صادق حقیقی کیست؟

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ الدَّعْوَى بِالْحَقِيقَةِ لِلْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَئِمَّةِ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ أَمَّا الْمُدَّعِي بِغَيْرِ وَاجِبٍ فَهُوَ كَإِبْلِيسَ اللَّعِينِ ادَّعَى النُّسُكَ وَ هُوَ عَلَى الْحَقِيقَةِ مُنَازِعٌ لِرَبِّهِ مُخَالِفٌ لِأَمْرِهِ

فَمَنِ ادَّعَى أَظْهَرَ الْكَذِبَ وَ الْكَاذِبُ لَا يَكُونُ أَمِيناً وَ مَنِ ادَّعَى فِيمَا لَا يَحِلُّ لَهُ فُتِحَ عَلَيْهِ أَبْوَابُ الْبَلْوَى وَ الْمُدَّعِي يُطَالَبُ بِالْبَيِّنَةِ لَا مَحَالَةَ وَ هُوَ مُفْلِسٌ فَيَفْتَضِحُ وَ الصَّادِقُ لَا يُقَالُ لَهُ: لِمَ؟ قَالَ عَلِيٌّ(علیه السلام): الصَّادِقُ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ إِلَّا هَابَه»؛

حضرت صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: ادّعا كردن حقيقت را يا در حقيقت نيست مگر از براى پيغمبران و پيشوايان حق و آنان كه به مرحلۀ صدق در رفتار و پندار رسيده‏اند؛ و امّا كسى كه بدون لزوم و ثبوت و از روى ظن و خيال و وهم ادّعا دارد، پس مانند ابليس لعين خواهد بود كه ادّعاى عبادت و طاعت حق نمود، درصورتی‌که او در واقع نزاع‏كننده با پروردگار متعال و مخالف با او بود؛

پس كسى كه ادّعا كرد، تظاهر به دروغ كرده است و آدم دروغ‌گو هرگز مطمئن و امين نيست؛ و كسى كه در موردى كه برای او جايز نيست ادعا نمود، براى خودش درهاى گرفتارى و ابتلائات را باز مى‏كند؛ و از آدم ادّعاكننده دليل و شاهد براى ادعايش مطالبه مى‏شود و او در اين مورد دست‌خالی و مفلس است، پس مفتضح خواهد شد؛ و شخص صادق را كه ادّعایى نمايد، از آن بازخواست نمى‏شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آدم صادق را كسى نمى‏بيند، مگر آن‌كه هيبت او قلب طرف را مى‏گيرد.[1]

 

چــو دربنـــد خــودى افتــــاد بنـــده

شـــود گــوش مـــرادش نـشـــنونــده

بـود در خـــاطـرش كه گشـت واصــل

ولـى زيــن ره نــدارد هيـــچ حـاصــل‏

اگر در خــاطر آرد گـــر كسـى هســت

تـمـــامـت راه‌هـــا را او فـــروبســـت

مبــادا هيــچ‏كـس بــر خـويـش مغـرور

بــه پــنـــــدار غـــرور از ره فتـــد دور

بســا عـاما كه گــويــد خــاص گشــتم

چو خاص‌الخاص و خاص‌الخاص گشتم

نه از ايــزد خبـــر دارد نـه از خـــويــش

ز ديــن باشـــد بـروز حشــر در ريـــش

ز دعــوى هيــــچ نايــد انـدريــن بـاب

كــه بـاشـــد مدّعــى‏ پيوســـته كـذّاب[2]

با مدّعى مگویيـد اســرار عشـق و مسـتى

تا بـى‏خبـــر بميـرد در درد خـودپرسـتى[3]

ادّعای حقیقی، ویژۀ اهل صدق

«قَالَ الصَّادق(علیه السلام):‏ الدَّعْوَى بِالْحَقِيقَةِ لِلْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَئِمَّةِ وَ الصِّدِّيقِينَ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: اگر کسی از روی حقیقت مدّعی حقایق سلوکی و معرفتی شود، باید گفت که این‌گونه ادّعا کردن به پیامبران(علیهم السلام)، امامان معصوم(علیهم السلام) و صدّیقین اختصاص دارد.

آن‌ها اهل صدق و راستی هستند و اگر بگویند ما به حقیقت رسیده‌ایم، باید آن‌ها را تصدیق کرد و اگر کسی که پایین‌تر از مرتبۀ صدیقین است، مرتبۀ آنان را بدون دلیل ادّعا کند، از روی کذب و ادّعای بی‌پایه است.

جایگاه مدّعی غیر حقیقی

«وَ أَمَّا الْمُدَّعِي بِغَيْرِ وَاجِبٍ فَهُوَ كَإِبْلِيسَ اللَّعِينِ ادَّعَى النُّسُكَ»؛ و اگر کسی که هنوز به مرحلۀ وجوب و ثبوت واقعی معرفةاللّه نرسیده و بلوغ کامل را پیدا نکرده، بدون حقیقت، حقایق عرفانی را به نفس خودش نسبت داده و ادّعا کند، مانند ابلیس ملعون است و حکم شیطان را دارد که از درگاه خداوند رانده شد.

شیطان هم مدّعی نُسُک و عبادت بود و به خدا می‌گفت: من رئیس ملائکه در بهشت هستم و سال‌های سال تو را سجده و عبادت کرده‌ام. او با این کارش از خدا مطالبۀ مُزد و اجر کرد. امّا سؤال این است: آیا عبادت‌هایی که ابلیس در گذشته کرده بود از روی حقیقت بوده است؟ معلوم است که عبادت‌های او از روی حقیقت نبوده؛ چون اگر چنین بود از درگاه خداوند رانده نمی‌شد.

خلاف‌های مدّعی دروغین

«وَ هُوَ عَلَى الْحَقِيقَةِ مُنَازِعٌ لِرَبِّهِ مُخَالِفٌ لِأَمْرِهِ»؛ شخصی که با زور و دروغ ادّعا می‌کند، مرتکب چند مورد خلاف شده است:

خلاف اول: «مُنَازِعٌ لِرَبِّهِ»؛ این شخص باخدای خودش جنگ کرده است؛ چون اولین صادق خداست و کسی که حقیقت و صدق کامل دارد، ذات خداوند است. حالا فردی که می‌خواهد مدّعی حقیقت شود، در واقع باخدا منازعه می‌کند.

خلاف دوم: «مُخَالِفٌ لِأَمْرِهِ»؛ اگر کسی ادّعای دروغ کرد و صفات خوبی را به خودش نسبت داد، با امر الهی مخالفت کرده است؛ چون خدا فرموده حرف راست بزنید، ولی این شخص مخالفت کرده، دروغ گفته و ادّعای به ناحق کرده است.

خلاف سوم: «فَمَنِ ادَّعَى أَظْهَرَ الْكَذِبَ وَ الْكَاذِبُ لَا يَكُونُ أَمِيناً»؛ اگر کسی ادّعا کرده و چیزی را برخلاف صدق به زبان ظاهر کند، دروغ را ظاهر کرده است. در این صورت کاذب بوده و دروغ‌گو هیچ‌وقت نمی‌تواند امین و امانت‌دار خوبی باشد؛ یعنی وقتی مردم از آن فرد یک یا دو تا دروغ دیدند، دیگر به حرف او اعتنا نمی‌کنند و اگر راست هم بگوید دیگر مورد اعتماد نخواهد بود.

خلاف چهارم: «وَ مَنِ ادَّعَى فِيمَا لَا يَحِلُّ لَهُ فُتِحَ عَلَيْهِ أَبْوَابُ الْبَلْوَى»؛ شخصی که ادّعای دروغ دارد، وقتی صفات و کارهایی را که برای او حلال نبوده ادّعا کند، باید بداند که گرفتار آفات دروغ خواهد شد و ابواب بلا به روی او باز می‌شود. خیلی از افراد بودند که خیال می‌کردند از راه دروغ می‌توانند پول، مال، ثروت یا علمی را به دست بیاورند، ولی بعداً ورشکست شده، فهمیدند که به ضرر خود اقدام کرده‌اند.

خلاف پنجم: «وَ الْمُدَّعِي يُطَالَبُ بِالْبَيِّنَةِ لَا مَحَالَةَ وَ هُوَ مُفْلِسٌ فَيَفْتَضِحُ»؛ کسی که حقّی را به زور برای خودش ادّعا کند، اگر پیش قاضی یا کسی دیگر باشد، به او می‌گویند: تو که ادّعا می‌کنی، باید برای ادّعای خودت بیّنه و دو نفر شاهد عادل  بیاوری تا گواهی دهند که ادّعای شما راست بوده و دروغ نیست. وقتی از او مطالبۀ بیّنه می‌کنند، می‌بینند بیّنه و شاهدی ندارد که بیاید به نفع او گواهی دهد؛ لذا دستش خالی گشته، در نتیجه مفتضح و رسوا می‌شود.

خلاف ششم: «وَ الصَّادِقُ لَا يُقَالُ لَهُ: لِمَ؟»؛ شخصی که به صدق و راستی معروف بوده و راه و روش خود را از روی حقیقت اثبات کند، هیچ‌وقت از او نمی‌پرسند تو از کجا به این مقام رسیدی؟ چون وقتی انسان، صادق واقعی باشد، مورد نظر جمال و جلال خدا قرار می‌گیرد. از چهرۀ او نور الهی و صدق و راستی نمایان است.

امام(علیه السلام) می‌فرماید: به فرد صادق نمی‌گویند: «لِمَ؟» یعنی از کجا و چگونه؟ چون حقیقت از سر و صورت او می‌درخشد، ولی به آدم دروغ‌گو که ادّعای خلاف می‌کند، می‌گویند بیا ثابت کن. از کجا آوردی؟ و از کجا می‌گویی؟

سالک صادق، مظهر جلال الهی

در پایان این باب، حدیثی را در مورد فضیلت صدق و راستی از امام علی(علیه السلام) نقل می‌کند: «قَالَ عَلِيٌّ(علیه السلام): الصَّادِقُ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ إِلَّا هَابَه»؛ امام علی(علیه السلام) فرمود: شخصی که از روی حقیقت صادق شده و همۀ انواع صدق را از صدق رفتاری، گفتاری و معنوی در بردارد، در حقیقت مظهر عظمت و جلال الهی شده و در چشم خلق خدا نیز عزیز می‌شود.

وقتی عزیز شد، هیچ‌کس او را نمی‌بیند، مگر این‌که هیبتش او را می‌گیرد؛ یعنی انسان صادق چون همیشه باخدا بوده و انس و نور او باخداست، مظهر جمال و جلال الهی قرار می‌گیرد. صحبت و حرکتی که می‌کند، مردم از او حساب می‌برند و هیبت و نورانیّت او دل‌ها را جذب می‌کند.

از خداوند می‌خواهیم که ما را در راه حق و حقیقت قرار دهد و از خلاف و ادّعای به ناحق و از کذب و نشانه‌های اهل کذب ما را دور بفرماید.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

 

 

[1]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 430 – 431.

[2]. عطار نیشابوری، لسان الغیب، ص 623 – 624.

[3]. ديوان حافظ، ص 495.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات