4 اثر عجیب توکل

وقتی سالک در خلوت نشست، آن علم باطن برای او  پیش می‌آید و به دنبال آن پرهیزکاری، تقوا و زهد عارفانه پیش می‌آید، تعلّقاتش کم می‌شود و فنای سلوکی پیدا می‌کند و در ادامه، توکل حاصل می‌شود. توکل؛ یعنی این‌که یقین او به خدا زیاد شده و تکیه‌گاهش خدا می‌شود. اگر این گونه شد یقینیات او زیاد شده و به خداوند که معین و مددکار اوست در هر حال یقین و اعتماد و اطمینان پیدا می‌کند.

آثار توکل

وقتی برای سالک توکل حاصل شود، به دنبال آن صاحب چهار کرامت می‌شود. سالکان الی الله بدانند گرچه روش ما معرفتی است و خیلی به کرامات توجه نداریم، اما از تحقق این کرامت‌ها منع نداریم.

اگر این کرامت‌ها نتیجه‌ ورع، زهد و توکل باشد وخود به خود رخ دهد و سالک دنبال این کرامت‌ها نباشد، اشکالی ندارد، چنان‌چه برای  برخی رخ می‌دهد و برای عده‌ای هم اصلاً حاصل نمی‌شود و این ربطی به مرتبه معنوی او ندارد، حتی برخی زمانی که چنین کراماتی به آنان عطا می‌شد از خدا می‌خواستند که این حالت و قدرت معنوی را از آنان بگیرد تا مشغول آن نشوند؛ مانند استاد ما سید هاشم حداد که به موسی بن جعفر(علیه السلام) توسل کرده بود تا این حالات از او گرفته شود.

1: طیّ الارض

طىّ‏ الارض‏ عبارت است از پيمودن مسافت‏هاى دور و دراز در زمان بسيار کوتاه. اين امرى است مشهور و معروف در نزد اوليای خدا و ائمّه طاهرين(علیهم السلام) هم‌چنان كه حضرت أمیر‌المؤمنین(علیه السلام) در شبى كه سلمان فارسى در مدائن رحلت كرد از مدینه منوّره به مدائن آمد و در همان شب بدن سلمان را تدفین نموده و به مدینه مراجعت كرد.

حضرت جواد الائمّه امام محمّد تقى(علیه السلام) در هنگام شهادت پدر گرامى خود حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا(علیه السلام) از مدینه به طوس آمدد و از در بسته وارد منزل شد و پس از تكفین، تغسیل، نماز و تدفین پدر بزرگوارش به مدینه برگشت. حضرت سجّاد امام زین العابدین(علیه السلام) هم در وقت دفن بدن‌های مطهّره شهداى واقعه كربلا و مراسم تدفین پیكر حضرت أبا عبد‌‌الله‌الحسین(علیه السلام) از كوفه به كربلا آمد و بر پیكر پدر مكرّم خود نماز گزارد و دفن كرد و مواضع قبر سایر شهدا را معین نمود.[1]

طی الارض خرق عادت است؛ يعنى طبق روال معمول، چنين چيزى با شرايط معمولى قابل تحقق نمى‌باشد؛ ولى مانعى ندارد كه انسان با نيروى الهى خرق عادت کند و این کار مختص اهل‌بیت و انبیا(علیهم السلام) نیست؛ بلکه اولیای خدا هم می‌توانند خرق عادت کنند. علامه طهرانی در کتاب مهر تابان می‌گوید:

 مرحوم قاضى[2] همیشه در ایام زیارتى، از نجف اشرف به كربلا مشرّف مى‌شد. هیچ‌گاه كسى ندید كه او سوار ماشین شود و از این سِرّ، احدى مطّلع نشد؛ جز یک نفر از كسبه بازار ساعت (بازار بزرگ) كه به مشهد مقدّس مشرّف شده بود و مرحوم قاضى را در مشهد دیده بود و از ایشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود و ایشان هم اصلاح كرده بودند.

 آن مرد چون به‌نجف آمد افشا كرد كه من آقاى قاضى را در مشهد دیدم. مرحوم قاضى خیلى عصبانى شدند و گفتند: همه مى‌دانند كه من در نجف بوده‌ام و مسافرتى نكرده‌ام.[3]

سپس در پاورقی همین کتاب توضیح می‌دهد:

این داستان را سابقاً براى بنده، دوست معظّم حقیر، جناب حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد رضا خلخالى دامت برکاته که فعلاً از علماى نجف اشرف هستند نقل کرده‌اند. (آقاى خلخالى آقا زاده مرحوم مغفور حجّة الإسلام آقا حاج سيّد آقا خلخالى و ایشان آقازاده مرحوم مغفور حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد خلخالى است که از مقیمین نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاریف آن زمان بوده‌اند.)

و نقل آقاى خلخالى این تتمّه را داشت که: چون آن مرد کاسب از مشهد مقدّس به نجف اشرف مراجعت کرد به رفقاى خود گفت: گذرنامه من دچار اشکال بود و در شهربانى درست نمى‌شد و من براى مراجعت، به آقاى قاضى متوسّل شدم و گذرنامه را به ایشان دادم و ایشان گفتند: فردا برو شهربانى و گذرنامه ات را بگیر!

من فرداى آن روز به شهربانى مراجعه کردم، شهربانى گذرنامه مرا اصلاح کرده و حاضر نموده بود؛ گرفتم و به نجف برگشتم.

دوستان آن مرد گفتند: آقاى قاضى در نجف بودند و مسافرت نکرده‌اند. آن مرد خودش نزد مرحوم قاضى آمد و داستان خود را مفصّلاً براى آقاى قاضى گفت و مرحوم قاضى انکار کرده و گفت: همه مردم نجف مى‌دانند که من مسافرت نکرده‌ام. آن مرد نزد فضلاى آن عصر نجف اشرف چون آقاى حاج شیخ محمّد تقىّ آملى و آقاى حاج شیخ على محمّد بروجردى و آقاى حاج سيّد علىّ خلخالى و نظائرهم آمد و داستان را گفت.

آن‌ها به نزد مرحوم قاضى آمده و قضيّه را بازگو کردند و مرحوم قاضى انکار کرد. آن‌ها با اصرار و ابرام بسیار، مرحوم قاضى را وادار کردند که براى آن‌ها یک جلسه اخلاقى ترتیب داده و درس اخلاق براى آن‌ها بگوید

در آن زمان، مرحوم قاضى بسیار گمنام بود و از حالات او احَدى خبر نداشت؛ بالاخره قول داد براى آن‌ها یک جلسه درس اخلاق معيّن کند و جلسه ترتیب داده شد و در ردیف اوّل، همین افراد به اضافه آقاى حاج سيّد حسن مسقطى و غیرهم در آن شرکت داشتند.[4]

اگر توکل انسان قوی باشد برای مسافرت‌ها نیازی برای سوار شدن قطار، هواپیما، ماشین و مانند آن ندارد؛ بلکه با یک ذکر طی الارض می‌کند. البته نباید این کرامات را دلیل بر علو درجات معنوی و توحیدی دانست. از بزرگی درباره طی الارض سؤال شد، در جواب فرمود: «ليس بشي‏ء، فإن إبليس يقطع من المشرق إلى المغرب في لحظة واحدة و ما هو عند اللّه بمكان»؛[5] طی‌الارض چیز مهمی نیست. همانا شیطان در یک لحظه از مشرق به مغرب می‌رود در حالی که نزد خدا جایگاهی ندارد.

2: راه رفتن بر  روی آب

کرامت دوم راه رفتن بر روی آب است؛ مثل آب دریا و نهرهای بزرگ همان‌طور که خیلی از عرفا، اولیا و انبیا چنین کرامتی را داشتند. «قال الحَوارِيّون لِعيسى: ما لَكَ تَمشي عَلَى الماءِ ونَحنُ لا نَقدِرُ عَلى ذلِكَ؟ فَقالَ لَهُم: وما مَنزِلَةُ الدّينارِ وَالدِّرهَمِ عِندَكُم؟ قالوا: حَسَنٌ. قال: لكِنَّهُما عِندي وَالمَدَرُ»؛[6]

حواريان به عيسى(علیه السلام) گفتند: سبب چيست كه تو بر آب، راه مى‌روى و ما نمى‌توانيم؟ به آنان گفت: «دينار و درهم را در نزد شما، چه قدر و قيمتى است؟ گفتند: با ارزشند. عيسى گفت: امّا در نزد من، با كلوخ يكسانند. باید توجه داشت، این‌گونه نیست که به صِرف دانستن اسمی از اسمای الهی، سالک چنین قدرتی پیدا کند؛ بلکه اسم الهی باید در وجود سالک رخنه کند و با نفس سالک عجین شده باشد وگرنه صِرف تلفظ اثری ندارد.

گر انگشت سليمانى نباشد

چه خاصيت دهد نقش نگينى[7]

یا این‌که نفس او به نفس ولی الهی متصل باشد. شیخ کلینی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا يَحْسُدْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ مِنْ شَرَائِعِهِ السَّيْحُ فِي الْبِلَادِ فَخَرَجَ فِي بَعْضِ سَيْحِهِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَصِيرٌ وَ كَانَ كَثِيرَ اللُّزُومِ لِعِيسَى فَلَمَّا انْتَهَى عِيسَى إِلَى الْبَحْرِ

قَالَ بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ يَقِينٍ مِنْهُ فَمَشَى عَلَى ظَهْرِ الْمَاءِ فَقَالَ الرَّجُلُ الْقَصِيرُ حِينَ نَظَرَ إِلَى عِيسَى جَازَهُ بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ يَقِينٍ مِنْهُ فَمَشَى عَلَى الْمَاءِ وَ لَحِقَ بِعِيسَى ع فَدَخَلَهُ الْعُجْبُ بِنَفْسِهِ فَقَالَ هَذَا عِيسَى رُوحُ‏ اللَّهِ‏ يَمْشِي‏ عَلَى الْمَاءِ وَ أَنَا أَمْشِي عَلَى الْمَاءِ فَمَا فَضْلُهُ عَلَيَّ قَالَ فَرُمِسَ فِي الْمَاءِ فَاسْتَغَاثَ بِعِيسَى فَتَنَاوَلَهُ مِنَ الْمَاءِ فَأَخْرَجَهُ

ثُمَّ قَالَ لَهُ مَا قُلْتَ يَا قَصِيرُ قَالَ قُلْتُ هَذَا رُوحُ‏ اللَّهِ‏ يَمْشِي‏ عَلَى الْمَاءِ وَ أَنَا أَمْشِي عَلَى الْمَاءِ فَدَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ عُجْبٌ فَقَالَ لَهُ عِيسَى لَقَدْ وَضَعْتَ نَفْسَكَ فِي غَيْرِ الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعَكَ اللَّهُ فِيهِ فَمَقَتَكَ اللَّهُ عَلَى مَا قُلْتَ-فَتُبْ إِلَى اللَّهِ(عز و جل)مِمَّا قُلْتَ قَالَ فَتَابَ الرَّجُلُ وَ عَادَ إِلَى مَرْتَبَتِهِ الَّتِي وَضَعَهُ اللَّهُ فِيهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا يَحْسُدَنَّ بَعْضُكُمْ بَعْضاً»؛[8]

تقوای الهی داشته باشید و به یکدیگر، حسادت نورزید. گشت و گذار در شهرها، جزو شریعت عیسی بن مریم(علیهما السلام) بود. در یکی از سفرهای عیسی(علیه السلام) مردی کوتاه قد، همراه او بود که از ملازمان وی به شمار می‌رفت. وقتی عیسی(علیه السلام) به دریا رسید، «بسم اللّه» را از روی یقین گفت و بر روی آب، راه رفت. مرد کوتاه قد، چون دید عیسی(علیه السلام) عبور کرد، «بسم اللّه » را با یقین گفت و بر روی آب، راه رفت و به عیسی(علیه السلام) پیوست. در این هنگام، عُجْب او را فرا گرفت. با خود گفت: این، عیسی روح اللّه است که بر روی آب راه می رود و من هم بر روی آب، راه می‌روم؛ پس او چه برتری‌ای بر من دارد؟

در این هنگام، در آب فرو رفت و از عیسی(علیه السلام) کمک خواست. عیسی(علیه السلام) او را از آب بیرون کشید و به وی گفت: ای مرد! چه گفتی که چنین گرفتار شدی؟ مرد گفت: با خود گفتم: این، روح اللّه است که بر آب راه می‌رود و من هم بر روی آب راه می‌روم و گرفتار عُجب شدم.

عیسی(علیه السلام) به وی فرمود: خود را در منزلتی غیر از آن‌چه خدا برایت مقرّر کرده بود، قرار دادی؛ پس خداوند به‌خاطر گفتارت بر تو خشم گرفت. تقوای الهی پیشه کنید و به یکدیگر، حسادت نورزید.

3: پرواز در آسمان

پرواز کردن در هوا کرامت سوم است که برای برخی ممکن است رخ دهد و چنین قدرتی را داشته باشد. با این حال این کرامت هم دلیل بر بزرگی و قرب او به خدا نمی‌شود، چنان‌که برخی مرتاضان هندی چنین قدرتی دارند. از بزرگی درباره طیران در هوا سؤال شد؛ در جواب فرمود: «إن الطير يخترق الهواء و المؤمن عند اللّه أفضل من الطير، فكيف يحسب كرامة من شاركه فيها طائر؟»؛[9] همانا پرنده (برای پراوز کردن) هوا را می‌شکافتد و مؤمن نزد خدا برتر از پرنده است؛ پس طیران در هوا چگونه کرامتی است که پرنده هم با مؤمن شریک باشد؟!

4: اکل از غیب

چهارمین کرامت اکل از کون است. «کون»؛ یعنی جهان. منظور از این اَکْل، اَکل از غیب است؛ طعامی که از غیب برای انسان می‌رسد. طعام‌های بهشتی یا غیر بهشتی که برای انسان پیش می‌آید، بدون این که انسان خودش به دنبال این کرامت‌ها برود این کرامت‌ها خود به خود به سراغ او می‌آید.

قرآن کریم درباره حضرت مریم (سلام الله علیها) می‌فرماید: {فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}؛[10]

پس پروردگارش وى [مريم] را با حسن قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد و زكريا را سرپرست وى قرار داد زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد مى ‏شد نزد او [نوعى] خوراكى مى‏ يافت [مى]گفت اى مريم! اين از كجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى]گفت اين از جانب خداست كه خدا به هر كس بخواهد بى شمار روزى مى‏ دهد.

روزی گروهی از شاگردان استاد[11] در سامرا در تبعیت ایشان به حرم مطهّر عسکریین(علیهما السلام) مشرف شدند. بعد از زیارت در صحن مطهّر، نشسته و سفره‌ای پهن کردند تا غذایی بخورند. به‌خاطر گرم بودن هوا یکی از حضّار می‌گوید: چقدر خوب است که در سفره امروز یک هندوانه هم باشد.

حضرت استاد مبلغی را به یکی از حاضرین می‌دهد و می‌گوید: بیرون از حرم در فلان مکان، هندوانه می‌فروشند، آن فرد به آدرسی که آقا فرموده بود می‌رود و از مغازه هندوانه فروشی یک هندوانه می‌خرد. وقتی همه هندوانه را میل می‌کنند از حلاوت و شیرینی‌اش تعجب می‌کنند و متوجه می‌شوند که مزّه این هندوانه غیر از هندوانه‌هایی است که تا به حال خورده‌اند. یکی از حاضرین می‌گوید: چه خوب است یک هندوانه دیگری باشد و میل کنیم. وقتی دوباره به آن محلی که آقای حداد گفته بود می‌رود، نه مغازه‌ای می‌بیند و نه هندوانه فروشی.

البته این‌ها نسبت به افراد سالک فرق می‌کند و بعد هم ما نباید به این کرامت‌های غیبی توجه کنیم، اگر پیش آمد که هیچ، وگرنه نباید دنبال این مسائل بود. حالا بعضی از رفقای ما هستند که توکل این‌ها در رزق و روزی خیلی زیاد است؛ به همین دلیل روزی‌هایی از غیب برایشان پیش می‌آید که برای دیگران پیش نمی‌آید. طریق ما، طریق معرفت نفس است. بزرگان این طریق دائماً به شاگردان‌ خود تذکر می‌داده‌اند که فریب این کرامات و مکاشفات را نخورید تا وقفه‌ای برایتان در راه پیش نیاید.

علامه طباطبایی می گوید:

استاد ما سید علی قاضی دستور داده بودند كه چنانچه در بين نماز و يا قرائت قرآن و يا در حال ذكر و فكر براى شما پيش‌آمدى كرد و صورت زيبایى را ديديد يا بعضى از جهات ديگر عالم غيب را مشاهده كرديد، توجّه ننمائيد و دنبال عمل خود باشيد! استاد علّامه[12] مى‏فرمودند: روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم، در آن بين يک حوريّه بهشتى از طرف راست من آمد و يک جام‏ شراب بهشتى در دست داشت و براى من آورده بود و خود را به‌من ارائه مى‏نمود؛

همين‏كه خواستم به او توجّهى كنم؛ ناگهان ياد حرف استاد افتادم و به همین دلیل چشم پوشيده و توجّهى نكردم، آن حوريّه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام‏ را به‌ من تعارف كرد، من نيز توجّهى ننمودم و روى خود را برگرداندم‏[13]

ما از استادمان سید هاشم حداد خیلی کم کرامت دیدیم. ایشان به ما توصیه می‌کرد: مکاشفات خطرناک است. اگر چیزی دیدید و مکاشفه‌ای رخ داد، شما آن را نباید هدف قرار بدهید و دنبال این مسائل باشید.

 

برگرفته از کتاب تجلی انوار شرح «رساله انوار محی الدین ابن عربی»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)

 

علاقه مندان جهت خرید و مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب تجلی انوار

 

 

 

[1]. علامه طهرانی، معاد شناسى، ج ‏8، ص 257.

[2] . سید علی قاضی طباطبایی.

[3]. علامه طهرانی، مهر تابان، ص 257.

[4] . همان، ص 258.

[5]. عبدالکریم الجیلی، الأسفار عن رسالة الأنوار فيما يتجلى لأهل الذكر من الأنوار، ص93.

[6]. تنبيه الخواطر (مجموعه ورام)، ج 1، ص 156 .

[7] . دیوان حافظ، غزل 483.

[8] . شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 306.

[9]. عبدالکریم الجیلی، الأسفار عن رسالة الأنوار فيما يتجلى لأهل الذكر من الأنوار، ص93.

[10]. آل عمران (3)، آیه 37.

[11] . سید هاشم حداد.

[12] . منظور علامه طباطبایی است.

[13] . علامه طهرانی، مهر تابان، ص 19.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات