5 دلیل و حکمت بلاها و مصیبت ها
«وَلاٰ تَجْعَلْنى فیهِ غَرَضاً لِلْبَلاٰیٰا وَالْأٰفٰاتِ»؛ و هدف بلاها و آفتها قرارم مده! «غرضاً» به معنای هدف است. درخواست این است که سالک در معرض، هدف و تیررس بلاها و آفتها قرار نگیرد. ممکن است سؤال شود که ما بلا را از خدا بخواهیم یا نخواهیم؟ از مجموع روایات و ادعیه فهمیده میشود که انسان باید از خداوند عافیت و دفع بلا را بخواهد و همچنین اجازه ندارد خود را در معرض بلا قرار دهد؛ مثلاً وقتی سیلی در راه است باید به محل امنی رفت. اگر زلزله شده باید به پناهگاه رود.
انسان نباید خود را در معرض بلا و آسیب قرار دهد. با اینکه اجازه نداریم خود را در معرض بلا قرار دهیم؛ اما غالب انسانها گرفتار بلا، آسیب و آفت شده و بینصیب نمیمانند. آنچه از روایات فهمیده میشود این است که بلا با ایمان انسانها ارتباط دارد؛ یعنی کسانی که از مراتب بالای ایمان بهرهمندند، بلای بیشتری به آنان میرسد.
هر که در این بزم مقربتر است
جام بلا بیشترش میدهند
امتحان و ابتلا عمومیت داشته و حتی پیغمبران ابتلائات داشتند. امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «إِنَّ أَشَدَّ اَلنَّاسِ بَلاَءً اَلْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ اَلَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ اَلْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ»؛[1] بهراستى سختترين مردم در بلا پيامبرانند، سپس كسانىكه نزد آنانند، سپس به ترتيب كسانىكه به آنان از نظر ایمانی شباهت بیشتری دارند. «الأمثل»؛ یعنی اول بلا سراغ پیامبران(علیهم السلام) میرود، بعد هر که به پیامبران نزدیکتر باشد تا برسد به مراتب پایین.
حالا شما هر چه به خدا و ائمه اطهار(علیهم السلام) نزدیکتر باشید، باید جام بلا را بیشتر بچشید. عبارت معروف «البلاَءُ لِلْوَلاَءِ» مبیّن همین اصل است. پیغمبران الهی تا لحظۀ آخر آزمایش میشدند؛ بنابراین نباید انتظار داشت که هیچ آزمایشی از جانب خدا صورت نگیرد. اگر سالک الیاللّه بخواهد در این راه پخته شود باید در برابر سختیها و بلاها صبر و استقامت پیشه کرده و امتحان شود.
طریق عشق جانا بیبلا نیست
زمانی بیبلا بودن روا نیست
اگر صد تیر بر جان تو آید
چو تیر از شست او باشد خطا نیست
بلا کش، تا لقای دوست بینی
که مرد بیبلا مرد لقا نیست
میان صد بلا خوش باش با او
خود آنجا کو بود هرگز بلا نیست[2]
ابتلائات اولیای الهی
از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ»؛[3] هيچ پیامبری آن مقدار اذیت نشد كه من اذیت شدم. در راه حفظ اسلام، پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه تعداد از نزدیکان خود، مثل حضرت حمزه(علیه السلام)، حضرت جعفر طیار(علیه السلام) و … را از دست داد؟ چقدر در شعب ابوطالب سختی کشید؟
روح پیامبر(صلی الله علیه و آله) که از لطافت خاصی برخوردار بود به سبب ارتباطی که با مردم عصر جاهلیت داشت به مراتب بیشتر از مسلمانان آزرده شد. اگر حوادثی که برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) رخ داد را دقت کنید، شدت بلاها را متوجه میشوید. جمله معروف «صَبَرتُ و فی العَین قَذًی و فی الحَلقِ شَجاً»،[4] از امیرالمؤمنین حکایت از اوج سختیها بر آن حضرت میکند.
بلاهایی که برای امام حسین(علیه السلام) و اهلبیت او اتفاق افتاد، از نمونههای بارز دیگر ابتلائات اولیای الهی است. در زیارت عاشورا درباره عظمتِ مصیبتی که بر امام حسین(علیه السلام) وارد شده چنین آمده است: «یا اَباعَبْدِاللّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلى جَمیعِ اَهْلِ الاْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ»؛[5] ای اباعبداللّه! هر آینه عزایت بزرگ و سنگین شد و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس دشوار و طاقتفرسا گشت و سنگین و دشوار و طاقتفرسا شد مصیبتت در آسمانها بر همه اهل آسمان.
اشخاصی که در معرض بلا قرار میگیرند دو گروهند: یک گروه، عامه مردم هستند که هنوز به آن درجه قرب نرسیدند، چنین افرادی در ادعیه از خدا میخواهند ما را امتحان نکن، ما قابلیت این امتحان و ظرفیتش را نداریم، چهبسا خدا دعای آنان را اجابت کند؛ اما اولیا و مقربان چنین درخواستی ندارند؛ بلکه از خداوند میخواهند از آزمایشها و بلاها با سربلندی بیرون آیند و اهل شکوه و ناراحتی نباشند.
زین سبب بر انبیا رنج و شکست
از همه خلق جهان افزونترست
تا ز جانها جانشان شد زفتتر
که ندیدند آن بلا قوم دگر
پوست از دارو بلاکش میشود
چون ادیم طایفی[6] خوش میشود[7]
مولوی در این بیتها میگوید: روح پیامبران از روح همۀ مردم، بزرگتر و والاتر بود؛ چون بلاهایی که آنها تحمّل کردند بر سرِ هیچ قومی نیامده است. برای مثال، پوست دبّاغی نشده را با داروهای مخصوص و ضربات مختلف آنقدر می کوبند تا به پوست مرطوب و لطیف مبدّل شود. همینطور روح سالک نیز باید انواع ریاضت ها را تحمّل کند تا به مقامِ لطافت و پاکی برسد.
حکمت بلاها و مصیبتها
ممکن است سؤال شود حکمت و علت بلاها و مصیبتها چیست؟ چرا باید برخی مصیبتها به انسان برسد؟ برای این سؤال میتوان از آیات و روایات پاسخهایی ارائه کرد.
الف: آزمایش
خداوند انسان را برای رسیدن به کمال خلق کرد نه از روی عبث و بیهودگی. باید کسانی که ایمان واقعی دارند از کسانی که فاقد ایمان یا ضعیف الایمان هستند، جدا شوند؛ بههمین دلیل امتحان الهی، اهل ایمان راستین را از مدعیان ایمان جدا میکند. {وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ اَلْكٰاذِبِينَ}؛[8] و بهتحقیق کسانی که قبل از آنها بودند را نیز امتحان کردیم؛ پس خداوند هم کسانی که صادق هستند و هم دروغگویان را مشخص و معلوم میکند.
در آیه قرآن میفرماید: بندگان را به امور مختلفی امتحان میکنیم؛ آنان که اهل صبر بوده و متوجهاند که امتحان الهی است از رحمت و پاداش الهی هم بهرهمند میشوند. {وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ}؛[9]
و البته شما را به پارهاى از سختىها چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم و صابران را بشارت و مژده بده؛ آنان كه چون به حادثۀ سخت و ناگوارى دچار شوند (صبورى پيش گرفته و) گويند: ما از خدا هستیم و به سوى او رجوع خواهيم كرد. آن گروهند كه مخصوص به درود و الطاف الهى و رحمت خاص خدايند و آنها خود هدايت يافتگانند.
به بعضى امور از سر چند و چون
يقيناً شما را كنيم آزمون
به بيم و به جوع و به كمبود مال
به نقص ثمار و مضرات حال
بده مژده بر صاحبان شكيب
كه باشند بر رحمت حق قريب[10]
عزیزم در سلوک الیاللّه بالا و پایین میشوی، باید صبر کنی و استقامت داشته باشی. در چنین حالی معلوم میشود که چه کسانی فقط ادعای دوستی خدا میکنند و چه کسانی واقعاً عاشق این راه هستند. اگر دنبال معشوق هستی باید ناز او را هم بکشی.
برخی فکر میکنند به صرف ادعای زبانی، مؤمن واقعیاند و کار تمام است، در حالیکه ایمان با امتحان و آزمایش بندگان سنجیده میشود. {أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ}؛[11] آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم» به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟
ب: رشد و تکامل
انسان موجودی است که در گذر زمان و با کسب تجارب، رشد و ترقی میکند. برخی از تجارب با ابتلائات و مصائب دنیوی برای او حاصل میشود. اگر انسانِ زیرکی باشد با این بلاها، بر ایمان وی افزوده خواهد شد و رشد و تکامل روحی و معنوی خواهد داشت.
امام جعفر صادق(علیه السلام) در کلامی گهربار میفرماید: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ الدَّرَجَةُ لَا یَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ فَیَبْتَلِیهِ اللَّهُ فِی جَسَدِهِ أَوْ یُصَابُ بِمَالِهِ أَوْ یُصَابُ فِی وُلْدِهِ فَإِنْ هُوَ صَبَرَ بَلَّغَهُ اللَّهُ إِیَّاهَا»؛[12] برای بنده در نزد خدا درجه و رتبهای باشد که از طریق عملش به آن درجه نمیرسد؛ پس خداوند او را به بلا و مصیبتی در بدن یا مال یا مصیبت فرزند مبتلا میسازد تا اگر صبر و تحمل نماید، خداوند او را به آن درجه برساند.
نظیر این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله)هم نقل شده است «إنّ في الجَنّةِ مَنازِلَ لا يَنالُها العِبادُ بأعْمالِهِم ليسَ لَها علاقَةٌ مِن فَوقِها و لا عِمادٌ مِن تَحْتِها قيلَ: يا رسولَ اللّه! مَن أهلُها؟ فقالَ: أهلُ البَلايا و الهُمومِ»؛[13] در بهشت منزلهايى است كه بندگان با اعمال خود بدانها نمىرسند. اين منزلها نه از بالا آويختهاند و نه بر ستونى تكيه دارند [در آسمان معلقند]. عرض شد: اى پيامبر خدا! اهل اين منازل كيانند؟ فرمود: بلا كشيدگان و اندوهزدگان.
درباره امام حسین(علیه السلام) نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که به ایشان فرمود: «وإن لك في الجنة درجات لا تنالها إلا بالشهادة»؛[14] براى تو درجهاى است در بهشت، نمىرسى به آن مگر به شهادت. بنابراین یکی از حکمتهای بلا و مصیبت، رشد و تکامل و رسیدن به درجات عالیه معنوی است.
هر کجا شمع بلا افروختند
صد هزاران جان عاشق سوختند
عاشقانی کز درون خانهاند
شمع روی یار را پروانهاند[15]
ج: توبه و رجوع به خدا
برخی بندگان بر اثر گناه و خطای فراوان، به سمت طغیان و سرکشی میروند. خداوند متعال درباره برخی، از در رحمت وارد شده و آنان را دچار بلا و مشکلاتی میکند تا از حالت غفلت و سرمستی خارج شده و متوجه شود که هر کاری بخواهد، نمیتواند بکند. در این موارد بنده که خود را سرشکسته و ضعیف میبیند، برای برطرف شدن مشکلش به درگاه خداوند رفته و اظهار پشیمانی و توبه مینماید.
این موضوع را امیر بیان(علیه السلام) در خطبهای بیان کرده است: «إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجرٌ»؛[16] خداوند بندگان خود را هنگام ارتکاب گناه، با کمبود میوهها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنجهای خیرات، مبتلا میسازد؛ برای آنکه توبهکنندهای باز گردد و [دل] کَنندهای [از گناه]، [دل] بکَند و پندگیرندهای، پند گیرد و بازدارندهای [بندگان خدا را از نافرمانی] باز دارد.
در این باره در قرآن کریم چنین تصریح شده است: {وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مٰا كٰانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ}؛[17] هنگامیکه انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را میخواند و بهسوی او باز میگردد؛ اما هنگامی که نعمتی از خود، به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را میخواند از یاد میبرد.
در آیهای دیگر با اشاره به موضوعی خاص- که سوار شدن در کشتی باشد- این مطلب را بیان کرده است: {فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ}؛[18] هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص میخوانند [و غیر او را فراموش میکنند]؛ اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک میشوند! [و خدا را فراموش میکنند].
وقت درد و مرگ آن سو مینمی
چونکه دردت رفت چونی اعجمی
وقت محنت گشتهای اللّه گو
چونکه محنت رفت گویی راه کو
این از آن آمد که حق را بیگمان
هر که بشناسد بود دایم بر آن[19]
این مسئله را خودمان بارها تجربه کردیم که هنگام سختی و مشکلات، بیشتر اهل دعا و تضرع شده و بیشتر یاد خدا میکنیم و غفلت ما کمتر میشود. گاهی برای یک مشکل چندین سال دعا و نماز خوانده یا مکرر به زیارت اولیای الهی میرویم که اگر آن مشکل نمیبود، این دعاها، نمازها و زیارات را انجام نمیدادیم؛ بنابراین نقش بلا در برگشت و توبه بهسوی خدا امری انکارناپذیر است.
د: جبران گذشته
در برخی روایات حکمت بلا و مصیبت، کفاره گناهان بیان شده است؛ یعنی برخی به سبب گناهان زیاد و نداشتن خوبیها در معرض بلا و آفات قرار گرفته تا گناهانشان پاک شود. چند روایت در اینباره بیان میکنیم:
امام صادق(علیه السلام)فرموده است: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ یَجِدْ مَا یُکَفِّرُهَا بِهِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِالْحُزْنِ فِی الدُّنْیَا لِیُکَفِّرَهَا بِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ وَ إِلَّا أَسْقَمَ بَدَنَهُ لِیُکَفِّرَهَا بِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ وَ إِلَّا شَدَّدَ عَلَیْهِ عِنْدَ مَوْتِهِ لِیُکَفِّرَهَا بِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ وَ إِلَّا عَذَّبَهُ فِی قَبْرِهِ لِیَلْقَی اللَّهَ(علیه السلام) یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ لَیْسَ شَیْ ءٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِشَیْ ءٍ مِنْ ذُنُوبِهِ»؛[20]
چون گناهان بنده بسیار شود و نیابد چیزی را که جبران گناهان او را کند، خدا او را به اندوه در دنیا گرفتار سازد تا کفاره گناهان او گردد؛ پس اگر چنین کرد [خوب است] وگرنه بدنش را بیمار میکند تا گناهانش را بپوشاند؛ پس اگر چنین کرد [خوب است] و اِلّا هنگام مرگش بر او سخت میگیرد تا به این وسیله گناهانش پاک شود؛ پس اگر چنین نمود [خوب است] وگرنه او را در قبرش عذاب میکند تا اینکه در روز قیامت که خدا را ملاقات میکند، در حالی ملاقاتش کند که چیزی از گناهانش که بخواهد بر ضرر او گواهی دهد باقی نمانده باشد.
در روایتی دیگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) در وصف شیعیانی که گناه میکنند فرموده است: «مَا مِنَ الشِّیعَةِ عَبْدٌ یُقَارِفُ أَمْراً نَهَیْنَاهُ عَنْهُ فَیَمُوتُ حَتَّی یُبْتَلَی بِبَلِیَّةٍ تُمَحَّصُ بِهَا ذُنُوبُهُ إِمَّا فِی مَالٍ أَوْ فِی وَلَدٍ وَ إِمَّا فِی نَفْسِهِ حَتَّی یَلْقَی اللَّهَ(عزوجل) وَ مَا لَهُ ذَنْبٌ وَ إِنَّهُ لَیَبْقَی عَلَیْهِ الشَّیْ ءُ مِنْ ذُنُوبِهِ فَیُشَدَّدُ بِهِ عَلَیْهِ عِنْدَ مَوْتِهِ»؛[21]
اگر بندهای از شیعیان، گناهی که ما او را از آن نهی کردهایم مرتکب شود، قبل از اینکه از دنیا برود به یک گرفتاری مبتلا میشود که گناهانش بهوسیله آن گرفتاری پاک گردد. [این گرفتاریها] یا در مال و یا در فرزند و یا در خودش [ظاهر] میگردد. تا هنگامی که خداوند را ملاقات کند، برایش گناهی نباشد و اگر گناهی از وی باقی مانده باشد هنگام مرگ، بر وی سخت گرفته میشود [تا گناهانش آمرزیده گردد].
ه: اجر و پاداش
گاهی از مؤمن گناهی سر نزده؛ اما خداوند متعال میخواهد او را از اجری فراوان بهرهمند کند، در نتیجه وی را گرفتار بلا و مصیبت میکند تا از آن اجر بهرهمند شود. امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیَتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ إِمَّا بِمَرَضٍ فِی جَسَدِهِ أَوْ بِمُصِیبَةٍ فِی أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ مُصِیبَةٍ مِنْ مَصَائِبِ الدُّنْیَا لِیَأْجُرَهُ عَلَیْهَا»؛[22] خداوند تبارک و تعالی، با گرفتاریها به مؤمن توجه میکند؛ یا تن او را بیمار میکند، یا او را در سوگ یکی از اهل [خانهاش] مینشاند و یا یکی از سختیها و رنجهای دنیا را بر او چیره میکند تا او را بر آنها پاداش دهد.
اجری که خداوند برای مبتلای به مصیبت در نظر گرفته به اندازهای زیاد است که اگر بنده مؤمن بدان علم پیدا میکرد هر آینه آرزو میکرد که با قیچی بدن او قطعه قطعه میشد. امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّی أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِیضِ».[23] اگر مؤمن میدانست که در برابر مصائب چه پاداشی دارد، آرزو میکرد بدنش با قیچی قطعهقطعه شود. . گاهی استاد برای شاگرد مسایلی پیش میآورد تا او را امتحان کند و اگر از امتحان موفق بیرون آمد، او را رشد دهد؛ در واقع رشد او جایزهاش خواهد بود.
خوشنودی قلبی عارف در بلاها
برای آنان که در مراتب پایین ایمان هستند چارهای غیر از صبر در بلا نیست. وقتی به مراتب بالاتر میآیند، اهل رضا و تسلیم میشوند و بهجایی میرسند که از مصائب و بلاها لذت میبرند؛ چون در همه آنچه رخ میدهد خدا و محبوب حقیقی را میبینند.
در مورد حالات امام حسین(علیه السلام) و یاران خاص ایشان نوشتند: «وَ كَانَ الْحُسَینُ(علیه السلام) وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَوَاصِّهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ و تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ و تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: انْظُرُوا إِلَیهِ لَا یُبَالِی بِالْمَوْتِ. فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَینُ: صَبْراً بَنِی الْكِرَامِ، فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضُّرِّ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النِّعَمِ الدَّائِمَةِ،
فَأَیُّكُمْ یَكْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ وَ هٰؤُلَاءِ أَعْدَاؤُكُمْ كَمَنْ ینْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ أَلِیمٍ. إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ رَسُولِ اللّٰه(صلی الله علیه و آله): أَنَّ الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ. وَ الْمَوْتَ جِسْرُ هٰؤُلَاءِ إِلَى جَنَّاتِهِمْ و جِسْرُ هٰؤُلَاءِ إِلَى جَحِیمِهِمْ، مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْتُ»؛[24]
حال امام حسين(علیه السلام) و بعضى از يارانش كه با وى بودند چنين بود كه رنگ صورتهايشان میدرخشيد و اعضاء و جوارحشان آرام میگرفت و نفَسهايشان بدون اضطراب و آرام بود. در اين حال بعضى از آنها به بعضی ديگر گفتند: ببينيد! اين مرد ابداً از مرگ ترسى ندارد و آن را ساده و بدون اهميت مىشمرد! حضرت سيدالشهداء به آنها گفت: اى فرزندان بزرگزادگان و اى عزيزان بلندپايه و ارجمند! صبر، تحمل و شكيبایى نمایید!
چون مرگ چيزى نيست مگر به مثابه پلى كه شما را از روى خود عبور میدهد و از گرفتارى، شدت و مضرت، بهسوى بهشتهاى وسيع و نعمتهاى جاويدان إلهی میبَرد! پس كدام يک از شما دوست ندارد كه از زندانى به سوى قصرى انتقال يابد؟! بهدرستی كه پدرم براى من روايت كرد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه فرمود: دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر و مرگ پل عبور است براى آنان بهسوى بهشتهايشان؛ همچنین پل عبور است براى آنان به سوى دوزخ گداختهشان. نه من دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است.
همچنین نقل شده که ایشان در گودال قتلگاه این اشعار را با خدای خودش با شوق میخوانده است:
تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فِی هَوَاكاً
وَ اَیتَمْتُ الْعِیالَ لِكَیْ اَرَاكَاً
ای خدا! از همه كس و همه چیز در راه تو گذشتم و برای ملاقات تو از همۀ وابستگان چشم پوشیدم.
وَ لَوْ قَطَّعْتَنِی فِی الْحُبِّ اِرْباً
لَمَا حَنَّ الْفُؤادُ اِلَی سِوَاكَاً[25]
ای خدا! اگر در راه محبت تو پارهپاره شوم، دل من بهسوی غیر تو تمایل نخواهد كرد.
از امام حسن مجتبیٰ(علیه السلام) پرسیدند: «مَا الْمَوْتُ الَّذِی جَهِلُوهُ؟»؛ مرگ چیست که مردم از آن بیخبرند؟ ایشان گفت: «أَعْظَمُ سُرُورٍ یَرِدُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّكَدِ إِلَى نَعِیمِ الْأَبَدِ وَ أَعْظَمُ ثُبُورٍ یَرِدُ عَلَى الْكَافِرِینَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَى نَارٍ لَا تَبِیدُ وَ لَا تَنْفَدُ»؛[26]
مرگ بزرگترین شادی است که بر مؤمنین وارد میشود؛ چون از دار شوم بهسوی نعمتهای ابدی منتقل میشوند و بزرگترین هلاکتی است که بر کافران وارد میشود؛ چون از بهشتشان (دنیا) بهسوی آتش منتقل میشوند که تمام و فانی نمیشود. ابنزیاد وقتی حضرت زینب (سلام الله علیها) را سرزنش کرد و گفت: دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ عُلیا مخدره فرمود: «مَا رَأَیْتُ إلَّا جَمِیلَاً»؛[27] من جز زیبایی از خدا چیزی ندیدم.
یکی از اصحاب امام حسین(علیه السلام) به نام عابس، پیراهنش را وسط میدان جنگ درآورد. به او گفتند: آیا دیوانه و مجنون شدهای؟ عابس گفت: «حبّ الحسين أجنني»؛[28] عشق حسین مرا مجنون کرده است. در روایتی داریم وقتی نیزهها و تیرها به اصحاب امام اصابت میکرد، احساس درد نمیکردند.
«قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام) لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ يُقْتَلَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)قَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّكَ سَتُسَاقُ إِلَى الْعِرَاقِ وَ هِيَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَى بِهَا النَّبِيُّونَ وَ أَوْصِيَاءُ النَّبِيِّينَ وَ هِيَ أَرْضٌ تُدْعَى عَمُورَا وَ إِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ يُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا يَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِيدِ وَ تَلَا: قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً»؛[29]
امام حسین(علیه السلام)قبل از اینکه کشته شود به اصحاب خود میفرمود: «پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: «ای پسر عزیزم! تو بهزودی بهسوی عراق رانده خواهی شد. زمین عراق همان زمینی است که پیامبران و اوصیای آنان در آن با یکدیگر ملاقات کردند. آن زمین را عمور میخوانند. تو در آن زمین شهید خواهی شد و گروهی هم با تو شهید میشوند که درد نیزه و شمشیر را احساس نمیکنند. سپس این آیه را تلاوت کرد: [سرانجام او را به آتش افکندند ولی ما] گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش»! (انبیاء/۶۹) جنگ برای تو و یارانت سرد و سلامت خواهد شد.
عشق کارش این است. اگر تو عاشق شوی حالت اینگونه میشود. انسان وقتی عاشق شود، سرمست است، وقتی سرمست باشد دیگر درد را نمیفهمد؛ همانطور که هنگام نماز تیر را از پای امیرالمؤمنین(علیه السلام) کشیدند و ایشان درد را احساس نکردند. اصحاب امام حسین(علیه السلام) هم برای اینکه زودتر از این دنیا بروند سبقت میگرفتند؛ چون مرگ و شهادت برای مؤمن عروج است. این را ما باید درک کنیم، باید بفهمیم که اینطوری است. مؤمن در هر حالی اینگونه است.
برگرفته از کتاب نفحات رحمانی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. شیخ كلينى، کافی، ج 2، ص 252.
[2] . عطار نیشابوری، دیوان اشعار، غزل 104.
[3]. علی بن عیسی اربلی، كشف الغمة فی معرفة الائمه، ج۲، ص۵۳۷.
[4]. «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجاً»؛
آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مىكند. او مىدانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دورپرواز انديشهها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد.
پس من رداى خلافت را رها كرده و دامن جمع نموده، از آن كنارهگيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حقّ خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقانزا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مىدارد! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانهتر ديدم. پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. نهج البلاغه، ص48.
[5]. شیخ طوسی، مصباح المجتهد، ج 2، ص 733.
[6] . پوست دباغی شده منسوب به شهر طایف.
[7] . مولوی، مثنوی معنوی، ص 560.
[8]. عنکبوت (29)، آیه 3.
[9]. بقره (2)، آیات 155- 157.
[10]. ترجمه قرآن (ترجمه منظوم کرم خدا امینیان)، ص 24.
[11]. عنکبوت (29)، آیه 2.
[12]. حسين بن محمدتقى نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج2، ص 66.
[13]. ابن فهد حلى، عدةالداعی و نجاحالساعی، ص255.
[14]. شیخ صدوق، امالی، ص 152.
[15]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 254.
[16]. نهج البلاغه، خطبه 143، ص 199.
[17]. زمر (39)، آیه 8.
[18]. عنکبوت (29)، آیه 65.
[19] . مولوی، مثنوی معنوی، ص 392.
[20]. شیخ صدوق، امالی، ص 294.
[21]. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص123.
[22]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج78، ص198.
[23]. کلینی، کافی، ج2، ص 255.
[24]. شیخ صدوق، اعتقادات الامامیه، ص 52.
[25]. حاج شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص۶۹۹.
[26]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 288.
[27]. جواد شبر، أدب الطف، ج1، ص ۲۴۶.
[28]. همان، ج8، ص 172.
[29]. قطب الدين راوندى، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 848.

