شرح فرازی از دعای صباح (خداشناسی)

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اللّٰهُمَّ یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ وَ سَرَّحَ قِطَعَ اللَّیلِ الْمُظْلِمِ بِغَیاهِبِ تَلَجْلُجِهِ وَ أَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوَّارِ فِى مَقَادِیرِ تَبَرُّجِهِ وَ شَعْشَعَ ضِیاءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ یا مَنْ دَلَّ عَلَىٰ ذَاتِهِ بِذَاتِهِ وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ وَ جَلَّ عَنْ مُلائَمَةِ كَیفِیاتِهِ یا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَراتِ الظُّنُونِ وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُیونِ وَ عَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ یكُونَ»؛

به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است؛ خدایا، ای آن‌که زبان صبح را به گویایی تابش و روشنایی‌اش بیرون آورد و قطعه‌های شب تار را با تیرگی‌های شدید به‌هم پیچیده‌اش به اطراف جهان فرستاد و ساختمان سپهر گردون را در اندازه‌های زیبایش محکم ساخت و پرتو خورشید را به روشنایی شعله‌ورش در همه‌جا برافروخت، ای آن‌که ذاتش بر ذاتش دلیل است و از شباهت و همگونگی با آفریدگانش منزّه است و قدر و مقامش از سازگاری با کیفیات مخلوقاتش برتر است، ای آن‌که به باورهای گذرا بر دل نزدیک و از چشم‌انداز دیدگان سر دور است و آن‌چه را هستی یافت پیش از آن‌که پدید آید می‌داند.

اى اسم تو حادث شده از ذات قدیم

مذكور در ابتداى قرآن كریم

خود را به نشانِ تو نماییم نشان

اى آن كه تو اللهى و رحمان و رحیم

اى رقص كنان چو ذرّه بهرت خورشید

مهر تو ضیابخش دل اهل امید

تاریك نشینان شب حرمان را

لطفت به زبان صبح در داده نوید

اى آن كه شب تیره فرستى به عدم

از صبح كنى روى جهان را خرّم

اى آن كه صفات تو جمال است و جلال

از فیض تو است نور و ظلمت با هم

از آن كه ز بهر خاطر اهل نظر

افروخته این گنبد اعلا منظر

اى صنع تو داده چرخ را زینت و فر

آراسته چون افسر شاهان به گهر

اى چهره مهرْ شعشعانى از تو

اى نور چراغ آسمانى از تو

افروخته اى زبانه شمع سپهر

اى نور وجود كُنْ فَكانى از تو

اى آن كه خودش راهبر بنده شده

ذاتش به خودش راه نماینده شده

خورشید، دلیل ذات خود هست مدام

اى از تو شعاع مهر، تابنده شده

آن جاى كه مهر جانفزاى تو بُوَد

خورشید چو ذره در هواى تو بُوَد

تو واجب و خَلق توست ممكن، پس

كى هم جنس تو آفریده‌هاى تو بُوَد؟

اى آن كه جلیلى و على اىّ وعظیم

بى چون و چگونه اى تو اى ربّ كریم؟

ما حادث و ذات تو قدیم ازلى

هرگز نتوان به كُنه ذات تو رسیم

اى دل به غم عشق [تو] دربند شده

چون گوى به چوگان تو پیوند شده

چون دیدن رویت نبُوَد حدّ كسى

هركس به گمانى ز تو خرسند شده

اى علم تو از ازل هویدا بوده

بر وجه اَتَم ، محیط اشیا بوده

در علم تو كان هست مقدس ز زوال

هم رنگِ هم است بوده و نابوده

اى لطف توام به فضل انشا كرده

در عالم جسم و جان هویدا كرده

در خواب من این نشئه جسمانى را

در بستر امن و عافیت جا كرده

اى آن كه ز خواب غفلت آگاهم كرد

نورى ز جمال خویش همراهم كرد

گر جان دهمش به شُكر این، كم لطفى است

كاحسان و عطا به وجه دلخواهم كرد

اى آن كه مرا سلطنتش داده پناه

در حال من از چشم كَرَم كرده نگاه

در مهلكه دست‌هاى بد را از من

كرده است به دست قدرت خود، كوتاه

 

«اللّٰهُمَّ یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ‌»؛ خدایا تو آن خدایی هستی که با نطق فصیح، گویا و هویدا زبان صبح را باز کردی.

امام علی(علیه السلام) در فراز اول این دعا، صبح را دارای زبان و بیان معرفی می‌کند؛ یعنی زمان و صبحگاه با شما حرف می‌زند. چنآن‌که دعایی که امام سجاد(علیه السلام) برای رؤیت هلال انشاء کرده است نیز، نشان می‌دهد که ماه، موجود زنده است و می‌شود با آن تکلم کرد‌.[1]

«وَ سَرَّحَ قِطَعَ اللَّیلِ الْمُظْلِمِ بِغَیاهِبِ تَلَجْلُجِهِ‌»؛ و قطعه‌های شب تار را با تیرگی‌های شدید به‌هم پیچیده‌اش به اطراف جهان فرستاد. در شرایطی که ما زندگی می‌کنیم، نیاز به قمر را احساس نمی‌کنیم؛ زیرا از نعمت برق و انواع و اقسام روشنایی برخوردار هستیم. افرادی که در بیابان‌ها به سر می‌برند، آن‌ها می‌فهمند که این نور چقدر برایشان ارزش دارد.

«سَرَّحَ»؛ به معنای آزاد کردن و فرستادن و «قِطَع» به معنای اجزاء می‌باشد مراد آن است که خداوند تکه‌های ظلمت‌‌ و تاریکی شب را آزاد کرد. مثل این‌که به تاریکی بگوید: کنار بروید که صبح دارد می‌آید. منظور از ظلمت، تاریکی زیاد و وحشتناک است.

بعضی افراد از همین سیاهی و تاریکی استرس می‌گیرند و وحشت زده می‌شوند.اگر کسی تمامی درب و پنجره‌های اتاق را ببندد و چراغ‌ها را هم خاموش کند، در این صورت هیچ چیزی را و حتی جلو پایش را نمی‌بیند؛ واژۀ «اللَّیلُ الْمُظْلِم»؛ به چنین وضعیتی اشاره دارد.

شما فرض کنید که  اگر بنا بود روزگار نه خورشید، نه ماه و نه ستاره‌ای داشت، انسان‌ها و سایر موجودات چه وضعیتی داشتند؟ آیا با چنین وضعیتی ادامه حیات امکان پذیر بود؟ شما افرادی را در نظر بگیرید که در زندان‌ها و تاموره‌ها گرفتار بوده و هستند که اصلاً روی نور و روشنایی را نمی‌بینند و حتی متوجه اوقات نماز نمی‌شوند؛ چنین افرادی چقدر رنج کشیده‌ و یا می‌کشند؟

«وَ أَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوَّارِ فِى مَقَادِیرِ تَبَرُّجِهِ‌»؛ و ساختمان سپهر گردون را در اندازه‌های زیبایش محکم ساخت. در دعاهای زیاد و از جمله در دعای جوشن کبیر آمده است‌: «یا صَانِعَ كُلِّ مَصْنُوع‏»؛[2] اى سازنده هر ساخته. مراد آن است که هر چه را ما در دنیا می‌بینیم مخلوق و مصنوع توست‌ و شما خالق و صانع آن‌ها هستی.

مراد از «الْفَلَك»، روزگار است که مرتب می‌چرخد و دور می‌زند. این‌که روز می‌رود و شب می‌آید و شب می‌رود و روز می‌آید، همه به خاطر مصالح جوامع بشری‌. عبارت «فِى مَقَادِیرِ تَبَرُّجِهِ‌»، نشان می‌دهد که این گردش‌ها روی موازین و اندازه‌ دقیق و مشخص است و نمی‌تواند از آن تخطی کند. اگر امکان تخطی وجود داشت، تمامی برنامه‌ها به هم می‌خورد‌.

«وَ شَعْشَعَ ضِیاءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ‌»؛ و پرتو خورشید را به روشنایی شعله‌ورش در همه‌جا برافروخت. در این جمله دو کلمه «شَعْشَعَ» و «تَأَجُّجِهِ‌»، آمده است. «شَعْشَعَ» در لغت به معنای پخش شدن، منتشر شدن و گسترده شدن آمده است.[3]

«تَأَجُّج‌»، در لغت به معنای افروخته شدن و افزون شدن گرمى و حرارت آتش است.[4] منظور از «تأجج» شعله آتش و حرارت خورشید است. خورشیدی که می‌گویند خیلی گرم و پر حرارت است و اگر فاصله فعلی خورشید با زمین کمتر شود، همه اهل زمین از شدت شعله و گرمای آن می‌میرند.

شناخت خدا با خدا

«یا مَنْ دَلَّ عَلَىٰ ذَاتِهِ بِذَاتِهِ‌»؛ ای آن‌که ذاتش بر ذاتش دلیل است. مراد آن است که خودش، خودش را معرفی کرده است. امام سجاد(علیه السلام) در دعای ابو حمزه ثمالی همین مطلب را بیشتر توضیح داده است: «عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیكَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْت‏‏»؛[5] تو را به تو شناختم و تو مرا بر هستی خود راهنمایی کردی و به سوی خود خواندی و اگر راهنمایی تو نبود، من نمی دانستم تو که هستی.

اگر با دید عادی هم به قضیه نگاه کنیم، با عقل و منطق سازگار نیست که خداوند این همه عوالم را خلق کند و خودش را برای عالم خلقت معرفی و نمایان نکند.

فرض کنید که فردی بیاید کارخانه بسیار مهم و پیچیده‌ای را درست کند که اگر خودش ناظر امور نباشد، همه چیز به هم می‌ریزد؛ آیا سزاوار است که صاحب کارخانه، خود را و اهمیت نقش خود را به بقیه عوامل معرفی نکند؟ وقتی چنین کاری را در حق یکی از افراد بشر که کارخانه بسیار کوچکی را درست کرده‌ است، سزاوار نمی‌دانیم، در حق خداوند به طریق اولی سزاوار نیست.

به این نکته نیز باید توجه کنیم که خدا از شدت ظهور مخفی شده است. همان‌طور که ما به خورشید و ماه  نیز توجه نمی‌کنیم مگر در اوقاتی که خسوف و یا کسوفی پیش بیاید. در چنین اوقاتی توجه ما به صورت ویژه جلب می‌شود.

در مناجات مریدین آمده است: «وَ بِجَذْبِهِمْ إِلَى بَابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ»؛[6] و نسبت به جذب آنان به درگاهت، بسیار مهربان و پر عاطفه هستی! مراد آن است که خداوند با این وسیله، بندگانش را به خودش جذب نموده است. ممکن است بعضی‌ها مغالطه کنند و برخی امور را به عقل و مغز و … نسبت دهند و از این طریق نقش خداوند را کم‌رنگ جلوه دهند.

در جواب این‌گونه افراد باید یادآور شد که این عقل، مغز و … از کجا آمده و چه کسی آن‌ها را درست کرده است؟ از هر طریق و روشی که معرفت و دانش کسب کنید، بازهم به خدا باز می‌گردد؛ چنآن‌که خداوند فرموده است: {عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ}‌؛[7] و به انسان آن‌چه را نمى‏دانست یاد داد.

«وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ‌»؛ و از شباهت و همگونگی با آفریدگانش منزّه است. یکی از افتخارات مکتب شیعه همین است که ائمه هدی(علیهم السلام) خداوند را در قالب ادعیه و روایات، با صفات برجسته و شایسته معرفی نموده‌اند. اهمیت این موضوع وقتی معلوم می‌شود که برخی مذاهب اسلامی، باورهای بسیار خرافی در باره خداوند دارند.

برای نمونه، یکی از عالمان اهل سنت یادآور می‌شود: «إن جماعة من الحشویة والأوباش الرعاع المتوسمین بالحنبلیة أظهروا ببغداد من البدع الفظیعة والمخازی الشنیعة … إنه ینزل بذاته ویتردد على حمار فی صورة شاب أمرد بشعر قطط وعلیه تاج یلمع وفی رجلیه نعلان من ذهب»؛[8]

جماعتی از حشویه و لات‌ها و اوباش‌ها که اسم آن‌ها حنبلی هست، بدعت‌های عجیب زیادی را در بغداد گذاشتند (از جمله این بدعت‌ها که حنبلی‌های اوباش! گذاشتند این است که) اعقاد دارند: خدا از آسمان به زمین پایین می‌آید و سوار یک خر می شود، در حالی که جوان هست و موهای پرپشتی دارد، یک تاج نورانی هم دارد کفش طلایی هم به پا دارد!

بعضی از مذاهب و فرقه‌های اسلامی، عقاید و باورهای عجیبی دارند. یک علتش آن است که برخی از آن‌ها عقل را حجت نمی‌دانند و روایات را با معیار عقل و منطق ارزیابی نمی‌کنند. شنیده شده که برخی از اعضای گروه‌های تکفیری که عملیات انتحاری انجام می‌دهند، قاشقی را نیز همراه دارند و می‌گویند تا منفجر شدیم، بهشت و در دامن حورالعین می‌رویم و با این قاشق هم عذا می‌خوریم؛ یعنی کسی که بهشت و نعمت‌های آن را آفریده است، قاشق یادش رفته است!

برخی دیگر، در گردنشان کلیدی را آویزان می‌کنند که وقتی خودشان را منفجر کردند و یا کشته شدند، پشت دروازه بهشت معطل نشوند و خودشان، فوراً درب بهشت را با کلید باز کنند. این‌‌گونه باورها نتیجه تعطیلی عقل و دور شدن از دامان اهل بیت(علیهم السلام) است. به برکت وجود اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و روشنگری‌هایشان، بعید است که در بین شیعیان افرادی باشند که عقلشان این‌قدر ضعیف باشد که این مسایل را متوجه نشوند‌.

«وَ جَلَّ عَنْ مُلائَمَةِ كَیفِیاتِهِ‌»؛ و قدر و مقامش از سازگاری با کیفیات مخلوقاتش برتر است. مراد آن است که خدا کیفیت ویژگی و کیفیت مختص به مخلوقات را ندارد؛ یعنی وجودش عرض، طول و … ندارد. به بیان دیگر، ذات خدا مثل جسمی از اجسام نیست تا ویژگی‌های مادی و جسمی داشته باشد. او آفریننده اجسام، اشیا و مخلوقات است و بر ما احاطه دارد. اقتضای  محیط آن است که بالاتر از ما باشد. اگر او با ما همجنس باشد، دیگر نمی‌تواند بر ما احاطه داشته باشد.

معیار دوری و نزدیکی خداوند

«یا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَراتِ الظُّنُونِ‌ وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُیونِ‌»؛ ای آن‌که به باورهای گذرا بر دل نزدیک و از چشم‌انداز دیدگان سر دور است. مراد از ظنون در این‌جا گمان‌های به حق است. وقتی سالک در سیر درونی خودش سیر می‌کند و همه‌اش دنبال این است که آن حقیقت مطلقه توحیدی در او کشف شود، در اثر مداومت و استقامت، کم کم آثاری برایش پیدا می‌شود.

سالک با ظن متآخم به علم، قرب و نزدیکی خداوند را احساس می‌کند؛ یعنی از این خطوراتی که برایش می‌آید، گمان می‌کند که نزدیک به ذات شده و در حواشی آن ذات مقدس قرار گرفته است. این‌ها  برای او یک عالمی از لذت و معرفت است.

حضرت امام علی(علیه السلام) در جمله بعدی توضیح می‌دهد: «وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُیونِ‌»؛ یعنی اگر سالک در ظن معنوی احساس می‌کند که به خدا نزدیک می‌شود، معنایش آن نیست که بتواند در عالم ظاهر هم او را ببیند.

دیدن او با چشم ظاهر محال است؛ چنآن‌که در قرآن کریم هم خطاب به حضرت موسی(علیه السلام) بیان شده است: {وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیكَ  قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی  فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا  فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ}؛[9]

و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهی دید! ولی به کوه بنگر، اگر در جای خود ثابت ماند، مرا خواهی دید!» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهی تو (از اینکه با چشم تو را ببینم)! من به سوی تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»

می‌توان نتیجه گرفت که نمی‌توانیم خدا را با چشم ظاهری، نظیر اجسام و اشیای دیگر دید و رؤیت کرد، اما می‌توان او را با دید باطنی و قلب مشاهده کرد. معنای دو واژه «قَرُبَ» وَ «بَعُدَ» که در این فراز آمده است، به همین مسئله اشاره دارد؛ یعنی اگر معیار، چشم ظاهری باشد، بعد و دوری معنا پیدا می‌کند، ولی اگر معیار، چشم باطنی و قلبی باشد، قرب و نزدیکی صدق می‌کند.

درجه بالای قرب و نزدیکی، یقین حقی است و بعد از آن، به ترتیب یقین عینی و یقین علمی قرار دارد. بعد از یقین‌های سه گانه فوق، نوبت ظن و گمان‌ می‌رسد. عرض کردیم که ظن متآخم به علم، ملحق به علم می‌شود. وقتی سالک در باطنش فرو می‌رود مرتب فیض دریافت می‌کند. مراد ما از این فیوضات، تخیلات باطل نیست که برخی ادعای آن را دارند. مراد آن است که این اشارات و خاطرات ظنی از باب مقدمه و شروع سیر خوب است، اما کافی نیست.

باید سالک این مسیر را ادامه دهد و  یقین علمی و یقین عینی را هم بگذراند تا به یقین حقی برسد. دوباره تأکید می‌کنم که وقتی شما مرتب در این مسیر سیر می‌کنی و جلو می‌روی و می‌خواهی به آن مقام اعلای توحید برسی، اوّلش همین ظنون است و بدیهی است که جایگاه ظنون بسیار بالاتر از اوهام است.

علم ازلی خداوند به موجودات

«وَ عَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ یكُونَ‌»؛ و آن‌چه را هستی یافت پیش از آن‌که پدید آید می‌داند. خداوند این علم را دارد که وقتی می‌خواهد اموری را در عالم خلقت ایجاد کند باید نقشه‌ آن عوالم را از اوّل تا آخر ریخته باشد. شما نیز اگر بخواهی برنامه‌ای را درست کنی اوّل باید بنشینی روی آن فکر کنی و بعد برنامه ریزی کنی تا برنامه منسجم و هماهنگ داشته باشید.

تفاوت خداوند با بندگانش در آن است که علم خدا به مقدمات و ملحقات تمامی اموری که تحقق پیدا می‌کند، سبقت دارد. اگر این‌گونه نبود، قطعاً از نظم عالم خلقت هم خبری نبود. نظم و نظام عالم خلقت باعث شده است که برهان نظم یکی از ادله خدا شناسی به حساب آید و در کتاب‌های کلامی درباره این برهان مفصل بحث شده است.

 

برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی  شرح دعای صباح

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مناجات صبحگاهی

 

 

[1]. «أَیهَا الْخَلْقُ الْمُطِیعُ، الدَّائِبُ السَّرِیعُ، الْمُتَرَدِّدُ فِی مَنَازِلِ التَّقْدِیرِ، الْمُتَصَرِّفُ فِی فَلَكِ التَّدْبِیرِ. آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِكَ الظُّلَمَ، وَ أَوْضَحَ بِكَ الْبُهَمَ، وَ جَعَلَكَ آیةً مِنْ آیاتِ مُلْكِهِ، وَ عَلَامَةً مِنْ عَلَامَاتِ‏ سُلْطَانِهِ، وَ امْتَهَنَكَ بِالزِّیادَةِ وَ النُّقْصَانِ، وَ الطُّلُوعِ وَ الْأُفُولِ، وَ الْإِنَارَةِ وَ الْكُسُوفِ، فِی كُلِّ ذَلِكَ أَنْتَ لَهُ مُطِیعٌ، وَ إِلَى إِرَادَتِهِ سَرِیعٌ سُبْحَانَهُ مَا أَعْجَبَ مَا دَبَّرَ فِی أَمْرِكَ!

وَ أَلْطَفَ مَا صَنَعَ فِی شَأْنِكَ! جَعَلَكَ مِفْتَاحَ شَهْرٍ حَادِثٍ لِأَمْرٍ حَادِثٍ  فَأَسْأَلُ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكَ، وَ خَالِقِی وَ خَالِقَكَ، وَ مُقَدِّرِی وَ مُقَدِّرَكَ، وَ مُصَوِّرِی وَ مُصَوِّرَكَ: أَنْ یصَلِّی عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَنْ یجْعَلَكَ هِلَالَ بَرَكَةٍ لَا تَمْحَقُهَا الْأَیامُ، وَ طَهَارَةٍ لَا تُدَنِّسُهَا الْآثَامُ هِلَالَ أَمْنٍ مِنَ الْآفَاتِ، وَ سَلَامَةٍ مِنَ السَّیئَاتِ، هِلَالَ سَعْدٍ لَا نَحْسَ فِیهِ، وَ یمْنٍ لَا نَكَدَ مَعَهُ، وَ یسْرٍ لَا یمَازِجُهُ عُسْرٌ، وَ خَیرٍ لَا یشُوبُهُ شَرٌّ، هِلَالَ أَمْنٍ وَ إِیمَانٍ وَ نِعْمَةٍ وَ إِحْسَانٍ وَ سَلَامَةٍ وَ إِسْلَامٍ»؛

ای آفریده مطیع،‌ ای رونده کوشا و شتابان،‌ ای رفت و آمد کننده در منازل معین شده،‌ ای متصرف در چرخ گردان تدبیر، ایمان آوردم به آن کس که به سبب تو تاریکی‌ها را روشن کرد، و آن‌چه را که به سختی می‌توان یافت آشکار فرمود، و تو را علامتی از علائم چیرگی و استیلای خود، و نشانی از نشانه‌های قدرت خویش قرار داد، و تو را گاهی به نقص و گاهی به کمال، و وقتی به طلوع و زمانی به غروب، و حالتی پر نور و حالتی گرفته مسخر خویش نمود، در تمام این حالات فرمانبردار اویی، و به سوی اراده‌اش شتابانی.

منزه است او، چه عجیب است تدبیری که در حق تو به کار برده، و چه دقیق است آن‌چه درباره تو انجام داده، تو را کلید ماهی نو برای برنامه‌ای نو ساخته، پس از پروردگار که ربّ من و توست، و آفریننده من و توست، و مهار مقدّرات من و تو در کف قدرت اوست، و صورتگر من و صورتگر توست می‌خواهم که بر محمد و آلش درود فرستد، و تو را ماه برکتی قرار دهد که گذشت روزگاران آن را از بین نبرد، و ماه پاکی که گناهان آن را آلوده ننماید.

هلال ایمنی از آفات، سلامتی از زشتی‌ها، هلال خوش طالعی برکنار از نحسی، و میمنت بدون گرفتاری، و آسایش بدون دشواری، و خیر بدون شرّ، هلال ایمنی و ایمان، و نعمت و احسان، و سلامت و اسلام باشد. الصحیفة السجادیة، ص 183-184.

[2]. البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 403؛ المزار الكبیر (لابن المشهدی)، ص 176.

[3]. فوادافرام بستانی، فرهنگ ابجدی، ص  528.

[4]. همان، ص 202.

[5]. شیخ طوسی، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ‏2، ص 582.

[6]. بحار الأنوار، ج ‏91، ص 148.

[7]. علق (96)، آیه 5.

[8].  ابن عساکر، تبیین کذب المفتری ، ج  1، ص 311. دار الکتاب العربی – بیروت

[9]. اعراف (7)، آیه 143.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات