2 راه برای قرار گرفتن در زمره مقربان درگاه الهی
« وَاجْعَلنى فیهِ مِنْ اَوْلِیٰآئِکَ الْمُقَرَّبینَ»؛ و مرا از مقربان درگاهت قرار ده! قرب و نزدیکی روحی و معنوی به خداوند بالاترین درخواست بندگان است. برخی درخواستشان بهشت و برخی دوری از جهنم است؛ اما آنان که خدا را شناخته و عاشق خدایند، بهشت و جهنم را نمیبینند؛ بلکه بهشتشان بودن با خدا و جهنمشان هم دوری از خداست.
هر چه غیر اوست سد راه من
آن بت است و غیرت من بت شکن[1]
***
زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت[2]
امیر المؤمنین(علیه السلام) در دعای کمیل میفرماید: «يَا إِلَهِى وَسَيِّدِى وَمَوْلاَىَ وَرَبِّى، صَبَرْتُ عَلَى عَذابِكَ، فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ»؛ پروردگارم! بر فرض، بر عذابت شكيبايى ورزم؛ ولى بر فراقت چگونه صبر كنم.
در عذابت گیرم آوردم شکیب
چون بسازم با فراقت ای حبیب
دایه ترساند ز آتش کودکان
هین مکن بازی وگرنه ای فلان
می گذارم آتشت بر دست و پای
می نهم داغت به رخسار و قفای
لیک ترسانند از زجر فراق
شیرمردان با هزاران طمطراق[3]
راه قرار گرفتن در زمره مقربان
چگونه در زمره مقربان درگاه الهی قرار بگیریم؟ سالک چه کند تا لحظهای از بساط قرب خداوند دور نشود؟ عزیزان! خیلی مهم است که بدانیم چه کنیم تا از چشم خدا نیفتیم. در اینجا دو راهکار ذکر میگردد:
الف: عمل به خوبیها
برای اینکه در زمره مقربان درگاه الهی قرار بگیریم باید به هر آنچه که محبوب و مرضی خداست عمل کنیم و از هر چه که موجبات سخط الهی را فراهم میکند بپرهیزیم.لتزام عملی به دستورات استاد، اربعینیات، ریاضتهای شرعی و مراقبه دائمی موجب میشود تا خداوند ما را نگه دارد و از بساط قرب او بهرهمند شویم. در حدیثی که به حدیث قرب نوافل مشهور شده، راه تقرب جستن به خدا را به خوبی بیان کرده است.
«وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَه»؛[4]
هيچ بندهاى از بندگانم با چيزى كه نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب كردهام، به من نزديک نشد. همانا او با نافله به من نزديک مىشود، تا جايىكه دوستدار او مىشوم؛ پس چون دوستش بدارم آنگاه گوش او شوم كه بدان بشنود و چشم او شوم كه بدان ببيند و زبان او شوم كه با آن سخن بگويد و دست او شوم كه با آن ضربه زند. اگر مرا بخواند پاسخش دهم و اگر از من خواهشى كند، خواهشش را برآورم.
این حدیث در بین عرفا از اهمیت خاصی برخوردار است. برخی مراد از اینکه خداوند چشم و گوش بنده میشود را همان فنای انسان در صفات حق میدانند.[5] برخی دیگر آن را شاهدی بر «فنای فیاللّه» و یکیشدن محبّ و محبوب دانستهاند.[6] امام خمینی(رحمةالله) قرب نوافل را ناظر به فنای افعالی، صفاتی و ذاتی دانسته و قرب فرایض را بر بقای پس از فنا تطبیق داده و نوشتهاند:
پس از آنكه انسان سالک قدم بر فرق انيّت و انانيّت خود گذاشت و از اين بيت خارج شد و در طلب مقصد اصلى و خداجويى، منازل و مراحل تعينات را سير كرد و قدم بر فرق هر يک گذاشت و حجب ظلمانيه و نورانيه را خرق نمود و دل از همه موجودات و كائنات بركند و بتها را از كعبه دل به يد ولايت مآبى فرو ريخت و كواكب و اقمار و شموس از افق قلبش افول كردند
و وجه دلش يکرو و يکجهت بىكدورت تعلق به غير، الهى شد و حال قلبش{إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}[7] شد و فانى در اسماء و ذات و افعال گرديد؛ پس در اين حال از خود بىخود شود و محو كلى برايش حاصل شود و صعق مطلق رخ دهد؛ پس حق در وجود او كارگر شود و به سمع حق بشنود و به بصر حق ببيند و به يد قدرت حق بطش كند و به لسان حق نطق كند و بهحق ببيند و جز حق نبيند و بهحق نطق كند و جز حق نطق نكند،
از غير حق كور و كر و لال شود و چشمش و گوشش جز بهحق باز نشود. و اين مقام حاصل نشود مگر با جذبه الهيه و جذوه نار عشق كه بدين جذوه عشقيه لازال متقرّب بهحق شود و به آن جذبه ربوبيه كه عقيب حبّ ذاتى است، از او دستگيرى شود كه در اين وادى حيرت نلغزد و به «شطح» و جز آن كه از بقاياى انانيّت است، گرفتار نيايد. و در اين حديث اشاره به اين دو شده است بقوله: «و إنّه يتقرّب إلىّ بالنّافلة حتّى أحبّه». تقرب عبد از جذوه عشق است و جذبه الهيه حق از حبّ است.
«تا كه از جانب معشوق نباشد كششى
كوشش عاشق بيچاره بهجايى نرسد»
پس، منتهاى قرب نوافل فناى كلى و اضمحلال مطلق و تلاشى تامّ است و نتيجه آن: كنت سمعه الّذى يسمع به … است.[8]
راه عشق او که اکسیر بلاست
محو در محو و فنا اندر فناست
فانی مطلق شود از خویشتن
هر دلی کو طالب این کیمیاست
گر بقا خواهی فنا شو کز فنا
کمترین چیزی که میزاید بقاست
گم شود در نقطهٔ فای فنا
هر چه در هر دو جهان شد از تو راست[9]
ب: خارج کردن محبت دنیا از قلب
علاوه بر اعمال صالح، باید محبت دنیا را هم از قلب خارج کنیم تا در زمره مقربان قرار گیریم.
ای یک دلۀ صد دله، دل یک دله کن
مهر دگران را ز دل خود یله کن[10]
در روایتی محبت دنیا مانع برای محبت خدا معرفی شده است: «وَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ(علیه السلام) إِنْ كُنْتَ تُحِبُّنِي فَأَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِكَ فَإِنَّ حُبِّي وَ حُبَّهَا لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبٍ»؛[11] خداوند متعال به داوود(علیه السلام) وحی کرد که اگر مرا دوست داری پس محبت دنیا را از قلبت بیرون کن؛ زیرا محبت من و محبت دنیا در یک قلب جمع نمیشود.
باید سعی و تلاش کنی محبت دنیا و تعلقات این دار فانی را از دل بیرون کنی. علتش را خود خداوند که از همه ما بهتر میداند، به حضرت داوود(علیه السلام) بیان کرده است: «فَإِنَّ حُبِّي وَ حُبَّهَا لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبٍ» نمیشود هم بخواهد محبت خدا در دل باشد و هم محبت غیر خدا (دنیا) در دل باشد، میگوید: در دل که خانه خداست، این دو محبت با هم جمع نمیشوند.
در روایتی عدم اجتماع این دو را چنین تشبیه کرده است: «كما أنّ الشَّمسَ و اللَّيلَ لا يَجْتَمِعانِ، كذلكَ حُبُّ اللّه ِ و حُبُّ الدُّنيا لا يَجْتَمِعانِ»؛[12] همچنان كه روز و شب با هم جمع نمىشوند، خدادوستى و دنيادوستى نيز با هم گرد نمىآيند.
رسمعاشق نیست با یکدل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن
ناجوانمردیست چون جانوسیار و ماهیار[13]
یارِ دارا بودن و دل با سِکندر داشتن
یا اسیر حکم جانان باش یا در بند جان
زشت باشد نوعروسی را دو شوهر داشتن
شِکرستان کن درون از عشق؛ تا کی بایدت
دست حسرت چون مگس از دور بر سر داشتن
بندگی کن خواجه را تا آسمان بر خاک تو
از پی تعظیم خواهد پشت چنبر داشتن
ای که جویی کیمیای عشق؛ پرخون کن دو چشم
هست شرط کیمیا گوگرد احمر داشتن[14]
برگرفته از کتاب نفحات رحمانی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. عمان سامانی، گنجینة الاسرار، بخش ۲۸.
[2]. دیوان حافظ، غزل شمارهٔ ۹۵.
[3] .احمد نراقی، مثنوی طاقدیس، بخش 124.
[4]. کلینی، کافی، ج2، ص352.
[5]. قیصرى، شرح فصوص الحکم، ص۳۵۰ و ۳۵۱.
[6]. آملی، المقدمات من کتاب نص النصوص، ۱۳۵۲ش، ص۲۶۹.
[7]. انعام (6)، آیه 79.
[8]. امام خمینی، (اربعین حدیث ) شرح چهل حديث، ص 590 و 591.
[9]. عطار نیشابوری، دیوان اشعار، ص25.
[10] . احمد نراقی، معراج السعاده، ص 687.
[11]. حسين بن محمد تقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج12، ص 39.
[12]. تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص536.
[13] . جانوسار یا جانوسپار یا جانوسیار سردار خائن دارا (داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشینان) است که با همدستی ماهیار برای تقرب به اسکندر دارا را کشتند.
[14] . قاآنی، قصاید، قصیده 284.





