حیا، این صفت ناب و زیبا، یکی از برجستهترین نشانههای ایمان است که همچون نوری درون وجود انسان میدرخشد و او را به سوی تعالی و نزدیکی به خدا راهنمایی میکند. در عرفان عملی، حیا تنها یک حالت عاطفی یا اجتماعی نیست، بلکه صفتی عمیق و بنیادین است که در همه ابعاد زندگی انسان نقش ایفا میکند. در این مقاله به بررسی ابعاد مختلف حیا، از جمله انواع آن، رابطه آن با ایمان، و راهکارهای تقویت این صفت برجسته میپردازیم.
حیا و ایمان: دو بال سلوک به حق
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْحَيَاءُ نُورٌ جَوْهَرُهُ صَدْرُ الْإِيمَانِ وَ تَفْسِيرُهُ التَّثَبُّتُ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ يُنْكِرُهُ التَّوْحِيدُ وَ الْمَعْرِفَةُ، قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ، فَقِیلَ: الْحَيَاءُ بِالْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ بِالْحَيَاءِ، وَ صَاحِبُ الْحَيَاءِ خَيْرٌ كُلُّهُ وَ مَنْ حُرِمَ الْحَيَاءَ فَهُوَ شَرٌّ كُلُّهُ وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ تَوَرَّعَ وَ إِنَّ خُطْوَةً يَتَخَطَّاهُ فِي سَاحَاتِ هَيْبَةِ اللَّهِ بِالْحَيَاءِ مِنْهُ إِلَيْهِ خَيْرٌ لَهُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةً وَ الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْكُفْرِ،
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ؛ أَيْ إِذَا فَارَقْتَ الْحَيَاءَ فَكُلُّ مَا عَمِلْتَ مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَأَنْتَ بِهِ مُعَاقَبٌ وَ قُوَّةُ الْحَيَاءِ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْخَوْفِ وَ الْحَيَاءُ مَسْكَنُ الْخَشْيَةِ وَ الْحَيَاءُ أَوَّلُهُ الْهَيْبَةُ وَ آخِرُهُ الرُّؤْيَةُ وَ صَاحِبُ الْحَيَاءِ مُشْتَغِلٌ بِشَأْنِهِ مُعْتَزِلٌ مِنَ النَّاسِ مُزْدَجِرٌ عَمَّا هُمْ فِيهِ وَ لَوْ تَرَكُوا صَاحِبَ الْحَيَاءِ مَا جَالَسَ أَحَداً،
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَلْهَاهُ عَنْ مَحَاسِنِهِ وَ جَعَلَ مَسَاوِيهِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ كَرَّهَهُ مُجَالَسَةَ الْمُعْرِضِينَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الْحَيَاءُ خَمْسَةُ أَنْوَاعٍ: حَيَاءُ ذَنْبٍ وَ حَيَاءُ تَقْصِيرٍ وَ حَيَاءُ كَرَامَةٍ وَ حَيَاءُ حُبٍّ وَ حَيَاءُ هَيْبَةٍ وَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْ ذَلِكَ أَهْلٌ وَ لِأَهْلِهِ مَرْتَبَةٌ عَلَى حِدَةٍ»؛
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: حيا نورى در باطن انسان است كه خلاصۀ آن سينه و مركز ايمان است؛ و تفسير حيا آنكه آدمى در مقابل هر چيزى كه برخلاف توحيد و معرفت است پابرجا و محكم باشد.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حيا از ايمان است. پس ايمان به حيا و حيا به ايمان وابسته شده است؛[1] و كسى كه حيا دارد سراپاى آن خير و خوبى خواهد بود و آنكه بىحيا و بىشرم است، همۀ اعمال و كردار او شرّ است، اگرچه هميشه مشغول عبادت و پرهيزگارى باشد؛ و يک قدمى كه در ميدان عظمت و جلال پروردگار متعال توأم با صفت حيا بهسوی او برداشته شود، بهتر از هفتادسال عبادت است؛ و بىشرمى مبدأ و مركز نفاق و سنگدلى و كفر است.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چون حيا نداشتى پس هر چه خواهى عمل كن؛ زيرا در اين صورت اعمال خوب و بد تو يكسان است و در حقيقت همۀ اعمال و رفتار تو ناپسندِ درگاه الهى خواهد بود.
و قوّت و نيرو گرفتن حيا از دو صفت حزن و خوف حاصل مىشود و هر چه حزن و خوف در دل سالک بيشتر شد، صفت حيا نيز محكمتر خواهد شد؛ و حيا در مرحلۀ اول جلوهگاه هيبت و عظمت حق است و در مرحلۀ آخر با شهود و رؤيت توأم مىشود؛ و كسى كه به صفت حيا متّصف مىشود، پيوسته به امور شخصى خود مشغول گشته و از مردم كنارهگيرى مىكند و اگر او را ترک كنند، حاضر نيست با كسى مجالست نمايد.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چون خداوند متعال خير و نيكويى كسى را بخواهد، او را از محاسن و خوبیهاى خود متمايل و غافل كرده و بدیها و نقاط ضعف او را در مقابل دو چشم او مجسّم کرده و مجالست كسانى را كه از ذكر خداوند متعال اعراض كردهاند در نظر او مكروه مىدارد.
و حيا بر پنج نوع است:
- حيا در مورد گناه،
- حيا در مورد تقصير و كوتاهى نمودن و لو در اثر ارتکاب،
- حيا در زمينۀ گرامى داشتن محبوب خود،
- حيا به اقتضاى محبّت و علاقه داشتن،
- حيا در مورد عظمت و بزرگوارى و هيبت محبوب.
و براى هر يک از اين انواع پنجگانه افراد و اهلى و براى هر طایفهای از آنان مقام و مرتبۀ مشخصى است.[2]
ای بـرادر شــرم از ایمـــان بود
بیحیــا از زمــرۀ شــیطان بود
گر تو هســتی مؤمن و پرهیزکار
از خدای و از خلایق شــرم دار[3]
شوخ چشـمی زیان ایمان است
شـرم دیـده زبـان ایمـان است[4]
****
تعالی الله چه روی است آنکه گویی آفتاب استی
وگر مه را حیا بودی ز شرمش در نقاب استی
اگر گل را نظــر بودی چه نرگــس تا جهــان بیند
ز شرم رنگ رخسارش چو نیلوفر در آب استی[5]
حقیقت حیا
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْحَيَاءُ نُورٌ جَوْهَرُهُ صَدْرُ الْإِيمَانِ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: حیا، شرم و عفّت در نفس انسان بهویژه سالک راه خدا، نور معنوی است که جوهرش سینه و اساس ایمان است. اگر انسان پردۀ حیا را بدرد، از مراتب ایمان هیچچیزی برایش باقی نمیماند.
«وَ تَفْسِيرُهُ التَّثَبُّتُ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ يُنْكِرُهُ التَّوْحِيدُ وَ الْمَعْرِفَةُ»؛ تعریف و تفسیر صفت حیا در نفس انسانی این است: هر چیزی که با توحید و معرفت الهی مطابق نباشد، در آنجا انسان باید خویشتنداری کرده و خودش را حفظ کند. چیزهایی را که با شناخت، معرفت و توحید الهی مطابق نیست، عقل هم متوجه آنها میشود، علاوه بر آن، قواعد ایمانی هم در کار است که وقتی همۀ اینها رویهم بریزی، میفهمی که باید چهکار کنی.
منشأ و رابطۀ حیا با ایمان
«قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ»؛ پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: حیا جزئی از ایمان است.
«فَقِیلَ: الْحَيَاءُ بِالْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ بِالْحَيَاءِ»؛ یکی از بزرگان دربارۀ حیا گفته است: حیا با ایمان است و ایمان با حیا؛ یعنی این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند بهطوریکه اگر شخصی بیشرمی و بیحیایی کرده و به دستورات و اوامر الهی توجّه نکند، ایمان الهی از دل او بیرون رفته و شیطان جایگزین ایمانش شده است.
سپس میفرماید: «وَ صَاحِبُ الْحَيَاءِ خَيْرٌ كُلُّهُ وَ مَنْ حُرِمَ الْحَيَاءَ فَهُوَ شَرٌّ كُلُّهُ»؛ اگر شخصی حیا داشته باشد، همۀ وجود او خیر میشود؛ یعنی نگاه کردن، سخن گفتن، قدم زدن و همهچیزش خیر میشود، ولی اگر خدایناکرده حضور خدا را در خودش ندیده و در محضر خدا بیحیایی کند، ضدّ و عکس اوّلی خواهد بود؛ یعنی اگر کسی خودش را از صفت برجستۀ حیا محروم کند، وجودش یکپارچه شرّ میشود. بیحیایی آدم را شرور میکند؛ چون حیا را کنار زده، از چشم، دست و زبانش شرّ میبارد.
«وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ تَوَرَّعَ»؛ شخصی که بیحیایی و بیشرمی کرده و آداب اسلام را رعایت نمیکند، وجودش شرّ میشود، هرچند در ظاهر اهل عبادت، ورع و تقوا باشد.
برتری حیا از عبادت هفتاد ساله
«وَ إِنَّ خُطْوَةً يَتَخَطَّاهُ فِي سَاحَاتِ هَيْبَةِ اللَّهِ بِالْحَيَاءِ مِنْهُ إِلَيْهِ خَيْرٌ لَهُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةً»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: در ساحت جلالت، هیبت و عظمت خداوند گامی برداشتن بهتر از هفتاد سال عبادت است؛ برای مثال سر را به زیر انداختن و از خدایی که همیشه با تو همراه بوده و هیچ چیز و حرکتی از ذرّهبین او بیرون نیست، شرم و حیا کنی.
اگر فردی به توالت برود، آنجا هم خدا حاضر است. باید خود را در حریم او بدانی و حیا کنی؛ خداوند در هیچ جایی غیبت ندارد و نورش در همهجا هست و لذا توالت هم دعا و آدابی دارد.[6] همانطوریکه برای مسجد میگویند وقتی میخواهی وارد مسجد شوی ابتدا پای راست را بگذار و زمانی که بیرون میآیی ابتدا پای چپ را بیرون بگذار. توالت عکس مسجد است؛ یعنی وقتی میخواهی وارد شوی ابتدا پای چپ را بگذار و موقعی که میخواهی بیرون بیایی، ابتدا پای راست را بیرون بگذار.
از دیگر آدابِ رفتن به توالت اینکه وقتی میخواهی وارد دستشویی شوی این ذکر را بگو: «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الرَّجِسِ النَّجِسِ الخَبِیثِ المُخبِثِ الشَّیطانِ الرَّجِیمِ»؛[7] از پلید، ناپاک، آلوده و شرّ وسوسهها و شیطنتهای شیطان که همیشه با من است و مرا فریب میدهد، به خداوند پناه میبرم. بعد از تخلیه و تطهیر کامل، وقتی میخواهی بلند شوی دستی به شکمت بکش و بگو: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَماطَ عَنِّي الأذَى»؛[8] شکر خدایی که اذیت مدفوع و بول را از من دفع کرد و مرا راحت کرد.
بعضی مریض هستند و حبس بول دارند، برخی کیسۀ بول را روی شکمشان میگذارند، بعضی افراد هم از جهت تغوّط و مدفوع مشکل دارند.
آیا اینکه فضولات بدن را به راحتی دفع و تخلیه میکنی نعمت خدا نیست؟ وقتی میفرماید «بعد از قضای حاجت بر روی شکمت دست بمال و بگو: خدا را شکر که اذیّت و آزار زوائد و فضولات را از من بیرون کرد و مرا راحت نمود»، این نشان میدهد که خداوند در همهجا حضور دارد و شما هم او را در همهجا حتی در مستراح یاد میکنید و با او حرف میزنید؛ پس در توالت هم باید حضور خدا را در نظر بگیریم و نباید بیحیایی و بیشرمی کنیم.
مرکز بیشرمی و وقاحت
«وَ الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْكُفْرِ»؛ وقاحت در مقابل حیاست. حیا به معنای شرم، عفّت و خویشتنداری است و وقاحت به معنای پردهدری، بیشرمی، بیادبی و بیتربیتی است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: اگر کسی به دنبال وقاحت برود، سینهاش را برای نفاق، شقاق و درگیری با دستورات خدا باز کرده و از آن بالاتر اینکه بیحیایی راهی برای کفر انسان است.
تأثیر بیحیایی در عِقاب
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ»؛ پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ حیا میفرماید: اگر حیا نمیکنی، برو هر کاری که دلت میخواهد انجام بده.
سپس امام صادق(علیه السلام) در تفسیر فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «أَيْ إِذَا فَارَقْتَ الْحَيَاءَ فَكُلُّ مَا عَمِلْتَ مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَأَنْتَ بِهِ مُعَاقَبٌ»؛ معنای فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این است: اگر شما حیا را کنار بگذاری، هر خیر و شرّی را که انجام بدهی خودت مُعاقَب و مسئول کارهای زشت خودت هستی و باید جوابگو باشی.
راهکار به دست آوردن حیا
حالا سؤال این است که ما چهکار کنیم تا حیا را در خودمان به درجۀ بالا برسانیم و بهترین حیا در دل ما جا پیدا کند؟ میفرماید: «وَ قُوَّةُ الْحَيَاءِ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْخَوْفِ»؛ یکی از راهها، داشتن حزن و اندوه الهی در دل است، راه دیگر ترس و بیم از عذاب خداست؛ چون دلی که از حزن و خوف خدا خالی شود، قساوت پیدا میکند و چنین دلی به درد حیا از خدا نمیخورد؛ ازاینرو میفرماید: خوف و حزن را باید در دلت راه بدهی تا حیا هم به دنبال آن بیاید و قرص و محکم شود.
«وَ الْحَيَاءُ مَسْكَنُ الْخَشْيَةِ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: حیا در جایی سکونت میگیرد که خشیت باشد. خشیت؛ یعنی ترس از خدا. «وَ الْحَيَاءُ أَوَّلُهُ الْهَيْبَةُ وَ آخِرُهُ الرُّؤْيَةُ»؛ شروع حیا از هیبت است و در مرحلۀ آخر با شهود و رؤيت توأم مىشود، پس سالک عظمت خدا را در دلش وارد کند تا آرامآرام پر از حیا شود.
ویژگیهای انسان باحیا
«وَ صَاحِبُ الْحَيَاءِ مُشْتَغِلٌ بِشَأْنِهِ»؛ اگر کسی واقعاً به حیا رو کند و صاحب حیا باشد، همیشه مشغول کار خودش است و بهجای اینکه به عیب مردم کار داشته باشد، همیشه به دنبال پیدا کردن عیبهای خودش است تا آنها را اصلاح کند. وقتی به خودش مشغول شد، دیگر برایش وقتی خالی و فارغ نخواهد داشت.
«مُعْتَزِلٌ مِنَ النَّاسِ»؛ اگر انسان سالک باحیا باشد، با آدمهای بیحیا رفاقت نکرده و از مردم عزلت میگیرد. وقتی میبیند مردم اهل معصیت و غفلت هستند، دیگر نمیتواند با آنها معاشرت کند؛ چون باعث میشود که حیایش کم شده و مانند آنها شود. از مصادیق این مسئله، بدحجابی خانمهاست. خانمها بهویژه در جامعۀ اسلامی باید حجاب را رعایت کنند و ما هم نگوییم بدحجابی خواهر، عمّه و خاله و یا دیگران به ما ربطی ندارد.
یعنی چه به ما ربطی ندارد؟! شما باید امربهمعروف و نهی از منکر کنی و با او حرف بزنی. در آخر اگر دیدی فایدهای ندارد، او را ترک کن تا بفهمد که شما به خاطر اسلام رفاقت را با او ترک کردی. شاید در اثر اینکه مدّتی قطع رابطه کردی تأثیر کند و او به راه خدا برگردد. البتّه بدحجابی یک مثال بود و الّا کارهای زشت دیگری هم در جامعه هست که موجب میشود مؤمن سکوت نکند.
«مُزْدَجِرٌ عَمَّا هُمْ فِيهِ»؛ شخص باحیا از بیحیایی که در جامعه میبیند ناراحت میشود. «وَ لَوْ تَرَكُوا صَاحِبَ الْحَيَاءِ مَا جَالَسَ أَحَداً»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: اگر مردم سراغ صاحب حیا نروند، این انسان باحیا اصلاً دوست ندارد با کسی رفاقت و رفتوآمد کند؛ چون میبیند اگر به آن مواضع و مکانها برود، چهبسا با شخص بیحیایی برخورد کند.
حالا کسی که قدرت دارد در فرهنگ جامعه تغییری بدهد، بر او واجب است کارش را انجام دهد، ولی اگر دیدیم حرفی بزنیم کار بدتر میشود و طرف که مقداری به دین خوشبین بود، به کلّی از دین زده شده و لجاجت میکند؛ در این صورت وظیفۀ ما به نوع دیگری است.
رفتار خیّرانۀ خدا با بندۀ سالک
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَلْهَاهُ عَنْ مَحَاسِنِهِ وَ جَعَلَ مَسَاوِيهِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ كَرَّهَهُ مُجَالَسَةَ الْمُعْرِضِينَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: اگر خدا بندهای از بندگانش را دوست داشته باشد و خیرش را بخواهد، برای او سه کار میکند: اوّل: خوبیهای خودش را به نظرش نمیآورد، کار دوّم: بدیهایش را به نظرش میآورد و سوّم: کسانی که از یاد خدا اعراض کردهاند، دوستی آنها را از دلش بیرون کرده و نمیگذارد با آنهایی که یاد خدا در دلشان نیست رفاقت و همنشینی کند؛
یعنی به گونهای دل آن بنده را از آنها برمیگرداند که دیگر سراغ آنها نرود. از این روایت استفاده میشود که انسان همیشه در بدیهای خودش دقیق شود، نه در خوبیهایش؛ همچنین خوبیهای خود را به رخ مردم و حتی به رخ خودش هم نکشد. خوبیهای خود را یکییکی در نظرش نیاورد؛ چون بدیهایش زیاد است و تا بدیهایش را اصلاح کرده و از بین ببرد خیلی کار دارد.
اقسام حیا
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «وَ الْحَيَاءُ خَمْسَةُ أَنْوَاعٍ»؛ حیا بر پنج نوع است:
اول: «حَيَاءُ ذَنْبٍ»؛ اینکه حیا کرده و گناه نکنیم. این مرتبۀ ضعیف حیاست.
دوّم: «وَ حَيَاءُ تَقْصِيرٍ»؛ شما که گناه را کنار گذاشته و در راه بندگی و اطاعت خدا آمدهای، وقتی در راه خواستههای خدا آمدی، مراقبه و محاسبه کردی، پی میبری از کسانی که به درگاه خدا مقرّب هستند، فاصلۀ زیادی داشته و دور هستی. در این نوع از حیا میگوید: خدایا! من خیلی مقصّرم و مانند آنهایی که به تو نزدیکتر هستند کار نمیکنم.
سوّم: «وَ حَيَاءُ كَرَامَةٍ»؛ از بزرگی و عظمت خدا حیا کرده و بدانیم که در محضر چه خداوند کریم و عظیمی هستیم.
چهارم: «وَ حَيَاءُ حُبٍّ»؛ گاهی دل انسان از محبّت خدا پر میشود. وقتی محبوبش در دلش به نظر آمد غیرت پیدا میکند تا برخلاف گفتۀ او کاری انجام ندهد. غیرتش از اینجاست که میگوید: مبادا حرکتی از من سر بزند که مخالف رضای محبوب من باشد؛ لذا همیشه در حیا و شرم است.
پنجم: «وَ حَيَاءُ هَيْبَةٍ»؛ حیایی که از حالت جلالی به دست میآید. سالکِ راه خدا گاهی در جلال الهی است و گاهی در جمال خدا؛ اگر در جمال باشد، محبّت خدا دارد و اگر در جلال باشد حیای جلالی دارد؛ یعنی اسمای جلالی بر روی قلب او آمده و در اثر آن اسما به این حالت درآمده است.
امام صادق(علیه السلام) در آخرین جمله میفرماید: «وَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْ ذَلِكَ أَهْلٌ»؛ برای هریک از پنج نوعِ حیا، گروهی اهلیّت دارند؛ یعنی مرتبهبندی و طبقهبندی شده است؛ مثلاً کسانی که حیای آنها ترس از گناه است، هنوز به قدرت کسانی که حیایشان جمالی و جلالی است، نرسیدهاند و خیلی کار دارند تا به آن مرتبه برسند یا آنهایی که حیای تقصیری دارند، یک مرتبه از حیای ذنبی و معصیتی جلوترند؛ همچنین کسانی که حیای کرامتیِ الهی دارند، با افرادی که حیای حبّی دارند فرق دارند؛
کسانی که حیای حبّی دارند، با اشخاصی که حیای هیبتی دارند، از نظر صفات قلبی و اوضاع روحی با همدیگر فرق میکنند؛ بنابراین حیا دارای مراتب است. سالک باید در هر مرتبهای که هست با جدیت کار کند تا در این راه قوّت و قدرت بیشتری پیدا کند. «وَ لِأَهْلِهِ مَرْتَبَةٌ عَلَى حِدَةٍ»؛ و براى هر طایفهای از آنان مقام و مرتبۀ مشخصى است.
بنابراین حیا صفت برجستۀ سالک الی اللّه است و ما باید در مسئلۀ حیا با نفس خودمان کوشش بسیاری کنیم که این نفس را از شرم و حیا پرکرده تا حضور خدا را بهطور دائم و بهصورت ملکه داشته باشیم.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. این ترجمه بر اساس نسخهای است که بهجای «فَقِیلَ»، «فَقُیِّدَ» آمده است.
[2]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 425 – 427.
[3]. عطار نیشابوری، پندنامه، ص 7.
[4]. سنایی، حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة، ص 242.
[5]. کلیّات سعدی، ص 858.
[6]. برای آشنایی با آداب توالت، به جلد اوّل عرفان اهل بیتی، باب نهم مصباح الشریعه مراجعه کنید.
[7]. ابن حیّون، دعائم الإسلام، ج 1، ص 104.
[8]. شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 29؛ ابن حیّون، دعائم الإسلام، ج 1، ص 104.





