُ الْمُشْتَاقِ مَثَلُ الْغَرِيقِ لَيْسَ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا خَلَاصُهُ وَ قَدْ نَسِيَ كُلَّ شَيْءٍ دُونَه»؛
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: كسى كه به لقاى پروردگار متعال اشتیاق دارد، اشتهاى طعام و غذا نداشته و از مشروبات لذيذ استفاده نخواهد برد. او هرگز با طيب خاطر استراحت و خواب نكرده و با كسى انس و گرمى پيدا نكرده و منزل و خانهاى براى خود اختيار ننموده و در ميان آبادى سكنى نخواهد گرفت.
او پوشاک نرم و لطيف در بر نگرفته و در یک حال برقرار و اطمينان پيدا نكرده و شب و روز مشغول عبادت و بندگى شده و تمام نظر و فكر و هدفش رسيدن به مطلوب و آنچه مورد اشتياق اوست خواهد بود. او در همه حال با زبان و سخنان داغ و گرمى كه از قلب آرزومند او جلوه مىكند، با خداى محبوب خود مناجات و راز و نياز مىكند، چنانكه حضرت موسى(علیه السلام) هنگام ميعاد عرض نمود: پروردگارا! من شتاب و عجلۀ فراوان از خود براى لقاى او نشان دادم تا خوشنودى تو را دريابم.
و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حال آن حضرت را به اينگونه تفسير فرمودند كه حضرت موسى(علیه السلام) در طول رفتن او به كوه سينا و برگشتش كه چهل شبانهروز ادامه پيدا كرد، چيزى را نخورد و آبى نياشاميد و استراحت و خوابى نكرد و اشتهاى چيزى را نداشت و سراسر اجزا و اعضاى او شوق به ديدار بود.
پس چون قدم به ميدان شوق گذاشتى پنج تكبير فنا بر خود و بر خواستهاى خود از دنيا بگوى و از هر چيزى كه الفت و انس دارى وداع كن و از غير معشوق خود منقطع باش و خود را از غير آن علاقهاى كه تو را به اشتياق واداشته منصرف كن و در اين حال كه خود را در میان دنيا و آخرت و زندگى مادّى و روحانى مىبينى لبّیک گفته و بگوى كه سراپا در خدمت تو قيام كردهام و از جانودل در اطاعتم؛
البته خداوند متعال آنچه را كه سزاوار تو باشد عطا خواهد فرمود و اين نكته را متوجه باش كه شخص مشتاق مانند فرد غرقشدهاى است كه هیچگونه فكر و اهتمامى بهجز نجات خود نخواهد داشت.[2]
عـاشـقان بينى ز شـوق دوست مست
جمـــله اندر نيســـتى گشتند هست
عـاشـــقان بينى تمامت جــان شـده
همچو اســـماعيل جــان قربان شده
عــاشـقان بيـنى ز هجـــر درد و داغ
همچـو يعـقوب نبـى در سـوز و داغ[3]
****
شـوق شـــهباز محبّـــت را پـرسـت
در حـــريم انس جان را رهبــر است
شــوق داروخـــانۀ اهــــل بـلاست
كلبـۀ پــرنور مســــتان خـــداسـت
شـوق را گرچــه بلنــد آمـــد مقــام
نيست يكسان اندر او هر خاص وعام
دوســتى بىشـوق نپــذيــرد كمــال
وانكـه بىچوگان نشــد گوى رجـال
سـالكان را در طــريقـت هـر زمــان
همـتى بخشـــد خــداوند جهـــان
گرچــه هردم عشــق را جـولان كنـند
اشـــتيـاق قــرب را قـــربـان كنـند
در طـلب يــاد نهــايت نــارواسـت
زانكـه مطـلوب همــه بىمنتهاست[4]
ویژگیهای بندۀ مشتاق
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْمُشْتَاقُ لَا يَشْتَهِي طَعَاماً وَ لَا يَلْتَذُّ شَرَاباً وَ لَا يَسْتَطِيبُ رُقَاداً»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: عاشق، بندهای است که شهوت خوراک ندارد، از نوشیدن آب و خوابیدن لذّت نمیبرد. «وَ لَا يَأْنَسُ حَمِيماً وَ لَا يَأْوِي دَاراً»؛ نمیتواند با کسی انس بگیرد و برای خودش خانهای را مأوا قرار دهد. «وَ لَا يَسْكُنُ عُمْرَاناً وَ لَا يَلْبَسُ ثِيَاباً لَيِّنَةً»؛ در آبادیها سکنی نمیگیرد و لباس ابریشم و نرم نمیپوشد. «وَ لَا يَقِرُّ قَرَاراً»؛ او اصلاً قرار ندارد.
از فراق خدا آنقدر مضطرب و تشنه است و طلب دارد که بههیچوجه نمیتواند قرار بگیرد. «وَ يَعْبُدُ اللَّهَ لَيْلًا وَ نَهَاراً»؛ شب و روز در عبادت خداست. بندۀ عاشق چرا این کارها را میکند؟ «رَاجِياً بِأَنْ يَصِلَ إِلَى مَا يَشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ يُنَاجِيَهُ بِلِسَانِ الشَّوْقِ مُعَبِّراً عَمَّا فِي سَرِيرَتِهِ»؛ همۀ سعی و کوشش او برای این است که به سرمنزل توحید برسد و با زبان عشق با خدا حرف بزند و آنچه از محبّت و عشق خدا در دلش پنهان دارد، با نجوای الهی تعبیر کند.
حلّ تعارض حدیث فوق با روایت امام علی(علیه السلام)
اینکه امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «الْمُشْتَاقُ لَا يَشْتَهِي طَعَاماً وَ لَا يَلْتَذُّ شَرَاباً» یعنی چه؟! مگر ما به خوراک، آب و خواب نیاز نداریم؟! اینها غرایزی است که خداوند متعال در وجود انسان قرار داده است. بیشترین صحبتها و احادیث اهلبیت(علیهم السلام)، خطبههای نهجالبلاغه و آیات قرآنی در نکوهش دنیاست.
شما وقتی خطبههای حضرت علی(علیه السلام) را در نهجالبلاغه میخوانی، فراوان میبینی که حضرت(علیه السلام) بر روی منبر مسجد کوفه از این دنیای مکّار و غدّار مذمّت کرده و به مردم اخطار میدهند که به دنیا نزدیک نشوید و به آن تعلّق پیدا نکنید. البته روایات اندکی هم داریم که از دنیا تعریف و تمجید شده است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یکی از حکمتهای نهجالبلاغه[5] میفرمایند: دنیا برای دوستان خدا است؛ یعنی برای دوستان خدا و سالکان راه خدا شایسته است که از نعمتهای دنیوی، از میوهها، پوشاک، غذا، نکاح و آنچه مزایای دنیاست، برخوردار باشند.
در جای دیگری میفرماید: «أَكَلُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا يَأْكُلُونَ وَ شَرِبُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا يَشْرَبُونَ وَ لَبِسُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا يَلْبَسُونَ وَ سَكَنُوا بِأَفْضَلِ مَا يَسْكُنُونَ وَ تَزَوَّجُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا يَتَزَوَّجُونَ وَ رَكِبُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا يَرْكَبُون»؛[6]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: [مؤمنان کسانی هستند که] بهتر از آنچه اهل دنیا میخورند، خوردند و بهتر از آنچه آنان مینوشیدند، نوشیدند و بهتر از آنچه آنان میپوشیدند، پوشیدند و در بهترین جایی که آنان مسکن میگزیدند، مسکن گزیدند و بهتر از آن زنان که ایشان میگرفتند، زن میگرفتند و بهتر از مَرکبهای ایشان، سوار میشدند. بنابراین مؤمنان و محبّان خدا شایستهاند که از زن خوب، میوههای خوب، از مأکولات و مشروبات دنیا و از بهترین مسکن و ماشین و مایحتاج در این دنیا برخوردار باشند.
حالا سؤال این است: از طرفی امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید که همۀ نعمتهای خوب دنیا ویژۀ محبّان و مؤمنان است، از طرف دیگر امام صادق(علیه السلام) در این باب میفرماید: سالک عاشق اشتهای خوراک ندارد و … . این دو فرمایش را چگونه باید تفسیر و جمع کنیم؟!
وجه جمع به این صورت است: وضعیّت کسی که تشنۀ خداست و در راه سیر و سلوک الی اللّه قدم میگذارد، مانند اهل دنیا که در خواب غفلتاند، نیست. اینان حتی هنگام آمیزش با همسرشان هم در یاد خدا هستند؛ چنانچه یکی از آداب همبستری و آمیزش یا رفتن به دستشویی، دعا خواندن است؛ چون خدا در همهجا حضور دارد. شما حلیة المتقین علامه مجلسی(ره) را بخوانید، بینید چه خبر هست.
بنابراین یک تفسیر این شد که بگوییم منظور امام صادق(علیه السلام) این است که عاشق خدا نمیتواند مانند اهل دنیا از نعمتهای دنیا لذّت ببرد؛ یعنی مثل اهل دنیا با جدایی از یاد خدا که فقط به مادّیات و طبیعیّات توجّه داشته باشد، نمیتواند از دنیا لذّت ببرد.
تفسیر دیگر این است که چون امام صادق(علیه السلام) در ادامۀ فرمایش خود میفرماید: «بِأَنْ يَصِلَ إِلَى مَا يَشْتَاقُ إِلَيْهِ»؛ یعنی تا رسیدن به وصال، وضعیتش به آن صورت است، ولی وقتی به وصال رسید، نگاهش تغییر یافته و با دیدگاه توحیدی به جهان هستی نگاه میکند که البتّه این نگاه مربوط به سالکانی است که در مراتب بالایی هستند، ولی سالک مبتدی باید مقداری ریاضت بکشد، خوابش کم باشد، دنبال دنیا و ظواهر نرود تا به مقام وصال و توحید برسد و سپس همانند اهل بهشت از هر نعمت خوبی در این دنیا میتواند برخوردار باشد.
حال حضرت موسی(علیه السلام) در کوه طور
«كَمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ مُوسَى(علیه السلام) فِي مِيعَادِ رَبِّهِ {وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى}[7]»؛ وقتی انسان به دام عشق خدا افتاد، باید طلب، وجد، حیرت و تشنگی و عطشش زیاد شود تا به محبوب خودش نزدیک شود. امام صادق(علیه السلام) برای این مطلب به قضیّۀ حضرت موسی(علیه السلام) در قرآن استدلال میکنند که وقتی حضرت موسی(علیه السلام) ندای الهی را شنید، با عجله و عطش به سمت محبوبش رفت.
عرفا به اربعین کلیمی موسوی خیلی توجّه میکنند که از اوّل ماه ذیالقعده تا دهم ذیالحجه است. این همان چهل روزی است که حضرت موسی(علیه السلام) بالای کوه طور رفت و به مقام کلیمی و نبوّت رسید و اولوالعزم شد. در قرآن کریم هم آیۀ اربعین کلیمی آمده است: {وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً}؛[8]
حضرت موسی(علیه السلام) به کوه طور رفته بود سی روز بماند که خدا فرمود ده روز دیگر هم ادامه بده تا چلّه تکمیل شود. ما به همین آیه استدلال میکنیم که اربعینیّاتی که بزرگان در این طریق میدهند، تأثیر فوقالعادهای دارد؛ مانند اربعینیّات هشتگانۀ مرحوم آقا میرزا محمد بیدآبادی(ره).
«وَ فَسَّرَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ حَالِهِ أَنَّهُ مَا أَكَلَ وَ لَا شَرِبَ وَ لَا نَامَ وَ لَا اشْتَهَى شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فِي ذَهَابِهِ وَ مَجِيئِهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً شَوْقاً إِلَى رَبِّهِ»؛ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) حال حضرت موسی(علیه السلام) را اینگونه تفسیر میفرماید: موسی قبل از آنکه به مقام کلیمی برسد، در چهل روزی که بالای کوه طور بود، نه غذای درستی میخورد، نه آب آشامیدنی، نه خواب خوبی داشت و نه به چیزی اشتها داشت.
برتری لذّت معنوی
آدمی که به مقامات روحی و معنوی میرود، در آنجا غذاهای معنوی و روحی وجود دارد که لذّتش از لذّتهای مادّی خیلی بیشتر است؛ لذتهای مادّی در مقابل لذّتهای معنوی چیزی نیست. نقل میکنند که شیخ طوسی(ره) وقتی در حین مطالعۀ کتابی، مسئلۀ علمی برایش حلّ میشد، از حجرهاش بیرون میآمد و میگفت: اهل دنیا کجا هستند؟! این مسئلۀ علمی که برایم حل شد، یک دنیا برای من لذّت داشت.[9]
اگر حل شدن مسئلۀ علمی اینقدر لذّت دارد، آنگاه در راه خدا وقتی سالکی دارای مکاشفات حقیقی، خوابهای خوب و جذبههای الهی میشود، آن جذبهها با آدم چهکار میکند؟! آنهایی که اهل این معانی هستند میدانند چه میگویم؛ آیا آنها لذّت ندارند؟ وقتی انسان در این وادی پا گذاشت؛ لذائذ الهی و غذاهای معنوی به جسم و بدن انسان قوّت میدهد، روح انسان را بزرگ میکند و میتواند مدتها آب و غذای اهل دنیا را نخورد.
مادامیکه انسان در جسم و جسمانیّات است، به آب و غذا و خواب نیاز دارد، ولی وقتی به عالَم روح و معنا برود، مقتضیّات جسمی او خیلی کم شده و مقتضیّات الهی و معنوی او بیشتر میشود و جای آب و غذای مادّی را میگیرد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: حضرت موسای کلیم(علیه السلام) در چهل روزی که برای گفتگو، مناجات و تلقّی الواح تورات رفته بود، در رفت و برگشتنش، نه غذایی خورد، نه آبی نوشید، نه خوابید و نه به چیزی اشتها پیدا کرد، بلکه فقط با غذای الهی به سر میبرد و سراسر اجزا و اعضاى او شوق به ديدار بود.
میدان شوق
در ادامۀ جریان حضرت موسی(علیه السلام)، امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «فَإِذَا دَخَلْتَ مَيْدَانَ الشَّوْقِ فَكَبِّرْ عَلَى نَفْسِكَ وَ مُرَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا»؛ ای بنده و سالک راه خدا! اگر پایت به میدان شوق و لقای خدا رسید، باید همانند مردهای باشی که بر جنازهاش تکبیر گفته و نماز میّت میخوانی؛ در اینجا خودت را مثل میّت حساب کن، اللّه اکبر بگو و نفس و مراد دنیویات را طلاق بده؛ یعنی اگر در ظاهر هم دنیا داری، از دلت بیرون کن.
«وَ دَعْ جَمِيعَ الْمَأْلُوفَاتِ»؛ و هر چیزی را که قبلاً الفت داشتی باید طلاق دهی و از آنها جدا شوی. «وَ اصْرِفْهُ عَنْ سِوَى مَعْشُوقِكَ»؛ و باید با جزم و عزیمت از غیر معشوقت بگذری. «وَ لَبِّ بَيْنَ حَيَاتِكَ وَ مَوْتِكَ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ»؛ لبّیکی که حاجیان میگویند، به چه معناست؟ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: لبّیکی به حیات و زندگیات بگو و لبّیکی به مرگت؛ یعنی بگو خدایا! مرگ و زندگی برای من فرقی نمیکند؛ کسانی که به راه خدا میروند و عاشق او میشوند، حیات و مرگ اصلاً برایشان فرقی نمیکند؛ چون تعلّقی به دنیا ندارند.
میفرماید: به همۀ دنیا تکبیر بگو و او را از همۀ آنها بزرگتر بدان و «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ» بگو و همه را پشت سر بگذار که اگر این کار را بکنی «أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَكَ»؛ خدا اجرت را زیاد میکند.
جایگاه عاشق خدا
«وَ مَثَلُ الْمُشْتَاقِ مَثَلُ الْغَرِيقِ لَيْسَ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا خَلَاصُهُ وَ قَدْ نَسِيَ كُلَّ شَيْءٍ دُونَه»؛ امام صادق(علیه السلام) در جملۀ پایانی میفرماید: مَثَل عاشق خدا مِثل غریقی است که میخواهد در دریا غرق شود؛ او موقع غرق شدن هیچ همّ و غمی ندارد، مگر اینکه فردی دستش را بگیرد و او را از غرق شدن نجات دهد. این غریق هر چیزی را بهجز نجات یافتن فراموش میکند. سالک عاشق هم چنین است؛ وقتی سراغ خدا میرود، مانند غریقی میشود که به خدا انقطاع کامل پیدا کرده و دستش از همهجا منقطع میشود و میخواهد خلاص و راحت شود و چیز مزاحمی برایش پیش نیاید.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. طه (20)، آیۀ 84.
[2]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 445 – 447.
[3]. عطار نیشابوری، لسان الغیب، ص 432.
[4]. گروهى از نويسندگان، مجموعه رسائل عوارف المعارف (میرحسینی، کنز الرموز)، ص 135 – 136.
[5]. «إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّه»؛ همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه با آن به راستى برخورد كند و خانۀ عافيت است براى کسی كه آن را فهميد و محلّ توانگرى است براى کسی كه از آن توشه گرفت و جاى پند است براى كسى كه با آن پند گيرد؛ مسجد عاشقان خداست. شریف رضی، نهج البلاغة، ص 493.
[6]. ثقفی، الغارات، ج 1، ص 236.
[7]. و من بهسوی تو شتاب كردم تا از من خشنود شوى. طه (20)، آیۀ 84.
[8]. و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتيم، سپس آن را با ده شب (ديگر) تكميل نموديم؛ به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. اعراف (7)، آیۀ 142.
[9]. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 4، ص 345.





