لزوم تبعیت از استاد عرفان
برای هر علم و مهارتی باید به متخصص آن مراجعه کرد. خداوند(عز و جل) در قرآن کریم میفرماید که در مسائل تخصصی از متخصص و کارشناسان آن رشته سؤال کنند: {فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}؛[1] اگر نمیدانید از آگاهان بپرسید. کسی که هنوز به مرتبۀ علم و دانش و نور یقین نرسیده، باید از اهلش بپرسد و گرنه به نتیجۀ مطلوبی دست نخواهد یافت.
همانطوری که قبلاً هم گفتیم، استاد برای سالک همانند پزشک برای مریض است؛ لذا سالک پس از رسیدن به استاد باید خود را کاملاً در اختیار او قرار دهد و از چون و چرا کردن و سهلانگاری در دستورات سلوکی استاد بپرهیزد.
حتی اگر سالکی احساس کند از استادش خطایی سر زده، طبق فرمودۀ بزرگان از جمله جناب ملا صدرا(قدس سره) در کتاب کسر الأصنام الجاهلیة[2] و شهید ثانی(قدس سره) در منیة المرید[3]، چون این خطای احتمالی استاد از کار درست سالک بهتر است، بدون چون و چرا راهش را ادامه بدهد و اگر شبههای برایش پیدا شد، آن را نادیده بگیرد و به شک و شبههاش دامن نزند و گرنه راه نفوذ شبهههای بیشتر و وساوس شیطانی بر او باز خواهد شد و از سیر و سلوک باز میماند.
انسان در بیماریهای جسمانی، نیازمند مراجعه به پزشک ماهر است. وقتی به پزشک مراجعه میکند، نسخۀ پزشک را بدون معطلی به داروخانه برده و بدون سؤال و اعتراضی به آن عمل میکند. سالک نیز هنگام بهرهمند شدن از استاد و پزشک روحانی، به محض دچار شدن به بیماریهای روحی باید اینگونه باشد.
پس بر سالک واجب است، آنچه استادش درست و موجه میداند، تعبداً و الزاماً بپذیرد. البته استاد باید واقعاً صلاحیت استادی داشته باشد و گرنه عمل به دستورات کسی که توانایی و صلاحیت ندارد، جز ایجاد مشکلات جسمی و روحی برای انسان نخواهد داشت؛
مانند تجربهای که برای خود بنده رخ داده بود: پیش از اینکه خدمت استادمان مرحوم سیدهاشم حداد(قدس سره) برسیم، طلبۀ مجردی بودیم که اوایل بلوغ از سامرا به نجف اشرف منتقل شده بودم و در حجرۀ مخصوص میرزا علی غروی تبریزی(قدس سره) (که از مراجع تقلید بودند و به دست بعثیان به شهادت رسید)، در مدرسه خلیلی محلۀ العماره سکونت داشتم.
در این حجره فردی افغانی الاصل که بسیار تنومند بود و حجرهاش در مسجد كاشف الغطا قرار داشت به من گفت: ما قبل از عالم شدن باید تهذیب شویم و برای این کار باید به خطبۀ متقین نهج البلاغه مراجعه کرده و صفات متقی را یک به یک عملاً تحصیل کنیم؛
به همین جهت خودش و مرا با نان خشک، خرمای خشک، تذکر موت، رفتن به قبرستان و خوابیدن در تابوت، موعظه و تذکرات پی در پی، عزلت از مردم و حوزه و انجام مستحبات عادت داده بود، بدون اینکه ظرفیت جسمی و روحی بنده را در نظر بگیرد.
به قدری جسم را ضعیف و نحیف کردم که مریض شدم در حالی که سالم نگه داشتن بدن از مهمترین کارها برای سالک است؛ زیرا بدن مرکب روح است. همۀ اینها به دلیل نداشتن استاد کامل و حاذق در سیر و سلوک بود.
البته لازم است تا آنجا که انسان میتواند صفات خطبۀ متقین را سرمشق و الگوی اعمال و رفتار و احوال خود قرار دهد، ولی اینطور نیست که فردی بتواند در یک زمان محدود، آن هم در سن نوجوانی و در اول کار، خود را به صفات این خطبه آراسته کند؛ خطبهای که چنان محتوای سنگینی دارد که «همّام» پس از شنیدن آن از حضرت، صیحهای میزند و از دنیا میرود.
البته بعدها با عنایت الهی رفع نقاهت و کسالت جسمانی شد؛ به ویژه پس از دست یافتن به مرحوم استاد سید هاشم حداد(قدس سره).
در اینجا سالکان الی الله را سفارش میکنم در انتخاب استاد و مشاور تزکیه و تهذیب و معارف الهی خیلی خیلی دقت کنید که آن فرد از هر جهت استاد باشد.
اگر این شخص افغانی (که نیتش خالص بود و بدنش توانایی آن همه ریاضات را داشت، ولی بدن حقیر، ضعیف و تحمل این همه گرسنگی و مستحبات و ریاضات را نداشت)، آن همه ریاضت را اینگونه به حقیر تحمیل نمیکرد، چه بسا عوارض ضعف جسمانی پیش نمیآمد تا اینکه بعدها با توسلات و استمداد از روح آقای قاضی(قدس سره) فتح بابی حاصل شد و ما با راهنمایی مرحوم شیخ عباس قوچانی(قدس سره) در سن بیست سالگی با استادم، سید هاشم حداد(رضوان الله علیه) آشنا شدم.
ایشان با اشراف خود بر تمام برنامههای بنده، تمام ریاضتهای قبلی را برای بنده منع کرده و حالات باطنی ما را معتدل نمودند. توصیۀ مکرر داشتند که در هیچ جا نباید افراط و تفریط کرد. تمام راهنماییها و دستورات ایشان با میزان شرعی و رعایت امور ظاهر و حق والدین و عیال و قواعد عرفی صورت میگرفت و حقاً استاد به تمام معنا بودند.[4]
حتی آیت الله سید محسن حكیم(قدس سره) كه مرجع تقلید اینجانب بودند، شخصاً به بنده گفتند: برای شما مسافرت و تفریح واجب و لازم است. چنانچه سالک مبتدی از استاد خود تبعیت، پیروی و اطاعت کامل نداشته باشد و بخواهد با شک و تردید و سؤال و اعتراض پیش ببرد، راه به جایی نخواهد برد.
رفع مشکلات جسمی و روحی
گاهی سالکان با مشکلات جسمی و روحی مواجه میشوند که فقط استاد میتواند آن را برطرف کند؛ مثلاً ممکن است سالک از نظر مزاجی گرفتار شود یا از نظر روحی دچار مشکلاتی شود که باید به طبیب حاذق با تجربه مراجعه کند تا درمان شود، در غیر این صورت سالک در بیماریهای روحی و جسمی غوطهور شده و از راه منحرف میشود.
سالک در آغاز سلوک با عشق و شور زاید الوصفی همراه است؛ لذا ابتلائات در آغاز راه بیشتر اتفاق میافتد که با صبر و بردباری برطرف میشود و در این شرایط نیاز مبرم به راهنما دارد.
ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان[5]
راهکار برطرف شدن شبههها
سالک با مروز زمان و طی مراتب عالی عرفان عملی، خواهد فهمید دستورهای استاد بجا بوده است. اگر سالکی که به شک و شبهه مبتلا شده صبر کند و دستورات استادش را تعبداً بپذیرد و بدون اعتراض انجام دهد، پس از پیمودن مراحل سلوکی، حقیقت و درستی دستورات استاد بر او آشکار خواهد شد.
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: «النُّجْحُ عُقْبَى مَنْ صَبَر»؛[6] کامیابی سرانجام انسان صابر است. عارف رومی گوید:
رفت لقمان سوى داود صفا
دید كاو مىكرد ز آهن حلقهها
جمله را با هم دگر در مىفکند
ز آهن پولاد آن شاه بلند
صنعت زرّاد[7] او كم دیده بود
در عجب مىماند و وسواسش فزود
كاین چه شاید بود واپرسم از او
كه چه مىسازى ز حلقه تُو به تُو
باز با خود گفت صبر اولیتر است
صبر تا مقصودْ زوتر رهبر است
چون نپرسى زودتر كشفت شود
مرغ صبر از جمله پرانتر بود
صد هزاران كیمیا حق آفرید
كیمیایى همچو صبر آدم ندید[8]
تمثیل قرآنی برای پیروی از استاد
بهترین مثال در این مورد داستان موسای نبی(علیه السلام) و معلم او خضر نبی(علیه السلام) است که در قرآن کریم آمده است[9]. وقتی حضرت موسی(علیه السلام) به جناب خضر(علیه السلام) رسید، حضرت خضر(علیه السلام) به ایشان تأکید کرد که در قبال کارهای او بردبار باشد، ولی حضرت موسی(علیه السلام) طاقت نیاورد و در هر بار به جناب خضر(علیه السلام) اعتراض کرد تا اینکه در نهایت از فیض همراهی با او به عنوان استاد محروم گردید.
در قرآن آمده حضرت خضر(علیه السلام) به او فرمود:
{قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَینِی وَبَینِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیهِ صَبْرًا}؛[10] اینک زمان جدایى من و تو فرا رسیده، اما به زودى راز آنچه را كه نتوانستى در برابر آن صبر كنى، به تو خبر مىدهم.
بنابراین سالک نباید خود را با چون و چرا کردن از فیوضات استاد محروم کند، بلکه باید در بعضی موارد، دستورات او را تعبداً بپذیرد و همیشه خود را موظف به انجام دستورات کند و اگر دستوری برایش نامفهوم بود، صبر کند تا در زمان خودش به فهم دستورات استادش برسد.
پیر را بگزین که بی پیر این سفر
هست بس پر آفت و خوف و خطر
آن رهی که بارها تو رفتهای
بی قلاووز اندر آن آشفتهای
پس رهی را که ندیدستی تو هیچ
هین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ
گر نباشد سایهٔ او بر تو گول
پس تو را سرگشته دارد بانگ غول
غولت از ره افکند اندر گزند
از تو داهیتر درین ره بس بدند
از نبی بشنو ضلال رهروان
که چهشان کرد آن بلیس بد روان
صد هزاران ساله راه از جاده دور
بردشان و کردشان ادبار و عور[11]
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. انبیا (21)، آیۀ 7.
[2]. صدر الدین شیرازی، کسر أصنام الجاهلیة، ص 223.
[3]. شهید ثانی، منیة المرید، ص 244.
[4]. ر.ک: وحید برزی، شیخ عارف، ص 34 _ 35.
[5]. دیوان حافظ، غزل 383، ص 457.
[6]. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 207.
[7]. زرهباف.
[8]. مولوى، مثنوى معنوى، ص 375.
[9]. کهف (18)، آیات 60 _ 82.
[10]. همان، آیۀ 78.
[11]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 121.





