برای اینکه بفهمی در یقین، قوّت یا ضعف داری، نشانه و راهکاری را بیان میکنیم. [1]
نشانه های یقین قوی
«فَمَنْ قَوِيَ مِنْهُمْ يَقِينُهُ فَعَلَامَتُهُ التَّبَرِّي مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ إِلَّا بِاللَّهِ»؛ با این راهکار، خودت را محک بزن و ببین آیا میتوانی از حول و قوۀ شخصی خودت تبرّی بجویی و بگویی حول و قوّه فقط ازآنِ خداست؟ مثلاً ورزشکاری که در یکرشتۀ ورزشی قهرمان شده و به قدرت بازویش مینازند، آیا حول و قوهاش را از خدا میداند یا از خودش؟
خیلی کار میخواهد تا شخصی ورزشکار معروف و قهرمانی شود، درعینحال روحیهاش خاکی باشد؛ چون ممکن است در اثر شهرت و معروف شدن، او را غرور بگیرد یا بعضیها به ثروت و مقامشان مینازند، درحالیکه همۀ این حول و قوّه، پوشالی و توهّمی بود و به خودش نسبت میداد.
ما وقتی میخواهیم در نماز بلند شویم، ذکر «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُد»[2] را میگوییم، درحالیکه این ذکر شریف مخصوص نماز نیست.
وقتی در نماز این ذکر را میگویی، وقت دیگر نباید بگویی؟! یا ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» بهصورت زبانی آسان است؛ مثلاً بنشین ده هزار مرتبه بگو، ولی تبرّی یقینی میخواهد که حول و قوّه از خودش نیست، بلکه فقط از خداست.
«وَ الِاسْتِقَامَةُ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ عِبَادَتِهِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً»؛ نشانۀ دیگر آنکه ببیند آیا در مسائل و احکام شرعی مستقیم بوده و در انجام وظایف، استقامت به خرج میدهد یا کاهل، تنبل، سستکار و سهلانگار است؟ دنبال حالش است که اگر حالش خوب باشد نماز باحال میخواند، ولی اگر حالش خوب نباشد، نماز باحال نمیخواند.
یک عدهای اسیر حالشان هستند که این امر، خوب نیست. انسان مؤمن در هر حالی، چه در حال انبساط روحی و چه در حال قبض، باید به وظیفهاش کند.
خدا حاج محسن شرکت را رحمت کند؛ ما با ایشان رفاقت پنجاه ساله داشتیم. این مرد در یقینیّاتش خیلی عجیب بود؛ مثلاً در روزهای آخر عمرش، نمازخواندن، برپا خواستن و نشستن برایش خیلی سخت بود، ولی انجام وظیفه میکرد و در هر حالی مراقب بود که از وظایفش کم نگذارد.
قبل از رحلتش، به حمام رفته غسل میکند و خودش را میشوید؛ یعنی برای رفتن از این دنیا آماده شده بود و البته همیشه در حال آمادگی بود. یکبار بنده از تهران با تلفن حالش را پرسیدم، پشت تلفن میخندید؛ کسی که چهار سال بیماری سرطان گرفته بود، شیمیدرمانی میکرد و موهای سر و بدنش ریخته بود، ضعف بدنی و بیحالی داشت و از خوراک و همهچیز افتاده بود، ولی بازهم میخندید.
این چه حالی است؟! آدم باید اینگونه باشد، ولی ماها در این حال نیستیم. ما وقتی در گوشهای از زندگیمان مشکلی به وجود میآید داد و فریادمان بلند میشود؛ اینکه درست نیست عزیزمن!
زمانی که بنده در نجف بودم و از آنجا به منزل آقای حداد(ره) در کربلا میرفتم، حاج محسن شرکت(ره) هم از ایران میآمدند. ایشان در اصفهان و مدتی هم تهران بودند. ماشینی داشتند و با آن به کربلا میآمدند؛ چون قبل از انقلاب اجازه میدادند که با ماشین شخصی به کربلا مسافرت کرد. آقای شرکت(ره) ماشین مخصوصی داشت که الآن از آن ماشینها نیست و با آن چندبار به کربلا سفر کرده بود. یادم هست که خیلی سوار آن ماشین شده بودیم.
ایشان عمامه داشت و ما ایشان را پیش آقای حداد با عمامه میدیدیم. آن زمان به کسی که معمّم بود و در حوزۀ نجف درس میخواند ویزا میدادند. حاج محسن هم ظاهراً برای اینکه بتواند رفتوآمد کند، مدتی معمّم بود و مقداری هم درس خوانده بودند. پسرهای ایشان، آقا علیرضا و آقا محمّدعلی تا سطح خارج درس خواندهاند، هرچند الآن کاسب هستند، ولی تحصیلات حوزوی کردهاند.
حاج محسن شرکت(ره) عشق شدیدی به استادش داشت که عجیب بود. همان چشمی که روز اول به استاد افتاد و آن جذبه و تصرّفات روحی که استاد در ایشان کرد، مجذوب استاد بود و تا وقتی که استادش از دنیا میرود، از روح استاد استمداد میکرد، ضمن اینکه وصیّت کرده بود بدن مبارکش را کنار مضجع شریف استادش مرحوم سید هاشم حدّاد(رضوان الله علیه) دفن کنند.
همین آقای حدّادی که برخی افراد در مقام و مرتبۀ ایشان تشکیک میکردند، حاج محسن شرکت(ره) هیچ شکّ و شبههای نداشت. حال و یقینی که در روز اول نسبت به استادش داشت، همان یقین و اعتقاد را تا روز آخر عمرش داشت. شاگرد باید نسبت به استادش چنین باشد، نه اینکه با حرف اینوآن متزلزل و مضطرب شود. بعضی اشخاص صیغۀ بیعت میخوانند، ولی بعد از مدّتی بیعت را میشکنند. به خدا پناه میبریم.
امام صادق(علیه السلام) در اینجا میفرماید: اگر یقین کسی قوی شود، دیگر به حول و قوۀ شخصی خودش نگاه نمیکند، به سلامت و عافیت نگاه نمیکند و در عبادت و پرستش خدا و انجام وظایف الهی، هم از نظر ظاهری و هم از نظر باطنی مستقیم است.
«قَدِ اسْتَوَتْ عِنْدَهُ حَالَتَا الْعَدَمِ وَ الْوُجُودِ»؛ اگر یقین قوی داشته باشی، وجود و عدم برایت مساوی میشود؛ مال، ثروت، سلامتی و بچه داشته باشی، نداشته باشی. بعضیها چون بچه ندارند، این در و آن در میزنند، میلیونها پول خرج میکنند، به خارج میروند، درحالیکه خداوند در قرآن میفرماید: {يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ}،[3] {وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً}؛[4]
به بعضی پسر و به بعضی دختر و به برخی هر دو را میدهد و به عدهای اصلاً نمیدهد. آقاجان! تو با خدا جنگ داری؟ باید راضی باشی. بعضی هم کارشان به طلاق میکشد، بعد خودشان را سر این مسائل خیلی ناراحت میکنند، افسرده میشوند، درصورتیکه باید به حکم خدا راضی باشیم.
«وَ الزِّيَادَةِ وَ النُّقْصَانِ»؛ رزق و روزی گاهی زیاد و گاهی کم میشود. اگر یقین قوی داشته باشی، باید این دو حالت برای شما یکسان باشد. «وَ الْمَدْحِ وَ الذَّمِّ»؛ آیا اتفاق افتاده شخصی مقابل شما بیاید و از شما تعریف کند و یکی هم بیاید به شما فحش بدهد؟ آیا این دو قضیه در نفس شما تأثیر دارد یا ندارد؟ اگر دیدی که مذمّت یا تعریف مردم برای شما فرق و تأثیری ندارد، نشانۀ این است که نَفْس شما مرده است و هر کاری میکنی با خدا معامله میکنی و با مردم کاری نداری.
نقل میکنند ملاحسینقلی همدانی(رضوان الله علیه) در یک دستش طلا و در دست دیگرش خاک میریخت و دو تا را کنار هم میگذاشت و میگفت: برای من هیچ کدام فرقی ندارد. «وَ الْعِزِّ وَ الذُّلِّ»؛ همچنین گاهی اوقات انسان مؤمن و سالک در مسئلۀ عزّت و ذلّت مورد ابتلا و امتحان الهی قرار میگیرد و از مقام، مُلک، مال، شهرت و موقعیتها افتاده و شکسته و ذلیل میشود.
حالا باید بین امروز که ورشکسته شده با آن روزی که مال و ثروت داشت، مقایسه کند که حال او فرقی دارد یا نه؟ اگر یقین و باور قوی داشته باشد، نباید فرق کند؛ چون کار دست کس دیگری است.
«لِأَنَّهُ يَرَى كُلَّهَا مِنْ عَيْنٍ وَاحِدَةٍ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: همۀ مقامات و مراتب، فقر و غنا، مریضی و سلامتی را از یکچشم میبیند؛ یعنی از چشم خدایی و توحیدی. این حال برای کسی است که به مقام توحید دسترسی پیدا کرده و در عالم توحید غرق شده است؛ آنوقت همۀ ارادهها و کارها را در ارادۀ خدا و از او میبیند.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. ضَعْفِهِ فَمَنْ قَوِيَ مِنْهُمْ يَقِينُهُ فَعَلَامَتُهُ التَّبَرِّي مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ إِلَّا بِاللَّهِ، وَ الِاسْتِقَامَةُ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ عِبَادَتِهِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً قَدِ اسْتَوَتْ عِنْدَهُ حَالَتَا الْعَدَمِ وَ الْوُجُودِ وَ الزِّيَادَةِ وَ النُّقْصَانِ وَ الْمَدْحِ وَ الذَّمِّ وَ الْعِزِّ وَ الذُّلِّ لِأَنَّهُ يَرَى كُلَّهَا مِنْ عَيْنٍ وَاحِدَةٍ
مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 389 – 396.
[2]. كلينى، الكافي، ج 3، ص 338.
[3]. به هر كس اراده كند دختر مىبخشد و به هر كس بخواهد پسر. شوری (42)، آیۀ 49.
[4]. و هر كس را بخواهد عقيم مىگذارد. همان، آیۀ 50.

