معنای «الف» در سوره بقره[1]
اگر شما میگویی: «یا عالم» و «یا علیم»؛ «عالِم» یک اسم و یک صفت دارد. «علم» صفت است و «عالِم» اسمی از اسماء خداوند میباشد؛ ولی در اینجا صفت مورد نظر است. منظور از عالِم در این عالَم، تجلی علم حق و برگشت هر علمی به علم حق است؛ یعنی علم حق در جهان تجلی پیدا کرده است؛ ولی برخی در خواب غفلتند و نمیفهمند تمام علمها و دانشها تجلیِ آن ذات و از جانب اوست؛ چون در حجاب هستند.
{رَبِّ ٱلْعَالَمِینَ}؛[2] یعنی پروردگار عالمیان. این آیه نشان میدهد که عوالم متعددی وجود دارد، مانند: عالم جن، انس، ملائکه، عوالم آسمانی، زمینی یا عالَمهایی که در مراحل سهگانۀ وجودی انسان قرار میگیرند عبارتند از عالم طبیعت، مثال و حقیقت. تمام اینها جزو عوالم هستند.
حال، جز خدای متعال چه کسی این همه عالَم را ایجاد کرده است؟ تمام اینها ظهور علم خداوند است؛ چون بندگان، هر چه هم مدعی علم شوند باز هم از ناحیۀ اوست: {عَلَّمَ ٱلْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}.[3] علم، فکر، عقل و هرچه مخترعین مانند برق، گاز و… را اختراع میکنند همگی بهرهای از علوم خداوند هستند که با تجلی او این عوالم درست شده و بهوجود آمدهاند.
«الف» در کلمۀ «عالَم» (جهان) اشاره به آن ذات دارد که در صفتِ عالِم (دانا) ظهور کرده است؛ ولی همین علم، که جنبۀ صفت دارد عین ذات است و از ذات جدا نیست. «الِف» یکی از حروف مقطعه در {الم}[4] است، اشاره به «اللّٰه» دارد که در اوّل سورۀ بقره قرار گرفته است.
حروف مقطعه مملو از رموز و علوم هستند، کلمههایی مبهم و مجمل نیستند و عیناً مانند آیات قرآنی مفهوم و معنی دارند، بلکه حاوی رموز بیشتری هستند و هر رمز و حرفی اشاره به معانی متعددی دارد؛ مثلاً امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حدیثی دربارۀ {کهیعص}[5] میفرماید: «کاف» یعنی کربلا، «هاء» یعنی هلاک عترت، «یاء» یعنی یزید که قاتل امام حسین(علیه السلام) بود، «عین» یعنی عطش امام حسین(علیه السلام) و «صاد» به معنای صبر حضرت است.[6] در ادامه به {الم} میپردازیم که هر حرفی از آن دارای معانی خاصی است.
یکی از احادیث توحیدی حدیثی به نام «ألِف» به کسر لام است. این حدیث، غیر از حدیث «ألْف» -به سکون «لام»- به معنای هزار میباشد؛ ولی منظور از «ألِف» -به کسر «لام»- اولین حرف از حروف الفبا و ابجد است که 28 حرف دارد.
در رابطه با «الْف» -به سکون «لام»- حدیثی داریم که حضرت علی(علیه السلام) فرمود: در لحظههای آخر عمر شریف پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کنار ایشان بودم و هزار عِلم به من آموخت که از هر علم «فَتَحَ لِی أَلْفَ بَابٍ»؛[7] یعنی از هر دَری هزار در از علوم بر من باز شد؛ ولی حدیثی که در اینجا توضیح میدهیم حدیث «الِف» به کسر لام و حرفی از حروف است که در بند 29 نورالوحده واقع شده است.
امام رضا(علیه السلام) فرمود: از امام صادق(علیه السلام) از آیۀ {الم} سؤال شد، ایشان فرمود: «فِی الْأَلِفِ سِتُّ صِفَاتٍ مِنْ صِفَاتِ اللّٰهِ تَعَالَیٰ»؛ در «الف» شش صفت از صفات خدای متعال وجود دارد.
«الْإِبْتِدَاءُ؛ فَإِنَّ اللّٰهَ إِبْتَدَأَ جَمِیعَ الْخَلْقِ وَ الْأَلِفُ إِبْتَدَاءُ الْحُرُوفِ»؛ اولین صفت «ابتدائیت» است. اگر «الف» را از کلمۀ «ابتدا» و آن را آغازگر حروف در نظر بگیریم، همانطور که میبینیم «الف» در مقدمۀ 28 حرف عربی یا 32 حرف فارسی قرار گرفته است، خداوند نیز در ابتدای تمام خلایق قرار گرفته، تمام عوالمِ خلقت را بهوجود آورده و نشأت و ابتدائیت از او بهوجود آمده است. میفرماید: {هُوَ ٱلْأوَّلُ وَ ٱلْآخِرُ}.[8]
الف که راست بیامد از آن مقدم شد
خصوص نام بزرگ خدای سبحان است
چو سرو، روز ازل راستی گزید از آن
همیشه سبز و سرافرازِ باغ و بستان است[9]
«و الْإِسْتِوَاءُ، فَهُوَ عَادِلُ غَیرِ جَائِرٍ»؛ صفت دوم «استواء» به معنای عدالت است. اگر «الف» را از استوا و به معنای مستوی و معتدل بگیریم میتوان صفتی از صفتهای پروردگار را از آن مشتق کرد.
حضرت فرمود: معنای استواء همان عدالت پروردگار است که هیچ جَور و حیفی در او نیست، «الف» نیز وقتی نوشته یا گفته میشود یا در جملههایی میآید در ذات و حقیقتش نسبت به حروف دیگر نوعی استواء وجود دارد؛ چون قامت ایستادهای دارد که در جای خودش میایستد. این هم از صفات مربوط به خداوند است.
«وَ الإِنْفِرَادُ»، فَاللّٰهُ فَرْدٌ وَ الأَلِفُ فَرْدٌ»؛ صفتِ مشترک سوم بین «اللّٰه» و «الف» انفراد است. خداوند و «الف» فرد هستند. میتوانیم «الف» را به معنی انفراد بگیریم؛ چون به خودی خودش فرد است. «الف» نسبت به دیگر حروف استقلال و انفراد دارد؛ یعنی حروف دیگر به او نیاز دارند، ولی او منفرد و مستقل است.
انفرادی که از ألِف استفاده میشود در «اللّٰه» نیز دیده میشود. «فَاللّٰهُ فَرْدٌ»؛ یعنی خدا هم، منفرد و فرد است و هیچ شریکی ندارد. این هم میتواند تناسبی بین خداوند و «الف» باشد.
«وَ إِتِّصَالُ الْخَلْقِ بِاللّٰهِ، وَ اللّٰهُ لَا یَتِّصِلُ بِالْخَلْقِ وَ کُلُّهُمْ مُحْتَاجُونَ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ عَنْهُمْ وَ کَذٰلِکَ الْأَلِفُ لَا یَتِّصِلُ بِالْحُرُوفِ وَ الْحُرُوفُ مُتَّصِلَةٌ بِهِ وَ هُوَ مُنْقَطِعٌ مِنْ غَیْرِهِ»؛ صفت چهارم غنی و بینیازی است. خلق به خداوند متصل هستند ولی خداوند به خلق متصل نمیشود و تمام آنها به او محتاجند، در حالیکه خداوند از همه بینیاز است.
«الف» به دلیل همین بینیازی، به حروف نمیچسبد ولی سایر حروف به آن متصل میشوند؛ یعنی«الف» نسبت به دیگر حروف نوعی استقلال دارد، ولی حروف دیگر در تشکیل حروفی به آن نیاز دارند و باید با «ألِف» جمع شوند. این معنا، سرّ و راز معرفتی دارد. اهل سرّ و باطن چون اهل رمز و اسرار معرفتی هستند از هر چیزی متوجه اشارهای میشوند؛ چون قلبشان مملو از اشارههای معنوی است.
«وَ اللّٰهُ(عز و جل) بَائِنٌ بِجَمِیعِ صِفَاتِهِ مِنْ خَلْقِهِ»؛ صفت پنجم بائن بودن است؛ یعنی «بائن» هم «الف» دارد و به معنی بینونت و جدا بودن است. خداوند بهواسطۀ تمام صفاتی که دارد از مخلوقاتش جدا شده است. او وجود مستقلی است و صفاتی که در خلق است در او نیست. این هم یک راز معرفتی دیگر بود؛ فَافْهَمْ!
«وَ مَعْنَاهُ مِنْ «الْأُلْفَةِ» فَکَمَا أَنَّ اللّٰهَ(عز و جل) سَبَبُ أُلْفَةِ الْخَلْقِ فَکَذٰلِکَ الْأَلِفُ عَلَیْهِ تَأَلَّفَتِ الْحُرُوفَ وَ هُوَ سَبَبُ أُلْفَتِهَا»؛[10] صفت ششم، الفت است. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «الف» به معنای اُلفت، محبت و دوستی است؛ یعنی همانطور که خداوند منشأ دوستی بین خلق خود شده «الف» نیز با دیگر حروف، تا آخرین حرف بعد از خودش الفتی پیدا کرده است؛
چون همهشان از این حرف تشکیل میشوند؛ چون ابتدائیت با «الف» است. پس اگر «الف» در کار نباشد تا ابتدا را آغاز کند دومی و سومی هم بهوجود نخواهند آمد و جملهای درست نمیشود. پس «الف» سبب اُلفتِ بقیه حروف میباشد. جناب حافظ(رحمة الله) در دیوان شعرش گفته است:
نیست بر لوحِ دلم جز الف قامتِ دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم[11]
سالک باید تمام توجه و حضور قلبش به خداوندِ محبوبش باشد؛ مخصوصاً اگر قامت دوست ایستاده باشد. این، همان هیکل «الف» است. لذا حافظ میگوید: من فقط او را در دل دارم و «الف» قامت دوست همیشه در نظر من است.پس از بیان حدیث امام صادق(علیه السلام) به اقوال دانشمندان در موضوع «الف» میپردازیم.
«پیر طریقت و جمال اهل حقیقت شیخ الاسلام انصاری در کشف الاسرار گفته:
«الف» امام حروف است. «الف» به دیگر حروف پیوند ندارد، دیگر حروف به «الف» پیوند دارد. الف از همۀ حروف بینیاز است، همۀ حروف را به «الف» نیاز است. «الف» راست است»[12]
«الف» نسبت به دیگر حروف مانند: «ب»، «ت»، «ث» و… خمیده نیست، بلکه مثل قامت دوست راست است. در ادامه میفرماید:
«اولْ یکی و آخَرْ یکی، یکرنگ و سخنها رنگارنگ. «الف» علت شناخت از راستی، علت نپذیرفت. تا آنجا که او جای گرفت هیچحرف جای نگرفت. مقام هر حرفی در لوح پیداست. در حقیقت جمع در نظاره جداست. در هر مقامی از مقامات یکی نازل، همه یکیاند دوگانگی باطل.»[13]
امین الاسلام، مرحوم طبرسی در تفسیر آیۀ { الم}در کتاب مجمع البیان آورده است:
«فَقَولُه تَعَالَیٰ {الم}، مَعْنَاهُ «أَنَا اللّٰهُ أَعْلَمُ».[14]
صاحب مجمع البیان میگوید: «الم»خلاصۀ «أَنَا اللّٰهُ أَعْلَمُ» میباشد؛ «أ» یعنی «أنا»، «ل» یعنی «اللّٰه» و «م» که در انتها آمده یعنی «اعلم». خداوند میگوید: من از همۀ شما داناترم. پس «الف» دلالت بر وجود خدای متعال دارد که قوام و قیومیت تمامی اشیاء به قیومیت خداوند در ذات آنهاست.
پس چیزی از او جدا نیست؛ ولی او از همهچیز جداست، او قائم به چیزی نیست؛ ولی تمام ماسویاللّٰه قائم به وجود اوست و اگر لحظهای افاضههای وجودی حضرتش قطع گردد همهچیز فانی و نابود خواهد شد. تغییر فصلها و ریزش برگ درختان در پاییز دلیل واضحی بر این موضوع است.
در پایان این بند متذکر این نکتۀ مهم میشویم که مسئلۀ توحید و ولایت از هم جدا نیستند. ما بارها این مطلب را در کتابها و تألیفات خود و در صحبتهایمان بیان کردهایم. حال چرا اینطور است؟ چون در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللّٰه… وَ الْمُخْلِصِینَ فِی تَوْحِیدِ اللّٰهِ».[15]
و کلماتی از این قبیل که نشان میدهد معصومین(علیهم السلام) «باب اللّٰه» هستند و وسیلهای [ ستگار شویدجویید و در راه او جهاد کنیدخل برای رستگاری هستند که در قرآن میفرماید: {يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ آمَنُوا ٱتَّقُوا اللّٰهَ وَ ٱبْتَغُوا إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا فِی سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}.[16]
اهلبیت(علیهم السلام) وسایلی هستند که میتوانیم از راه آنان به خداوند برسیم تا معارف الهی در ما بهوجود آید. لذا بیشترین توجه امام حسین(علیه السلام) در قضایای کربلا بر همین مسئله بود. در خطبههای آن حضرت در مواقفی که میخواست مصیبت را بر خود آسان کند تمام توجه آن بزرگوار به مصدر، منبع و مبدأ وجود بود.[17]
آنان به ما اینگونه تعلیم میدهند که توجه ما همیشه و در همه حال باید به مبدأ و باریتعالی باشد. برای این توجه ذکر شریفِ «یَا حَاضِرُ وَ یَا نَاظِرُ» بسیار مؤثر است. وقتی این ذکر را با خودمان تکرار کنیم حضور خداوند را در دلمان بیشتر متوجه میشویم.
برگرفته از کتاب آفتاب حقیقت شرح رساله نورالوحده خواجه حوراء مغربی(رحمةالله)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. خواجه حوراء مغربی(رحمة الله) در رساله نورالوحده میگوید: «ای سید! عالَم، علم حق است که به تجلی ذات که «الف» اشارت به اوست ظهور نموده و علم، عین ذات است.»
[2]. «پروردگار جهانیان است»، سورۀ حمد (1)، آیۀ 1.
[3]. «و به انسان آنچه را نمیدانست یاد داد»، سورۀ علق (96)، آیۀ 5.
[4]. سورۀ بقره (2)، آیۀ 1.
[5]. سورۀ مریم (19)، آیۀ 1.
[6]. و قال(عجل الله تعالی فرجه الشریف): «کهیعص؛ فَالْکَافُ اسْمُ کَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاکُ الْعِتْرَةِ وَ الْیَاءُ یَزیدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) وَ الْعَیْنُ عَطَشُهُ وَ الْصَادُ صَبْرُهُ»؛ دربارۀ کهیعص؛ پس «کاف» اسم کربلا و «هاء» هلاک شدن عترت رسول خدا و «یاء» یزید است که بر حسین(علیه السلام) ظلم کرد و «عین» عطش و «صاد» صبر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 461.
[7]. فقال(علیه السلام): عَلَّمَنِی (رَسُولُ اللّٰهِ(صلی الله علیه و آله)) ألْفَ بَابٍ فَتَحَ لِی کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»؛ پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به من هزار درب را آموخت که هر دربی هزار درب را برای من باز کرد. الارشاد فی معرفة حجج اللّٰه علی العباد، ج 1، ص 186.
[8]. «اول و آخر اوست»، حدید (57)، آیۀ 3.
[9]. دیوان فیض کاشانی، ج 4، ص 130.
[10]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 112.
[11]. دیوان حافظ، ص 317.
[12]. کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 54.
[13]. همان.
[14]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 112.
[15]. «سلام بر دعوتکنندگان بهسوی خدا… و کسانی که در توحید خداوند به مقام مخلصین رسیدهاند»، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 610.
[16]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و وسیلهای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید»، سورۀ مائده (5)، آیۀ 35.
[17]. امام حسین(علیه السلام) در صبح عاشورا دستش را بلند کرد و این دعا را افاضه فرمود: «اللّٰهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرِ نَزَلَ بِی ثِقَةٌ وَ عِدَّةٌ»؛ پروردگارا! تو تکیهگاه من در هر غم و اندوه، و امید من در هر سختی هستی. تو در هر پیشآمدی که بر من وارد شود مایۀ اطمینان و پشتگرمی من میباشی. بحار الانوار، ج 45، ص 4.





