4 مؤلفه خداشناسی عارفانه (شرح فرازی از مناجات خمس عشر امام سجاد (ع))

4 مؤلفه خداشناسی عارفانه (شرح فرازی از مناجات خمس عشر امام سجاد (ع))

عارفان و سالکان راه خدا با سیری که دارند، در واقع به خداشناسی خاصی دست یافته‌اند که افراد عادی از درک آن عاجز هستند. در مطلب اول مناجات به تبیین خداشناسی اهل عرفان می‌پردازد.

1. عجز از ثناگویی مناسب با مقام جلال الهی

«إِلَهِي قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِكَ كَمَا يَلِيقُ بِجَلَالِكَ»؛ زبان‌ها از ادای ثنایت آن‌چنان‌که شایستۀ عظمت توست کوتاه است. ثنا به معنای مدح و ستایش است. مسئلۀ ثنای الهی را در روایات و دعاهای مأثور بارها مشاهده می‏کنیم؛ برای مثال برخی خطبه‏های ائمۀ اطهار(علیه السلام) هم‌چون خطبه‌های امام علی(علیه السلام) در نهج‌البلاغه با حمد و سپاس خداوند آغاز شده است.

در بعضی روایات بعد از نام خداوند(عزّ و جلّ)عبارت «جَلَّ ثَنَاؤُهُ» یا «جَلَّ ثَنَاؤُکَ» وارد شده است و برخی روایات دیگر در کنار تهلیل و تسبیح به کثرت ثنای الهی توصیه می‏کنند:

«أَكْثِرُوا مِنَ التَّهْلِيلِ وَ التَّقْدِيسِ وَ التَّسْبِيحِ وَ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَيْهِ وَ الرَّغْبَةِ فِيمَا عِنْدَهُ مِنَ الْخَيْرِ الَّذِي لَا يَقْدِرُ قَدْرَهُ وَ لَا يَبْلُغُ كُنْهَهُ أَحَدٌ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: تهلیل و تقدیس و تسبیح و ستایش خدا بسیار کنید و به درگاهش زارى کنید و به آن‏چه نزد اوست گرایش یابید، از خیرى که هیچ کس نمى‏تواند آن را ارزیابى کند و به کنهش رسد.

در روایات دیگر هم سفارش شده قبل از درخواست حاجت، حمد وثنای الهی را به‏جای آورید:

«إِيَّاكُمْ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَسْأَلَ مِنْ رَبِّهِ شَيْئاً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ حَتَّى يَبْدَأَ بِالثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ؟عؤ؟ وَ الْمَدْحِ لَهُ وَ الصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِّ»؛ هرگاه یکی از شما خواست از پروردگار خود حاجتی در مورد دنیا و آخرت درخواست کند، مبادا بدان مبادرت کند مگر اینکه ابتدا ستایش و مدح خدا نموده و درود بر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرستد.

آن‌جـا که کمـال کبـریای تو بود

عالم نمی از بحـر عطای تو بود

ما را چه حد حمد و ثنای تو بود

هم حمد و ثنای تو سزای تو بود

در برخی روایات سفارش به حمد و ثنای الهی شده است، ولی این بدین معنا نیست که بتوانیم حمد و ثنای خداوند را که شایستۀ مقام الوهیت باشد به‏جای آوریم؛ لذا در ابتدای مناجات عارفان، این مطلب را تعلیم داده است: «إِلهى‏ قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِكَ كَما یلیقُ بِجَلالِكَ».

این معنای بلند با الفاظ دیگری هم بیان شده است؛ در روایتی از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است که می‌فرماید: «إِنِّي‏ لَا أُحْصِي‏ ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ»؛ من توانایی ندارم كه به احصای حمد و ثنای تو پردازم و تو چنان هستی كه خود، خویش را ستوده‌ای. هم‌چنین در بیانی نورانی از امام علی(علیه السلام) چنین آمده است:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ‏ مِدْحَتَهُ‏ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»؛ سپاس خداوندى را كه سخنوران از ستودن او عاجزند و حساب‌گران از شمارش نعمت‏هاى او ناتوان و تلاش‏گران از اداى حق او درمانده‌اند؛ خدايى كه افكار ژرف‏انديش، ذات او را درک نمى‏كنند و دست غوّاصان درياى علوم به او نخواهد رسيد.

در دعایی از معصومان(علیهم السلام) هم آمده است:

«أَعُوذُ بِكَ مِنْكَ لَا أَبْلُغُ مَدْحَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ»؛ از تو به تو پناه مى‌جويم. معبودى جز تو نيست، من هرگز نمى‌توانم به مدح و ثناى تو برسم تو چنانى كه خود، خويش را ستوده‌اى.

سؤالی به ذهن تداعی می‏شود که چرا حمد و ثنای الهی را نمی‏توان شایستۀ شأن او به‏جای آورد؟ پاسخ این است: اوصاف «کمال» و «جمال» الهی از حدّ مشخص و محدود، بيرون است. آن‏چه انسان‌ها و فرشتگان از حمد و مدح او گويند به مقدار معرفت و شناخت خودشان از ذات مقدس الهی است، نه به مقدار کمالات پروردگار عالم.

وقتی پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مطابق حديث مشهور، اظهار عجز از معرفت ذات الهی مى‏کند و نغمۀ «ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ» را سر مى‏دهد، ديگران چگونه مى‏توانند دعواى معرفت او کنند؟ هنگامى که انسان از معرفت او عاجز باشد، چگونه مى‏تواند حقّ حمد و ستايش او را به‏جای آورد؟

بنابراين بالاترين حدّ حمد و ثنا همان است که امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «إِلهى‏ قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِكَ كَما یلیقُ بِجَلالِكَ»؛ يعنى اظهار عجز و ناتوانى از حمد و ثناى پروردگار.

2. ناتوانی عقل‏ها از ادراک کنه جمال پروردگار

«وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ»؛ خِرَدها از درک ژرفای جمالت ناتوان است.

هرچند افصحيم در اوصاف او ولى‏

در كنه‏ ذات‏ عاجز و حيران و ابكميم‏‏

جمال از صفات الهی است و عقل بشر از درک و شناخت کنه جمال پروردگار نیز عاجز است؛ چون برای شناخت جمال الهی، علم به کنه ذات الهی لازم است و درک و شناخت کنه ذات برای کسی میسّر نمی‏باشد؛ لذا امام سجّاد(علیه السلام) که معدن حکمت و خزینه‏دار علم الهی است، به این مسئله اذعان می‏کند که عقول بشر از ادراک کنه جمال الهی عاجز است.

خرد را نيست تاب نور آن روى‏

برو از بهر او چشمى دگر جوى

دو چشم فلسفى چون بود احول

‏ ز وحدت ديدن حق شد معطل

رمد دارد دو چشم اهل ظاهر

كه‏ از ظاهر نبيند جز مظاهر

از او هرچه بگفتند از كم‏وبيش‏

نشانى داده‏اند از ديده خويش‏

منزّه ذاتش از چند و چه و چون‏

تعالى شأنه عمّا يقولون‏

بود در ذات حق انديشه باطل‏

محال محض دان تحصيل حاصل‏

چو آيات است روشن گشته از ذات‏

نگردد ذات او روشن ز آيات

همه عالم به نور اوست پيدا

كجا او گردد از عالم هويدا

نگنجد نور ذات اندر مظاهر

كه سبحات جلالش هست قاهر

رها كن عقل را با حق همى‏باش‏

كه تاب خور ندارد چشم خفاش‏

در آن موضع كه نور حق دليل است

چه جاى گفتگوى جبرئيل است

چه نسبت خاک را با عالم پاک؟

كه ادراک است عجز از درک ادراک‏

3. عجز دیده‌ها از نظر کردن به عظمت الهی

«وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصارُ دُونَ النَّظَرِ إلَی سُبُحَاتِ وَجْهِكَ»؛ دیده‌ها از تماشای بزرگی‌های ذاتت درمانده است. نه تنها چشم ظاهر، بلکه چشم باطن هم از مشاهدۀ عظمت و کنه ذات لایزال الهی عاجز و ناتوان است، ولی ترشحات و انواری از مقام ذات و ربوبیّت به قلوب عارفان نازل می‏شود که آنان از مشاهدۀ آن انوار و ترشحات حیران هستند.

4. عجز از معرفت حقیقی خداوند

«وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِیقاً إلَی مَعْرِفَتِكَ إلاَّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ»؛ برای انسان‌ها راهی به‌سوی شناسایی‌ات جز ناتوانی از شناختت قرار ندادی. برخی فکر می‌کنند که می‌توانند خدا و ذاتش را بشناسند، ولی وقتی انسان وارد وادی معارف الهی شد، هر‏چه نزدیک می‌شود اظهار عجز او بیشتر می‌گردد.

این‏که انسان عجز را در خودش ببیند، چیزی نیست که زود متوجّه شود، بلکه زمان‌بر است؛ لذا می‌فرمایند: کسانی که در سیر و سلوک گام می‌گذارند و نزدیک تو می‌شوند، آن‏جا که آثار جلالی و جمالی کشف می‌شود، ترشحات و تجلیّاتی از آن ذات حاصل می‌شود و انسان می‌فهمد که دیگر نمی‌تواند به آن حقیقت ذاتی پی‌ببرد. عارف واقعی کسی است به مقام عجز کلی رسیده باشد.

وقتی بندۀ سالک‌ این عجز را درک کند، فیض الهی او را در بر می‏گیرد و از جانب خداوند معارف به او الهام می‏شود، امّا تا وقتی که در حجاب انانیّت است و می‌گوید خودم می‌توانم خدا را بشناسم، باب معرفت هم بر او مسدود خواهد بود. درک عجز از رسیدن به این مقام این‌طور نیست که کار آسانی باشد یا با تعلیم و تعلّم دست یافتنی باشد، بلکه راه رفتنی است، نه گفتنی و شنیدنی.

راه رفتن با گفتن فرق دارد؛ ما باید سیر باطن داشته باشیم و سلوک‌های باطنی را منزل به منزل سیر کنیم تا ابوابی از معارف الهی بر دلمان گشوده شود و از لحاظ روح و معنا از جانب خدا لطف و عنایتی شود؛ لذا می‌بینیم پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یا امام(علیه السلام) با آن مقام والا و عصمتی که دارد می‏گوید من در این راه جز اظهار بی‌چارگی، فقر و عجز چاره‌ای ندارم؛ بنابراین برای دیگر انسان‌ها ادعایی مبنی بر معرفت الله نمی‌ماند.

این اظهار به زبان آسان است که بگوییم گدا و عاجزیم، ولی اگر در ذات خود این عجز و فقر را درک نکنیم فایده‏ای ندارد. حضرت زین‌العابدین(علیه السلام) از روی حقیقت و واقع می‌فرماید: زبان‌ها عاجز و قاصرند از این‌که بتوانند ذات تو را آن‌گونه که شایستۀ جلال و عظمت و کنه تو باشد بشناسند و آن‌گونه که هستی بتوانند توصیف کنند.

درک کنه ذات الهی نه تنها برای ماسوای چهارده معصوم(علیهم السلام) غیر ممکن است، بلکه برای خاندان عصمت(علیهم السلام) هم میسور نیست. با این‌که فرموده‌اند برای ما مقام ربوبیت قائل نشوید و بعد هر چقدر خواستید مقام ما را بالا ببرید، امّا معرفت کنه ذات بر ایشان هم مقدور نیست. امام رضا(علیه السلام) در دعایی فرمود: «یا مَنْ حَارَتْ‏ فِي‏ كِبْرِيَاءِ هَيْبَتِهِ دَقَائِقُ لَطَائِفِ الْأَوْهَامِ»؛ اى آن‌كه در بزرگى و عظمتش، انديشه ژرف‏بينان مبهوت و سرگردان مانده است.‏

عنقـا شــکار کس نشـود دام برچین

کانجا همیشه باد ‏به‏دست است دام را

امام باقر(علیه السلام) نیز سخن گفتن از خداوند را مساوی با متحیّر شدن می‏داند:

«تَكَلَّمُوا فِي خَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ فَإِنَّ الْكَلَامَ فِي اللَّهِ لَا يَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَيُّراً»؛ دربارۀ خلق خدا سخن گویيد و در مورد ذات او سخن نگویید؛ زيرا گفت‌وگو دربارۀ خدا جز سرگردانى بر سخن‌گو نيفزايد.

زیرا وقتی شناخت کنه ذات میسّر نباشد، هر قدر به عقل فشار بیاوریم تا نکته‌ای بفهمد، غیر از تحیّر و سرگردانی نصیبی نخواهیم داشت.

هم‌چنین از نظر قواعد علمی و عقلی، معرفت کنه ذات الهی محال است؛ زیرا اگر بنا باشد وجود ذی‌جود که قابل وصف نیست، تنزّل کند و مورد درک همۀ‌ بشر یا افراد خاصی مانند انبیا و امامان(علیهم السلام) قرار بگیرد، دیگر فرقی بین خالق و مخلوق نخواهد بود.

خالقیّت صفتی است که قبل از وجود مخلوقات بوده است و مخلوقات به ذات عمق توحید دسترسی ندارند؛ به جهت این‌که در حدّ مخلوقیت قرار گرفته‌اند و این مسئله اصلاً قابل تحلیل نیست؛ لذا سؤال «مَنْ خَلَقَ اللّهَ؟» چه کسی خدا را آفریده است؟ خدا کجاست؟ عرض و طولش چقدر است؟ هیچ کدام از این‌ها مقدور بشر نیست. اساساً این‏گونه سؤالات، سفسطه است. وقتی او در مقام اعلای بی نهایت قرار گرفته، چگونه این سؤالات دربارۀ‌ او طرح می‏شود؟!

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات