4 ویژگی‌‌ اخلاقی عارف

حکیم الهی ابوعلی سینا(رحمة الله علیه) در کتاب شریف الإشارات و التنبیهات، در نمط نهم که دربارۀ مقامات عارفان می‌باشد، به چند ویژگی اخلاقی عارف اشاره کرده است که به شرح آن‌ها می‌پردازیم:

  1. تجسس نکردن و احساساتی نشدن

«قال أبوعلی سینا: العارف لا یعنیه التجسّس والتّحسس»؛[1] ابوعلی سینا(رحمة الله علیه) دربارۀ ویژگی‌های عارف می‌گوید: عارف کسی است که تجسس، کنجکاوی و احساساتی شدن در امور دیگران را کنار گذاشته و بی‌توجه باشد. او فقط به خود مشغول بوده و در اموری که به وی مربوط نمی‌شود دخالت نمی‌کند. آن‌چه برای عارف مهم می‌باشد، فقط سیر الی الله است. هم‌چنین اگر مطلب خلاف طبعی شنید احساس بر او غلبه نمی‌کند.

  1. خشمگین نشدن

«ولا یستهویه الغضب عند مشاهدة المنكر كما تعتریه الرّحمة»؛[2] هنگامی كه عارف منكری را می‌بیند، خشم، او را به هوای نفس و اغراض نفسانی نمی‌كشاند، بلكه با مهربانی و عطوفت برخورد می‌كند. اگر سالک کسانی را ببیند که به منکری از منکرات الهی مشغول هستند، با دید رحمت و محبت با آن‌ها برخورد می‌کند.

اگر هم بخواهد نهی از منکر کند، هرگز خشمگین نمی‌شود، بلکه با ملاطفت و مهربانی برخورد می‌کند تا آن‌ها جذب شده و دست از منکر بردارند. حال عارف به‌گونه‌ای است که هیچ چیزی محرّک غضب نفسانی او نمی‌شود.

اگر عارف به جنگ با دشمن هم برود، شمشیری که می‌زند یا گلوله‌ای که شلیک می‌کند رحیمانه و برای خداست و هیچ‌گاه از روی هوای نفس و انتقام شخصی غضبناک نمی‌شود. امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) زمانی که در جنگ خندق بر قوی‌ترین مرد دشمن _ عمرو بن عبدود _ که آوازۀ شهرتش در عرب پیچیده بود غلبه کرده و بر روی سینۀ او نشستند، آن کافر آب دهانش را به صورت مبارک حضرت انداخت.

در آن لحظه، امام بزرگوار برای این‌که او را از روی هوای نفس نکُشند، از روی سینۀ آن ملعون بلند شده و دقیقه‌ای قدم زدند، سپس در حالی که قلبشان آکنده از یاد خدا بود، برگشتند و او را به درک واصل فرمودند.[3]

سالکان الی الله هم به عنوان مسلمان و شیعۀ امیرالمؤمنین(علیه السلام) باید آن بزرگوار را الگوی رفتاری خویش قرار دهند. متأسفانه امروزه افراد در زندگی‌های روزمره در برابر آزار دیگران، از روی هوای نفس اقدام متقابل می‌کنند؛ حتی گاهی اوقات بعضی از پدران و مادران، فرزندان خود را به خاطر آزار و اذیّتشان کتک می‌زنند تا خود را ارضا کرده و آرام شوند.

سالک باید مراقبه داشته باشد که چنین رفتار اشتباه و عوامانه‌ای انجام ندهد، بلکه با خانوادۀ خود، سایر افراد جامعه و حتی با مخالفانش با رحمت، عطوفت و بردباری رفتار کند. همان‌طور که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) رحمة للعالمین بود و برای امتش دعا می‌کرد.

وقتی در جنگ اُحد به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) جسارت شد، اصحاب حضرت خشمگین شده و از ایشان خواستند که دشمن را نفرین و لعن کنند، ولی پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمودند:

«إنِّىِ لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا وَلکِنّىِ بُعِثْتُ دَاعِیًا وَرَحْمَةً؛ الّلهُمَّ اهْدِ قَوْمِىِ فَإِنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛[4] من برای نفرین لعن برانگیخته نشده‌ام، بلکه دعوت کننده (به حق) و مایۀ رحمت مبعوث شده‌ام؛ خدایا! قوم مرا هدایت کن؛ زیرا جاهل و ناآگاه هستند.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در جای دیگری فرمودند: «مَا أُوذِی‏ نَبِی مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»؛[5] هیچ پیامبری به اندازۀ من رنج نکشیده است. با این همه اذیت، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هیچ‌گاه امت خویش را نفرین نکرد، بلکه با آن‌ها رحیم و مهربان بود. ما هم باید با پیروی از آن بزرگوار چنین باشیم؛ چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) الگوی ما بوده و بر مسلمانان واجب است که از پیامبر خود الگو بگیرند.

  1. بصیرت

«فإنّه مستبصرٌ بسِّر اللّه(عز و جل) فی القدر»؛[6] عارف، سرّ الهی را در مقدّراتش می‌بیند. قَدَر؛ یعنی حکم الهی. عارف، تسلیم قضا و قدر خداوند بوده و دارای بصیرت الهی و باطنی است و دست تقدیر خدا را در همۀ موجودات می‌بیند. او همیشه در خط مستقیم اسرار معرفتی کار می‌کند؛ از این جهت، در مواقعی که لازم باشد، در میدان نبرد با کفّار هم حاضر می‌شود، ولی فقط برای خدا و در حالی که تسلیم قضا و قدر اوست، می‌جنگد.

استاد ما آقای حداد(قدس سره) می‌فرمود: ما وظیفه داریم که به جنگ با کفر رفته و دشمن را از بین ببریم، اما پیروز شدن و نشدن دست خداست؛ چون برخی مواقع ارادۀ ‌خدا بر این است که کافران باقی بمانند.

نکته‌ای که باید به آن توجه نمود این‌که تضاد بین کفر و ایمان از اسرار الهی است و ما از تضاد کفر و ایمان رشد کرده و به حقیقت می‎رسیم. بنابراین چون از سرّ این تضاد آگاه نیستیم، نباید در کار خداوند دخالت کرده یا اعتراض کنیم. مشیّت خدا هرچه باشد قابل اعتراض نیست. خداوند(عز و جل) می‌فرماید:

{لَا یسْأَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْأَلُونَ}؛[7] خدا از آن‌چه انجام مى‏دهد، بازخواست نمى‏شود و آنان [در برابر خدا] بازخواست خواهند شد.

برای مثال، نمی‌شود از خدا پرسید که چرا زلزله یا سیل می‌آید؟ مشیّت خداوند بر این است که باید در این جهان، خیر و شر، کفر و ایمان باشد؛ به همین جهت ما نباید به کارهای خداوند اعتراض کنیم؛ به خصوص در رویدادهایی که در اختیار بشر نیست. آن‌چه در اختیار بشر است و می‌تواند ضرر آن‌ را دفع کند، از نظر شرعی واجب است که انسان آن ضرر را از خود و جامعه دفع کند.

گاهی اوقات حوادث آسمانی خیلی بزرگ هست و نمی‌توان جلوی آن را گرفت؛ مثلاً نمی‌توان جلوی صاعقۀ آسمانی، سیل و زلزلۀ بزرگ را گرفت. حال که نمی‌شود باید تسلیم خدای حکیم شد و در برابر مشیّت و ارادۀ او سر تعظیم فرود آوریم.

بصیرت عارف از لوح محفوظ و قضا و قدر الهی گرفته شده که از اسرار خداوند است.[8] عارف علی‌رغم این‌که به اذن الهی بر اسرار آگاه است، ولی چون منشأ قدرت باطنی خود را از خدا می‌داند و هم‌چنین به خاطر رعایت ادب و خشوع در مقابل حضرت حق، بدون اذن الهی دست تصرّف در عالم نمی‌برد.

سالکان هم باید کاملاً تسلیم محض مقدّرات الهی باشند و بدانند که خداوند حکیم بر همۀ امور واقف است و هر اتفاقی حکمت خاص خود را دارد که ممکن است دلیلش بعدها روشن شود. دربارۀ غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) هم حکمت الهی به این تعلق گرفته است که ایشان تا مدت معینی از نظرها غائب باشند؛ لذا در روایات توصیه به صبر و تسلیم در برابر امر الهی شده است.[9]

چون امر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) به دست خداست. تولدش با امر خدا بوده، غیبت صغری و کبرایش با امر خدا بوده و زمان ظهور حضرت هم به اذن و ارادۀ خداوند خواهد بود. حضرت وقتی ظهور کنند، دلایل غیبت را برای مردم آشکار می‌کنند. عیناً مانند داستان حضرت خضر(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) که ‌حضرت خضر(علیه السلام) به حضرت موسی(علیه السلام) اسرار را نگفت تا وقتی که زمانش رسید. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «الْأُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقَاتِهَا»؛[10] کارها در گرو اوقات خود هستند و هر امری در زمان خودش آشکار می‌شود.

  1. امر به معروف با نرمش

وإذا أمر بالمعروف أمر برفق ناصح لا بعنف معیر»؛[11] عارف هر وقت امر به معروف می‌كند با مدارا، ناصحانه و دل‌سوزانه عمل می‌كند، نه براساس سخت‌گیری و سرزنش. عنف؛ یعنی با زور دعوت کردن. معیر؛ یعنی سرزنش و مسخره‌ کردن.

عارف به دلیل آگاهی از سرّ مقدرات الهی، امر به معروف و نهی از منکرش با کمال دل‌سوزی، مهربانی و محبت به خلق خدا همراه است. وقتی کسی را به نماز امر می‌کند، از باب دل‌سوزی و شفقت است؛ یعنی با رفق و ملایمت امر می‌کند، نه از روی قهر و پرخاش و اجبار و چون نیت و انگیزۀ عارف، الهی و توحیدی است، امر و نهی‌اش در طرف مقابل زود تأثیر می‌کند؛

بنابراین اگر می‌خواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم؛ مثلاً زن بدحجابی را نهی از منکر کنیم، باید اولاً با محبت و مهربانی باشد تا بفهمد غرض ما اذیت کردن او نیست؛ ثانیاً خود را چنان تهذیب و تزکیه کرده باشیم تا کلام ما تأثیر داشته باشد. مسئلۀ دیگر در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر این است که برای اصلاح امور، باید از طریق اصول فرهنگی وارد شد.

دربارۀ امور سیاسی‌ چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر نمود؟ الحمد لله رهبر معظم انقلاب(دامه برکاته)، مرجع تقلید حکیم و فهمیده‌ای هستند. ایشان سخنرانی‌های متعدد و رهنمود‌های فراوانی در این‌باره فرموده‌اند که بر ملت لازم است از چنین رهبر حکیم و مهربانی تبعیت کنند.

تجربه‌های ایشان در حکومت‌داری به مدت‌ها قبل از ریاست جمهوری و حتی به قبل از انقلاب برمی‌گردد. ایشان با این انقلاب مأنوس بوده و برای آن زحمت‌ها و فداکاری‌های طاقت‌فرسایی کشیده و در این راه جانباز شده‌اند. مطمئن باشید که هدایت‌های رهبر انقلاب(دامه برکاته) مطابق قرآن و دستورهای دینی است و نباید از دستورهای ایشان تخلف کنیم.

 

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

 

[1]. أبوعلی سینا، الإشارات و التنبیهات، ص 365.

[2]. همان.

[3]. واقدی، المغازی، ج ۲، ص 470 _ 471؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج 2، ص 224 _ 225؛ طبری، تاریخ الطبری، ج 2، ص 573 _ 574؛ مفید، الإرشاد، ج ۱، ص 98 _ 109.

[4]. قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى، ج 1، ص 221؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 197؛ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 681.

[5]. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي‌طالب، ج 3، ص 247.

[6]. ابوعلی سینا، الإشارات و التنبیهات، ص 365.

[7] . انبیا (21)، آیۀ 23.

[8]. شیخ اکبر محیی‌الدین بن عربی در «فص حکمة قدریة فی کلمة عزیریة» از کتاب فصوص الحکم‌، بحث «سرالقَدَر» را مطرح می‌کند. بر اساس مکتب عرفانی ابن عربی هر موجودی در عالم دارای یک عین ثابتی در صُقع ربوی و در عرصه علم تفصیلی الهی است که تمام مقدّرات او اعم از منافع و مَضارّ و اقتضائاتش در آن‌جا محفوظ است که عارفِ سالکی که در قوس صعود به تعین ثانی (از تعینات حقی) رسیده است، می‌تواند از همۀ حقایق اعیان ثابته موجودات و تمام استعدادات نهفته و اقتضائات آن آگاهی یابد. محیی‌الدین بن عربی، فصوص الحکم، ص 131 _ 137.

علامه حسن‌زاده آملی(قدس سره) می‌گوید: اين مشاهده حاصل نمى‏شود، مگر بعد از فنای تام در حق تعالى و بقای بعد از فنای تام به بقای حق تعالى و تجلى حق براى بنده به صفت علميه تا از راسخين در علم گردد، چنان‌كه حق تعالى فرمود: Pوَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَO [بقره (2)، آیۀ 255]. حسن زادۀ آملی، ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص 84.

[9]. «مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ! أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ: ارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ‏ [هود (11)، آیۀ 93] فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ [اعراف (7)، آیۀ 71] فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّهُ إِنَّمَا يَجِي‏ءُ الْفَرَجُ عَلَى الْيَأْسِ وَ قَدْ كَانَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ»؛ فرمود: چقدر صبر پيشه گرفتن و انتظار فرج كشيدن نيكوست!

آيا نشنيده‏ايد كه پدرم امام موسى‌كاظم(علیه السلام) فرمود: چشم به راه باشيد كه من نيز چشم به راهم و منتظر باشيد كه من هم با شما منتظر می‌باشم؟ پس صبر پيشه گيريد كه فرج آل محمد (و ظهور دولت حق) هنگام يأس و نوميدى خواهد رسيد و اين را بدانيد آن‌ها كه پيش از شما بودند بيش از شما صبر كرده‏اند. عبد الله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص 381؛ ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 416.

[10]. مجلسى، بحار الأنوار، ج 74، ص 165.

[11]. ابوعلی سینا، الإشارات و التنبیهات، ص 365.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات