آثار و برکات معرفت الهی

 

اول باید معرفت پیدا کنید، هم معرفت علمی و هم معرفت عینی، بعد که این معارف تجلی کرد دو تا ثمره دارد: اول: محبت و عشق کاملی ‌به خدا، پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، اهل‌بیت(علیهم السلام) و معتقدات دینی پیدا می‌کند. دوم: اعمال صالح آثار نوری دارد و نور هر عمل را در همان عمل می‌بیند؛ مثلاً اگر دو رکعت نماز خواند فوراً نور نماز را درک می‌کند، یا کلمه خیری را به فردی آموزش دهد ثمره‌ و نورش را می‌بیند.

به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست [1]

یکی از میوه‌ها و ثمره‌های معارف الهی این است که حقایق امور اخروی در همین دنیا و قبل ‌از آخرت برای شخص ظهور پیدا می‌کند و به آن‌ها ایمان می‌آورد.

خداوند در قرآن جهنم و بهشت را بیان کرده است. اگر سالک در معارف الهی و ایمان و اعتماد، قوی شد ممکن است صدای جهنمیان را بشنود و نعمت‌های بهشتیان را در وجود خودش حس ‌کند با این‌که مسائل معاد در آینده برای انسان اتفاق می‌افتد. همین‌طور سایر مسائل معنوی ظهور و حقیقت پیدا می‌کنند، ممکن است صدای ملائکه را بشنود تا آن‌جا که اکثر امور آخرت را در همین نشئه دنیا مشاهده می‌کند.

هم‌چنان که برای حارث بن ملک اتفاق افتاد. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: اسْتَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) حَارِثَةَ بْنَ مَالِكِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَنْصَارِيَّ فَقَالَ لَهُ كَيْفَ أَنْتَ يَا حَارِثَةَ بْنَ مَالِكٍ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّاً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَوْلِكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا فَأَسْهَرَتْ لَيْلِي وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرِي وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي

[وَ] قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ كَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ النَّارِ فِي النَّارِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ أَبْصَرْتَ فَاثْبُتْ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ لِي أَنْ يَرْزُقَنِي الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَقَالَ اللَّهُمَّ ارْزُقْ حَارِثَةَ الشَّهَادَةَ فَلَمْ يَلْبَثْ إِلَّا أَيَّاماً حَتَّى بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) سَرِيَّةً فَبَعَثَهُ فِيهَا فَقَاتَلَ فَقَتَلَ تِسْعَةً أَوْ ثَمَانِيَةً ثُمَّ قُتِلَ»؛[2]

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با حارث فرزند نعمان ملاقات نمود و از او پرسید: حارثه چگونه‌ای؟ او گفت: ای رسول‌اللّه، مؤمنی به‌حق. وقتی حالش را پرسید گفت: من الان حس می‌کنم که به حقایق ایمان آورده‌ام. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: هر چیزی را حقیقتی است، حقیقت گفتار تو چیست؟ تو که می‌گویی من به ‌حق ایمان آورده‌ام و حقایق را اعتقاد دارم، نشانه‌ات چیست؟

گفت: نَفس من از دنیا روی‌گردان شده و تعلقی به دنیا ندارم، می‌خواهم به آن دنیا بروم، و شبم به بیداری و روزم را به تشنگی می‌گذرانم، آن‌چنانم که گویا عرش خدا را می‌نگرم که برای محاسبه به پا شده‌ و بهشتیان را می‌بینم که در بهشت با هم دیدار می‌کنند و فریاد دوزخیان در آتش را می‌شنوم.

رسول‌اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ‌ای حارث! با این توفیقاتی که پیدا کرده‌ای بنده‌ای هستی که خدا دلت را روشن کرده و اهل بینش و بصیرت شده‌ای، استقامت را از دست نده و در این ایمان محکم و پایدار بمان. حارث به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: از خدا بخواه شهادت با شما را روزی من قرار دهد. حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدایا شهادت را روزی حارث قرار بده. بعد از مدت کوتاهی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گروهی را برای جنگ فرستاد و حارث هشت یا نه نفر را کشت و سپس به شهادت رسید.

آیه قرآن به همین مضمون است: (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)؛[3] جن و انس را نیافریدم مگر این‌که من را عبادت کنند. حدیث قدسی و آیه قرآن هر دو از سخن پروردگار(عز و جل) است و یک مطلب را می‌گویند و آن این‌که هدف از خلقت این بوده که خداوند خودش را به مخلوقین بشناساند.

آیه شریفه اختصاص به جن و إنس دارد ولی حدیث قدسی عمومیتش بیشتر است؛ زیرا در حدیث قدسی کلمه خلق دارد که شامل جن، إنس، ملائکه، حیوانات و همه مخلوقات می‌شود. البته حیوانات شعور دارند، آن‌ها هم پرستش خدا را دارند، به معانی دینی و إلهی توجه دارند.

(يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ)؛[4] آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح می‌کنند. وقتی همه اشیاء تسبیح الهی کنند؛ یعنی نوعی از شناخت را در خودشان دارند؛ بنابراین باید خلقت هدفی داشته باشد و إلا بیهوده و باطل خواهد بود. حاشا به کرم، علم و حکمت خدا که خلقی را بدون حکمت و معرفت ایجاد کند؛ لذا بدانید که غایت و هدف از خلقت معرفت اوست.

در قرآن کلمه «لیعرفون» نیامده است آن‌چه هست «لیعبدون» است. عبادت و معرفت لازم و ملزوم یک‌دیگرند؛ یعنی تا شناختی به خدا نداشته باشد و لو شناخت اجمالی، چطور خدا را پرستش کند. این آیه غایت از خلقت را بیان می‌کند اما انسان‌ها و اجنه کافر از هدف اصلی خلقت کنار رفتند؛ زیرا هدف خلقتشان این بوده است که معرفت داشته باشند و خداوند متعال را عبادت کنند اما معرفتی به دست نیاوردند.

معرفت مقدمه‌ای برای عبادت است. لذا معرفت اصل است نه خود عبادت، در آیه شریفه کلمه «لیعبدون» آمده‌است، «یعبدون» به معنای «یعرفون» است چون لازمه عبادت شناخت و معرفت است از این رو کلمه «لیعرفون» به کار گرفته نشده است و ملزوم آن را که «لیعبدون» است آورده‌اند تا گوش‌زد شود که غرض هر نوع شناختنی نیست بلکه شناخت ویژه‌ایی مورد نظر است که از راه عبادت حاصل شود و باید شناختی باشد که این شناخت رساننده به عبادت باشد.

راه عبادت، راه وصال است؛ اعمال عبادی را انجام دهد و فقط پرستش قلبی نباشد؛ چون خیلی‌ها با این که مقداری شناخت دارند، اما عناد می‌ورزند، خدا را عبادت نمی‌کنند و تارک صوم و صلاة هستند.

عزیزان من! مفسرین لیعبدون را لیعرفون تفسیر کرده‌اند، و عبادت، نه عبادت خشک و خالی ظاهری، بلکه منظور از عبادت آن عبادتی است که حضور قلب در آن عبادت باشد و انسان را کم‌کم به مقصد می‌رساند.

اکثر مردم کتاب استدلالی و عقلانی نمی‌خوانند و در کلاس آموزش خداشناسی شرکت نمی‌کنند، خیلی‌ها دنبال این معانی نیستند و از همین جهت ترک عبادت کرده‌اند؛ پس ما معرفتی می‌خواهیم که لازمه‌اش عبادت و پرستش خدا باشد.

معرفت تقلیدی با معرفت استدلالی و اشراقی از زمین تا آسمان تفاوت دارد. ایمان تقلیدی قرص و محکم نیست. ممکن است در محیط اسلامی تربیت شده‌ باشد و عامل محیط او را مسلمان کرده ‌باشد، اما همین مسلمان اگر به کشور کافر برود آیا می‌تواند دینش را حفظ کند؟

معرفت وراثتی

خانواده‌ایی هست که نسل در نسل مسلمانند حالا لزومی ندارد که این خانواده اسلامی حتماً در کشور اسلامی باشند. این خانواده در کشور غیر مسلمان زندگی می‌کند ولی نسل در نسل همه مسلمان بوده‌اند و این فرزند دختر یا پسر به پدر و مادرش نگاه می‌کند و مسلمان تربیت می‌گردد.

ممکن است پدر و مادر از روی تحقیق ایمان و اسلام را به‌دست آورده باشند، اما اگر برای تربیت اسلامی فرزندان زحمت کشیده نشود و معارف اسلامی را به آن‌ها آموزش ندهند همین‌طور تقلیدی بزرگ می‌شوند. ایمان و معرفت تقلیدی بسیار سست است و در برخورد با مخالفان ممکن است از دست برود این‌جاست که ایشان شرط می‌کند که نباید معارف و اصول اعتقادی جنبه تقلیدی داشته ‌باشد.

 

برگرفته از کتاب توشه سالکان شرح رساله زادالسالک فیض کاشانی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب توشه سالکان

 

 

 

 

[1]. سعدی، غزلیات سعدی، غزل 13.

.[2] کلینی، کافی، ج 2، ص 54.

[3]. ذاریات(51)، آیه ۵۶.

[4]. تغابن(64)، آیه1.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات