جسم و روح از منظر عرفان عملی
بیشتر عارفان بر این باورند که روح، جوهری مخلوق، مُحدَث و غیر جسمانی است. علاوه بر این، ایشان به وجود دو روح حیوانی و انسانی معتقدند و ابراز میدارند که روح انسانی هرگز دچار مرگ و نیستی نمیشود و جوهری باقی است و فقط روح حیوانی دچار بطلان و نیستی میشود. ایشان قالب و حواس ظاهری را کلاً نفی نمیکنند؛ زیرا معتقدند همین عوامل بیرونی با استعانت از نیروهای درونی، روح را قادر به نایل آمدن به کمال معرفت مینمایند.
نسبت اصلم ز خاک و آب و گل
آب و گل را داد یزدان جان و دل
مرجع این جسم خاكم هم به خاک
مرجع تو هم به خاک اى سهمناک
اصل ما و اصل جمله سركشان
هست از خاكى و آن را صد نشان
كه مدد از خاک مىگیرد تنت
از غذاى خاک پیچد گردنت
چون رود جان مىشود او باز خاک
اندر آن گور مخوف سهمناک
هم تو و هم ما و هم اشباه تو
خاک گردند و نماند جاه تو[1]
حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میفرماید: «إِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّةَ أَحْوَالٍ»؛ برای جسمِ انسان، شش گونه احوال وجود دارد: «الصِّحَّة وَالْمَرَض وَالْمَوْت وَالْحَیاة وَالنَّوْم وَالْیقَظَة»؛[2] این شش حال عبارتند از: تندرستی، بیماری، مرگ، زندگی، خواب و بیداری. شش مورد مذکور جزء طبیعت انسان است.
هیچ جسمی خالی از این احوال ششگانه نیست، اما روح چه احوالی دارد؟ احوال ششگانۀ جسم مورد شناخت همه بوده و همه با آنها برخورد داشته و به آنها یقین دارند. آیا روح انسان هم مانند جسمش چنین عوارض و حالاتی دارد؟
حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «وَكَذَلِكَ الرُّوحُ»؛ برای روح نیز مانند جسم، حالات ششگانه متصور است که عبارتند از:
«فَحَیاتُهَا عِلْمُهَا»؛ حیاتِ روح انسان عالِم بودن اوست. آیا منظور از این علم، علوم مادی و دنیوی است یا علمی که در حدیث عنوان بصری آمده است؟ امام صادق(علیه السلام) در این حدیث شریف میفرماید:
«لَیسَ الْعِلْمُ بِکثرة التَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یرِیدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنْ یهْدِیه»؛[3] علم به آموختن و آموزش زیاد نیست، بلکه نوری است که در قلب کسی که خدا بخواهد او را هدایت کند، قرار میگیرد.
این علم از جانب خدا در قلب انسان میتابد و منشأ حیات حقیقی روح انسان شده و جان او را با معرفت و شناخت حقیقی خدا زنده میکند؛ بنابراین اگر به مرحلهای برسیم که خدا را با معرفت باطنی و حقیقی در دل رؤیت کنیم و این شناخت برای ما یک امر وجدانی و ذاتی شود، آنوقت توانستهایم روحمان را به علم و معرفت حقیقی زنده کنیم. امام کاظم(علیه السلام) دربارۀ ارکان علمآموزی میفرماید:
«أَوْلَى الْعِلْمِ بِكَ مَا لَا یصْلُحُ لَكَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَأَوْجَبُ الْعِلْمِ[4] عَلَیكَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ وَأَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ وَأَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ وَأَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَ فِی عَقْلِ الْعَاقِلِ[5] فَلَا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمٍ لَا یضُرُّكَ جَهْلُهُ وَلَا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمٍ یزِیدُ فی جَهْلِكَ تَرْكُهُ»؛[6]
شایستهترین علم برای تو آن است که عمل تو جز بدان اصلاح نشود و واجبترین علم برای تو آن است که در برابر عمل به آن بازخواست شوی و لازمترین علم برای تو علمی است که قلب تو را به صلاح آورد و فساد قلب را برای تو آشکار سازد و عاقبت آن علمی نیکتر است که بر عقل عاقل بیفزاید؛ پس خود را به علمی که ندانستن آن، زیانت نمیرساند مشغول مساز و از علمی که ندانستن آن بر نادانیات میافزاید، غافل مشو.
بنابراین روح انسان با هر علمی زنده نمیشود، بلکه علمی موجب حیات روح است که نافع باشد و او را به معرفت و حقیقت الهی برساند.
«وَمَوْتُهَا جَهْلُهَا»؛ مرگِ روح جهل اوست. اگر ما در سیر و سلوک الهی کوتاهی کرده و به علم کامل و واقعی نرسیم، روح خود را در جهل و نادانی رها کردهایم که این باعث مرگ روح میشود؛
به همین جهت در روایات گوناگون، جهل و نادانی مذمت شده است، چنانکه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: «أَعْظَمُ الْمَصَائِبِ الْجَهْل»؛[7] بزرگترین مصیبتها، نادانی است؛ برای اینکه تمامی بدیها در جهل است. در حدیث معروف جنود عقل و جهل، امام صادق(علیه السلام) دربارۀ کیفیت آفرینش عقل و جهل میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ(عز و جل) خَلَقَ الْعَقْلَ وَهُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ مِنَ الرُّوحَانِیینَ عَنْ یمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ(عز و جل) لَهُ: خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِیماً وَأَكْرَمْتُكَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِی، قَالَ: ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ الظُّلْمَانِی فَقَالَ لَهُ :أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَلَمْ یقْبِلْ فَقَالَ اللَّهُ لَهُ: اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ»؛[8]
همانا خدای(عز و جل) عقل را _ و آن نخستین مخلوق از عالم ارواح است _ از طرف راست عرش از نور خود آفرید، پس به او گفت: روبرگردان، او رو برگردانید. پس از آن به او گفت: روی بیاور، روی آورد. خدای(عز و جل) فرمود: تو را آفریدۀ بزرگی آفریدم و تو را بر همۀ آفریدههای خود کرامت دادم. حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: پس از آن، جهل را از دریای شور تلخ تاریک آفرید، پس گفت به او: پشت کن، پشت نمود. پس از آن به او گفت: روی آور، روی نیاورد. (خدا) به جهل فرمود: سرکشی کردی، پس او را از رحمت خود دور کرد.
طبق این حدیث، خداوند(عز و جل) جهل را از دریای شور تلخ و تاریک آفریده و چون از فرمان حق سرکشی کرد، او را از درگاه خود دور نمود. سپس امام صادق(علیه السلام) میفرماید: خداوند هفتاد لشکر برای عقل و هفتاد لشکر برای جهل آفرید.[9]
برای همین است که امام علی(علیه السلام) حیات روح را علم و مرگ آن را جهل میداند؛ چون روحی که آلوده به صفات جهل باشد، روح مردهای بیشتر نیست؛ پس سالک اگر در سیر و سلوک الی الله کوتاهی کند و برای رسیدن به علم کامل و واقعی تلاش نکند، در واقع نفس و روح خود را به ورطۀ جهل و نابودی خواهد انداخت.
«وَمَرَضُهَا شَكُّهَا»؛ بیماری روح شک اوست. اگر انسان در مسیر سلوک الی الله در شک بماند، روحش مریض است. امام علی(علیه السلام) در حدیث دیگری در مورد شک میفرماید:
«لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَلَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا وَلَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَتُدْهِنُوا»؛[10] تردید و شبهه به خود راه ندهید كه گرفتار شک مىشوید و شک نكنید كه به كفر گرفتار میآیید و به نفْسهاى خود رخصت ندهید كه در این صورت (در دین) سهلانگار مىشوید.
شک ابتدا با تردید شروع میشود و همینطور سقوط میکند تا به کفر و انکار میرسد. عارف رومی(قدس سره) از شک و تردید به زندان روح تعبیر میکند:
این تردد حبس و زندانى بود
كه بنگذارد كه جان سویى رود
این بدین سو آن بدان سو مىكشد
هر یكى گویا منم راه رشد
این تردد عقبۀ راه حق است
اى خنک آن را كه پایش مطلق است[11]
برای همین اثرات منفیِ شک است که ما بارها تأکید کردهایم سالک وقتی در سلوک قرار گرفت و با این راه آشنا شد، باید از هرگونه شک و تردید در مورد راهی که در آن قدم گذاشته و استادی که با او پیمان بسته پرهیز کند، در غیر این صورت نه تنها بهرهای نبرده و پیشرفتی نخواهد کرد، بلکه ممکن است دچار مشکلات اعتقادی و تنزل در دین شود؛
بنابراین شک و تردید برای روح، یک بیماری است که باید هرچه زودتر آن را معالجه و درمان کرد. برای درمان شک، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حدیثی میفرماید: «بِتَكَرُّرِ الْفِكْرِ ینْجَابُ الشَّك»؛[12] با تفکر و اندیشیدن پیاپى، شک ناپدید میشود. فکر در نعمتهای خداوند(عز و جل)، مانند نعمت سلامتی، ایمان، داشتن ولایت اهل بیت(علیهم السلام)، قرار گرفتن در سلوک الی الله، نعمت استاد و … و اندیشیدن در پیشرفتهای معنوی که برایتان رقم خورده، باعث از بین رفتن شک و تردید خواهد شد.
«وَصِحَّتُهَا یقِینُهَا»؛ تندرستی روح، یقین اوست. یکی از نشانههای مهم ایمان، داشتن یقین است. همانطور که شک باعث مریضی روح میشود، یقین، روح را سالم و قلب را سلیم میکند. در مورد اهمیت یقین احادیث فراوانی وارد شده است؛ از جمله روایت امام رضا(علیه السلام) که میفرماید:
«الْإِیمَانُ أَفْضَلُ مِنَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَالتَّقْوَى أَفْضَلُ مِنَ الْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَالْیقِینُ أَفْضَلُ مِنَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَلَمْ یقْسَمْ بَینَ بَنِی آدَمَ شَیءٌ أَفْضَلُ مِنَ الْیقِینِ»؛[13] ایمان یک درجه برتر از اسلام است و پارسایی یک درجه برتر از ایمان است و یقین یک درجه برتر از تقواست و در میان آدمیزاد چیزی برتر از یقین تقسیم نشده است.
امام صادق(علیه السلام) در حدیث دیگری میفرماید:
«الرَّوْحُ وَالرَّاحَةُ فِی الرِّضَا وَالْیقِینِ وَالْهَمُّ وَالْحُزْنُ فِی الشَّكِّ وَالسَّخَطِ»؛[14] خوشی و آسایش در رضایت و یقین است و غم و اندوه در شک و نارضایتی.
مثلاً اگر انسان یقین داشته باشد که روزی فقط دست خداست، خیالش راحت میشود و از این در و آن در زدن برای درآمد بیشتر خودداری میکند. سالک اگر یقین نداشته باشد، ذهنش مدام درگیر به دست آوردن درآمد بیشتر خواهد بود و این نگرانی، او را از آرامش روحی که لازمۀ پیشرفت روحی و سلوکی است، دور میکند.
نشانههای یقین
این یقین چه نشانههایی دارد؟ ما برای اینکه بدانیم اهل یقین هستیم یا نه، چه ویژگیهایی باید داشته باشیم؟ حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشانههایی را برای اهل یقین میفرماید که عبارتند از:
«أَمَّا عَلَامَةُ الْمُوقِنِ فَسِتَّةٌ: أَیقَنَ بِاللَّهِ حَقّاً فَآمَنَ بِهِ وَأَیقَنَ بِأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذِرَهُ وَأَیقَنَ بِأَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخَافَ الْفَضِیحَةَ وَأَیقَنَ بِأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فَاشْتَاقَ إِلَیهَا وَأَیقَنَ بِأَنَّ النَّارَ حَقٌّ فَظَهَرَ سَعْیهُ لِلنَّجَاةِ مِنْهَا وَأَیقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَه»؛[15]
نشانۀ اهل یقین شش چیز است: به حقانیت خدا یقین پیدا كرده و به او ایمان آوَرَد، یقین کند كه مرگ حق است و از آن بر حذر است، یقین پیدا كرده كه رستاخیز راست است و از رسوایى (در آن روز) مىترسد، یقین یابد كه بهشت راست است و مشتاق آن باشد، یقین پیدا كرده كه دوزخ راست است و براى نجات از آن مىكوشد و یقین پیدا كرده حساب حق است و از خود حساب میكشد.
البته یقین دارای مراتبی است که خداوند(عز و جل) در آیات متعددی به آن اشاره فرموده است: اول «علم الیقین»، دوم «عینالیقین»[16] و سوم «حق الیقین»[17] است.
دیدۀ باطن اگر بینا شود
آنچه پنهان خواندهای پیدا شود
سرّ وحدت را ببینى بىبیان
عین عین اینجا فروشد در بیان
آنكه در بحر حقیقت راه یافت
گوهر حقالیقین ناگاه یافت
از دو كون آزاد و از خود هم برست
مرغ آن بر شاخ أَوْ أَدْنى نشست
آنچه علم و عین از او دارد نشان
بىنشان شد نزد او دامنكشان
گنج حق را جان پاک او این
این بود دیباچۀ حقالیقین
خاص در علمالیقین و خاص خاص
دیده در عینالیقین از خود خلاص
منظر حقالیقین والاتر است
این سعادت انبیا را درخور است
گر حقیقت پرسى از حقالیقین
در مقام لى مع الله باز بین[18]
بنابراین وقتی سالک الی الله شک و شبههها و حجابهای جهل را به کلی از خودش برطرف کرد و به ساحت یقین پا گذاشت، به صحت و عافیت روحی رسیده است.
«وَنَوْمُهَا غَفْلَتُهَا»؛ خواب روح، غفلت اوست. جسم وقتی خسته شود، خواب بر او عارض میشود و زمانی که از خواب بیدار شد یقظه بر او عارض میشود، اما خوابِ روح، غفلت است. اگر پردهها، ظلمتها و حجابهای غفلت از نفس برطرف نشود، نشانۀ این است که سالک هنوز به یقظه _ که نخستین منزل از منازل سیر و سلوک است _ نرسیده است.
شما وقتی میتوانید بگویید در روح من یقظه حاصل شده و به بیداری رسیدهام که واقعاً دربارۀ وضعیتی که در آن قرار دارید، اعم از وضعیت عقیدتی، ایمانی، معنوی، روحی، هدفی که خدا برای شما قرار داده و وظایفی که برای رسیدن به آن هدف بر عهده دارید و دربارۀ آیندۀ پیشِ رو در خود یک نوع آگاهی و شناخت پیدا کنید.
غفلت در قرآن و روایات به شدت مورد مذمت قرار گرفته است. خداوند در آیات متعددی به موضوع غفلت اشاره فرموده است که دو نمونه را ذکر میکنیم:
{یعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}؛[19] از زندگى دنیا ظاهرى را مىشناسند و حال آنكه از آخرت غافلند.
{إِنَّ كَثِیرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنَا لَغَافِلُونَ}؛[20] بسیاری از مردم از آیات و نشانههای ما غافلاند.
این آیات نشان میدهد که اکثر مردم در غفلت به سر میبرند. غفلت آنها، نتیجۀ توجه و علاقه به دنیا و مهمتر از همه، غفلت از مرگ است که موجب به خواب رفتن روح، بلکه مردگی آن میشود. حضرت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) در حدیثی میفرماید: «النَّاسُ نِیامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»؛[21] مردم در خوابند، هنگامی که میمیرند، بیدار میشوند.
پس خواب روح به غفلت آن است. روحی که از سرنوشت و حقیقت خود غافل است، عقبههای بسیار سختی پس از مرگ خواهد داشت. روحی که در خواب غفلت فرو رفته، هر روز بر تنزل روحی و دوریاش از حقیقت افزوده میشود تا اینکه مرگ، او را از این غفلت عظیم بیرون میآورد، در حالی که دیگر برایش سودی ندارد.
خواب غفلت كرده استش كور و كر
زان چو كوران مىرود سوى سفر
خواب غفلت دامگاه دوزخ است
رو مكن آنسو كه راه دوزخ است
خیز ازین خواب گران بیدار شو
از تن و از جان خود بیزار شو
پشت بر دنیا كن و رو سوى حق
باش پیوسته به جستوجوى حق[22]
حالا درمان روح به خواب رفته و غافل چیست؟ قبل از فرا رسیدن مرگ چه باید کرد تا این روح از خواب غفلت بیدار شود؟ حضرت امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «یاد مرگ» موجب بیرون آمدن از غفلت میشود:
«ذِكْرُ الْمَوْتِ یمِیتُ الشَّهَوَاتِ فِی النَّفْسِ وَیقْطَعُ مَنَابِتَ الْغَفْلَةِ وَیقَوِّی الْقَلْبَ بِمَوَاعِدِ اللَّهِ تَعَالَى وَیرِقُّ الطَّبْعَ وَیكْسِرُ أَعْلَامَ الْهَوَى وَیطْفِئُ نَارَ الْحِرْصِ وَیحَقِّرُ الدُّنْیا»؛[23] یاد مرگ، خواهشهاى نفس را مىمیراند و رویشگاههاى غفلت را ریشهكن مىكند و دل را با وعدههاى خداوند(عز و جل) نیرو مىبخشد و طبع را نازک مىسازد و پرچمهاى هوس را درهم مىشكند و آتش حرص را خاموش مىسازد و دنیا را در نظر كوچک مىكند.
«وَیقظَتُهَا حِفْظُهَا»؛ بیداری روح محفوظ ماندن اوست؛ یعنی سالک باید روح خود را از غفلت و آلوده شدن به گناه حفظ کند.[24] کار سالک این است که یاد خدا را در خود متمرکز کرده و به صورت ملکۀ دائمی دربیاورد تا بتواند در این راه پیشرفت کند. وقتی روح در حفظ و مراقبت دائمی قرار گرفت، آنوقت سالک به گنج و دفینهای که در نفس او پنهان شده؛ یعنی معرفت نفس که همان معرفت الله است، خواهد رسید.
بنابراین طبق این حدیث حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) که شرح داده شد، همانطور که جسم شش حالتِ تندرستی، بیماری، مرگ، زندگی، خواب و بیداری دارد، روح هم دارای این شش حالت است که سالک برای پیشرفت روحی خود در سیر الی الله ضمن شناخت و آگاهی از این ویژگیها، باید در جهت سلامت جسم و روح خود قدم بردارد.
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 580.
[2]. شیخ صدوق، التوحید، ص70؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۳۹۸.
[3]. علی بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 326؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 1، ص 225.
[4]. در برخی نسخهها به جای «العلم»، العمل آمده است.
[5]. در بعضی نسخهها، «عملك العاجل» آمده است.
[6] حلوانى، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 122؛ ديلمى، أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 305.
[7]. تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 73.
[8] برقى، المحاسن، ج 1، ص 196؛ کلینی، الکافی، ج 1، ص 21.
[9]. برای اطلاع از لشکریان عقل و جهل به اصل روایت مراجعه شود.
[10]. كلينى، الكافي، ج 1، ص 45.
[11]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 322.
[12]. تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 57.
[13]. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص 354 _ 355.
[14]. على بن حسن طبرسی، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 34.
[15]. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 20.
[16]. در سوره تکاثر (102) آیات 5 تا 7 به علم الیقین و عین الیقین اشاره دارد: {كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ} هرگز چنين نيست، اگر علماليقين داشتيد، به يقين دوزخ را مىبينيد، سپس آن را قطعاً به عيناليقين درمىيابيد.
[17]. {إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ}؛ اين است همان حقيقت راست و يقين. واقعه (56)، آیۀ 95.
[18]. گروهى از نويسندگان، مجموعه رسائل عوارف المعارف، میرحسینی، کنز الرموز، ص 139.
[19]. روم (30)، آیۀ 7.
[20]. یونس (10)، آیۀ 92.
[21]. شريف رضی، خصائص الأئمة(علیهم السلام) (خصائص أمير المؤمنين(علیه السلام))، ص 112؛ ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ، ص 66.
.[22] بهاءالدین سلطان ولد (پسر مولوى)، انتها نامه، ص 81.
[23]. منسوب به امام صادق(علیه السلام)، مصباح الشريعة، ص 171؛ مجلسى، بحار الأنوار، ج 6، ص 133.
[24]. بر سالک الى اللّه لازم است كه همواره مراقب خاطرات و واردات قلبى خود باشد و نگذارد عامل سوء چه از خارج و چه از اندرون در دل او پیدا شود و این، یكى از وظایف بسیار مهمّ است و در اركان اربعۀ سلوک كه عبارت از مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه است، مهمتر از همه، همین مراقبه است و همانطور كه اثرش در نورانیت دل بسیار قوى است، عملاش نیز به همان نسبت مشکل است. به قول وحشى كرمانى:
بود هرجا درى از خشت و از گل
برآوردن توان الاّ در دل
و عارف رومى گوید:
چون خیالى در دلت آمد نشست
هر كجا كه میگریزى با تو هست
لذا از عارفى سؤال شد با چه كار به این مقام رسیدى؟ گفت بر در دروازۀ دل نشستم و جز حق، دیگرى را راه ندادم و بزرگى میفرمود: مقصود حافظ از راهنشینى همین مراقبت خانۀ دل بوده كه نتیجهاش حصول جذبۀ الهى شده است، آنجا كه گوید:
ساكنان حرم سرّ و عفاف ملكوت
با من راهنشین بادۀ مستانه زدند
وحشی بافقی، دیوان اشعار، ص 430؛ مثنوی معنوی، ص 450؛ دیوان حافظ، ص 318؛احمد فهری زنجانی، پرواز در ملکوت، ص ۲۲۴ _ 225.





