اقرار به کاستی‌ ها (شرح فرازی از دعای صباح)

إِلٰهِى قَلْبِى مَحْجُوبٌ، وَنَفْسِى مَعْیوبٌ، وَعَقْلِى مَغْلُوبٌ، وَهَوَائِى غَالِبٌ، وَطَاعَتِى قَلِیلٌ، وَمَعْصِیتِى كَثِیرٌ، وَ لِسَانِى مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ، فَكَیفَ حِیلَتِى یا سَتَّارَ الْعُیوبِ، وَیا عَلَّامَ الْغُیوبِ، وَیا كَاشِفَ الْكُرُوبِ اغْفِرْ ذُنُوبِى كُلَّها بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، یا غَفَّارُ یا غَفَّارُ یا غَفَّارُ، بِرَحْمَتِكَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛[1]

خدای من، دلم در پرده‌های ظلمت پوشیده شده و جانم دچار کاستی گشته و عقلم شکست‌خورده هوای نفسم شده و هوای نفسم بر من چیره گشته و طاعتم اندک و نافرمانیم بسیار و زبانم اقرارکننده به گناهان است، چاره من چیست ای پرده‌پوش عیب‌ها؟ ای دانای نهان‌ها، ای برطرف‌کننده غم‌ها، همه گناهان مرا بیامرز، به احترام محمّد و خاندان محمّد، ای آمرزنده، ای آمرزنده، ای آمرزنده به مهربانی‌ات، ای مهربان‌ترین مهربانان.

در مقدمه این فراز دعای صباح، لازم به یادآوری است که این عبارات باید در حال سجده خوانده شود. به عبارت دیگر، آقا امیر المومنین(علیه السلام) که باب مدینة العلم رسول اللّه است، در حال سجود و با عجز بر زبان جاری می‌سازد: «إِلٰهِى قَلْبِى مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِى مَعْیوبٌ‌ …».

حالا این سؤال مطرح می‌شود که وقتی مولا علی(علیه السلام) می‌گوید: «وَمَعْصِیتِى كَثِیرٌ، وَ لِسَانِى مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ…»، آیا این کلمات را از روی حقیقت و واقعیت گفته، یا هدفش آموزش دادن ما بوده است؟

ما جواب این سؤال را در شرح همین دعا و در ذیل عنوان «راز استغفار معصومین(علیهم السلام)» مفصل مطرح کردیم و نیاز به تکرار دوباره  آن مطالب نیست، اما لازم است این نکته را یادآور شویم که وقتی امام علی(علیه السلام) می‌گوید: «إِلٰهِى قَلْبِى مَحْجُوبٌ‌»، محجوب دو معنا دارد: اولین معنا این است که آنان «محجوبٌ بحجاب اللّه» هستند. این معنا، معنای بسیار بالا و والایی دارد؛ یعنی در حجابی از عزت و جلال خدا رفته‌اند.

در یکی از ادعیه ماه رجب هم می‌خوانیم‌: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیائِهِ فِى رَجَبٍ، وَأَوْجَبَ عَلَینا مِنْ حَقِّهِمْ مَا قَدْ وَجَبَ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ، وَعَلَىٰ أَوْصِیائِهِ الْحُجُبِ»؛[2] ستایش خداى راست كه ما را به حضور اولیاء و دوستانش در ماه رجب رسانید و بر ما از حق آنها واجب كرد آن‌چه واجب كرد و درود خداى بر محمد برگزیده(صلی الله علیه و اله) و بر اوصیاى او كه در پرده محجوبند.

طبق این برداشت، آنان محجوب از خلق هستند. وقتی آن حال توحیدی پیدا بشود دیگر مخلوقی را نمی‌بینند، اما چون معصومین(علیهم السلام) و اولیاء اللّه در دست خدا هستند و خداوند آن‌ها را می‌گرداند و بالا و پایین می‌کند.

گاهی آن‌ها را بالای بالا می‌برد به گونه‌ای که از خلق محجوب می‌شوند و گاهی پایین می‌آورد تا با جاهل و نادانی حرف بزند و او را توجیه، ارشاد، تبلیغ و هدایت کند. به بیان دیگر، بالا بردن و پایین آوردن معصومین(علیهم السلام) دست خداست. همه کارها و امور معصومین(علیهم السلام) از دایره نظم الهی بیرون نیست.

معنای دوم محجوب، همان پرده و حایلی است که از آن به عنوان حجاب یاد می‌شود. ما وقتی خود را در محضر خدا مقصر و گناهکار می‌بینیم، سیر و سلوک ما نیز برای رفع این حجاب‌های ظلمانی و نورانی است و تلاش داریم که با نماز، دعا و… آن حجاب‌ها را کنار بزنیم. به عبارت دیگر، ما خیلی گناه می‌کنیم، یعنی هم به گناه شرعی، هم گناه اخلاقی و هم گناه عرفانی آلوده هستیم. حال سؤال این است که آیا امام معصوم(علیه السلام) هم همین‌طور است؟

برای جواب به سؤال فوق باید به این سؤال نیز پاسخ دهیم که آیا عصمت اجباری است یا اختیاری‌؟ به بیان دیگر، آیا مراد از عصمت پیغمبران و امامان معصوم (علیهم السلام) آن است که خداوند آنان را مجبور کرده است که گناه نکنند یا آنان نیز مثل سایر انسان‌ها می‌توانند گناه کنند، ولی نمی‌کنند؟

علاوه بر پیامبران(علیهم السلام) و امامان، آن‌هایی که در عرفان، سیر بالایی کرده‌اند تا اندازه‌ای محفوظ به حفظ الهی هستند. هر کسی دارای این حالات شود، از آن‌ها خلاف و خطایی صادر نمی‌شود؛ اما این بدان معنا نیست که آنان مصلوب الاختیار باشند.

اگر خدا بیاید کاری کند که پیغمبر و امامش بالاجبار نتواند هیچ گناهی را انجام دهد، این عصمت اجباری چه ارزشی دارد؟ دوباره تکرار می‌کنم که قبلا مفصل در باره ترک اولای انبیا و از جمله حضرت آدم صحبت کردیم.

از کلمات بعدی که در این فراز دعا آمده است نیز استفاده می‌شود که مراد امام علی(علیه السلام) از محجوب همان معنای دوم است؛ زیرا در ادامه آمده است: «وَنَفْسِى مَعْیوبٌ، وَعَقْلِى مَغْلُوبٌ، وَهَوَائِى غَالِبٌ، وَطَاعَتِى قَلِیلٌ، وَمَعْصِیتِى كَثِیرٌ؛ و جانم دچار کاستی گشته و عقلم شکست‌خورده هوای نفسم شده و هوای نفسم بر من چیره گشته و طاعتم اندک و نافرمانیم بسیار است.

امام علی(علیه السلام) این کلمات را با حال و هوایی گفته است که ما آن حال و هوا را نداریم. وقتی ما این کلمات را بر زبان جاری می‌کنیم مرادمان گناهان کبیره‌ است، ولی شاید امام(علیه السلام) ترک اولی را در نظر داشته باشد.

با این تفاوت که ما از گناهان کبیره آن‌قدر خجالت زده نمی‌شویم که امام معصوم(علیه السلام) از اشتغال به امور مباح و روزمره شکایتش بلند می‌شود. به بیان دیگر، ما نسبت به آن وضعیتی که خودمان داریم، این مضامین را بر زبان جاری می‌کنیم و امام معصوم(علیه السلام) نیز با وضعیتی که خودش با خدا دارد، این کلمات را بر زبان جاری نموده است.

مطلب بعدی این است که کلمه معصیت و معاصی، کلمه گناه و گناهان و کلمه ذنب و ذنوب بر  اقسام و انواع گناهان شرعی، اخلاقی و عرفانی اطلاق می‌شود. گناهان شرعی همان است که فقها بیان کرده‌اند و حدود چهل گناه است.

گناهان اخلاقی آن‌هایی است که  علمای اخلاق در علم اخلاق بیان کرده‌اند؛ اعم از اخلاق عمومی نظیر معراج السعادة و اخلاق عرفانی نظیر  کتاب تذکره السالکین اثر آقا محمد بید آبادی (ره)، رساله لقاء الله مرحوم میرزاجواد آقا تبریزی(ره) و سایر کتاب‌هایی که مشایخ طریقت و عرفان بیان کرده‌اند.

گناهان عرفانی نسبت به دو گونه قبلی بسیار دقیق‌تر است؛ زیرا در این نوع گناه پای دل در میان است؛ یعنی قلبت نباید یک لحظه از یاد خدا غافل باشد. قبلاً هم یادآور شدیم که همین امور روزمره بسیار جزئی ناله و فغان معصوم(علیه السلام) را بلند کرده است.

وقتی معصومین(علیهم السلام) در محضر الهی چنین اعترافی می‌کنند، معلوم است که قول، فعل و حتی سکوت معصوم(علیه السلام) برای ما حجت شرعی و فقهی است. وقتی حضرت علی(علیه السلام) می‌آید و چنین اعترافی می‌کند، این مطلب گویای آن است که در عالم عبودیت و بندگیِ خدا، هر چه انسان به آن سلطان عظیم  نزدیک می‌شود هیبت‌، جلالت و عظمت خداوند در قلب او جلوه می‌کند.

وقتی این جلوه‌های جبروتی و لاهوتی از جانب خدا در دل انسان پیدا شد، نفسانیت او در برابر  آن قدرت لایزال و عظمت او، ضعیف و ذلیل می‌شود. وقتی نفس ذلت پیدا کرد باید چنین اعتراف و اقراری بکند. از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: «إِنَّ الْقُلُوبَ بَینَ إِصْبَعَینِ مِنْ أَصَابِعِ اللَّهِ یقْلِبُهَا كَیفَ یشَاءُ سَاعَةَ كَذَا وَ سَاعَةَ كَذَا»؛[3] به راستی که قلب‌ها بین دو انگشت از انگشت‌های خداست و خداوند آن‌ها را هر طور که بخواهد عوض می‌کند. ساعتی چنین، و ساعتی چنان است.

وقتی چنین تحولاتی در روحیه انسانی که قابل تکامل و قابل تعالی است، صورت می‌گیرد، آن‌جا باید چنین اعتراف و اظهاری بکند‌. به قول مولوی:

دیده و دل هست بین اصبعین

چون قلم در دست كاتب اى حسین‏

اصبع لطف است و قهر و در میان

كلك دل با قبض و بسطى زین بنان‏

اى قلم بنگر گر اجلالیستى

كه میان اصبعین كیستى‏

جمله قصد و جنبشت زین اصبع است

فرق تو بر چار راه مجمع است‏

این حروف حالهات از نسخ اوست

عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست‏

جز نیاز و جز تضرع راه نیست

زین تقلب هر قلم آگاه نیست[4]

بدیهی است که اینجا مسئله جسم و جسمانیت مطرح نیست و در واقع، دل مؤمن در میان دو صفت جمالی و جلالی از لطف و قهر، قبض و بسط، فرح و غم، هدایت و ضلالت است و مراد آن است که تمامی حرکات و سکنات آدمی تحت تصرّف قدرت و حکمت‌های الهی است.

سعدی شیرازی هم گفته است:

عذر تقصیر خدمت آوردم

که ندارم به طاعت استظهار

عاصیان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت استغفار[5]

وَ إنْ قُلْتُ مَا أَذْنَبْتُ؟ قالَتْ مُجیبَة

وُجُودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنب

شاعر می‌گوید: همین که  تو در مقابل آن خودی لایزالی احساس خودی می‌کنی، این خودش بزرگترین گناه است؛ چون انسانی که عدم و فنا است و همه چیز او از خدا است بخواهد در مقابل خدا، خدایی کند و حد اقل بگوید‌: «من و خدا» همین اظهار وجود در مقابل خدا، چقدر گناه بزرگی است؟

گریه و زاری معصومین(علیه السلام) و اقرارها و اعتراف‌های شان از همین دقت‌هاست و الا حقیقت امام(علیه السلام) از هر گناهی بری، پاک و طاهر است. مگر در قرآن کریم صراحتاً بیان نشده است‌: {إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً}؛[6] خداوند اراده كرده پلیدى را از شما اهل بیت دور كند و شما را پاك و پاكیزه گرداند.

البته قبلاً هم تذکر داده شد که انواع و اقسام گناه داریم و در حق پیامبران و اولیای خدا(عزّ و جلّ) نهایت امر، ترک اولی مصداق پیدا می‌کند و این مسئله در موارد متعددی در قرآن کریم ذکر شده است. از جمله در ماجرای حضرت آدم ابوالبشر(علیه السلام) آمده است: {وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ}‌؛[7] و آدم نافرمانى خداى كرد و گمراه شد.

عصیان حضرت آدم، عصیانی نیست که خلق خدا دارند. مراد از این عصیان همان ترک اولی است. به بیان دیگر، نهی مورد نظر تنزیهی بوده است نه تحریمی. حضرت آدم(علیه السلام) برای همین ترک اولی، چهل سال گریه کرده تا این‌که توبه‌اش قبول شد و آن هم به برکت اسمای خمسه طیبه بود که به کمک جبرئیل این اسما را آموخت و عرضه داشت:

«یا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یا عَالِی بِحَقِّ عَلِی یا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ مِنْكَ الْإِحْسَان‏»؛[8] اى خداى ستوده به حق محمّد(صلی الله علیه و اله)، اى خداى ارجمند به حق على(علیه السلام)، اى آفریدگار به حق فاطمه؟سها؟، اى احسان‏بخش به حق حسن و حسین(علیهما السلام) و از تو است احسان.

انبیای دیگر نیز همین حال توبه و انابه را داشتند.  در باره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) نیز نقل شده است که روز هفتاد بار استغفار می‌کرد. در روایتی از ایشان نقل شده است: «إِنَّهُ لَیغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّةً»؛[9] همانا ابری بر قلبم می نشیند و من هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.

عرض ما نیز همین است که هر چه انسان به آن عظمت نزدیک‌تر می‌شود صغارت، حقارت، ذلت و مسکنت خود را بیشتر متوجه می‌شود و به همین سبب، در مقابل خداوند بزرگ و با جلالت حتماً این گریه‌ها،‌ ناله‌ها و صحبت‌ها می‌آید. در مناجات رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و ائمه هدی(علیهم السلام) بیشتر همان گناهان عرفانی مورد نظر است.

طبق این برداشت، یک آن و یک ذره غفلت و مشغول شدن به امور دنیایی که برای معصومین(علیهم السلام) پیش می‌آمد، ناله‌هایشان بلند و اشک‌هایشان سرازیر می‌شد. اگر این ناله‌های جانسوز را عاری از حقیقت و برای آموزش دیگران به حساب بیاویم، بدترین توهین و جسارت را در حق آن بزرگواران روا داشته‌ایم.

در ادامه دعا آمده است: «وَ لِسَانِى مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ فَكَیفَ حِیلَتِى یا سَتَّارَ الْعُیوبِ‌‌ وَ یا عَلَّامَ الْغُیوبِ وَ یا كَاشِفَ الْكُرُوبِ»؛ و زبانم اقرارکننده به گناهان است، چاره من چیست ای پرده‌پوش عیب‌ها؟ ای دانای نهان‌ها و ای برطرف‌کننده غم‌ها.  وقتی ذکر و یاد «عَلَّامَ الْغُیوبِ‌» مطرح می‌شود، مراد آن است که از تمام مراتب غیب درون شما آگاهی دارد.

چنآن‌که در قرآن کریم هم مطرح شده است: {وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى}؛[10]‌ و اگر سخن بلند گویى، او به راز نهان و نهان‌تر آگاه است. در جای دیگر فرموده است: {هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ}؛[11] اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست.

وقتی این‌ مطالب در آیات قرآنی آمده است، نباید در باره آن شک و شبهه کرد، اما متأسفانه برخی مرتب به دنبال تکفیر این فرد و آن فرد هستند. این افراد، بخشی از صحبت و فایل صوتی و یا متن کتاب برخی از عرفا را  انتخاب می‌کنند و اول و آخر آن را حذف می‌کنند و بعد از برخی مراجع استفتا می‌کنند که تکلیف نویسنده و گوینده این متن و صحبت چیست؟ بعضاً در پاسخ این‌گونه استفتاها نوشته شده است: اگر کسی موافق این کلام باشد محکوم به کفر است.

باید محضوریت مراجع را درک کنیم. آنان از یک طرف ملزم هستند که به پرسش‌های مقلدان خود جواب دهند. از طرف دیگر، باید پاسخشان بر مبنای سؤال مطرح شده باشد؛ لذا کسی که دنبال جواب هست، باید خدا را در نظر بگیرد و از مقام مرجعیت سوء استفاده نکند. از قدیم گفته‌اند: آفتاب با دو انگشت پنهان نمی‌شود. این‌گونه افراد خود را فریب می‌دهند. جا دارد از امام راحل(ره) یاد کنیم که در همین رابطه خطاب به پسرش احمد آقا فرمود:

پسرم! آن‌چه در درجه اول به تو وصیت می کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این شیوه جُهّال است؛ و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزی، که اینان قُطّاع طریق حق هستند.[12]

این نکته هم در باره «سَتَّارَ الْعُیوبِ»‌ بودن خدا(عزّ و جلّ) قابل یادآوری است که امت پیامبر ختمی مرتبت که به عنوان «امت مرحومه» نیز معروف است، از این اسم خداوند به صورت ویژه برخوردار است. طبق برخی روایات، حد اقل برخی از امت‌های گذشته از این امتیاز برخوردار نبوده‌اند.

برای نمونه در تفسیر قمی آمده است: «وَ فِی رِوَایةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع: فِی قَوْلِهِ {بَلْ یرِیدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً} وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ قَالُوا یا مُحَمَّدُ قَدْ بَلَغَنَا أَنَّ الرَّجُلَ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ كَانَ یذْنِبُ الذَّنْبَ فَیصْبِحُ وَ ذَنْبُهُ مَكْتُوبٌ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ كَفَّارَتُهُ

فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ ع عَلَى النَّبِی ص وَ قَالَ یسْأَلُكَ قَوْمُكَ سُنَّةَ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الذُّنُوبِ فَإِنْ شَاءُوا فَعَلْنَا ذَلِكَ بِهِمْ وَ أَخَذْنَاهُمْ بِمَا كُنَّا نَأْخُذُ بِهِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَزَعَمُوا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَرِهَ ذَلِكَ لِقَوْمِه‏»؛[13]

در روایت ابوالجارود از امام باقر(علیه السلام) در مورد آیه: بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً آمده است: جریان این بود که آن‌ها گفتند: ای محمّد(صلی الله علیه و اله) به ما رسیده که هریک از بنی‌اسرائیل گناهی می‌کردند فردا صبح گناه او و کفّارۀآن گناه سرش گذاشته می‌شد.

جبرئیل بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نازل شده و گفت: «قوم تو خواسته‌اند سنّت بنی‌اسرائیل در مورد گناه میان ایشان نیز جاری شود، اگر بخواهند همین کار را در مورد آن‌ها نیز می‌کنیم و مانند بنی‌اسرائیل کیفر خواهیم کرد». چنین گمان کردند که پیامبر(صلی الله علیه و اله) خوش ندانست این کیفر دربارۀقومش اجرا شود.

واقعاً خداوند خیلی مهربان است که تمام عیب‌های ما را پوشانده است‌. البته، در میان امت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) علما و بزرگانی بوده و هستند که چشم برزخی‌شان باز بوده و افراد را به صورت برزخیشان مشاهده می‌کرده و می‌کنند، اما آن‌ها نیز صفت ستاریت خداوند را به ارث برده و دنبال افشای راز و سر بندگان خداوند نبوده و نیستند.[14]

حالا که خداوند ستارالعیوب است، آیا سزاوار است که ما بگیریم و بخوابیم و بعد بگوییم چون خدا عیوب را پوشانده است، لازم نیست که ما عیوب خود را اصلاح کنیم. در ادامه دعا آمده است:

«وَ یا كاشِفَ الْكُروُبِ اِغْفِرْ ذُنُوبی كُلَّها بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ یا غَفّارُ یا غَفّارُ یا غَفّارُ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ»؛ و ای برطرف كننده گرفتاری‌ها بیامرز همه گناهانم را به حرمت محمّد و آل محمّد ای غفّار ای غفّار ای غفّار ای مهربانترین مهربانان.

در آخر این دعا وقتی به «كاشِفَ الْكُروُبِ» می‌رسیم، دست گدایی را بلند می‌کنیم و از خداوند عاجزانه تقاضا می‌کنیم که تمامی گناهان ما را بیامرزد و دوباره خداوند را به حرمت پیامبر(صلی الله علیه و اله) و اهل بیت پاکش(علیهم السلام) قسم می‌دهیم. تسمک به صفت غفاریت و ارحم الراحمین خداوند آخرین مطلبی است که در دعای شریف صباح مطرح شده است.

پایان بخش این مطالب، شعری است که تا حدودی مطالب دعای شریف صباح را پوشش داده است:

الهی منم مست و شیدای تو

گدای جمال دل آرای تو

بیا جلوه کن بر دل خسته‌ام

که در انتظار تو بنشسته ام

من را انتظار تو بی‌تاب کرد

ببین ذره ذره ز غم آب کرد

گر ز عشق رویت به تاب و تبم

چه چاره خریدار خال لبم

از آن ترسم آیی که از این مشتری

نماند به جز مشت خاکستری

بیا مهربان مهربانی نما

غریب تو‌ام آشنایی نما

نقاب از رخ ماه خود باز کن

دل خسته را لحظه‌ای ناز کن

مرا ناز تو شوق طاعت دهد

سر بندگی تا شهادت دهد

دمی از حضورت جدایم نکن

به یک طرفة العین رهایم نکن

گدای تو‌‌ام پادشاهی کنم

الا کل شیءٍ کما هی کنم

 

برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی  شرح دعای صباح

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مناجات صبحگاهی

 

 

 

 

[1]. در برخی از منابع، آخر این فراز دعای صباح این‌گونه نقل شده است: «یا كَرِیمُ یا كَرِیمُ یا كَرِیمُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیم‏؛ ای بزرگوار، ای بزرگوار، ای بزرگوار، و هیچ نیرو و توانى جز از سوى خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.»  بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏84، ص 341.

[2]. المزار الكبیر (لابن المشهدی)، ص 203.

[3]. بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏67، ص 53.

[4]. مثنوى معنوى، ص 411.

[5]. سعدی، کلیات سعدی، گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت دوم، ص 78.

[6]. احزاب (33)، آیه 33.

[7]. طه (20)، آیه 121.

[8]. بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏44، ص 245.

[9]. بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏25، ص 204.

[10]. طه (20)، آیه 7.

[11]. حدید (57)، آیه 3.

[12].  صحیفه امام خمینی، ج 20، ص 155.

[13]. تفسیر القمی، ج ‏2، ص 396.

[14].  یکی از علمای تهران که سال‌های متمادی در حوزه ی علمیۀ نجف اشرف اشتغال داشته است، از یکی از بزرگان زهد و تقوا نقل می‌کند، که او وقتی برای خودش دعا می‌کرد، می‌گفت: خدایا، این الاغ را آدم کن! ما از این سخن تعجب می‌کردیم و از ایشان می‌پرسیدیم: آقا، شما چرا به این عبارت دعا می‌کنید؟ تبسم می‌کرد و جواب نمی‌داد. تا پس از سؤال‌های مکرر ما فرمود: ما که از محضر استاد بزرگمان، مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی(ره) که از اعاظم رجال تربیت و تهذیب نفس بوده است، استفاده می‌کردیم، حالات عجیبی از او مشاهده می‌کردیم.

از جمله می‌دیدیم که ایشان وقتی برای زیارت به حرم مطهر امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) مشرف می‌شود، موقع رفتن به حال عادی می‌رود ولی موقع بیرون آمدن از حرم حالش منقلب می‌شود. عبا را سر می‌کشد و با شتاب بسیار از صحن و کوچه و بازار رد می‌شود؛ به طوری که گونۀ تند رفتن مناسب شأنشان نیست.

از ایشان گاهی می‌پرسیدیم: آقا شما چرا موقع خروج از حرم با عجله و شتاب غیر عادی حرکت می‌کنید؟ از جواب دادن استنکاف می‌کرد تا پس از اصرارهای فراوان ما فرمود: واقع مطلب این است که من وقتی به حرم مطهر مشرف می‌شوم و مورد عنایت و لطف حضرت ولی الله الاعظم قرار می‌گیرم، مثل این‌که پرده‌هایی کنار می‌رود و حقایق پنهانی را مشاهده می‌کنم: از جمله این‌که صورت برزخی اشخاص برای من مکشوف می‌شود … بعضی را به صورت خوک و برخی را به صورت خرس و گرگ و روباه و … می‌بینم و از طرفی هم با مردم محشورم.

مایل نیستم کسی را به صورت منفوری ببینم و آن‌گاه در معاشرت با او از او احساس نفرت کنم؛ به همین علت از حرم که خارج می‌شوم، عبا را سر می‌کشم و حتی المقدور چشم‌هایم را می‌بندم تا کسی را نبینم. با عجله خود را به خانه می‌رسانم و مقداری از غذاهای معمولی می‌خورم و به حال عادی بر می‌گردم. بعد آن عالم بزرگواری که ناقل این ماجرا بوده، گفته است: من از استاد عظیم الشأن خود پرسیدم: حالا بفرمایید که این بندۀ حقیر را در عالم مکاشفۀ خود به چه صورت دیده‌اید؟ تبسمی کرد و جواب نداد.

من تقاضا و التماس مکرر کردم. فرمود واقع این‌که تو را به صورت الاغ دیدم. حال از این روست که در دعایم می‌گویم: خدایا، من الاغ را آدم کن. سیدمحمد ضیاءآبادی، عطر گل محمدی، ج 4، ص 190-193.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات