تفویض و واگذاری امور به خداوند

 

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْمُفَوِّضُ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي رَاحَةِ الْأَبَدِ وَ الْعَيْشِ الدَّائِمِ الرَّغَدِ وَ الْمُفَوِّضُ حَقّاً هُوَ الْعَالِي عَنْ كُلِّ هِمَّةٍ دُونَ اللَّهِ تَعَالَى كَمَا قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام):‏

رَضِـيتُ بِمَـا قَسَــمَ اللَّهُ لِي            وَ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى خَالِقِي‏

كَمَا أَحْسَـنَ اللَّهُ فِيمَا مَضَى           كَذَلِكَ يُحْسِــنُ فِيــمَا بَقِي‏

وَ قَالَ اللَّهُ(عز و جل) فِي مُؤْمِنِ آلِ فِرْعَوْنَ‏: {وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ}‏[1] وَ التَّفْوِيضُ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ لِكُلِّ حَرْفٍ مِنْهَا حُكْمٌ فَمَنْ‏ أَتَى بِأَحْكَامِهِ فَقَدْ أَتَى بِهِ التَّاءُ مِنْ تَرْكِهِ التَّدْبِيرَ فِي الدُّنْيَا

وَ الْفَاءُ مِنْ فَنَاءِ كُلِّ هِمَّةٍ غَيْرِ اللَّهِ وَ الْوَاوُ مِنْ وَفَاءِ الْعَهْدِ وَ تَصْدِيقِ الْوَعْدِ وَ الْيَاءُ الْيَأْسُ مِنْ نَفْسِكَ وَ الْيَقِينُ بِرَبِّكَ وَ الضَّادُ مِنَ الضَّمِيرِ الصَّافِي لِلَّهِ وَ الضَّرُورَةِ إِلَيْهِ وَ الْمُفَوِّضُ لَا يُصْبِحُ إِلَّا سَالِماً مِنْ جَمِيعِ الْآفَاتِ وَ لَا يُمْسِي إِلَّا مُعَافًى بِدِينِهِ»؛

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: كسى كه امور خود را به پروردگار متعال وامى‏گذارد، در آسايش هميشگى و زندگى و معيشت دایمى و فراوان و وسيعى قرار خواهد گرفت؛ و تفويض‏كننده از روى حقيقت آن كسى است كه قصد و همّت او از همۀ مطالب و مقاصدى كه غير خداست، بالاتر و بلندتر باشد و در راه خدا و براى او از تمام امور و موضوعات صرف‌نظر كند، چنان‌كه حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرمود: به آن‌چه خداوند به من قسمت كرده راضی شدم و امور خودم را به آفريننده‏ام واگذاشتم.

چنان‌که در گذشته به من احسان كرده، هم‌چنين در زمان آينده احسان مى‏كند؛ و خداوند متعال دربارۀ مؤمن آل فرعون كه حبيب نجّار بود فرمود: و امور خود را به سوى پروردگار متعال تفويض مى‏كنم و او بر بندگان بيناست، پس از مكر و حيله‏هاى سوء آن‌ها نگه‌دارى كرد و به آل فرعون و پيروان او عذاب سخت رسید.

و تفويض از پنج حرف ترکیب یافته و براى هر حرفى از آن‌ها دلالت و حكمى است؛ و هرگاه كسى به اقتضاى دلالت اين حروف عمل كند، هرآينه حقيقت تفويض را به‌جا آورده است:

«تا» به ترک كردن تدبيرات براى جريانات و پیش‌آمده‌ای دنيوى و واگذاردن آن‌ها به تقديرات الهى دلالت دارد.

«فا» به فانى شدن هرگونه قصد و اهتمام در امورى كه وجهۀ الهى ندارد، براى خداوند متعال در مقابل او اشاره است.

«واو» به وفا كردن و اجراى وعد و پيمانى كه در ميان خود و پروردگار متعال برقرار نموده است، دلالت مى‏كند.

«يا» بر يأس از آن‌چه در تحت قدرت خود يا در زیردست مردم ديگر است و يقين و اطمينان به پروردگار جهان دلالت مى‏كند.

«ضاد» بر ضمير و باطن صاف و پاک و ضرورت و احتياج و توجه كامل به سوى خداوند متعال دلالت مى‏كند.

و كسى كه امور خود را به خداوند تفويض كرد، پيوسته صبح مى‏كند در حالتى كه از هرگونه آفات و ابتلائات محفوظ است و با عافيت و سلامتى در جهات دينى و روحى شام مى‏كند.[2]

دل چو بســتم به خــدا حســبى‏ اللّه‏ كفـى‏

نـروم ســوى سـوى حســـبى‏ اللّه‏ كفــى

تن من خـاک رهـش دل مـن جــلوه‏گهـش‏

ســر و جــانم به فــدا، حســبى اللّه كفى

او چـو دردى دهــدم يا كـه داغـى نهـــدم‏

نبــــرم نـــام دوا حـســــبى اللّه كـفــى‏

همــه نورست و ضيــا همه رويست و صفا

همــه مهــرست و وفا حســــبى اللّه كفى

او كنــد مهــر و وفــا من كنــم جور و جفا

من مــرض اوست شــفا، حسـبى اللّه كفى

گـر بخــواند بــدوم ور بـــرانـــــد نـــروم‏

چون تـوان رفـت، كجــا حســبى اللّه كفى

فيض ازين گونه بگوى در غم دوست به موى‏

ورد جـان ســــاز دلا حســــبى اللّه كفـى[3]

مفوّض حقیقی و اثر واگذاری امور به خدا

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْمُفَوِّضُ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي رَاحَةِ الْأَبَدِ وَ الْعَيْشِ الدَّائِمِ الرَّغَدِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که امور خود را به خداوند متعال واگذار کند، در راحتی، آسایش و آرامش همیشگی به سر می‌برد و زندگی بسیار خوب همراه با ثبات و رفاه خواهد داشت.

«وَ الْمُفَوِّضُ حَقّاً هُوَ الْعَالِي عَنْ كُلِّ هِمَّةٍ دُونَ اللَّهِ تَعَالَى»؛ و مفوّض حقیقی کسی است که همۀ امورش را به خدا می‌سپارد و به کلّی از هر اهتمام و همّتی به‌جز خدای خود دست کشیده است؛ یعنی تنها ملجأ و پناهش در تمامی امور، خداست و فقط به مسبّب‌الاسباب نظر دارد. اگر به اسباب هم مشغول است، چون مسبّب را در آن‌ها می‌بیند، نه این‌که اسباب او را از خدا مشغول کند.

جذب و انجذاب روحی در مجمع اهل دل

«كَمَا قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)»؛ امام صادق(علیه السلام) در این‌جا دو بیت شعر از اشعار جدّشان امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بیان می‌کنند. ما در مطالعات خود به دیوانی برخورد کردیم که اشعارش به امیرالمؤمنین(علیه السلام)منسوب شده بود و حضرت در موضوعات گوناگونی شعر سروده بودند. اصلاً هر عارفی قریحۀ شعر دارد و کسی که وارد میدان عرفانی و معنوی می‌شود و در اثر سیر و سلوک الهی به تجلیات قلبی می‌رسد، قریحه و قوّه‌ای در او پیدا می‌شود که به صورت ارتجالی شعر می‌گوید.

در اوایل سلوک که از نجف به کربلا می‌رفتیم، به‌خوبی یادم هست که خانۀ استاد مخروبه بود، ولی یک اتاقی سرپا مانده بود که می‌شد در آن‌جا جلسه‌ای تشکیل داد. مرحوم استاد خانۀ‌ محقّری داشت و کلیدش دست خودش بود. وقتی رفقا از شهرهای عراق و ایران؛ به‌ویژه در مناسبت‌های زیارتی می‌آمدند، در همین خانۀ مخروبه جمع می‌شدند که البته بعدها توسّط خاندان مرحوم شرکت در سه‌طبقه بازسازی شد.

ما هم از نجف می‌آمدیم می‌نشستیم. یادم هست که حاج اسماعیل دولابی(ره) با برخی از هم استانی‌های خود آمده بودند. وقتی اهل‌دل دورهم جمع شوند مجلس گرم می‌شود، خواه شعر و دعا بخوانند یا نخوانند، خود این مجمع عارفان و دوستان الهی وقتی دور هم جمع می‌شوند، باهم فعل و انفعال روحی و جذب و انجذاب معنوی دارند و از راه باطن و دل با هم‌دیگر ارتباط برقرار می‌کنند، ولی اهل ظاهر به ظاهر آن‌ها نگاه می‌کنند.

مجلس گرم شده بود که ناگهان دیدیم حاج اسماعیل(ره) مانند آتشی که منفجر شود یک‌دفعه صدایش درآمد و به صورت ارتجالی اشعار عشقی می‌گفت، ولی معلوم بود که این اشعار از سرچشمه‌ای بیرون می‌آمد و ترشّح می‌کرد. شعری که این‌گونه سروده شود خیلی کیف دارد.

بعضی از کلماتش بی‌سروپا و بدون قافیه بود، امّا خوب بود. اصلاً اهل معرفت خیلی در پی رعایت کردن قافیه‌های کلامی نیستند، آن‌ها اهل اشاره هستند و با اشاره و رموزی، آن‌چه را در دل دارند با لفظ رمزآلودی تعبیر می‌کنند. حالا در این باب، امیرمؤمنان(علیه السلام) مسئلۀ تفویض را در دو بیت بیان می‌کنند:

رَضِـيتُ بِمَـا قَسَــمَ اللَّهُ لِي            وَ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى خَالِقِي‏

كَمَا أَحْسَـنَ اللَّهُ فِيمَا مَضَى           كَذَلِكَ يُحْسِــنُ فِيــمَا بَقِي‏

حضرت(علیه السلام) می‌فرماید: من به آن‌چه خدا برای من قسمت نموده راضی هستم و امر خود را به آفریدگار خود واگذار کردم، همان‌طور‌که در گذشته به من احسان کرده، در آینده هم احسان، فضل و انعام خود را خواهد داشت.

تفویض در آیات قرآن کریم

«وَ قَالَ اللَّهُ(عز و جل) فِي مُؤْمِنِ آلِ فِرْعَوْنَ‏: {وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ}‏[4]»؛ امام صادق(علیه السلام) به این آیه تمسّک می‌کنند که مؤمن آل فرعون – حبیب نجّار – در مقابل فرعونیان چنین گفته است: من امر خود را به خدا واگذار می‌کنم؛ چون خدا به امور بندگانش آگاه است و چون این تفویض به این صورت حاصل می‌شود، این نتیجه را خواهد داشت:

{فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا}؛ «فا» در بیان اهل ادب، فای تفریع بر گذشته است. وقتی بنده‌ای امر خود را به خدا تفویض کند، خدا هم هر چه مردم برای او بد بخواهند، او را از بدی‌ها حفظ می‌کند؛ چون از بنده‌اش صدق نیّت می‌بیند که همۀ امورش را به او واگذار کرده است.

{وَ حَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ}؛ و خداوند بدترین عذاب را به فرعونیان می‌دهد. در آیۀ دیگری می‌فرماید: {إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا}؛[5] خداوند(عز و جل) از مؤمنانی که خود و کارهایشان را به او می‌سپارند، دفاع و حمایت می‌کند.

دعای مرتبط با تفویض

یکی از تعقیبات نماز صبح این دعاست که توصیه می‌کنیم بخوانید:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‏ {وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ‏ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا}[6] {لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‏ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ‏ وَ كَذلِكَ‏ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ}[7] {حَسْبُنَا اللَّهُ‏ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‏ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ‏ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ[8]}

ما شاءَ اللَّهُ‏ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا مَا شَاءَ النَّاسُ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ النَّاسُ حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِينَ حَسْبِيَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ حَسْبِيَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقِينَ حَسْبِيَ الَّذِي لَمْ يَزَلْ حَسْبِي مُنْذُ قَطُّ حَسْبِيَ اللَّهُ الَّذِي‏ {لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيم‏}[9]».[10]

اذکار متعددی در این دعا وجود دارد که هرکدام دارای اثری است؛ مانند نجات یافتن از غم و غصّه یا وقتی ذکر {حَسْبُنَا اللّٰهُ وَنِعْمَ الْوَكیلُ} بگویید و تنها خدا را در همۀ امورتان کافی و وکیل بدانید، خدا با دیدن صدق نیّت و عزیمت، شما را از گرفتاری‌ها نجات داده و نعمت و فضلش را شامل حالتان می‌کند و دیگر بدی متوجّه شما نمی‌شود. این‌ها وعده‌های الهی و قرآنی است که باید به آن‌ها ایمان داشته باشیم.

معانی باطنی حروف «تفویض»

«وَ التَّفْوِيضُ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ لِكُلِّ حَرْفٍ مِنْهَا حُكْمٌ فَمَنْ‏ أَتَى بِأَحْكَامِهِ فَقَدْ أَتَى بِهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کلمۀ «تفویض» پنج حرف دارد که هر حرفش دارای رمزی است و به معنایی اشاره دارد؛ مانند حروف مقطعۀ قرآن که اول برخی سوره‌ها آمده است؛ مثلاً در ابتدای سورۀ مریم به این شکل آمده است: {كهيعص}؛ «کاف» به کربلا، «ها» به هلاکت عترت، «یا» به یزید، قاتل امام حسین(علیه السلام)، «عین» به عطش امام حسین(علیه السلام) و «صاد» به صبر حضرت و یارانش اشاره دارد.[11] البته دربارۀ حروف مقطعه چند تفسیر وجود دارد که باید به کتاب‌های تفسیری مراجعه شود.

امام صادق(علیه السلام) دربارۀ کلمۀ «تفویض» می‌فرماید: هر حرفش به معنای بزرگی اشاره دارد و کسی که بتواند حکم این حروف را بفهمد و طبق آن‌ها انجام دهد، اهل تفویض می‌شود. سپس معانی باطنی هر حرف را می‌فرماید که از این قرار است:

«التَّاءُ مِنْ تَرْكِهِ التَّدْبِيرَ فِي الدُّنْيَا»؛ «تا» یعنی تدبیرات در دنیا را ترک کن و آن‌قدر به دنبال دنیا نباش و فکرت را به دنیا مشغول نکن. در زیارت امین‌اللّه می‌خوانیم: «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا بِحَمْدِكَ وَثَنائِكَ»،[12] نه «مَشْغُولَةً فِی الدُّنْیا»؛ یعنی خدایا! کاری کن که خودمان را با حمد و ثنای تو از دنیا باز بداریم. حالا سؤال این است: با این‌که به دنیا نیاز داریم، ترک دنیا چگونه ممکن است؟ زندگی ناسوتی ما در همین دنیاست و لذا به خوراک، پوشاک، مسکن، زن و بچه نیاز داریم.

اوضاع دنیا از اوّل برای همه، حتی برای انبیا و اولیا هم این‌گونه بوده است. پس دنیا را چگونه ترک کنیم؟ راه صحیح ترک دنیا این است که اگر زندگی و همۀ کارهایتان از تجارت، کسب‌وکار، درس و بحث و … طبق شریعت و موازین شرعی است، همۀ این‌ها را به فاز خدایی ببر.

عزیزم! هر کاری را که با نیّت الهی انجام دهی، به خط خدا می‌رود. این‌که می‌گویند از دنیا به خط خدا برو، به معنای نداشتن دنیا نیست، بلکه به این معناست که دنیایت را بهشتی و خدایی کن.

«وَ الْفَاءُ مِنْ فَنَاءِ كُلِّ هِمَّةٍ غَيْرِ اللَّهِ»؛ «فا» یعنی فانی شویم و هر نیّت و همّی در همّ خدا فانی شود و فقط غصّۀ خدا را بخوری.

«وَ الْوَاوُ مِنْ وَفَاءِ الْعَهْدِ وَ تَصْدِيقِ الْوَعْدِ»؛ «واو» یعنی بندگان خدا به عهدهای الهی وفا کنند و به وعده‌هایی که خداوند در قرآن فرموده، ایمان داشته و تصدیق و باور کنند. خداوند(عز و جل) می‌فرماید: {أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِكُم}،‏[13] {فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم‏}؛[14] به عهدهای من وفا کنید، من هم به عهد خودم وفا می‌کنم.

مرا یاد کنید، من هم به یاد شما هستم؛ پس مسئله دو طرفی است، نمی‌شود همین‌طور عنان را رها کنیم. مادامی‌که در دنیا هستیم، شریعت، طریقت و حقیقتی هست و طریقت و حقیقت بدون شریعت نمی‌شود.

«وَ الْيَاءُ الْيَأْسُ مِنْ نَفْسِكَ وَ الْيَقِينُ بِرَبِّكَ»؛ «یا» یعنی از خودت مأیوس باشی و بگویی: کاری از من برنمی‌آید، هر چه هست، تویی و توفیق عبادت و این راه، همه از توست. «وَ الْیقِینُ بِرَبِّكَ» و این‌که به مقام یقین برسیم تا خدا را در همه‌چیز ببینیم، لااقل در این دست‌ها دست خدا را هم ببینیم.

«وَ الضَّادُ مِنَ الضَّمِيرِ الصَّافِي لِلَّهِ وَ الضَّرُورَةِ إِلَيْهِ»؛ «ضاد» آخرین حرف این کلمه است؛ یعنی ضمیر و درون دلت، ضمیر پاک و صافی برای خدا باشد. «وَ الضَّرُورَةِ إِلَیهِ»؛ و بدانی مضطر هستی و باید خدایی داشته باشی؛ یعنی اضطرار خود به خدا را درک کنی و این ضرورت را در خود حاصل کنی؛ چون ضمیر و ضرورت هم حرف «ضاد» دارد؛ بنابراین هم ضمیر باید پاک باشد و هم اضطراب و ضرورت خدا را در خودت احساس کنی.

عافیت و سلامتی در تفویض

«وَ الْمُفَوِّضُ لَا يُصْبِحُ إِلَّا سَالِماً مِنْ جَمِيعِ الْآفَاتِ وَ لَا يُمْسِي إِلَّا مُعَافًى بِدِينِهِ»؛ در فراز پایانی می‌فرماید: اگر به دنبال تفویض و رضا رفتی و آن را به دست آوردی، بدان که صبح و شبت درست می‌شود؛ صبح نمی‌کنی مگر این‌که از هر آفتی در سلامتی و شب نمی‌کنی مگر این‌که دینت در عافیت و سلامتی است، البته درصورتی‌که خدا را برای خودت داشته باشی، حضور دائمی او را در خودت بیابی و همۀ امور را به او واگذار کنی.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

[1]. غافر (40)، آیۀ 44 و 45.

[2]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 385 – 388.

[3]. دیوان فیض کاشانی، ج 1، ص 515.

[4]. من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست، خداوند او را از نقشه‏هاى سوء آن‌ها نگه داشت، و عذاب شديد بر آل فرعون وارد شد. غافر (40)، آیۀ 44 و 45.

[5]. خداوند از كسانى كه ايمان آورده‏اند دفاع مى‏كند. حج (22)، آیۀ 38.

[6]. من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست، خداوند او را از نقشه‏هاى سوء آن‌ها نگه داشت. غافر (40)، آیۀ 44 – 45.

[7]. (خداوندا!) جز تو معبودى نيست، منزّهى تو! من از ستمكاران بودم، ما دعاى او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه نجاتش بخشيديم و اين‌گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم‏. انبیا (21)، آیۀ 87 – 88.

.[8] و گفتند: «خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست. به همين جهت، آن‌ها (از اين ميدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان بازگشتند، در حالى كه هيچ ناراحتى به آنان نرسيد. آل‌عمران (3)، آیۀ 173 – 174.

[9]. هيچ معبودى جز او نيست؛ بر او توكّل كردم و او صاحب عرش بزرگ است‏. توبه (9)، آیۀ 129.

[10]. به نام خدا، درود خدا بر محمّد و خاندانش، کارهایم را تنها به خدا واگذار می‌کنم، چه خدا به حال بندگان خویش آگاه است؛ پس خدا او را از نیرنگ آن‌ها نگاه داشت، معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی، همانا من از ستم‌کاران بودم، پس به درخواست او (یونس) پاسخ گفتیم و او را از غم رهانیدیم و بدین‌سان مؤمنان را رهایی می‌بخشیم. خدا ما را بس است و نیکو وکیلی است، پس همراه با نعمت و فضل خدا و در حالی‌که هیچ آسیبی به آن‌ها نرسیده بود بازگشتند.

آن‌چه خدا بخواهد همان می‌شود، هیچ نیرو و توانی نیست، جز آن‌که به خدا متکی است. آن‌چه خدا بخواهد آن می‌شود، نه آن‌چه مردمان بخواهند، آن‌چه خدا بخواهد خواهد شد، گرچه مردمان خوش ندارند، پروردگار از یاری پروردگان، آفریدگار از کمک آفریده‌ها، روزی‌دهنده از روزی خواران کفایتم می‌کند. مرا بس است آن‌که همواره از آن‌گاه که بوده‌ام، مرا بس بوده است، مرا بس است خدایی که معبودی جز او نیست، بر او توکل نمودم و اوست پروردگار عرش بزرگ. كلينى، الكافي، ج 2، ص 547 – 58.

[11]. العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 320.

[12]. ثقفى، الغارات، ج 2، ص 848.

[13]. و به پيمانى كه با من بسته‏ايد وفا كنيد تا من نيز به پيمان شما وفا كنم‏. بقره (2)، آیۀ 40.

[14]. پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم‏. همان، آیۀ 152.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات