محبّت در راه خدا

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ الْمُحِبُّ فِي اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَ الْمَحْبُوبُ فِي اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَا يَتَحَابَّانِ إِلَّا فِي اللَّهِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِي اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ لَا يُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ،

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَ النَّبِيِّينَ(علیهم السلام) فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الْمُحِبُّونَ لِلَّهِ الْمُتَحَابُّونَ فِيهِ وَ كُلُّ حُبٍّ مَعْلُولٍ يُورِثُ فِيهِ عَدَاوَةً إِلَّا هَذَيْنِ وَ هُمَا مِنْ عَيْنٍ وَاحِدَةٍ يَزِيدَانِ أَبَداً وَ لَا يَنْقُصَانِ أَبَداً، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ‏} لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّي عَنْ سِوَى الْمَحْبُوبِ،

وَ قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): إِنَّ أَطْيَبَ شَيْ‏ءٍ فِي الْجَنَّةِ وَ أَلَذَّهُ حُبُّ اللَّهِ وَ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ اللَّهُ(عز و جل): {وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏} وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ إِذَا عَايَنُوا مَا فِي الْجَنَّةِ مِنَ النَّعِيمِ هَاجَتِ الْمَحَبَّةُ فِي قُلُوبِهِمْ فَيُنَادُونَ عِنْدَ ذَلِكَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين‏»؛

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: كسى كه در راه خدا محبّت پيدا مى‏كند، محبّ خداست و شخصى كه در اين مورد طرف اين‌گونه محبّت قرار مى‏گيرد، محبوب و حبيب خدا مى‏شود؛ زيرا وقتی محبّت در اين ميان جريان پيدا مى‏كند، در راه خداست.

رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر مردى با كسى كه به آن علاقه ‏مند است محشور است؛ پس كسى كه بنده‏ اى را در راه خدا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است و خدا را دوست نمى‏دارد مگر آن‌كه خدا او را دوست داشته باشد.

پيغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برترين مردم بعد از انبياى الهى، در دنيا و آخرت آنانى هستند كه خدا را دوست داشته و هم‌ديگر را در راه خدا دوست مى‏دارند؛ و هر محبّتى كه سالم نبوده و براى خدا نيست، در نتيجه موجب دورى از محبوب و بلكه بغض و عداوت مى‏شود و فقط حبّ به خداوند و محبّت در راه خداست كه آن‌ها از یک سرچشمه جريان پيدا كرده و پيوسته در افزونى و زيادتى هستند و هرگز ضعف و نقصانى در آن‌ها پيدا نخواهد شد.

خداوند متعال مى‏فرمايد: «دوستان در روز قيامت دشمن هم‌ديگر مى‏شوند، مگر آنان كه از گروه پرهيزگاران باشند»؛ زيرا اصل محبّت و ريشۀ آن از تبرّى كردن و دور شدن از غير محبوب و يا نديدن كوچک‌ترين نقطه‌ضعف براى محبوب صورت مى‏گيرد.

و اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرمود: پاكيزه‏ترين و لذيذترين چيزى كه در بهشت مورد استفاده قرار مى‏گيرد، محبّت بر خدا و محبّت در راه خدا و ستايش كردن و حمد پروردگار متعال است.

خداوند متعال مى‏فرمايد: «و آخرين اظهار و دعاى آنان حمد و ستايش خداوند عزيز است». آرى اهل بهشت چون نعمت‏هاى بهشتى و لذائذ و خوشى‏هاى فراوان جنّت را مشاهده نمودند، محبّت الهى در دل آنان به هيجان و جوش آمده و در اين‌جاست كه به ستايش و حمد پروردگار متعال مشغول مى‏شوند.

مقــام امن و مى بى‏غــش و رفيــق شـفيــق

گــرت مــدام مـيسّـــر شـود زهــى توفيــق

دريـغ و درد كـه تـا ايـن زمــان نـدانســـتـم

كـه كيميـــاى‏ سعــــادت‏ رفيــق بود رفيــق

هرآن‏كو خــاطر مجـموع و يــار نازنيـن دارد

سعادت هم‌دم او گشت و دولت هم‌نشين دارد

حريم عشـق را درگه بسى بالاتر از عقل است

كسى آن آستان بوســد كه جان در آستين دارد

ســر و زر و دل و جــانــم فــداى آن يــاری

که حـقّ صحــبت‏ مهـــر و وفــا نــگـه دارد

سنخیّت، عامل ایجاد محبّت

محبّت، تمایل شدید انسان به چیزی است که ملائم و موافق با او باشد. ملائم بودن از نظر قوای جسمانی؛ مانند مطلوب بودن آواز با قوۀ سامعه، زیبا بودن صورت در مقابل قوۀ باصره، نرم و لطیف بودن بدن در برابر نیروی لامسه، خوش‌طعم بودن خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها برای قوۀ ذائقه و خوشبو بودن چیزی برای نیروی شامّه.

وقتی این ملائمت تحقّق پیدا کرد، ارتباط و علاقۀ انسان به‌تدریج زیاد شده و محبّتش رو به فزونی می‌گذارد، امّا محبّت معنوی و روحانی؛ از نظر قوۀ روحانی هم این معنا را درک می‌کنیم؛ چون روح انسان از عالَم روحانی و ماورای مادّه است، باید با آن عالَم سنخیّت و ملائمت پیدا کند تا علقۀ محبّت ایجاد شود.

شما در این ارتباط هر چه بیشتر در خودتان انگیزه ایجاد کنید، علاقه، محبّت و عشق محکم‌تر و شدیدتر می‌شود؛ به‌ویژه این‌که از نفخۀ روح الهی آفریده شده‌ایم. {وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏}. وقتی روح ما از روح پروردگار متعال و جلوه‌ای از جلوه‌های امر تکوینی اوست، می‌توانیم با او ارتباط برقرار کرده و کمال ارتباط، علاقه و محبّت را در باطن خود با خدای مهربان خود ایجاد کنیم.

قرآن کریم می‌فرماید: {وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏}، {يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه‏}؛ هم او محبّانش را دوست می‌دارد و هم محبّان، حبیب خودشان را دوست می‌دارند و در این آیات می‌بینید که کلمات شریف محبّت، به شکل جمع آمده‌اند؛ بنابراین دوستان باید بکوشند و محبّت رفاقتی را بیش‌تر، محکم‌تر و قوی‌تر کنند.

البتّه ارتباط روحی و معنوی، محبّت و عشق زمانی حاصل می‌شود که سالک بتواند از علاقه‌های مادّی، محبّت‌های دنیوی و جسمانی و ارتباط‌های ظاهری منقطع شده و به عالَم روحانی توجّه پیدا کند؛ یعنی باید جنبه‌های روحانی بر جنبه‌های مادّی غالب و حکم‌فرما باشد. انسان می‌تواند دلش را فقط برای خداوند بگذارد. منظور ترک علایق از جنبۀ باطنی است، نه از جنبۀ ظاهری و الّا ما به علایق ظاهری نیاز داریم.

وقتی خداوند می‌فرماید پدر و مادر، رفیق و کلاس درسی را که می‌روی دوست داشته باش، همۀ این‌ها در فاز خدا قرار می‌گیرد و از او جدا نیست. البتّه این مطالب به کسانی مربوط است که خود را به دنیا مشغول کرده و دلشان از محبّت دنیا، علایق مادّی و دنیوی پرشده و خبری از خداوند در دل آن‌ها نیست.

از این حرف‌های ما برداشت نکنید که دیگر پیش زن و بچه‌ات نروی و دائماً در عزلت و انزوا بوده و یک‌دفعه سر از کوه و بیابان دربیاوری. در طریقت ما این حرف‌ها نیست. وقتی محبّت حقیقی و روحانی در دل آدمی مستقر شود، قهراً قلب او از آلودگی‌های طبیعی، علاقه‌های ظلمانی و خوی‌های حیوانی پاک شده، دل نورانی و صاف در مقام اطاعت و بندگی پروردگار متعال پابرجا شده، اهل تشخیص و بصیرت می‌گردد.

گرت هواست كه با خضر هم‌نشــین باشى

نهان ز چشم سكندر چو آب حيوان باش

دگـر به صید حــرم تيـغ بـرمكـش زنهــار

وزان‏ كه بـا دل مـا كرده‏ پشــيمان بـاش‏

تو شمــع‏ انجـــمنى‏ يک‏زبـان و یک‌دل شو

خيال و كوشـش پروانه بين و خندان باش‏

اسم باب قبلی «حبّ اللّه» بود که دربارۀ محبّت خداست، ولی این باب در مورد «حبّ فی اللّه»، دربارۀ محبّت در راه خداست که با قبلی فرق می‌کند.

عاشق راه خدا، عاشق خدا

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ الْمُحِبُّ فِي اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که در راه خدا برای عشق و محبّت قدم برمی‌دارد، محبّ خداست و آن محبّت اصلی باعث شده رفیق و مجلس محبّتی بگیرد و در راه محبّت خدا گام بردارد.

«وَ الْمَحْبُوبُ فِي اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ»؛ و کسی که در راه خدا دوستانی پیدا کرده و قدم محبّتی برمی‌دارد، حبیب اللّه است. «لِأَنَّهُمَا لَا يَتَحَابَّانِ إِلَّا فِي اللَّهِ»؛ چون دونفری که می‌خواهند باهم رفیق و دوست شوند، دوستی آن‌ها برای خداوند است؛ پس در واقع محبّ خدا بوده و از هم جدا نیستند.

معیّت با معشوق

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هر شخص با کسی که به آن علاقه دارد محشور است. در روایت دیگری هست که امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ‏ اللَّهُ مَعَه‏»؛ انسان با هر چیزی که به آن علاقه دارد محشور می‌شود؛ مثلاً اگر سنگی را دوست داشته باشد با آن محشور می‌شود.

در روایت دیگری می‌فرماید: کسانی که به جنگ با دشمن می‌روند، باید به نیّت خود توجّه کنند که چه انگیزه‌ای از رفتن به جنگ دارند؟ اگر برای به دست آوردن غنائم یا حقوق و امتیاز بیشتر باشد، همین غنائم، حقوق و امتیازها محبوب آن‌هاست، نه خدا. «فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِي اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ تَعَالَى»؛ کسی که بنده‌ای را برای خدا دوست داشته باشد، خود خدا را دوست داشته است. «وَ لَا يُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ»؛ و خدا را دوست نمى‏دارد، مگر کسی که خدا او را دوست داشته باشد.

این عبارت در نسخۀ دیگر به این صورت آمده است: «وَ لَا يُحِبُّ عَبْدَاللَّهِ إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ»؛ اصلاً نمی‌شود کسی عبدی از عباداللّه را دوست داشته باشد، مگر وقتی که خدا او را دوست داشته و این محبّت خدایی است که در دل محبّ خدا افتاده است.

عاشقان خدا، برترین مردم بعد از پیامبران

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَ النَّبِيِّينَ(علیهم السلام) فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الْمُحِبُّونَ لِلَّهِ الْمُتَحَابُّونَ فِيهِ»؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بهترین افراد بعد از پیامبران، در دنیا و آخرت، محبّان خدا و کسانی که محبّت خداوند آن‌ها را با هم‌دیگر جمع کرده است، می‌باشند؛

چون این‌ها جز محبّت خدا هیچ غایت و هدفی ندارند، ازاین‌رو باید جلسات خود را خالص کنیم و ببینیم برای چه هدفی می‌آییم و جمع می‌شویم؟ چرا دوستان جلسۀ سلوکی را دوست داریم؟ یک‌وقت خدای‌ناکرده پاکی محبّت ما به چیزهای دیگری آلوده نشود.

محبّت باید آن‌قدر صاف و زلال باشد که مانند طلای نابِ بیست‌وچهار عیار غشّی در آن نباشد؛ چون از همۀ فلزات و ناخالصی‌ها پاک شده است. به این علّت است که دوستان خداوند باهم دوستی دارند و اگر زمانی پولش کم شد بازهم دوستش را رها نمی‌کند؛ حتی در کتاب تذکرة المتقین آمده اگر دیدی رفیقت راه سیر و سلوک را کنار گذاشت، تو او را رها نکن، بلکه سراغش برو.

محبّت و رفاقت اقتضا می‌کند تو به دنبال او بروی و برایش دلسوزی کنی. الآن که او به گناه، فسق و فجور افتاده، وقت مناسبی است که به او کمک و دستگیری کنی و دوباره او را به راه خدا بیاوری.

دشمن‌ساز نبودن عشق الهی

«وَ كُلُّ حُبٍّ مَعْلُولٍ يُورِثُ فِيهِ عَدَاوَةً إِلَّا هَذَيْنِ»؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هر محبّت و عشقی چه‌بسا روزی موجب بُعد، دوری، عداوت و دشمنی شود؛ یعنی در رفاقت‌های دنیایی که باهم خیلی صمیمی هستند، بازهم ممکن است سرِ اموری باهم اختلاف کنند و روزی دشمن هم‌دیگر شوند، مگر دونفری که فقط برای خدا رفاقت و محبّت پیدا کرده‌اند؛ این افراد در دنیا و آخرت از هم جدا نمی‌شوند، بهشت هم که بروند با هم‌دیگر هستند.

«وَ هُمَا مِنْ عَيْنٍ وَاحِدَةٍ يَزِيدَانِ أَبَداً وَ لَا يَنْقُصَانِ أَبَداً»؛ این دو نفر از یک چشمه آب می‌خورند و محبّتشان در راه خدا همیشه رو به شعله‌ورشدن و در حال افزایش است و اصلاً کم نمی‌شود؛ مانند سرکه‌ای که هر چه قدیمی باشد، ارزش آن بیشتر می‌شود. رفاقت هم اگر قدیمی شود، ارزش آن روبه افزون خواهد شد.

بعد به آیۀ قرآن استشهاد می‌کنند: «قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ‏}»؛ محبّان و دوستان در صحرای محشر باهم دشمن هستند؛ یعنی هیچ‌کس هم‌دیگر را نمی‌شناسد و همه از هم فاصله می‌گیرند، مگر آن‌هایی که در دنیا پارسا و باتقوا بودند.

هرآن‏كو خـاطــر مجـموع و يـار نازنـين‏ دارد

سعادت همدم او گشت و دولت هم‌نشین دارد

حريم عشــق را درگه بسى بالاتر از عقل است

كسى آن آســتان بوسد كه جـان در آستين دارد

مــن كــه ســـر در نيــــاورم بــه دو كـــون

گـــردنـــم‏ زيــــر بـــار مـنّـــت اوســــت

تـــو و طـــوبـــى و مـــا و قـــامـــت يــار

فـــكر هـر كـــس به‌قـــدر هـمّــت اوســت

مـلــكــت عــاشــــقىّ و گـنــــج طـــرب

هـــرچــــه دارم ز يمـــن هـمّـــت اوســت

این‌که در قرآن می‌فرماید: افرادی که در دنیا باهم دوست شدند، در قیامت به‌جز اهل محبت و تقوا، همه باهم دشمن هستند، امام صادق(علیه السلام) در تعلیل آن می‌فرماید: «لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّي عَنْ سِوَى الْمَحْبُوبِ»؛ چون ریشۀ عشق، تبرّی کردن و دور شدن از غیر محبوب است.

اگر بتوانی از غیر محبوب خودت دست بکشی، آن‌وقت عاشق او و عاشقانش شده‌ای و الّا عاشق حقیقی نیستی، عاشق توهّمی هم عاشق نمی‌شود؛ لذا همان‌طوری‌که باید در دنیا از کسانی که ما را از خداوند غافل می‌کنند دوری بجوییم و فقط محبّان خدا را دوست داریم، در آخرت هم وضعیّت این‌چنین است.

عشق الهی، لذیذترین نعمت بهشتی

«وَ قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): إِنَّ أَطْيَبَ شَيْ‏ءٍ فِي الْجَنَّةِ وَ أَلَذَّهُ حُبُّ اللَّهِ وَ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ»؛ امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: پاکیزه‌ترین و لذیذترین چیزی که در بهشت پیدا می‌شود، محبّت خدا، محبّت در راه خدا و حمد الهی است. حبّ الهی برای اولیای خدا نسبت به چیزهای دیگر از حورالعین و طعام بهشتی لذیذتر است.

البتّه در روایتی هم وارد شده درختی در بهشت هست که وقتی برگ‌های آن به هم‌دیگر می‌خورد، چنان آواز دلربا و زیبایی بلند می‌شود که شبیه آن در دنیا شنیده نشده است، ولی بازهم عشق خدا از همۀ این‌ها بالاتر است. وقتی محبّت الهی در دلت بود، همیشه مشغول حمد او هستی و کلمۀ الحمدللّه از زبان و دلت نمی‌افتد. ما این رفتار را از مرحوم آقا خیلی می‌شنیدیم.

«قَالَ اللَّهُ(عز و جل): {وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏}»؛ خداوند(عز و جل) می‌فرماید: و آخرين اظهار و دعاى آنان حمد و ستايش خداوند عزيز است. امام صادق(علیه السلام) در علّت این‌که محبّان الهی خدا را حمد و ستایش می‌کنند، می‌فرماید: «وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ إِذَا عَايَنُوا مَا فِي الْجَنَّةِ مِنَ النَّعِيمِ هَاجَتِ الْمَحَبَّةُ فِي قُلُوبِهِمْ فَيُنَادُونَ عِنْدَ ذَلِكَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين‏»؛

محبّان خدا وقتی وارد بهشت می‌شوند، هرچه از نعمت‌های بهشتی می‌بینند که قبلاً ندیده‌اند، ناگهان محبّت خدا در دلشان هیجان می‌کند، فریادشان به ذکر «الحمد للّه رب العالمین» بلند می‌شود. در دنیا هم شما وقتی چیز زیبایی می‌بینید، یاد زیبایی خدا می‌افتید؛ چه کسی غیر از خدا آن چیز را زیبا کرده است؟

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همـه عالم که همه عالم از اوست

گل‌عذاری ز گلســــتان جهــان ما را بــس

زین چمن ســـایۀ آن ســـرو روان ما را بـس

مـن و هم‌صحـــبتی اهــل ریـا دورم بـــاد

دولـت صحـبت آن مونـــس جان ما را بـس

از در خویــش خدا را به بهشــتم مفـرسـت

که ســر کـوی تو از کـون و مکـان مـا را بس

فکـر بهبود خــود ای دل ز دری دیـگر کــن

درد عاشــق نشــود بِه، بـه مـداوای حــکیم

گوهــر معـرفت آمــوز که با خــود ببـــری

که نصـیب دگـران است نصــاب زر و سـیم

درد عشق دردی نیست که حکیم سنّتی آن را مداوا کند.

پروردگارا! عشق، محبّت و معرفت خودت را بیش از پیش نصیب ما بفرما.

خدایا! خودت می‌دانی که ما به خاطر محبّت تو جمع شده‌ایم، دست همۀ ما را بگیر.

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

1. زخرف (43)، آیۀ 67.

2. یونس (10)، آیۀ 10.

3. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 441 – 443.

4. ديوان حافظ، ص 395.

5. همان، ص 275 – 276.

6. و در او از روح خود (يک روح شايسته و بزرگ) دميدم‏. حجر (15)، آیۀ 29.

7. آن‌ها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا (از مشركان نسبت به معبودهاشان) شديدتر است‏. بقره (2)، آیۀ 165.

8. خداوند آن‌ها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند. مائده (5)، آیۀ 54.

9. ديوان حافظ، ص 378.

10 شیخ صدوق، الأمالي، ص 210.

11. «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) أَغْزَى عَلِيّاً(علیه السلام) فِي سَرِيَّةٍ وَ أَمَرَ الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَنْتَدِبُوا مَعَهُ فِي سَرِيَّتِهِ، فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ لِأَخٍ لَهُ: اغْزُ بِنَا فِي سَرِيَّةِ عَلِيٍّ، لَعَلَّنَا نُصِيبُ خَادِماً أَوْ دَابَّةً أَوْ شَيْئاً نَتَبَلَّغُ بِهِ، فَبَلَغَ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَوْلُهُ، فَقَالَ: إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ، وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏، وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى»؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) أمیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را مـأمور فرماندهی جنگی نمودند و به مسلمانان امر کردند که علی(علیه السلام) را در این جهـاد اجـابت کنند. در ایـن میـــان شخصی از انصار به برادر دینی خود گفت: با ما به جنگ بیا، شاید به خادم یا چهارپا و یا چیزی از مـال دنیا دست یابیم. هنگامـی که این سخن به گوش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، فرمودند: منحصـراً اعمال به نیّات آن است و برای هر شخص آن چیزی است که قصد نـموده است؛ پـس کسی که جهاد کند برای به دست آوردن آن چه نزد خداوند؟عز؟ است، به درستــی که پاداش او بــر عهدۀ خداوند است و کسی که جهادش به قصد دست یـابی به مـال و دارایی دنیا و یا چهــارپایی باشد، پاداشی ندارد جز همان که قصد نموده است. شیخ طوسى، الأمالي، ص 618.

12. بهاری همدانی، تذکرة المتقین، ص 65.

13. دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزگاران‏. زخرف (43)، آیۀ 67.

14. ديوان حافظ، ص 275.

15. همان، ص 233.

16. «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ شَجَراً يَأْمُرُ اللَّهُ‏ رِيَاحَهَا فَتَهُبُّ فَتَضْرِبُ تِلْكَ الشَّجَرَةُ بِأَصْوَاتٍ لَمْ يَسْمَعِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهَا حُسْناً»؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: در بهشت درختی است که خداوند به بادهای بهشتی فرمان می‌دهد تا آن را به حرکت درآورد، سپس این درخت نغمه‌هایی می‌سراید که هیچ کسی به زیبایی آن را نشنیده بود. مجلسى، بحار الأنوار، ج 8، ص 127.

17. یونس (10)، آیۀ 10.

18. کلیات سعدی، ص 577.

19. دیوان حافظ، ص 375.

20. همان، ص 446.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات