یکی از سختترین موضوعات در عرفان عملی و سیر و سلوک الی الله، خودخواهی نفس و ضرورت پاک شدن از این رذیله نفسانی است؛ لذا خرق و زدودن این حجاب غلیظ نفس، یکی از منازل مهم سلوکی است. ما در اینجا ابتدا خودخواهی را تقسیم کرده، سپس به شرح آنها میپردازیم. خودخواهی و منیتهای نفس به چند قسم تقسیم میشود:
اول: خودخواهی و منیت دنیوی محض؛ مانند خودخواهی مربوط به ثروت، مقام، دلبستگی به زن و فرزند، خانه، ماشین و مانند اینها. یکی ازخودخواهیها، خواستههای نفسانی مربوط به امور دنیوی اعم از تمایل به جمعآوری مال و ثروت، زن و فرزند است.
البته انسان برای ادارۀ امور زندگی مادی ناگزیر از برنامهریزی مالی و تأمین مسکن، وسائل زندگی، پوشاک، فراهم کردن آسایش و کسب روزی حلال برای برای خود و خانواده است که این امر در آموزههای دینی تأکید شده است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «الْكَادُّ عَلَى عِیالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»؛[1] كسى كه در راه تأمین مخارج خانوادهاش زحمت مىكشد، مانند مجاهد در راه خداست.
اما اگر تمام همّ و غم انسان صرف زندگی مادی شود، به گونهای که غرق در حبّ مال و ثروت و انباشت سرمایه شود، منجر به خودخواهی مفرط نفسانی خواهد شد. انسانی که گرفتار خودخواهی مادی شد، دیگر به ارزشهای والای انسانی و الهی توجهی نخواهد داشت و روزبهروز بر غفلتش اضافه شده و به جایی خواهد رسید که حاضر میشود همه کس و همهچیز را قربانیِ خواهشهای نفسانی خود کند.
دنیاخواهی صفتی است که صاحبش را سیر نخواهد کرد و منشأ همه بدیها و رذالتها است؛ از اینرو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«إِیاكُمْ وَاسْتِشْعَارَ الطَّمَعِ فَإِنَّهُ یشُوبُ الْقَلْبَ بِشِدَّةِ الْحِرْصِ وَیخْتِمُ الْقَلْبَ بِطَابَعِ حُبِّ الدُّنْیا وَهُوَ مِفْتَاحُ كُلِّ مَعْصِیةٍ وَرَأْسُ كُلِّ خَطِیئَةٍ وَسَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة»؛[2] طمع را لباس زیرین خود قرار ندهید كه قلب را با حرص شدید آلوده مىنماید و دل را با حب دنیا مهر مىكند و این خود كلید هر معصیت، سرآمد هر خطا و موجب از بین رفتن هر حسنهاى است.
عزیزان! پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) طمع و محبت به دنیا را منشأ همۀ بدیها معرفی میفرماید که کلید هر گناهی و موجب از بین رفتن اعمال صالح انسان خواهد شد؛ به همین جهت برای مصونیت از چنین دامی باید خیلی اهل مراقبه و مواظبت از نفس باشیم.
البته ممکن است خداوند به کسی روزی و مال و اموال زیادی بدهد، ولی آن شخص تعلّق قلبی به آنها نداشته باشد و اهل زهد باطنی باشد. چنین شخصی نه تنها مال و اموالش او را از یاد خدا و معنویات غافل نمیکند، بلکه هر وقت فرشتۀ مرگ به سراغ او بیاید، بدون هیچ بیتابی و تعلق خاطری دنیا را ترک خواهد کرد.
در مقابل، ممکن است کسی از مال و اموال چیز خاصی هم نداشته باشد، ولی چنان دلبسته به همان مقدار اندک باشد که جدا شدن از آن برایش بسیار سخت باشد؛
بنابراین سالک الی الله در عین حال که برای تأمین زندگی با سبک اسلامی تلاش میکند، قلب خود را نیز باید از مبتلا شدن به خودخواهیهای مادی و محبت به دنیا و مادیات محفوظ دارد، در غیر این صورت، حبّ مال، ثروت، عیال و فرزند، قلب او را کمکم احاطه کرده و از کسب فیوضات معنوی و الهی باز خواهد ماند.
دوم: خودخواهی اخروی؛ مثل حبّ بهشت، کرامتها، ثوابها و مقامات معنوی. شاید این سؤال مطرح شود که مگر در معنویات هم خودخواهی وجود دارد؟ پاسخ این است که بله؛ چون دایرۀ نفسانیات آنقدر وسیع و بزرگ است که علاوه بر امور مادی، در امور معنوی نیز انسان را رها نمیکند؛ مثلاً انسانی که عبادت را فقط برای رسیدن به نعمتهای بهشتی نظیر رسیدن به حور و غِلمان و مقامات بهشت انجام میدهد، گرفتار نوعی خودخواهی نفسانی از نوع معنوی است.
برخی برای محفوظ ماندن از آتش جهنم یا دست یافتن به لذت بیشتر در بهشت، یک عمر عبادت میکنند و از لذتهای مادی و دنیوی چشم میپوشند، در حالیکه از خود خداوند(عز و جل) _ آفرینندۀ دنیا و آخرت _ غافلند. همۀ اینها خودخواهی معنوی محسوب میشوند.
چرا زاهد اندر هوای بهشت است
چرا بیخبر از بهشت آفرین است؟[3]
سید بن طاووس(قدس سره) میگوید: عبادتی که خالصانه برای خدا نباشد، بهطور یقینی صحیح نیست؛ مثلاً اگر شما نماز را برای فرار از جهنم یا برای بهشتی شدن بخوانی، اشکال شرعی دارد؛ چون نیت برای خدا و خالص نیست.[4]
در روایات داریم که عبادت بر سه قسم است: 1. عبادت عبید و بردگان؛ 2. عبادت تجّار و سوداگران؛ 3. عبادت احرار و آزادگان. عبادت واقعی عبادتی است که انسان آزاده انجام میدهد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»؛[5] گروهى خدا را از روى میل به ثواب عبادت كردند و این عبادت تاجران است و گروهى از ترس كیفر عبادت كردند و این عبادت بردگان است و گروهى بهخاطر سپاسگزارى عبادت كردند و این عبادت آزادگان است.
ناگفته نماند که برای رسیدن به بهشت و نعمتهای بهشتی در قرآن کریم بشارت داده شده و از بزرگترین سعادتهای انسان، رسیدن به بهشت الهی است. همچنین ثوابهای زیادی درروایات برای اعمال مختلف در نظر گرفته شده که همۀ این وعدهها حق است: {إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ}.[6]
همۀ اینها را باید روی سر گذاشت، بوسید و به آنها ایمان آورده و تصدیق کرد. مگر انسان میتواند این همه وعده و وعیدهای الهی را تکذیب کند؟! مگر میتوان فرمودههای خداوند در قرآن یا فرمودههای اهل بیت(علیهم السلام) را تکذیب کرد؟! بنابراین تصور نشود که نیت رسیدن به بهشت و نعمتهای بهشتی که در آیات و روایات تأکید شده، خدای ناکرده از نظر ما امر ناپسند و نادرستی است.
منظور ما از بیان این مطلب، نشان دادن افق بالاتری است که ویژۀ سالکان الی الله است. بله، غایت و هدف از دینداری و عبادت برای عموم مردم، رسیدن به بهشت و دوری از جهنم است که خود همین هدف هم به سادگی و بدون تلاش برای کسی حاصل نمیشود. امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
«الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِهِ وَالصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَكَارِهِ فِی الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَجَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَالشَّهَوَاتِ، فَمَنْ أَعْطَى نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَشَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ»؛[7] بهشت در ناملایمات و بردبارى پیچیده شده است؛ پس هر كه در دنیا بر ناملایمات صبر كند به بهشت مىرود و دوزخ در لذّتها و خواهشهاى نفس است؛ پس هر كه لذّت و خواهش نفس را برآورده كند به دوزخ خواهد رفت.
حرف ما از نظر عرفانی این است که سالک الی الله باید به دنبال هدف بالاتر و والاتری باشد و به جای بهشت، به دنبال بهشت آفرین باشد. به همین جهت، تلاش و همت سالک باید فراتر از مردم عادی باشد.
تلاش برای انجام واجبات و ترک محرمات که در جای خود بسیار مهم و دشوار است، انسان غیرسالک را از جهنم حفظ کرده و به بهشت میرساند، ولی سالک الی الله علاوه بر این دو امر مهم و ضروری، باید با مراقبه و تلاش مضاعف، مجاهدۀ نفسانی کرده و خود را از هرگونه رذائل اخلاقی و نفسانی پاک کند و ریشۀ خودخواهیهای نفسانی اعم از مادی و معنوی را از وجود خود بیرون آورد تا به آن مقصد اعلی و توحید محض برسد.
یکی دیگر از خودخواهیهای معنوی نفس، در مسائل فرعی سیر و سلوک بروز میکند؛ یعنی کشف و کرامات. عبادت سالک باید آنقدر خالص و خالی از مشتهیات نفسانی باشد که حتی رسیدن به مقامات معنوی را هم از فکر خود بیرون کند؛ چون کسی که به دنبال کشف و کرامات و پیدا کردن قدرتهای معنوی است، هنوز گرفتار خودخواهی نفسانی است.
ما بارها گفتهایم وقتی سالک در سلوکش پیشرفت کرده و مراتبی از تزکیه باطنی را به دست آورد، ممکن است برای او مکاشفه، انوار یا کرامتی رخ دهد، اما نباید خودش را سرگرم این مسائل کند و نیتش رسیدن به کرامات و خوارق عادات باشد؛ چون او را از رسیدن به فنا و وصال الهی باز میدارد.
مقصد و نیت اصلی سالک فقط باید خدا باشد. بله، ممکن است خدای متعال کشف و کرامات را برای سالکی پیش بیاورد تا انگیزه و قوتی برای او ایجاد کند یا او را در آزمایش و امتحان و مکر به منظور پیشرفت در رموز و اسرار توحید قرار دهد، ولی اگر سالک معرفت نفس دلبستۀ این امور شود، در ادامۀ سلوکش گرفتار غرور، عُجب و خودخواهی نفسانی خواهد شد و خود را برتر از دیگران خواهد پنداشت؛ در نتیجه خسر الدنیا و الآخره میگردد.
در اینجا سالک باید زود به خود بیاید و بداند که در معرض امتحان الهی است؛ چون امتحانات الهی علاوه بر مسائل مادی، در مسائل معنوی نیز اتفاق میافتد تا سطح و ظرفیت انسان محک زده شود. این امتحانات بنا بر وضعیت باطنی سالک مراتبی دارد؛ برخی با پیش آمدن زمینه گناه و برخی هم با کشف و کرامات معنوی مورد آزمایش الهی قرار میگیرند.
در هر صورت سالک موظف است با مراقبه و کشیک نفس، خود را از خودخواهیهای نفسانی حفظ کند. برخی اهل سلوک بر اثر غفلت، توجه و دلبستگی به کشف و کرامات و خودخواهی نفس، گرفتار سنت استدراج الهی[8] شده و در نهایت یا بر نفس، پیروز و غالب خواهند شد و یا به ادعاهای بزرگ و انحرافهای اعتقادی مانند ادعای نبوت یا امامت مبتلا گردیده و به دنبال آن از زندان، اعدام و از این قبیل مجازاتها سر در میآورند.
سوم: خودخواهی مادی و معنوی که ترکیبی از امور روحی و جسمی است؛ یعنی به دنیا و مسائل روحی و معنوی بر میگردد. این خودخواهی نیز درست نیست.
مثل اینکه سالک در عین حالی که خودخواهی مادی و جاهطلبی دنیایی دارد، به مقامات و جایگاه بلند معنوی هم میل دارد؛ یعنی برتری چه در زمینۀ مادی و چه در زمینۀ معنوی مطلوب اوست و دوست دارد در همۀ زمینهها برتری داشته باشد. سالک الی الله در این میان باید از تمام خودخواهیها به توحید پناه ببرد و تا از همۀ این منیتها نگذرد، به اثبات خودیت خداوندی در وجودش نخواهد رسید.
«بینی وبینك إنّی ینازعنی
فارفع بطفلك إنّیی من البین»[9]
حلاج در این شعر میگوید: پروردگارا! میان من و تو این منیت است که مرا به نزاع و دعوا وادار کرده است؛ پس به لطف خود این منیت را برطرف فرما.
بنابراین خودخواهی نفس یا در امور مادی یا در امور معنوی و یا در هر دو برای انسان پیش میآید؛ لذا سالک باید به شدت از اینکه لحظهای غفلت کند، به خدا پناه ببرد. گاهی یک لحظه انانیت، خودبینی، غرور و عُجب که بله، من از بقیه بالاترم، من نماز شب میخوانم، من توسل و گریه دارم، من کشف و کرامت دارم؛ همین «مَنها» کار سالک را خواهد ساخت و زمانی به خود خواهد آمد که خیلی آسیب و ضرر دیده است.
برای همین پیچیدگیهای نفسانی است که وجود مقدس حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) با آن مقام و عظمت که سرِ سوزنی نفسانیت و انانیت در ایشان نبود، با این حال در تهجد و گریۀ شبانه به خداوند(عز و جل) عرض میکند:
«اللَّهُمَّ وَلَا تَكِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَینٍ أَبَداً»؛[10] خدایا! مرا به اندازه چشم به هم زدنی به خودم واگذار مکن.
«طرفة العین»؛ یعنی یک چشم به هم زدن. بله، به همین اندازه غفلت هم گاهی انسان را ساقط کرده و به زمین میزند؛ لذا سالک باید همیشه با حال تضرع و ابتهال به خدا تکیه و توکل کرده، در یاد و ذکر «او» بوده و در طول روز قلباً و باطناً متصل و متمسک به حضرت حق باشد.
همچنین باید پیوسته در حال استغاثه به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) باشد و از وجود مقدس ایشان و ائمه معصومین(علیهم السلام) طلب عنایت و توجه کند. باید شبها و سحرها در سجاده عبادت دستش را به سوی خدا دراز کند و از او عاجزانه بخواهد که حتی لحظهای به خودش واگذار نکند.
صبا گو آن امیر کاروان را
مراعاتی کند این ناتوان را
رهِ دور است و باریک است و تاریک
به دوشم می کشم بار گران را
ببیند این دل افسردهام را
ببیند این رخ چون زعفران را
ببیند سربهسر غم روی غم را
ببیند دم به دم اشک روان را
خوش آنکو دل به دلبر داد و گفتا
ندارم من هوای این و آن را[11]
طی کردن منازل این راه به سادگی نیست. شیطان و نفس به راحتی اجازه نمیدهند سالک با خیال راحت سیر و سلوک کند، بلکه او را دائماً در مسائل مختلف مادی و معنوی و مشتهیات نفسانی تحت فشار قرار میدهند تا بلکه او را از پا انداخته یا از راه منحرف کنند. یکی از مهمترین زمینههایی که شیطان و نفس میتوانند انسان را به دام بیندازند، خودخواهی نفس است که باید از آن به شدت پرهیز کرد.
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز[12]
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. كلينى، الكافي، ج 5، ص 88.
[2]. ابن فهد حلى، عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 313؛ دیلمی، أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 340.
[3]. دیوان علامه حسن زاده آملی، ص 55.
[4]. سید بن طاووس، فتح الأبواب بین ذوی الأبواب و رب الأرباب فی الإستخارات، ص 222.
[5]. شریف رضی، نهج البلاغة، ص 510.
[6]. فاطر (35)، آیۀ 5.
[7]. كلينى، الكافي، ج 2، ص 89 _ 90.
[8]. {سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ}؛ به تدريج از جايى كه نمىدانند گريبانشان را خواهيم گرفت. اعراف (7)، آیۀ 182.
[9]. دیوان الحلاج، ص 160.
[10]. على بن ابراهيم قمی، تفسير القمي، ج 2، ص 217؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 16، ص 218.
[11]. دیوان علامه حسنزادۀ آملی، ص 19.
[12]. دیوان حافظ، غزل 266، ص 374.





