حسن ظن و سو ظن از منظر عرفان عملی
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): حُسْنُ الظَّنِّ أَصْلُهُ مِنْ حُسْنِ إِيمَانِ الْمَرْءِ وَ سَلَامَةِ صَدْرِهِ وَ عَلَامَتُهُ أَنْ يَرَى كُلَّ مَا نَظَرَ إِلَيْهِ بِعَيْنِ الطَّهَارَةِ وَ الْفَضْلِ مِنْ حَيْثُ رُكِّبَ فِيهِ وَ قُذِفَ فِي قَلْبِهِ مِنَ الْحَيَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ الصِّيَانَةِ وَ الصِّدْقِ،
قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): أَحْسِنُوا ظُنُونَكُمْ بِإِخْوَانِكُمْ تَغْتَنِمُوا بِهَا صَفَاءَ الْقَلْبِ وَ نَقَاءَ الطَّبْعِ، وَ قَالَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ: إِذَا رَأَيْتُمْ أَحَدَ إِخْوَانِكُمْ فِي خَصْلَةٍ تَسْتَنْكِرُونَهَا مِنْهُ فَتَأَوَّلُوهَا سَبْعِينَ تَأْوِيلًا فَإِنِ اطْمَأَنَّتْ قُلُوبُكُمْ عَلَى أَحَدِهَا وَ إِلَّا فَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ حَيْثُ لَمْ تَعْذِرُوهُ فِي خَصْلَةٍ يَسْتُرُهَا عَلَيْهِ سَبْعُونَ تَأْوِيلًا فَأَنْتُمْ أَوْلَى بِالْإِنْكَارِ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مِنْهُ،
أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ(علیه السلام): ذَكِّرْ عِبَادِي مِنْ آلَائِي وَ نَعْمَائِي فَإِنَّهُمْ لَمْ يَرَوْا مِنِّي إِلَّا الْحَسَنَ الْجَمِيلَ لِئَلَّا يَظُنُّوا فِي الْبَاقِي إِلَّا مِثْلَ الَّذِي سَلَفَ مِنِّي إِلَيْهِمْ، وَ حُسْنُ الظَّنِّ يَدْعُو إِلَى حُسْنِ الْعِبَادَةِ وَ الْمَغْرُورُ يَتَمَادَى فِي الْمَعْصِيَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمَغْفِرَةَ وَ لَا يَكُونُ مُحْسِنُ الظَّنِّ فِي خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا الْمُطِيعَ لَهُ يَرْجُو ثَوَابَهُ وَ يَخَافُ عِقَابَهُ،
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): يَحْكِي عَنْ رَبِّهِ أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِي بِي، يَا مُحَمَّدُ! فَمَنْ زَاغَ عَنْ وَفَاءِ حَقِيقَةِ مُوجِبَاتِ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ فَقَدْ أَعْظَمَ الْحُجَّةَ عَلَى نَفْسِهِ وَ كَانَ مِنَ الْمَخْدُوعِينَ فِي أَسْرِ هَوَاه»؛
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: ريشۀ خوشگمانى، ايمان محكم و نيكوى مرد و سالم بودن سينه و قلب او از تاريكىهاى اخلاق سوء است و علامتش اين است كه به هر چيزى كه نظر مىكند با چشم پاک و نظر فضيلت باشد؛ و اين حقيقت به خاطر آن است كه در وجود او صفات و غريزههايى تركيب شده و در قلبش خویهاى مخصوصى به وديعه گذارده شده كه طبيعت و اقتضاى آنها حسن ظنّ پيدا كردن است،
چون صفت حيا و امانت و صيانت و صدق؛ زيرا مقتضاى حيا، حسن نظر و خوشگمانى و شرم پيدا كردن از بدبينى و بدگمانى است و همچنين امانت داشتن و امن خاطر كه بر خلاف خيانت و تعدّى بر حقوق ديگران است؛ و درستى و راستى باطنى نيز خواهان صفا و صميميت بوده و مخالف كردار و گفتار و پندار نادرست باشد و همچنين است صفت حفظ و نگهدارى خود از معايب و نواقص و نقاط ضعف.
رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: دربارۀ برادران دينى خودتان گمان نيكو داشته باشيد تا دلهاى شما صفا و طهارت پيدا كند؛ و ابىّ بن كعب گفت: چون يكى از برادران دينى خودتان را در يک حالت ناپسنديده يا بر عمل مكروهی ديديد، تا هفتاد مرتبه رفتار او را تأويل به خوبى و حمل بر معناى مطلوب كنيد و اگر بعد از اين تأويل، باز دلهاى شما آرامش پيدا نكرد البته نفْسهاى خودتان را ملامت و سرزنش كنيد كه نتوانستيد خصلتى را كه از يک فرد مسلمانى ديديد و تا هفتاد مرتبه جاى تأويل داشت، پردهپوشی كرده و او را معذور بداريد؛ پس شما با اين نفْس مضطرب سزاوارتر به ملامت هستيد.
خداوند متعال به حضرت داود نبى(علیه السلام) وحى كرد كه بندگان مرا از نعمتهاى ظاهرى و باطنى من كه شامل حال آنهاست تذكّر بده؛ زيرا آنان در طول زندگى خودشان چيزى غير از احسان و نيكويى از من نديدهاند، تا براى آينده و جهان ديگر نيز چيزى را غير از احسان و خوبى از جانب من منتظر نباشند؛
و حسن ظنّ داشتن به پروردگار متعال مقتضى آن است كه انسان در مقابل احسان و نعمتهاى او بيشتر سپاسگزارى و عبادت كند؛ و مقتضاى فريب خوردن از نفس و مغرور شدن به خود آن است كه انسان از پروردگار منعِم خود غفلت كرده و از عصيان و خلاف او خوددارى ننموده و درعینحال توقّع آمرزش و رحمت و مغفرت او را داشته باشد.
البته اين معنى از مفهوم حسن ظنّ داشتن بيرون است؛ زيرا حسن ظنّ دارنده آن كسى است كه خود را در مقابل انتظار و توقّع و اميد احسان و نيكويى و نعمت و رحمت حق، به اطاعت او و انجام وظایف بندگى و سپاسگزارى وادار کند و درعینحالی كه حسن ظنّ دارد، پيوسته از عذاب و قهر الهى و از عصيان و خلاف ترسناک است.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از قول پروردگار متعال حكايت مىكند كه من همراه حسن ظنّ بندۀ خود هستم كه دربارۀ من دارد و مطابق گمان نيكوى او با او عمل مىكنم و هرگاه كسى به مقتضاى حسن ظنّ خود عملنکرده و از وفا كردن به لوازم گمان خود كوتاهى نمود، هرآینه بر ضرر خود قدم برداشته و بر خلاف دعوى و اظهار خود سلوک كرده و حجّت و دليل بر ضرر او قائم شده و از جمله افرادى خواهد بود كه فريب خورده و پيروى هوى و غفلت و هوس نمودهاند.[1]
نگر جــز خوب صــد در صد نبینی
که گـر بدبیـن شــوی جـز بد نبینی
چـو نیکـو بنـگـری در ملک هستی
بـه غیـــر از جـلــوۀ ایــزد نبیــنی
ز نابخرد جهــان را روز تیــره است
نگــر تـا روی نــابخـــرد نبیـــنی
حقــایق را ز چشـــم دیگــران بیـن
کـه گر خودبین شوی جز خود نبینی
مسـلّم شــد مرا، کـز حســن نیـّت
به غیـر از حســن پیشـــامد نبـینی
دد و دیـونـد خــودبیـــنان مغــرور
همــان بهتــر که دیـو و دد نبیــنی[2]
بدگمانی و خوشگمانی به موقع
دو مسئلۀ مهمی وجود دارد که گرفتار آنها هستیم و باید خودمان را اصلاح کنیم:
- بدگمانی، 2. خوشگمانی. ما باید در جاهایی که گفتهاند خوشگمان شوید، خوشگمان باشیم، نه هرجایی. بدگمانی را هم باید از خودمان دفع کنیم که از رذایل نفسانی است.
سوء ظنّ به نفس امّاره و خواستههای نفس مربوط میشود؛ لذا سالکان الی اللّه سعی و تلاش میکنند که خاصیتهای نفس امّاره را از خودشان پاک و تطهیر کنند. البته جاهایی هست که انسان نباید خوشگمان باشد؛ مثلاً دربارۀ فقیری که اظهار فقر میکند، آنجا شما باید ببینی اگر در میان فقرایی که گدایی میکنند، آدمهای خوبی پیدا میشود و واقعاً نیاز دارند، اینجا خوشگمان باش و کمک کن؛ چون میدانید هرکسی دستش را دراز نمیکند و آبروی خودش را نمیبرد؛ بنابراین وقتی چنین شخصی اظهار فقر و نیاز میکند، حتماً فشاری به او آمده که از شما کمک میخواهد.
اگر عرف شهر و محل طوری باشد که هرکسی دستش را جلوی دیگران دراز نمیکند، اینجا اگر شما یک نفر را نشناختی عیبی ندارد، بگو انشاءاللّه نیاز دارد؛ چون بیشتر اهالی آدمهای درستی هستند، ولی اگر دیدی گدایان حرفهای و پولداری هستند که به علّت راحتطلبی، گدایی میکنند و در حقیقت مکّار و حیلهگر هستند، در این مواقع نباید پول بدهی؛ چون اگر به این افراد کمک کنیم، در واقع به دروغ و مکرشان کمک کردهایم و این کار صحیحی نیست.
در اینگونه موارد باید تحقیق کرد. اگر انسان میخواهد به شخصی کمک کند یا مثلاً میخواهی عدالت و تقوای فردی را برای امامت نماز احراز کنی؛ اگر دیدی که این آقا حُسن ظاهر دارد و اهل محل هم آدمهای باتقوایی هستند، دروغ نمیگویند، مراقب حرف و کارشان هستند، در این صورت میتوانی پشت سر این آقا نماز بخوانی که عادل است و اهل محل او را عادل میدانند، ولی اگر دیدی مردم زمانه درصدد تحصیل ملکۀ تقوا و عدالت نیستند و در کارهایشان حلال و حرام را رعایت نمیکنند، در اینگونه موارد نباید به چنین مردمی اعتماد کنی و اگر میخواهی با این افراد رفیق باشی و معامله کنی باید حتماً تحقیق کنی.
پس ما به اکثریت نگاه میکنیم؛ اگر آدمهای خوبی بودند، خوشگمان میشویم و اگر آدمهای بدی بودند، خوشگمانی معنی ندارد، بلکه باید بدگمان باشیم. اقلّیت هم تابع اکثریّت است؛ پس در جاهایی لازم است که خوشگمان نباشیم و الّا کارمان سخت میشود.
منشأ حسن ظنّ و نشانههای آن
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): حُسْنُ الظَّنِّ أَصْلُهُ مِنْ حُسْنِ إِيمَانِ الْمَرْءِ وَ سَلَامَةِ صَدْرِهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: خوشِگمانی انسان از ایمان نیکو، سینۀ سالم و طیب نفس برخاسته است. آدمی که سینهاش سالم است و در دلش کینهای به کسی ندارد، بدگمان نیست. اگر ایمانش هم بالا باشد، باید به برادران دینی و ایمانی خود خوشگمان باشد.
«وَ عَلَامَتُهُ أَنْ يَرَى كُلَّ مَا نَظَرَ إِلَيْهِ بِعَيْنِ الطَّهَارَةِ وَ الْفَضْلِ»؛ حالا ما از کجا بفهمیم که خوشگمان هستیم یا بدگمان؟ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: نشانۀ حسن ظنّ این است که اگر به یکی از برادران دینی یا به هر چیزی نگاه کردی، با چشم پاک و فضیلت و برتری نگاه کنی، چنانکه امام سجاد(علیه السلام) در روایتی میفرماید: همۀ مردم را از خودت بهتر بدان[3]؛
چون اگر خودت را برتر از دیگران بدانی، خودسازی و مبارزه با نفس نمیکنی، خیال میکنی که عیب و نقصی نداری و بهتر از دیگران هستی و مردم را بد میدانی نه خودت را، ازاینرو به سراغ اصلاح عیبهای خود نمیروی. کسی به سراغ اصلاح عیوب خود میرود که خودش را از دیگران کمتر بداند.
مسئلۀ دیگری که از شما میپرسم این است که آیا شما میتوانی عاقبت و پایان خودت و زمانی که شیطانِ عدیله[4] سراغ محتضر میآید تضمین کنی؟ چرا سفارش میکنند که بالای سر محتضر دعای عدیله بخوانید؟ چون زمان جان دادن، زمان خیلی سختی است.
محتضری که در حال جان دادن است، همۀ چیزهایی که به آنها علاقهمند بود به چشمش میآید؛ لذا شیطان به سراغش میآید و او را با همان چیزها وسوسه میکند تا دین و ایمانش را انکار کند؛ مثلاً در اتاقی که بستری شده، اگر ظرف جواهری باشد که به آن علاقهمند بود،
شیطان با همان ظرف قیمتی او را وسوسه کرده و میگوید: الآن این ظرف را میاندازم تا بشکند. محتضر از شیطان میپرسد: از من چه میخواهی؟ میگوید: ایمانت را به من بده یا خدا و پیامبر را انکار کن تا نشکنم؛ در نتیجه با چنین وسوسۀ شیطانی، بیدین و بیایمان از دنیا میرود. «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ».
اگر شما علاقۀ قلبی به دنیا نداشته باشی و دل شما از محبّت هر چیزی غیر از خدا خالی باشد، دیگر برایت اهمیّت ندارد که فلان وسیله یا ظرف قیمتی را بشکند یا نشکند؛ چون دلت با خداست؛ بنابراین باید خیلی سعی کنیم هر چیزی را با چشم طهارت و برتری ببینیم.
«مِنْ حَيْثُ رُكِّبَ فِيهِ وَ قُذِفَ فِي قَلْبِهِ مِنَ الْحَيَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ الصِّيَانَةِ وَ الصِّدْقِ»؛ چون در جان انسان مؤمن صفات خوبی ترکیب شده و نور الهی در دلش افتاده که مقتضای آنها حسن ظنّ است: مانند صفات شرم و حیا، امانتداری، صیانت از گناهان و حیات معنوی و صدق و راستی. اگر این صفات برجسته در دل مؤمنی باشد، منشائی برای خیرخواهی و حسن ظنّ میشود؛ هم خودش خیر است، هم برای دیگران خیرخواه است و هم به دیگران خوشبین است و حسن ظنّ دارد.
نتیجۀ حسن ظنّ
«قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): أَحْسِنُوا ظُنُونَكُمْ بِإِخْوَانِكُمْ تَغْتَنِمُوا بِهَا صَفَاءَ الْقَلْبِ وَ نَقَاءَ الطَّبْعِ»؛ پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: دربارۀ برادران دینی خود خوشگمان باشید که اگر این خوشگمانی در دل شما رسوخ کند، نتیجهاش این است که صفای دل پیدا کنید و طبعتان از رذایل، بدبینی و بدگمانی، کینه، حسد و چیزهایی که برای انسان خیلی بد است، تمیز و پاک شود.
راهکار ایجاد حسن ظنّ
«وَ قَالَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ: إِذَا رَأَيْتُمْ أَحَدَ إِخْوَانِكُمْ فِي خَصْلَةٍ تَسْتَنْكِرُونَهَا مِنْهُ فَتَأَوَّلُوهَا سَبْعِينَ تَأْوِيلًا»؛ ببینید ابیّ بن کعب چه میگوید؟ ایشان دربارۀ حسن ظنّ میفرماید: اگر در یکی از برادرانتان عیب و ایرادی دیدید که آن را ناپسند میشمارید؛ مثلاً بخیل و خسیس است یا به ناموس مردم با چشم خیانت نگاه میکند و … .
اینها صفات بدی هستند و ممکن است شما وقتی این آدم را در ظاهر با این حرکات ببینی، بگویی آدم بدی است، علاوه بر اینکه دیگران هم به شما کمک کنند و بگویند آدم بدی است. با اینکه برادر دینیتان عیب و ایراد دارد، ولی ببین ابیّ بن کعب چه میگوید؟ این آقا میفرماید: اگر عیبی از او دیدی، تا هفتاد مرتبه رفتار او را تأويل به خوبى و بر معناى مطلوب حمل كن.
در روایت دیگری امام علی(علیه السلام) میفرماید: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ»؛[5] فعل برادرت را بر وجه احسن حمل کن. اگر محمل صحیحی دارد، چرا به بدی تفسیر میکنی؟ اگر حرکت این آقا دو راه دارد: راه خوب و راه بد، شما محمل صحیح را بگیر.
ابیّ بن کعب میگوید: بر هفتاد وجه تأویل کن؛ بنابراین سعی کن برای رفتار و کردار برادر دینیات هفتاد تأویل و محمل پیدا کنی و یکی از آنها را بگیر و به سراغ محمل بد نرو. «فَإِنِ اطْمَأَنَّتْ قُلُوبُكُمْ عَلَى أَحَدِهَا»؛ اگر بتوانی یکی از هفتاد تأویل و وجه صحّت را برای افعال او پیدا کنی، بر روی همان محمل صحیح حمل کن تا دلت قرار بگیرد، ولی اگر میگویی دلم قرار نمیگیرد و هر کاری میکنم نمیتوانم افعال او را بر وجه صحیحی حمل کنم و او را آدم درستی بدانم.
جناب ابیّ بن کعب دراینباره میفرماید: «وَ إِلَّا فَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ»؛ اگر نمیتوانی از هفتاد تأویل یک وجهی پیدا کنی، پس این نفس است که شما را اذیت و آزار میدهد؛ لذا باید نفس خودت را ملامت کنی که چرا نمیتواند راه صحیحی برای کارهای برادر دینی شما پیدا کند؟
چرا باید خودت را مذمت و سرزنش کنی؟ میفرماید: «حَيْثُ لَمْ تَعْذِرُوهُ فِي خَصْلَةٍ يَسْتُرُهَا عَلَيْهِ سَبْعُونَ تَأْوِيلًا»؛ چون وقتی امکان دارد که برای آن کار و حرکت زشت او هفتاد تأویل درست کنی، ولی شما به دنبال یکی از آنها نمیروی و عذرش را نمیخواهی و میگویی این به من ظلم کرده، چنین و چنان کرده؛ معلوم است که نفست را دوست داری، نه دیگران را. در حقیقت خودخواه هستی.
«فَأَنْتُمْ أَوْلَى بِالْإِنْكَارِ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مِنْهُ»؛ بنابراین اولویّت در این است که شما دنبال اصلاح خودت بروی و اینکه نفس شما به انکار سزاوارتر از برادرتان است که چرا نمیتوانم کارهای این آدم را بهگونهای بر وجه صحیحی حمل کنم؟! چون در وجود من تکبّر، عیب و رذالت هست.
روش ایجاد حسن ظنّ
ما یک حُسن و سوء ظنّ به عباداللّه داریم و یک حُسن و سوء ظنّ به اللّه داریم که این خیلی مشکل است. یکوقت شما به مردم بدگمانی یا خوشگمانی داری، ولی یکوقت بین خودت و خدا هم مشکل داری؛ مثلاً اینکه خدا مرا دوست ندارد، رزق ما را تنگ کرده، برای من بلا آورده و از اینگونه حرفها. دائماً مینشینی خدا را از خودت دور میکنی و از او برای خودت دشمن درست میکنی.
اینجاست که «أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ(علیه السلام): ذَكِّرْ عِبَادِي مِنْ آلَائِي وَ نَعْمَائِي فَإِنَّهُمْ لَمْ يَرَوْا مِنِّي إِلَّا الْحَسَنَ الْجَمِيلَ»؛ خداوند متعال به حضرت داود(علیه السلام) وحی فرستاد که برو نعمتها و احسانهای مرا به بندگان من یادآوری کن تا به من خوشگمان شوند و دلشان به من اعتماد کند و کارها و افعال مرا زیبا ببیند.
«لِئَلَّا يَظُنُّوا فِي الْبَاقِي إِلَّا مِثْلَ الَّذِي سَلَفَ مِنِّي إِلَيْهِمْ»؛ وقتی گذشتهها و نعمتهای خدا را برای مردم یادآوری کردی، اینها مینشینند فکر میکنند و میبینند حرف داود نبی(علیه السلام) درست است که خدا به آنها چشم، گوش، دستوپا و نعمتهای بسیاری داده است. خداوند(عز و جل) میفرماید: ای داود! وقتی نعمتهای مرا به آنها گفتی، دلشان به تدریج به من نزدیک شده و میگویند: آینده هم مثل گذشته با نعمتهای الهی خواهد بود.
تفاوت حسن ظنّ به خدا با غرور
«وَ حُسْنُ الظَّنِّ يَدْعُو إِلَى حُسْنِ الْعِبَادَةِ»؛ اقتضای حسن ظنّ به خدا، عبادت نیکوست. اگر بندهای به خدا خوشگمان شد، به سراغ خدا میرود و او را عبادت میکند و الا اگر به خدا حسن ظنّ نداشته باشد، از نماز، عبادت و همهچیز زده میشود.
«وَ الْمَغْرُورُ يَتَمَادَى فِي الْمَعْصِيَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمَغْفِرَةَ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: شخص مغرور نه حسن ظن به خدا دارد نه به دیگران و لذا در نافرمانیها، معصیت و گناه غرق میشود و درعینحال توقّع آمرزش، رحمت و مغفرت او را دارد و میگوید خدا غفور و آمرزنده است، درحالیکه نمیشود آدمی دائماً گناه کند، بعد بگوید خدا میآمرزد. این حسن ظنّ به خدا نیست، بلکه غرور نفس است.
«وَ لَا يَكُونُ مُحْسِنُ الظَّنِّ فِي خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا الْمُطِيعَ لَهُ يَرْجُو ثَوَابَهُ وَ يَخَافُ عِقَابَهُ»؛ و کسی میتواند حسن ظنّ داشته باشد که اهل طاعت و عبادت باشد.
حضرت میفرماید: حتی نسبت به خلق خدا هم همینگونه است؛ وقتی رشتۀ ایمان در وجود انسانی بود، هم به خدا حسن ظنّ دارد و هم به مردم، ولی اگر آدمی بود که از دین، اسلام و خدا دور بود، حتّی نسبت به مردم هم رفتار درستی نخواهد داشت؛ چون وقتی شما متدیّن شوی، این دین به شما میگوید که سبک زندگی شما در ارتباط با خدا، خودت و دیگران چگونه باشد، ولی زمانی که این شخص از دین و ایمان خبری ندارد، چگونه میتواند سبک زندگی اسلامی و دینی داشته باشد؟!
«إِلَّا الْمُطِيعَ لَهُ يَرْجُو ثَوَابَهُ وَ يَخَافُ عِقَابَهُ»؛ کسی که حسن ظنّ دارد، خودش را به اطاعت خداوند و انجام وظایف بندگى و سپاسگزارى وادار میکند و در عين حالىكه حسن ظنّ دارد، پيوسته به پاداش خداوند امیدوار از عذاب و قهر الهى و از عصيان و خلاف ترسناک است؛ ازاینرو راهش را اصلاح میکند.
حسن ظنّ در حدیث قدسی
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): يَحْكِي عَنْ رَبِّهِ أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِي بِي»؛ پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از قول خدا حکایت میکند که من پیش ظنّ و گمان خوب بندهام هستم؛ لذا گفتهاند: «تَفَأّلُوا بِالْخَيْرِ تَجِدُوهُ»؛[6] فال خیر بزنید که پیدایش میکنید. به خدا خوشگمان باشید.
امام صادق(علیه السلام) در روایتی میفرماید: «إِذَا دَعَوْتَ فَظُنَ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ»؛[7] وقتی دعا میکنی، گمانت اين باشد كه حاجتت نزد درب، آماده و حاضر است؛ یعنی باید به خدا حسن ظنّ بسیاری داشته باشیم و دائماً نگوییم دعایمان مستجاب نمیشود. در روایت دیگری میفرماید: کسانی که میگویند دعای ما مستجاب نمیشود، همینکه با زبان خدادادی دعا میکنند، خودش اجابت است یا اگر الآن نداده، یکی دو روز دیگر میدهد و باید صبر کرد[8]، ولی این شخص میگوید همین الآن نقد میخواهم، درحالیکه مصلحت شما نیست الآن بدهد.
در این روایت خداوند به پیامبر میفرماید: «يَا مُحَمَّدُ! فَمَنْ زَاغَ عَنْ وَفَاءِ حَقِيقَةِ مُوجِبَاتِ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ»؛ ای محمّد! هرکسی به مقتضای حسن ظنّ به خدا عمل نکند و این حقیقت را در خودش پیدا نکند و با خودش فکر نکند که خدا چقدر به او احسان و محبّت کرده که باید در مقابل اینهمه الطاف خداوند، وفادار باشد.
«فَقَدْ أَعْظَمَ الْحُجَّةَ عَلَى نَفْسِهِ»؛ اگر کسی به اینها توجه نکند، حجّت را علیه خودش بزرگ کرده است؛ یعنی حجّت بزرگی دارد که خدا میتواند او را مؤاخذه کند که اینهمه به تو نعمت دادم، لااقل شکر یکی از این نعمتها را بهجا آور. اگر مقداری از نعمتها از تو گرفته شد، آیا باید همۀ آن گذشته را فراموش کنی؟!
«وَ كَانَ مِنَ الْمَخْدُوعِينَ فِي أَسْرِ هَوَاه»؛ آدمی که اینقدر ناسپاس و به خدای خود بدگمان است، باید بداند که به خدعههای نفسانیاش محکوم شده و نتوانسته هوای نفسش را پاک کند، بلکه اسیر هوای نفسانی شده است؛ یعنی از نفسش اطاعت میکند، نه از خدا. چنین شخصی اگر در فاز خدا باشد، نباید اینقدر به خدا بدبین و ناسپاس باشد.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 380 – 383.
[2]. ملک الشعرای بهار، دیوان اشعار، ص 1106.
[3]. «… إِنْ عَرَضَ لَكَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ بِأَنَّ لَكَ فَضْلًا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَانْظُرْ إِنْ كَانَ أَكْبَرَ مِنْكَ فَقُلْ قَدْ سَبَقَنِي بِالْإِيمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ أَصْغَرَ مِنْكَ فَقُلْ قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ تِرْبَكَ فَقُلْ أَنَا عَلَى يَقِينٍ مِنْ ذَنْبِي وَ فِي شَكٍّ مِنْ أَمْرِهِ فَمَا لِي أَدَعُ يَقِينِي لِشَكِّي وَ إِنْ رَأَيْتَ الْمُسْلِمِينَ يُعَظِّمُونَكَ وَ يُوَقِّرُونَكَ وَ يُبَجِّلُونَكَ فَقُلْ هَذَا فَضْلٌ أَخَذُوا بِهِ وَ إِنْ رَأَيْتَ مِنْهُمْ جَفَاءً وَ انْقِبَاضاً فَقُلْ هَذَا لِذَنْبٍ أَحْدَثْتُه …»؛
اگر به وسوسۀ ابليس مبتلا شدى كه تو از ديگران برترى، ببين اگر آن بزرگتر از تو بود بگو: او پيش از من اهل ايمان شده و كردار صالحش بيشتر از من است و اگر كوچکتر از تو بود بگو: من بيش از او مرتكب معصيت شدهام؛ پس او بهتر از من است و اگر همسان تو بود بگو:
من به گناه خود يقين دارم، ولى دربارۀ او شک دارم، چرا يقين خود را با شک عوض كنم؟ اگر ديدى اهل اسلام تو را تعظيم مىكنند و مورداحترام خود قرار مىدهند بگو: اين فضل را آنان قائلاند و اگر از اينها ستم و ناراحتى به تو رسيد بگو: اين به علّت گناهى است كه مرتكب شدهام. احمد بن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 320.
[4]. «عدیله» یکی از نامهای شیطان است که در کنار شخص محتضر حاضر میشود تا او را وسوسه کرده و از دینش منحرف کند. محمدباقر مجلسی، ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج 5، ص 78.
[5]. كلينى، الكافي، ج 2، ص 362.
.[6] امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 549.
[7]. ابن فهد حلى، عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 20.
[8]. «قَالَ علی بن الحسین(علیهما السلام): الْمُؤْمِنُ مِنْ دُعَائِهِ عَلَى ثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ يُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمَّا أَنْ يُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمَّا أَنْ يُدْفَعَ عَنْهُ بَلَاءٌ يُرِيدُ أَنْ يُصِيبَهُ»؛ نتيجۀ دعاى مؤمن يكى از اين سه چيز است: يا براى روز مباداى او اندوخته و ذخيره مىشود يا در همين سرا برايش مستجاب مىشود و يا به واسطۀ آن دعا، بلایى از او دور مىشود. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 280.






یک پاسخ
خیلی مطالب مفید و ارزشمندی بود. سپاس