تکریم برادران دینی
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): مُصَافَحَةُ إِخْوَانِ الدِّينِ أَصْلُهَا مِنْ مَحَبَّةِ اللَّهِ لَهُمْ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): مَا تَصَافَحَ أَخَوَانِ فِي اللَّهِ إِلَّا تَنَاثَرَتْ ذُنُوبُهُمَا حَتَّى يَعُودَا کيَوْمَ وَلَدَتْهُمَا أُمُّهُمَا وَ لَا کثُرَ حُبُّهُمَا وَ تَبْجِيلُهُمَا کلَّ وَاحِدٍ لِصَاحِبِهِ إِلَّا کانَ لَهُ مَزِيدٌ وَ الْوَاجِبُ عَلَى أَعْلَمِهِمَا بِدِينِ اللَّهِ أَنْ يَزِيدَ صَاحِبَهُ فِي فُنُونِ الْفَرَائِدِ الَّتِي أَکرَمَهُ اللَّهُ بِهَا
وَ يُرْشِدَهُ إِلَى الِاسْتِقَامَةِ وَ الرِّضَا وَ الْقَنَاعَةِ وَ يُبَشِّرَهُ بِرَحْمَةِ اللَّهِ وَ يُخَوِّفَهُ مِنْ عَذَابِهِ وَ عَلَى الْأَخِ أَنْ يَتَبَارَک بِاهْتِدَائِهِ وَ يَتَمَسَّک بِمَا يَدْعُوهُ إِلَيْهِ وَ يَعِظُهُ بِهِ وَ يَسْتَدِلَّ بِمَا يَدُلُّهُ إِلَيْهِ مُعْتَصِماً بِاللَّهِ وَ مُسْتَعِيناً بِهِ لِتَوْفِيقِهِ عَلَى ذَلِک، قِيلَ لِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ(علیهما السلام): کيْفَ أَصْبَحْتَ؟ قَالَ: لَا أَمْلِک نَفْعَ مَا أَرْجُو وَ لَا أَسْتَطِيعُ دَفْعَ مَا أَحْذَرُ مَأْمُوراً بِالطَّاعَةِ وَ مَنْهِيّاً عَنِ الْمَعْصِيَةِ فَلَا أَرَى فَقِيراً أَفْقَرَ مِنِّي،
وَ قِيلَ لِأُوَيْسٍ الْقَرَنِيِّ (رضوان الله علیه):کيْفَ أَصْبَحْتَ؟ قَالَ: کيْفَ يُصْبِحُ رَجُلٌ إِذَا أَصْبَحَ لَا يَدْرِي أَ يُمْسِي وَ إِذَا أَمْسَى لَا يَدْرِي أَ يُصْبِحُ؟ قَالَ أَبُوذَرٍّ(رضوان الله علیه): أَصْبَحْتُ أَشْکرُ رَبِّي وَ أَشْکو نَفْسِي، قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَصْبَحَ وَ هِمَّتُهُ غَيْرُ اللَّهِ فَقَدْ أَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ الْمُعْتَدِينَ»؛
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: ريشه و مبدأ مصافحه کردن با برادران دينى از محبت و مهربانى پروردگار متعال با بندگان خود است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: دو برادرى که در راه خدا با همديگر برادر هستند مصافحه نمىکنند، مگر آنکه گناهان آنان ريخته مىشود مانند روزى که از مادر متولد شدهاند.
محبت و تجليل کردن يکى از آنان ديگرى را زياد نمىشود، مگر آنکه پروردگار متعال او را زيادى مرحمت فرمايد؛ و واجب است بر برادرى که داناتر و آگاهتر است اينکه بخواهد از انواع فوائد و عطيههايى که پروردگار متعال او را عطا فرموده است، برادر او نيز داشته باشد و او را به سوى استقامت داشتن و راضى بودن در زندگى و قانع شدن به آنچه دارد هدايت کند؛ و باز او را به مهربانى و رحمت پروردگار متعال مژده بدهد، اگر استقامت در راه حق پيدا کند؛ و او را از عذاب و غضب الهى درصورتیکه نسبت به اوامر الهى و وظائف دينى خود کوتاهى کند بترساند.
و وظيفۀ برادر ديگر است که به سبب ارشاد و راهنمايى شدن از طرف رفيق و برادرش خرسند و خوشحال باشد و به آنچه برادرش دعوت مىکند به سوى آن و موعظه و پند مىدهد او را با آن خوب و به دقت عمل کند و اقبال داشته و خواهان هدايت باشد به سبب آنچه دلالت و راهنمايى مىشود؛ و درعینحال با توجه و لطف پروردگار متعال خود را محفوظ دارد و از او يارى و کمک طلبد تا او را توفيق عنايت فرمايد و براى اعمال نيکو و قدمهاى خير هدايت نمايد.
به حضرت عيسى(علیه السلام) گفتند: چگونه صبح کردى و حال شما چطور است؟ فرمود: توانايى ندارم که به منافع آنچه اميد دارم دست يابم و نمىتوانم آنچه را که پرهيز مىکنم از خود دفع و دور کنم و درعینحال مأمورم که به اوامر و تکاليف مولى اطاعت و امتثال کرده و از نواهى او منتهى شوم، پس کدام فقيرى است که از من فقيرتر باشد.
و اويس قرنى(رضوان الله علیه) را گفتند: حالات شما چگونه است؟ گفت: چگونه مىشود حال آن کسى که صبح مىکند نمىداند که آيا به شام خواهد رسيد يا نه! و چون وارد شب مىشود نمىفهمد که آيا به صبح وارد خواهد شد يا نه! و ابوذر(رضوان الله علیه) گفت: من صبح مىکنم در حالتى که پروردگار خودم را سپاسگزارم و از خودم بيزار و شاکى. پيغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: کسى که صبح کند و همت و فکر او در غير خدا باشد، حتماً از زيانکاران بوده و از رحمت خدا دور است.[1]
آنهایی که باهم عقد اُخوّت خواندهاند که راه سیر و سلوک را به سرمنزل برسانند. بارها گفتهایم همانطوری که به استاد نیاز است، به رفیق، دوست و اَخِ فی اللّه هم نیاز است تا با کمکهای معنوی و اتّحاد دلها، راه را پیش بُرد.
از دل بـه دل بــرادر گوينــــد روزنــی اســت
روزن مگــير گيـــر کـه سوراخ سـوزنی اسـت
هر کس که غـــافل آمــد از اين روزن ضميـــر
گـر فاضــل زمــانه بود گــول و کـودنـی است
زان روزنه نظــر کـــن در خـــانه جــــليــس
بنگـر که ظلمت است در او يا که روشـنی است
گر روشــن است و بـر تـو زنــد برق روشــنش
مىدان که کان لعل و عقيق است و معدنی است
پهـلوى او نشـــين کـه اميـــرست و پهــــلوان
گل در رهــش بکار که سـروى و سوسـنی است
در گــردنـش درآر دو دســت و کنـــــار گيـــر
بر خور از آن کنــــار که مرفوع گــــردنی است
رو رخــت سوى او کـش و پهـــلوش خـانه گير
کانـجا فرشــــتگان را آرام و مســـکنـی اسـت[2]
منشأ مصافحه کردن
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): مُصَافَحَةُ إِخْوَانِ الدِّينِ أَصْلُهَا مِنْ مَحَبَّةِ اللَّهِ لَهُمْ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: اینکه میبینید برادران دینی با هم مصافحه کرده و همدیگر را دوست میدارند، اصل و ریشهاش از محبّت الهی به آنهاست. وقتی خداوند به دلهای بندگان نظر کرده و عشق خود را در دل دوستان خودش بیندازد، ثمرهاش این است که سالک، محبّ و مرید این راه میشود تا همجنس و همدرد خودش را پیدا کرده و با او همنشینی، مصاحبت و رفت وآمد کند تا دلش تروتازه شود.
آثار مصافحه
«قَالَ رَسُولُاللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا تَصَافَحَ أَخَوَانِ فِي اللَّهِ إِلَّا تَنَاثَرَتْ ذُنُوبُهُمَا حَتَّى يَعُودَا کيَوْمَ وَلَدَتْهُمَا أُمُّهُمَا»؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: هیچگاه دو برادر سلوکی و الهی باهم مصافحه نمیکنند مگر اینکه مثل برگ درخت که ریخته میشود، گناهانشان ریخته شده و پیش خدا بخشیده میشوند مثل روزی که از مادرشان متولد شدهاند.
در بعضی روایات تقبیل و معانقه هم آمده است؛[3] یعنی بوسیدن و شانهبهشانه شدن، حتی در آداب نماز جماعت هم فرمودهاند: بدنها را آنقدر به هم نزدیک کنید که شانههایتان در صفوف نماز جماعت به همدیگر متّصل شود.[4]
«وَ لَا کثُرَ حُبُّهُمَا وَ تَبْجِيلُهُمَا کلَّ وَاحِدٍ لِصَاحِبِهِ إِلَّا کانَ لَهُ مَزِيدٌ»؛ میفرماید: این دو برادر دینی که به هم نزدیک شده و در راه خدا محبت و رفاقت پیدا میکنند، هر چهقدر عشق و محبّتشان به هم زیاد شده و همدیگر را تجلیل و تکریم کنند، به واسطۀ زیادی محبت، خداوند این عُلقه و محبّت را در بین آنها برقرار کرده و زیاد میکند. این فایدۀ دوستی در راه خداست.
وظیفۀ داناترین رفیق به برادران دینی
«وَ الْوَاجِبُ عَلَى أَعْلَمِهِمَا بِدِينِ اللَّهِ أَنْ يَزِيدَ صَاحِبَهُ فِي فُنُونِ الْفَرَائِدِ الَّتِي أَکرَمَهُ اللَّهُ بِهَا»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: اگر یکی از این دو نفر اَعلم بود؛ البته دو نفر از باب مثال است؛ چون امکان دارد پنج نفر یا مجموعهای باشند که آنها هم همین حکم را دارند؛
یعنی یک نفر که در باب سیر و سلوک، علم، افاضات، اشراقیّات، انوار و الهامات او بیشتر از دیگری است، وظیفه و مسئولیتش بیشتر بوده و بر او واجب است که از فوائد، فیوضات خاص و بهرههای معنوی که از جانب خداوند متعال برخوردار شده، به دوستان و آنهایی که کمتر از او هستند نیز از این بهرهها بدهد.
حالا منظور از زیاد کردن این نیست که ساعتی بنشیند تعریف کند و حرف بزند، بلکه همان مجالست و همنشینی افاضه میکند؛ چون از دل به دل راه هست و دل در اثر همنشینی با رفیق سلوکی تقویت میشود.
«وَ يُرْشِدَهُ إِلَى الِاسْتِقَامَةِ وَ الرِّضَا وَ الْقَنَاعَةِ»؛ این رفیق اَعلم باید میان دوستانش بنشیند و به آنها از آنچه خدا بر او عنایت کرده، افاضه کند و آنها را به استقامت در سیر و سلوک، تسلیم و رضا به احکام الهی و سازش ارشاد کند، حتی اگر فقر و کمبودی پیش آمد، به قناعت در راه سیر و سلوک ارشاد کند؛
چون بارها گفتهایم منظور از قناعت این نیست که فقط در رزق و روزی زندگی مادّی قانع و سازگار باشیم، بلکه در سیر و سلوک هم اگر خداوند لطفی از الطافش را به ما کرد باید قانع باشیم. ما که درحال گدایی، فقر و طلب هستیم، میگوید شما باید پختهتر شوی و مقداری صبر داشته باشی، بعدها به هدف اصلی میرسی و به تو میدهیم، ولی حالا به همین مقداری که داده شده، یک قدمی که جلو آمدی باید شکرگزار باشی، نه اینکه بهانهگیری کنی، نق بزنی و خودت و دیگران را ناراحت کنی یا از راه بیراه شوی.
در اینجا منظور از قناعت، قناعت در رزق مادی و معنوی است. «وَ يُبَشِّرَهُ بِرَحْمَةِ اللَّهِ وَ يُخَوِّفَهُ مِنْ عَذَابِهِ»؛ شخصی که مقداری جلوتر است باید رفیقش را به رحمت خدا بشارت و نوید داده و بگوید خدا ما را دوست داشته و به ما لطف خواهد کرد؛ یعنی اگر دید دوستش مأیوس شده و میخواهد در این راه سست شود، او را نوید و امید دهد و او را از عذاب الهی بترساند.
چه عذابی بالاتر از اینکه انسان در این راه سست شود و خدایناکرده بخواهد از این راه بیرون رفته و گرفتار اهل دنیا، مسائل نفسانی و نفسانیّات قبلی خودش شود؛ این بزرگترین عذاب است. شما هیچوقت فکر نکنید که وقتی اسم عذاب میآید، آن عذابی است که بعد از مرگ در برزخ و جهنّم هست.
اینگونه فکر کردن و عذاب را محدود کردن کار عامّۀ مردم است؛ چون عموم مردم همین عذاب جهنّم را میفهمند، ولی برای ما که در راه مسیر الی اللّه هستیم، عذاب، فراق خداست و اینکه خدا به ما نظر نکند یا از پیشرفتهایی که داشتیم به وجهی صرف نظر کنیم، همانطور که بعضی به بیراهه رفته و یا جای دیگری میروند، استاد یا راه را عوض کرده و ذهنشان را پراکنده میکنند؛ این خودش عذاب و امتحانی است که خداوند گاهی برای انسان پیش میآورد و لذا باید حواس را جمع کرد.
وظایف برادران دینی
«وَ عَلَى الْأَخِ أَنْ يَتَبَارَک بِاهْتِدَائِهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: بر اِخوان فی اللّه و کسانی که در راه خدا با یکدیگر دوستی و برادری پیدا کردهاند، واجب است که اگر دوستی به دیدار دوستش یا به خانهاش رفت و همراه خود کادو و هدیهای – مثلاً تسبیحی یا مُهری – بُرد، آن طرف نگوید این چیست که برای ما آورده؟ هر چه هست، چون از جانب دوستش به او میرسد، باید آن را مبارک بشمارد.
«وَ يَتَمَسَّک بِمَا يَدْعُوهُ إِلَيْهِ وَ يَعِظُهُ بِهِ»؛ وقتی این دوست، رفیقش را در راه سلوکی به استقامت و ثبات قدم دعوت میکند، باید از بشارتهایی که میدهد، نه تنها آنها را نادیده نگیرد و بیتوجّهی نکند، بلکه باید به آنها تمسّک کند و اگر موعظهای به او کرد، پند و عبرت او را با جانودل بگیرد.
«وَ يَسْتَدِلَّ بِمَا يَدُلُّهُ إِلَيْه»؛ همچنین اگر رفیقش بگوید بیا مثلاً به فلان راه برویم یا پیش استاد یا جلسه برویم، یا میگوید ماشینت را روشن کن با هم به فلان جلسه یا به زیارت فلان امامزاده و … برویم، همۀ این لحظهها و دعوتها، دعوت به سوی خداست؛ بنابراین اگر او را راهنمایی خوبی کرد، رهنمودش را با دلوجان بگیرد و راه را پیش ببرد.
«مُعْتَصِماً بِاللَّهِ»؛ وقتی از رفیقش چیزی میگیرد، نگوید حالا هر چه هست همین رفیق یا همین استاد یا جلسه است، بلکه بالاتر از همۀ اینها، خود خداست. باید توجه قلبیاش به مبدأ اعلی بوده و به آنجا تمسّک کند و تکیهگاهش آنجا باشد.
«وَ مُسْتَعِيناً بِهِ لِتَوْفِيقِهِ عَلَى ذَلِک»؛ و از آنجا مدد بجوید و مددهای غیبی را بگیرد. رفیق و استاد و جلسه را هم سبب بداند و از خدا تشکر کرده و از او کمک بگیرد. بگوید الحمدللّه خدا چنین جلسه، رفقا، دوستان و راه خوبی را به ما ارائه کرد و در این راه موفق شدیم؛ خیلیها را میبینید که از این راه غافل هستند.
يار بايد يار باشــد در فـــراق و در وصــــال
نه بود در وصــلِ يـار، يــار و در هجـران جدا
يـار بايـد يار را غــمخــوار باشــــد در بــلا
زو جــدا هرگز نگردد گـر شود از جــان جـدا
در غــم و اندوه باشـــد يار با ياران شــریـک
در نشــاط و کامـرانى نبـود از ايشــان جـــدا
چون بگـريد يار بايــد يار هـم گـريـان شــود
نى که اين گريد جــدا گاه آن شـود گريان جدا
هر چه نپســندد به خود نپســندد آن را بهر يار
هر چه از خود دور خواهد خواهد از ياران جدا
دشــــمنان يار را دشــمن بود از جــان و دل
دوسـتش را دوست دارد باشـــد از عدوان جدا
مــال اگر دارى بـرو در راه يـاران صــرف کن
ورنه خدمت کن مباش از نيکى و احسان جدا
بگذر از راحت، جفــا و محنت اخـوان بکش
ورنه تنهــا مانى و بىيار و ســرگـردان جـــدا[5]
الگوهایی در رؤیت فقرِ وجودی
«قِيلَ لِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ(علیهما السلام): کيْفَ أَصْبَحْتَ؟»؛ به حضرت عیسی(علیه السلام) گفتند: شما چگونه صبح کردی؟ «قَالَ: لَا أَمْلِک نَفْعَ مَا أَرْجُو وَ لَا أَسْتَطِيعُ دَفْعَ مَا أَحْذَرُ»؛ فرمود: من در حالی صبح کردم که نمیتوانم به چیزی که آرزو دارم برسم و نفع و سودی ببرم و نمیتوانم با توان خودم از آن چیزی که باید پرهیز کنم، دفع کنم، مگر به وسیلۀ خدا.
«مَأْمُوراً بِالطَّاعَةِ وَ مَنْهِيّاً عَنِ الْمَعْصِيَةِ»؛ از طرفی میبینم که باید از دستورات خدا اطاعت کنم و از طرف دیگر میبینم که خداوند مرا از ارتکاب گناهان نهی کرده است.
«فَلَا أَرَى فَقِيراً أَفْقَرَ مِنِّي»؛ من با این وضعیت فقیر بوده و از من فقیرتر وجود ندارد؛ برای اینکه نه مالک نفع و نه دافع ضرر هستم و نه میتوانم از اطاعت مولایم سرپیچی کرده و نه میتوانم نهیهای او را مرتکب شوم؛ پس من در قبضۀ او بوده و در این قیدها هستم. وقتی چنین حالتی داشته باشم، چه کسی از من فقیرتر است؟! حال من خیلی سخت است که به این صورت باشم، فکر نکن که آسایشی دارم، بلکه همۀ اینها از فقر من حکایت میکند. اگر انسان واقعاً به عجز و فقر خود پی ببرد، خیلی کار کرده است.
این موارد چراغهای راه هستند. اینکه امام صادق(علیه السلام) از سیرۀ حضرت عیسی(علیه السلام) یا از سیرۀ اویس قرنی یا ابوذر(ره) بیان میفرماید، برای این است که این بندههای خدا هم مثل شما بودند و شما هم میتوانید به چنین مقاماتی برسید.
«وَ قِيلَ لِأُوَيْسٍ الْقَرَنِيِّ(رضوان الله علیه):کيْفَ أَصْبَحْتَ؟»؛ به اویس قرنی گفتند: چگونه صبح کردی؟ «قَالَ: کيْفَ يُصْبِحُ رَجُلٌ إِذَا أَصْبَحَ لَا يَدْرِي أَ يُمْسِي وَ إِذَا أَمْسَى لَا يَدْرِي أَ يُصْبِحُ؟»؛ اویس قرنی فرمود: چگونه صبح کنم درحالیکه نمیدانم اگر صبح کنم شب هم در کار هست یا نه و اگر به شب رسیدم نمیدانم فردا صبحی در کار هست یا نه؟ یعنی همهچیز من در دست اوست.
«قَالَ أَبُوذَرٍّ(رضوان الله علیه): أَصْبَحْتُ أَشْکرُ رَبِّي وَ أَشْکو نَفْسِي»؛ از ابوذر(رضوان الله علیه) پرسیدند چگونه صبح کردی؟ در پاسخ گفت: صبح کردم درحالیکه شکرگزار خدا بودم و از طرفی دیگر از نفسم شاکی هستم. ما نباید از این شکایت دست برداریم، بلکه باید همیشه شِکوۀ نفْس را به خدا بکنیم. اگر انسان بگوید نَفسم خوب شد، دیگر هیچ میشود؛ مثل شاگردی که چند روزی به دکان استاد میرود بعد میگوید: من استاد شدم. اگر بگوید استاد شدم روزبهروز ضرر میکند. این شاگرد باید آنقدر بماند تا استاد شود.
نتیجۀ همّت غیرخدایی
«قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَصْبَحَ وَ هِمَّتُهُ غَيْرُ اللَّهِ فَقَدْ أَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ الْمُعْتَدِينَ»؛ در آخرین جمله، امام صادق(علیه السلام) از جدّشان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکنند که ایشان فرمودند: هرکس صبح کند و همّت و فکرش غیر خدا باشد، از زیانکاران و کسانی است که به نفسش تعدّی و ظلم کرده است. نباید اینگونه باشد. ما وقتی صبح میکنیم، باید همّت و فکرمان خدا باشد که یک قدم به خدا نزدیکتر شویم و در این راه یکلحظه قرب معنویِ بیشتری پیدا کنیم؛ همّت ما باید این باشد.
بعضی را میبینید که شب و روز در فکر و جوشش کارهای دنیوی هستند، از امور ظاهری و مادّی ناله میکنند، درحالیکه همهچیز به دست اوست. مخصوصاً آنهایی که راه خدا را گرفتهاند، دیگر نباید از چنین اموری شکوه داشته باشند؛ برای اینکه خدا آنها را دوست داشته که این راه را پیش پای آنها قرار داده است.
حالا اگر گوشهای از زندگیشان اشکالاتی دارد یا گرفتاری هست، بدانند مصلحت و حکمتی در آنهاست؛ پس وقتی صبح میکنیم نباید همّت ما این باشد که فلان مشکل بزرگ را داریم. اگر مشکل را بزرگ کنیم، بزرگ و اگر آسان بگیریم، آسان میشود. درست نیست که در تمام اوقات، اطراف این مشکل باشیم. بالأخره سنّت روزگار این است که در زندگی انسان ممکن است هر روز بلا و گرفتاری پیش بیاید.
شما که نمیتوانید با سنّت روزگار جنگ کنید. اگر تاریخچۀ دنیا را مطالعه کنی میبینی که این سنت روزگار حتی برای پیغمبران هم بوده است، ولی شما میخواهی سختی نداشته باشی که نمیشود.
سعی کنیم جنبۀ معنوی و روحانی خود را با سفر معنوی، مطالعه کردن، نماز شب، عبادت و جلسات سلوکی و معنوی روزبهروز تقویت کنیم تا خودبهخود آن جنبهها پایین بیاید و ضعیف شود. البته همۀ اینها بهانهای است تا در این راه قوّت و قدرت بیشتری پیدا کنیم و الا اینها نمیتواند هدف باشد. هدف ما فوق اینهاست و باید پیگیر هدف بود.
بعضی میگویند ما در راه سیر و سلوک درجا میزنیم و رشدی نداریم. بنده به این افراد میگویم: شما از کجا این حرف را میگویید؟ به چه دلیل این را گفتید؟ آیا استادتان به شما گفته است؟ وقتی خودتان را در این راه به کس دیگری سپردید و او هم میگوید شما در این مسیر هستی، دیگر نباید از طرفِ خودتان حرف بزنید. گاهی در فضای مجازی برای ما از حالشان مینویسند و شکایت میکنند.
تو اگر خودت را به دیگری سپردی و او راهنمای شماست، دیگر نباید این همه جزع و فزع کنی. ما اگر در این راه خوش نباشیم و خوش نبینیم دلگرم نخواهیم شد. در راه سیر و سلوک به خودتان ناامیدی و یأس را راه ندهید.
بله، این حالت برای مبتدیان در سلوک خوب است که نفسشان را خوار و ذلیل کنند، اما بعد از مدتی که طیّ طریق کردید، خوبیهایی را که خدا داده در نظر بگیریم؛ مثلاً زن و شوهر درخانه دعوا میکنند و در این دعوا، همۀ خوبیهایی را که به همدیگر کردهاند فراموش میکنند و فقط یکی دوتا از بدیها را بزرگ میکنند.
اگر اینگونه باشد همۀ دنیا تاریک میشود. در مقابل این بدی چند تا خوبی هم بوده، این خوبیها کجا رفتند؟ نباید آنها را در نظر بگیریم؟ اگر آنها را در نظر بگیریم دعوا تمام میشود.
ما باید با خدایمان هم آشتی کنیم و خوبیهایی که خدا در حق ما داشته را ببینیم و دائماً برخدا اعتراض نکنیم که چرا اینطور؟ چرا این همه دعا میکنیم مستجاب نمیشود؟ این چراها را باید کم کرد تا انسان در این راه پیشرفت کند و الا به خودمان ظلم خواهیم کرد و بیجهت خودمان را اذیت میکنیم.
دوستان عزیز! اینکه شما را با هم میبینیم که به جلسات میآیید و میروید، از لطف خداوند متعال است. خدا میداند خیلیها سرگردانند، سالها میگردند، استاد عوض میکنند، نمیتوانند دلشان را به یکجا بسپارند، اما شماها در این راه الحمداللّه مطمئن شدید.
حالا که مطمئن شدید، پس این را لطف الهی ببینید تا خدا هم بیش از قبل به شما لطف کند. این تجربههایی است که ما در این راه داشتهایم و به شما منتقل میکنیم و الا ما هم در ابتدای راه مثل شما بودیم. امیدوارم این تجربهها را از ما بگیرید و به آنها عمل کنید.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. مصباح الشريعه، ترجمۀ مصطفوى، ص 346 – 349.
[2]. مولوى، ديوان کبير شمس، ص 204.
[3]. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیهما السلام) قَالا: أَيُّمَا مُؤْمِنٍ خَرَجَ إِلَى أَخِيهِ يَزُورُهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مُحِيَتْ عَنْهُ سَيِّئَةٌ وَ رُفِعَتْ لَهُ دَرَجَةٌ وَ إِذَا طَرَقَ الْبَابَ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ فَإِذَا الْتَقَيَا وَ تَصَافَحَا وَ تَعَانَقَا أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا بِوَجْهِهِ ثُمَّ بَاهَى بِهِمَا الْمَلَائِکةَ …»؛
امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند: هر مؤمنى که براى زيارت برادرش بيرون شود و حق او را بشناسد، در برابر هر گامى که بردارد، خدا حسنهای به او دهد و گناهی از او بزدايد و یک درجه او را بالا برد و چون در خانهاش را بکوبد، درهاى آسمان برايش گشوده شود و چون ملاقات و مصافحه و معانقه کنند، خدا به آنها روى آورد، سپس به وجود آنها بر فرشتگان ببالد … . کلينى، الکافي، ج 2، ص 183 – 184.
[4]. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): سَوُّوا بَيْنَ صُفُوفِكُمْ وَ حَاذُوا بَيْنَ مَنَاكِبِكُمْ لَا يَسْتَحْوِذُ عَلَيْكُمُ الشَّيْطَانُ»؛ در نماز جماعت صف های خود را منظّم کنید و کتفها را موازی هم قرار دهید، مبادا شیطان بر شما چیره شود. شیخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج 3، ص 283.
[5]. دیوان فیض کاشانی، ج 1، ص 510.





