اعتبار کتاب مصباح الشریعه

 

آشنایی با کتاب‌ «مصباح الشریعه»

از یک سو، کتاب «مصباح الشریعه» دربردارندۀ مطالب اخلاقی، عرفانی، تاریخی، عبادی، اجتماعی و سیاسی است و از سوی دیگر، به امام جعفر صادق(علیه السلام) منسوب است. در این کتاب، دقايق معارف، اسرار حقايق، لطايف اخلاقيات، مراحل سير و سلوک و خصوصيات مراتب ايمان به اندازه‏اى دقيق، عمیق و تحقيقى ذكر شده كه كوچک‏ترين نقطۀ ضعف و انحرافی در جملات و مطالب آن ديده نمى‏شود.[1]

مسلّم است كتاب «مصباح الشریعه» در مرتبه‏اى بالاتر نسبت به سایر کتاب­های علمی و عرفانی قرار دارد. اين كتاب شریف در صد باب تنظیم گردیده و پرارزش‏ترين مجموعه‏اى است كه يكى از بزرگان برجستۀ شيعه،[2] آداب، معارف، اخلاق و سنن مذهب شيعۀ جعفرى را در برابر مؤلّفات مذاهب ديگر، تأليف نموده است.

او به ‏دلیل بهره­گرفتن از سخنان يگانه مروّج و مبيّن احكام و آداب مذهب تشیّع، امام صادق(علیه السلام) کتاب را به ایشان نسبت داده است. در انتساب این کتاب به امام صادق(علیه السلام) دو قول وجود دارد که به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:

موافقان

در انتساب این کتاب به امام صادق(علیه السلام) گفت­وگوهای فراوانی صورت گرفته است، اما شخصیت­های پرآوازۀ شیعه – که برخی­شان اهل کشف و معنا بوده­اند – صحّت و اصالت متن «مصباح الشریعه» را تأیید کرده­اند. در این­جا به دو مورد از آن­ها اشاره می­کنیم:

سید بن طاووس(رضوان الله علیه) می­نویسد:

و يصحب‏ معه‏ كتاب‏ مصباح‏ الشريعة و مفتاح الحقيقة عن الصادق(علیه السلام) فإنّه كتاب لطيف شريف في التعريف بالتسليك إلى الله(عز و جل) و الإقبال عليه و الظفر بالأسرار التي اشتملت عليه؛‏[3] همراه او کتاب مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقۀ امام صادق(علیه السلام) بوده است؛ زیرا به دلیل شناساندنِ سلوک الی الله و روی آوردن به خداوند و دست­یابی بر اسراری که دربردارندۀ آن­هاست کتاب لطیف و باشرافتی است.

علامه محمدتقی مجلسی(ره) در روضة المتقین بعد از بیان حدیثی از مصباح الشریعه می­نویسد:

عليك‏ بكتاب‏ مصباح‏ الشريعة رواه الشهيد الثاني(رضوان الله علیه) بأسانيده عن الصادق(علیه السلام) و متنه يدل على صحته؛[4] کتاب «مصباح الشریعه» بر تو لازم است؛ زیرا شهید ثانی(رضوان الله علیه) آن را با اسانید خودش از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده و متن کتاب، گویای صحت آن می‌باشد.

علاوه بر این دو عالِم و عارف شناخته­شده، عدۀ زیادی از بزرگان شیعه که هیچ کس تردیدی در عظمت وجودی و علمی­شان ندارد به «مصباح الشریعه» در آثارشان، استناد کرده­اند؛ درنتیجه استنادهای زیاد به این کتاب، سبب اطمینان بیشتری در صدور این کتاب از امام معصوم دارد. در این­جا نام برخی از آن عالمان دینی و کتاب­شان را بیان می­کنیم:

  1. شیخ الفقهاء شهید ثانی(ره) در «منیة المرید» و «مسکّن الفؤاد».
  2. حکیم متألّه ملاّ محسن فیض کاشانی(ره) در «نوادر الأخبار»، «الوافی»، «تفسیر الصافی»، «محجة البیضاء» و «مفاتیح الشرائع».
  3. مفسّر برجسته سید هاشم بحرانی(ره) در «البرهان فی تفسیر القرآن».
  4. مفسّر بزرگ عبدالعلی حویزی(ره) در تفسیر «نورالثقلین».
  5. علامه سید علیخان مدنی(ره) در «ریاض السالکین فی شرح صحیفة سیدالساجدین».
  6. فقیه مفسّر، میرزا محمد مشهدی(ره) در «تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب».
  7. محدث بزرگ، حاج میرزا حسین نوری طبرسی(ره) در خاتمۀ «مستدرک الوسائل» بحث مفصلی در اثبات استناد «مصباح الشریعه» ارائه کرده و به شبهات پیرامون این کتاب پرداخته است.[5]
  8. فقیه عارف ملا مهدی نراقی(ره) در «جامع السعادات».
  9. فقیه عارف سید محمدمهدی بحرالعلوم(ره) در «رسالۀ سیر و سلوک».
  10. فقیه عارف ملا احمد نراقی(ره) در «معراج السعادة»، «عوائد الأیام» و «مستند الشیعة».
  11. عارف الهی سیّد صدرالدین موسوی دزفولی(ره) در «رسائل کاشف دزفولی».
  12. حکیم متألّه ملا هادی سبزواری(ره) در «شرح الأسماء الحسنی».
  13. فقیه و عارف ربانی، میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) در «لقاء الله».
  14. فقیه مجاهد و عارف کبیر امام خمینی(ره) در «آداب الصلاة» و «سرّ الصلاة».
  15. فقیه و عارف بالله علامه طهرانی(ره) در «الله شناسی»، «معاد شناسی» و «امام شناسی».
  16. عارف کامل آیت الله حسن زاده­ی آملی(ره) در «هزار و یک کلمه»، «هزار و یک نکته»، «انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه».

ناگفته نماند که برخی از علما؛ هم­چون علامه محمدباقر مجلسی(ره) در بحار الأنوار[6] با آن­که رویکرد احتیاطی در برخورد با این کتاب دارد، ولی در عمل به این کتاب، منعی ندیده‌ و بارها از این کتاب شریف در بحار الأنوار استفاده کرده است.

مخالفان و پاسخ آنان

اندکی از علما؛ مثل شیخ حرّ عاملی[7] و میرزا عبدالله افندی[8] در انتساب کتاب «مصباح الشریعه» به امام صادق(علیه السلام) تردید کرده یا به کلّی، انکار کرده­اند.

آیت الله محمدصالح کمیلی خراسانی(دامه برکاته) در پاسخ به مخالفان قائل است که طبق تحقیق بالا بیشتر علما، این کتاب را توثیق کرده‌اند. دوم آن­که فرض کنیم این احادیث از دو لب حضرت نباشد و شخص دیگری در چند کتاب جستجو کرده و پس از بررسی، در کتاب آورده و به امام صادق(علیه السلام) نسبت بدهد؛ آیا این اشکالی دارد؟

به عبارت دیگر، ما دو نوع، نسبت داریم: نخست، نسبت کلامی و دوم، نسبت مضمونی؛ یک‌وقت بیان می­کنیم تمام جزئیات این کلام از امام معصوم(علیه السلام) است، اما بار دیگر می­گوییم نقل به مضمون است؛ به عبارت دیگر، امام اصل این مطلب را فرموده­اند، اما شخص راوی با عبارات خود، نقل به مضمون کرده است؛

چون ما یک عربیِ حوزوی، قرآنی و کتابی داریم و یک عربی روزنامه­ای و مجلّه‌ای‌ داریم، عربی مکالمه­ای روز هم هست؛ مانند عربی رادیو که ادبیّاتش فرق می­کند. حال اگر کسی بخواهد حدیثِ معصومان(علیهم السلام) را در قالبِ عربیِ روزنامه­ای بیاورد؛ آیا بگوییم این بیان امام نیست؟ یا مثلاً به زبان ترکی یا فرانسوی ارائه دهد، آیا بگوییم این سخن، بیان امام نیست؟

سیّد صدرالدین کاشف دزفولی(ره) در دفاع از سند «مصباح الشریعه» می‌گوید:

«اگر آقایان از احادیث «مصباح الشریعه» تحاشی[9] دارند و منکر آن‌ها می‌باشند، پس می‌گوییم: اوّلاً؛ آن کتاب، رسالۀ صد باب است و همۀ احادیث او مرویّ از امام صادق(علیه السلام) می‌باشند و مخالفتی با احادیثِ معتبرۀ اصحاب ما که به سندهای صحیح و معتبر مذکورند، ندارد.

ثانیاً؛ همان­گونه که احتمال عدم صحّت سند بنا بر زعم منکرین می‌رود، احتمال کمال صحّت نیز می‌رود؛ پس احتیاط در قبول آن‌ها و عدم ردّ آن‌ها – ­ظاهراً و باطناً – است؛ زیرا ردّ بر أئمۀ طاهرین(علیهم السلام)، ردّ بر رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) است – نعوذ بالله­ – و  ردّ رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، ردّ خداست و صاحب ردّ خدا، کافر است.

ثالثاً؛ در اعمال مستحبّی و هر آن‌چه فعل یا ترک آن واجب نباشد، عمل نمودن به اخبار ضعیف آن سند، جایز است و ظاهراً این مطلب، نزد علمای امامیّه اجماعی است و خلافی در این خصوص به نظر حقیر نرسیده است.

رابعاً؛ جمعی از فحول علمای امامیّه و مقدّسین، حکم به صحّت سند احادیث مصباح الشریعه کرده‌اند؛ مثل سیّد ابن طاووس­ و هم‌چنین شهید ثانی و قدوة العارفین و المجتهدین علامه محمّدتقی مجلسی در شرح «من لا یحضره الفقیه» به صحّت سند احادیث، تصریح نموده است.»[10]

عمده دلیل ایشان را باید عدم مطابقت سیاق مطالب کتاب با سایر آثار أئمۀ اطهار(علیهم السلام) دانست؛ زیرا روش «مصباح الشریعه» را بر وفق ذوق و روش اهل تصوّف و عرفان یافته­اند، در حالی­که این مدّعا از کسانی که در زمرۀ اهل تحقیق محسوب می­شوند، در نهایت بُعد است؛

چون از سویی، نظر مسلّم عموم علمای شیعه این است که امام، مفترَض الطّاعه و زعیم تمام مردم -­ اعمّ از عارف و عامی – است و از سوی دیگر، امام معصوم از طرف حق متعال مأمور و موظّف به اعطاء حقّ هر ذی حقّی در هر مرتبه از مراتب ایمان و یقین است؛ به عبارت دیگر، «كَلَّمِ‏ النَّاسَ‏ عَلَى قَدر عُقُولِهِم»؛[11]

با مردم به اندازۀ عقولشان حرف بزن؛ بنابراین همان­طورکه فرد عامی در حدّ خودش از مکتب تهذیبیِ امام خود منتفع می­گردد، شخصیت­هایی در حدّ سلمان، ابوذر و کمیل که سعۀ وجودی پیدا کرده­اند؛ باید در استکمال خود از مدارج عالیه­ بهره­مند گردند.[12]

اگر بیان شود که سیاق کلمات «مصباح الشریعه» به سخنان اهل تصوّف شباهت دارد، خواهیم گفت: مگر صوفیان اهل تشیع، تاکنون سخنان خود را از کجا می­آوردند؟ آیا جز این است که بیشتر مبانی ایشان از قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) گرفته شده است؟

و برعکس اگر مرسوم گردد هر مطلبی که در کلام اهل معرفت آمده، مشابه آن را از سخنان معصومان(علیهم السلام) طرد کنیم، لازم می­آید که بسیاری از کلمات حضرت امیرمؤمنان، حضرت امام حسین، حضرت سجاد و دیگر ائمه(علیهم السلام) و حتی بعضی از آیات قرآنی را نیز کنار بگذاریم! توجه به چند نمونه از قرآن کریم و احادیث أئمۀ(علیهم السلام) در فهم مطلب یاری می رساند:

  1. خداوند متعال در قرآن کریم می­فرماید:

{فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً}؛[13] چون فروغ تجلّى قاهرۀ حقّ به كوه رسيد، كوه را متلاشى ساخت و موسى(علیه السلام) به حالت بيهوشى افتاد.

روشن است که در قرآن كريم نيز سخن از تجلّى حقّ است؛ و این مطلب مشابه همان مطالبی است که عارفان در باب تجلّی بیان کرده­اند.

  1. حضرت على(علیه السلام) در نهج البلاغه می­فرماید:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الْمُتَجَلِّي‏ لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه‏»؛[14] ستايش خدایى را كه به‏وسيلۀ آفريدن موجودات، بر آفريدگان خود تجلّى كرد.

در اين کلام، دو مطلب «تجلّى» و ظهور وحدت در كثرت كه هر دو از اصول مهمّ عرفان الهى است به عالى‏ترين بیان ممكن ارائه شده است.

  1. از سخنان امام حسين(علیه السلام) در دعای عرفه:

«إِلَهِي حَقِّقْنِي بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُكْ بِي مَسْلَكَ‏ أَهْلِ‏ الْجَذْب»‏؛[15] بار خدايا! مرا به حقایق اهل قرب محقّق ساز و در مسير سلوك به سوى خويش، روش (منش) اهل جذبه‏ عطایم كن.

در اين جمله‏ها نیز، «سلوک» و «جذبه» با مفاهيم خاصّ خود از مصطلحات اهل سلوک و معرفت است.

  1. به ‏ويژه سخنان امام سجّاد(علیه السلام) در مناجات­هاى معروف «خمس عشره» كه همه‏اش آكنده از واژگان عرفانى و سلوكى است. مناسب است به چند عبارت از عبارت­های «مناجات المحبّين» و «مناجات العارفين» توجّه گردد:

يَا مَنْ‏ أَنْوَارُ قُدْسِهِ‏ لِأَبْصَارِ مُحِبِّيهِ رَائِقَةٌ، وَ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عَارِفِيهِ شَائِفَة؛[16] اى آن‌كس كه انوار پاک و تابناک او روشنى‏بخش ديدۀ محبّان است و تجلّيات جمالِ دل‌آرايَشش، شوق‏انگيز دل­هاى عارفان است.

إِلَهِي فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِينَ تَرَسَّخَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَيْكَ فِي حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ، وَ أَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ، فَهُمْ إِلَى أَوْكَارِ الْأَفْكَارِ يَأْوُونَ وَ فِي رِيَاضِ الْقُرْبِ وَ الْمُكَاشَفَةِ يَرْتَعُون‏ … قَدْ كُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِم‏؛[17]

پروردگارا! ما را از آن كسانی قرار ده كه درختان عشق و شوق تو در باغستان سينه‏هايشان ريشه دوانيده و شعله‏هاى عشق سوزان تو، تاروپود دل­هاى بى‏قرارشان را فروگرفته­اند و ايشان هم­چنان در آشيانه‏هاى افكار نورانى خويش مأوى ساخته­اند و در گلزار مكاشفات خود به­كام دل برخوردارند … و پرده‏هاى وهم و پندار از پيش ديده دل­هايشان به يك‏سو شده تا آن‌چه را از مكنونات عالم غيب است، به ديدۀ شهود ‏نگرند.

اينک اى‏كسی كه از راه بى‏خبرى! مى‏پندارى كه سخن امام بايد تنها در محدودۀ حلال و حرام [و نصایح اخلاقی] باشد؟ ديدۀ انصاف بگشاى و بر اين چند جمله، نیک بنگر كه سخنِ کدام انسان است؟

آیا سخن فردی صوفی­گرایانه است که از درد عشق حقّ بر تاروپود وجودش آتشی افتاده و او را خاكسترنشين كوى معشوق ساخته و يكسره بر هر چه نيست و هست، چهار تكبير زده و بى‏قرار سرگرم مكاشفات خويش است يا سخن سيّد السّاجدين و زين العابدين امام علىّ بن الحسين(علیهما السلام)؟

بنابراین، برخی از اهل حديث، مقام و منزلت ائمّه اطهار(علیهم السلام) را با آن ‏همه عظمت، با معيار فهم خود و در محدودۀ حلال و حرام و نصایح اخلاقی و سیاق­های ظاهری سنجیده­اند، درصورتى‏كه در نهان، براى حضرات اهل عصمت و طهارت(علیهم السلام) يارانى وجود داشته است كه از ارباب حقايق بوده‏اند؛

شاهد بر اين مدّعا، تفسير «عرائس البيان» شيخ روزبهان بقلى شيرازى(ره) (606 ق) است. كافی است در متن اين تفسير و تحقيق آيات، اندكى بذل توجه کرد تا معلوم گردد از آغاز تا انجام آن به نقل از امام صادق(علیه السلام) آن‏قدر از حقايقِ تأويل به چشم مى‏خورد كه شخص را به شگفتی وامی­دارد؛ لذا تمام حقايقِ تأويل، به لسان اهل معرفت و تحقيق از آن حضرت روايت شده است.

صاحب «عرايس» اين‏ همه جواهر را از كدام گنجينه به دست آورده است؟ اگر كسى پندارد كه شيخ روزبهان از اين كار خواسته است شيعه را خوشنود سازد؛ لذا اين كلمات را به آن حضرت نسبت داده و پرورانده است؛ گویيم شيخ روزبهان(ره) در روزگار سلطنت صفويان نبوده تا چنين پندار باطلی به او منسوب گردد، بلكه او از عارفان بزرگ قرن شش و هفتم قمری است؛

به عبارت دیگر، ایشان در بحبوحۀ دوران غلبۀ اهل سنّت بر شیعیان و دوران تقيّه بوده است؛ پس چنان­که فقیهان، محدّثان و عالمان اخلاقی از اصحاب ائمه(علیهم السلام) هستند، ارباب حقايق و معارف نیز از دیگر اصحاب ائمّۀ اطهار(علیهم السلام) هستند؛ بنابراین، بايد به اين كلام حكمت­آموز دقت کرد: «لَوْ عَلِمَ أَبُوذَر مَا فِي‏ قَلْبِ‏ سَلْمَانَ‏ لَقَتَلَه‏»؛[18] اگر ابوذر از آن‌چه در قلب سلمان بود اطلاع می­یافت، قطعاً او را می­کشت.

سخن­ها چون به وفق منزل افتاد

در افهـام خـلايق مشـكل افتاد[19]

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

 

[1]. مصباح الشريعه، ترجمه­ مصطفوى، ص 5.

[2]. مجهول الحال.

[3]. ابن طاووس، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، ص 91­­_92.

[4]. محمدتقى مجلسی، روضة المتقين، ج‏ 13، ص 201.

[5]. محدث نوری، مستدرك الوسائل، الخاتمة ج ‏1، ص 194 تا 261.

[6]. مجلسی، بحارالأنوار، ج‏ 1، ص 32.

[7]. شيخ حرّ عاملى، هداية الأمة إلى أحكام الأئمة(علیهم السلام)، ج 8، ص 550.

[8]. افندی الإصبهانی، ریاض العلماء، ج 6، ص 45.

[9]. دوری و پرهیز کردن.

[10]. موسوی دزفولی، رسائل کاشف دزفولی، ص 490_491.

[11]. طريحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 120.

[12]. ابو القاسم راز شيرازى، مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشريعة، ج ‏1، ص 13.

[13]. اعراف (7)، آیه 143.

[14]. نهج البلاغة، ص 155.

[15]. سید بن طاووس، إقبال الأعمال، ج‏ 1، ص 349.

[16]. مجلسى، زاد المعاد، مناجات المحبین، ص 413.

[17]. همان، ص 415.

[18]. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج‏ 1، ص 25.

[19]. شیخ محمود شبستری، گلشن راز، ص 11.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات