اتحاد دل خوبان

شیخ طوسی(قدس سره)[1] در کتاب امالی از سَدیر _ یکی از یاران و اصحاب امام صادق(علیه السلام) _ روایتی را نقل می‌کند که مضمونش این است که ارواح پاکِ دوستان خدا در این دنیا با هم سنخیت و تجانس دارند.

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام): إِنِّی لَأَلْقَى الرَّجُلَ لَمْ أَرَهُ وَلَمْ یرَنِی فِیمَا مَضَى قَبْلَ یوْمِهِ ذَلِكَ»؛ سدیر گفت: خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: من به ملاقات شخصی می‌روم و با او برخورد می‌کنم که او را قبل از آن روز، هیچ ندیده‌ام و او هم قبلاً مرا ندیده است. «فَأُحِبُّهُ حُبّاً شَدِیداً»؛ با اولین ملاقات، به یک‌باره محبت شدید او در دل من قرار می‌گیرد و علاقۀ زیادی به او احساس می‌کنم.

«فَإِذَا كَلَّمْتُهُ وَجَدْتُهُ لِی عَلَى مِثْلِ مَا أَنَا عَلَیهِ لَهُ»؛ وقتی با او هم‌سخن می‌شوم درمی‌یابم به اندازه‌ای که من او را دوست دارم، او نیز همین‌طور مرا دوست دارد. «وَیخْبِرُنِی أَنَّهُ یجِدُ لِی مِثْلَ الَّذِی أَجِدُ لَهُ»؛ به من می‌گوید: همین اندازه که تو به من علاقه داری، من نیز تو را دوست دارم. «فَقَالَ(علیه السلام): صَدَقْتَ یا سَدِیرُ»؛

امام صادق(علیه السلام) حرف سدیر را تصدیق کرد و فرمود: راست می‌گویی. «إِنَّ ائْتِلَافَ قُلُوبِ الْأَبْرَارِ إِذَا الْتَقَوْا وَإِنْ لَمْ یظْهِرُوا التَّوَدُّدَ بِأَلْسِنَتِهِمْ»؛ ابرار؛ یعنی خوبان و نیکان. دوستان خدا وقتی با هم‌دیگر ملاقات می‌کنند، هر چند با زبان به هم‌دیگر ابراز محبت نکنند، ولی روح و جانشان حرف می‌زند و سرعت آشنا شدن، علقه و الفت روحی و مزج شدن این عشق و دوستی در یک‌دیگر، «كَسُرْعَةِ اخْتِلَاطِ قَطْرِ السَّمَاءِ عَلَى مِیاهِ الْأَنْهَارِ»؛ مانند قطره‌های پشت سرهمِ باران است که از آسمان به رودخانه‌ها می‌ریزند. وقتی در آب ریختند، همه با هم ممزوج و یکی می‌شوند.

نکتۀ مهمی که در فرمایش امام صادق(علیه السلام) وجود دارد این‌که روح انسان از خاصیّت ویژه‌ای برخوردار است و آن قدرت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است.

وقتی در اثر برخورد دو نفر با هم بدون شناخت قبلی حالت محبت ایجاد می‌شود، نشان از تأثیر ارواح بر هم‌دیگر دارد، به نحوی که می‌توان گفت ارواح هم‌سنخ، یک‌دیگر را جذب و ارواح غیر هم‌سنخ، یک‌دیگر را دفع می‌کنند. مولوی دربارۀ اتحاد روحی اولیا گوید:

كردۀ او كردۀ تست اى حكیم‏

مؤمنان را اتصالى دان قدیم‏

مؤمنان معدود لیک ایمان یكى‏

جسمشان معدود لیكن جان یكى‏

غیر فهم و جان كه در گاو و خر است

آدمى را عقل و جانى دیگر است

باز غیر جان و عقل آدمى

هست جانى در ولى آن دمى

جان گرگان و سگان هر یک جداست

متحد جان‌هاى شیران خداست[2]

«وَإِنَّ بُعْدَ ائْتِلَافِ قُلُوبِ الْفُجَّارِ إِذَا الْتَقَوْا وَإِنْ أَظْهَرُوا التَّوَدُّدَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، كَبُعْدِ الْبَهَائِمِ مِنَ التَّعَاطُفِ»؛ دوری دل‌های بدکاران با هم‌دیگر در وقت دیدار هر چند به زبان اظهار دوستی و محبت کنند، شبیه به دوری دل حیوانات از یک‌دیگر است که نسبت به هم عاطفه ندارند.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وقتی دو نفر فاجرِ معصیت‌کار با هم ملاقات می‌کنند، از نظر روحی به هم نزدیک نیستند و فقط روابط ظاهری و دنیایی دارند و اظهار دوستی‌شان هم فقط در زبان است و حقیقتی ندارد. همان‌طور که حیوانات به هم‌دیگر عطوفت و محبت ملکوتی ندارند، فجّار نیز با هم‌دیگر زندگی و تعارفات حیوانی و شهوانی دارند؛

چون انس و محبت ذاتاً الهی و فطری است، ولی قلوب اهل فسق به دلیل آلوده بودن به گناه و معصیت از حقیقت انس و محبت خالی است؛ به همین جهت اظهار دوستی، محبت و عاطفه بین آن‌ها نیز منشأ نفسانی و مادی دارد و لذا یک‌دیگر را برای مال و جمال ظاهری دوست دارند.

«وَإِنْ طَالَ اعْتِلَافُها عَلَى مِذْوَدٍ وَاحِدٍ»؛[3] هر چه اتحاد این افراد در علف‌خواری و استفاده از آبشخور واحد طولانی شود. عطوفت و مهربانی واقعی که بین افراد مؤمن وجود دارد و ریشه‌دار است در بین آن‌ها وجود ندارد، هر چند این‌گونه رفاقت‌ها طولانی شود.

بنابراین سالکان راه خدا باید توجه داشته باشند که اولاً هم‌نشینان و دوستان خود را از مؤمنان و اهل الله انتخاب کنند و با آن‌ها انس، الفت و محبت در راه خدا داشته باشند تا خداوند هم فیوضات خود را بر آن‌ها جاری و ساری فرماید. از طرفی هم از مصاحبت با اهل فسق و فجور و ناجنس احتراز کنند که حافظ(قدس سره) فرمود:

نخست موعظۀ پیر صحبت این حرف است

کـه از مصاحب ناجنس احتراز کنید[4]

 

شکسته شدن دندان اویس قرنی(ره)

علامه طهرانی(قدس سره) فرموده است: هنگامی که دندان پیامبر ما حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در جنگ اُحد شکست، دندان اویس یمنی در همان روز و در همان ساعت شکست. [5]

این دلالت بر اتحاد شدید و عشق فوق العادۀ اویس با پیامبر دارد. هم‌چنین دوستان خدایی در ارتباطشان با یک‌دیگر و استاد باید این‌گونه باشند.

رابطۀ قلبی و محبت اویس با حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دو جهت دارای اهمیت است: یکی این‌که نشان می‌دهد محب و شیعۀ اهل بیت(علیهم السلام) چطور باید نسبت به آن بزرگواران ارادت قلبی داشته باشد، دوم این‌که سالکان راه حق که به خاطر خدا با هم دوست هستند، باید نهایت محبت و هم‌دلی را با یک‌دیگر داشته باشند.

اویس قرنی(رضوان الله علیه) از اهالی یمن بود که در زمان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. او برای دیدن آن حضرت از یمن به مدینه رفت، ولی چون حضرت برای امری از مدینه خارج شده بودند، اویس به خاطر اطاعت از فرمان مادرش بدون دیدن حضرت، زودتر به یمن بازگشت؛[6] لذا خیلی مورد عنایت و محبت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.

همین عشق و علاقۀ دوطرفی باعث شد که وقتی دندان مبارک حضرت در جنگ اُحد شکست، دندان اویس قرنی هم در یمن بشکند. این جریان، اتحاد جسم و روح را نشان می‌دهد و این‌که اویس عشق و محبت فراوانی به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پیدا کرده بود.

گفت بوى بو العجب آمد به من‏

هم‌چنان كه مر نبى را از یمن

كه محمد گفت بر دست صبا

از یمن مى‏آیدم بوى خدا

بوى رامین مى‏رسد از جان ویس‏

بوى یزدان مى‏رسد هم از اویس‏

از اویس و از قرن بوى عجب

مر نبى را مست كرد و پر طرب

چون اویس از خویش فانى گشته بود

آن زمینى آسمانى گشته بود[7]

بالاتر از این می‌توان به شدت اتحاد روح و جسم دو نور خلقت، پیامبر‌ خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) اشاره کرد که هم‌چون یک روح در دو بدن بودند، چنان‌که خداوند(عز و جل) در آیۀ مباهله از امام علی(علیه السلام) به نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله) تعبیر می‌کند[8] و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روایتی می‌فرماید: «عَلِی‏ مِنِّی‏ وَ أَنَا مِنْه‏»؛[9] علی از من است و من از علی.

سالک الی الله هم باید مانند اویس قرنی نسبت به حضرات معصومین(علیهم السلام) محبت و ارادت شدیدی داشته باشد. برپایی مراسم عزاداری در زمان شهادت یا برگزاری مجالس مولودی در زمان ولادت آن بزرگواران همراه ذکر منقبت و مدح ایشان در جلسات گوناگون از مصادیق ارادت و محبت به ساحت مقدس آن‌هاست.

یکی از آثار مهم محبت به اهل بیت(علیهم السلام)، به وجود آمدن اتحاد قلوب است؛ چون کسانی که به آن بزرگواران محبت و عشق می‌ورزند و در جلسات سلوکی علاوه بر ذکر خدا، یاد اهل بیت(علیهم السلام) را زنده نگه می‌دارند از نظر باطنی دارای اشتراکاتی هستند که باعث نزدیکی و اتحاد دل‌ها خواهد شد.

بنابراین دوستان خدا که در مجالس سلوکی دور هم جمع می‌شوند، باید با یاد خدا و توسل به پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) راه سلوک را برای خود هموار کنند. هم‌چنین باید ارتباط، اتحاد و تعاطف را بین یک‌دیگر برقرار کنند؛ چون نشانۀ برادری معنوی و سلوکی است.

از طرفی شاگردان باید محبت و ارادت قلبی خود را به استاد تقویت کنند و علاوه بر جلسات حضوری، در غیاب و دوری از استاد نیز ارتباط باطنی و قلبی خود را با ایشان حفظ کنند و چنان با استاد در اتحاد باشند که حضور و غیاب او برایشان تفاوتی نکند.

گر در یمنی چو با منی پیش منی

گر پیش منی چو بی منی در یمنی

من با تو چنانم ای نگار یمنی

خود در غلطم که من توام یا تو منی[10]

 

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. شیخ طوسی(قدس سره) از مشایخ اهل حدیث است. قبر ایشان در مسجدی به نام شیخ طوسی واقع در نجف اشرف، نزدیک صحن مطهر است. این بزرگوار، مؤسس حوزۀ علمیۀ نجف بودند و کتاب‌های متعددی را به نگارش درآورده‌اند که یکی از آن‌ها امالی است. «امالی» از املا گرفته می‌شود؛ یعنی ایشان حدیث را می‌خواند و املا می‌کرد و افرادی که در محضر ایشان بودند، آن احادیث را که شیخ از اهل بیت(علیهم السلام) با زبان خود نقل می‌کرد، می‌نوشتند. این نوشته‌ها مجموعه‌ای به نام امالی شده است.

[2]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 508.

[3]. شیخ طوسى، الأمالي، ص 411 _ 412.

[4]. دیوان حافظ، غزل 244، ص 358.

[5]. سید محمدحسین طهرانی، الله شناسی، ج 1، ص 155.

[6]. سید علی‌اصغر جابلقی بروجردی، طرائف المقال، ج 2، ص 597.

[7]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 561 _ 562.

[8]. {فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}؛ هرگاه بعد از علم و دانشى كه (دربارۀ مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آن‌گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‌گويان قرار دهيم. آل‌عمران (3)، آیۀ 61.

[9]. طبرى آملى كبير، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي‌طالب(علیهما السلام)، ص 625؛ ابن حيُّون، دعائم الإسلام، ج 1، ص 19.

[10]. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 96.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات