«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ البلاء زَینٌ لِلْمُؤْمِنِ وَ کرَامَةٌ لِمَنْ عَقَلَ لِأَنَّ فِی مُبَاشَرَتِهِ الصَّبْرَ عَلَیهِ وَ الثَّبَاتَ عِنْدَهُ تَصْحِیحُ نِسْبَةِ الْإِیمَانِ، قَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم): نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً وَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ مَنْ ذَاقَ طَعْمَ الْبَلَاءِ تَحْتَ سِرِّ حِفْظِ اللَّهِ لَهُ تَلَذَّذَ بِهِ أَکثَرَ مِنْ تَلَذُّذِهِ بِالنِّعْمَةِ وَ اشْتَاقَ إِلَیهِ إِذَا فَقَدَهُ

لِأَنَّ تَحْتَ نِیرَانِ الْبَلَاءِ وَ الْمِحْنَةِ أَنْوَارَ النِّعْمَةِ وَ تَحْتَ أَنْوَارِ النِّعْمَةِ نِیرَانَ الْبَلَاءِ وَ الْمِحْنَةِ وَ قَدْ ینْجُو مِنَ الْبَلَاءِ وَ یهْلِک فِی النِّعْمَةِ کثِیرٌ وَ مَا أَثْنَى اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ مِنْ‏ عِبَادِهِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ(علیه السلام) إِلَى مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَّا بَعْدَ ابْتِلَائِهِ وَ وَفَاءِ حَقِّ الْعُبُودِیةِ فِیهِ فَکرَامَاتُ اللَّهِ فِی الْحَقِیقَةِ نِهَایاتٌ بِدَایاتُهَا الْبَلَاءُ وَ بِدَایاتٌ نِهَایاتُهَا الْبَلَاءُ

وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ شَبَکةِ الْبَلْوَى جُعِلَ سِرَاجَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مُونِسَ الْمُقَرَّبِینَ وَ دَلِیلَ الْقَاصِدِینَ وَ لَا خَیرَ فِی عَبْدٍ شَکا مِنْ مِحْنَةٍ تَقَدَّمَهَا آلَافُ نِعْمَةٍ وَ اتَّبَعَهَا آلَافُ رَاحَةٍ وَ مَنْ لَا یقْضِی حَقَّ الصَّبْرِ فِی الْبَلَاءِ حُرِمَ قَضَاءَ الشُّکرِ فِی النَّعْمَاءِ

کذَلِک مَنْ لَا یؤَدِّی حَقَّ الشُّکرِ فِی النَّعْمَاءِ یحْرَمُ عَنْ قَضَاءِ الصَّبْرِ فِی الْبَلَاءِ وَ مَنْ حُرِمَهُمَا فَهُوَ مِنَ الْمَطْرُودِینَ وَ قَالَ أَیوب(علیه السلام) فِی دُعَائِهِ: اللَّهُمَّ قَدْ أَتَى عَلَیَّ سَبْعُونَ فِی الرَّاحَةِ وَ الرَّخَاءِ حَتَّى تَأْتِی عَلَیَّ سَبْعُونَ فِی الْبَلَاءِ، وَ قَالَ وَهْبُ بْنُ مُنَبِّهٍ: الْبَلَاءُ لِلْمُؤْمِنِ کالشِّکالِ لِلدَّابَّةِ وَ الْعِقَالِ لِلْإِبِلِ، وَ قَالَ عَلِی (علیه السلام): الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ کالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ رَأْسُ الصَّبْرِ الْبَلَاءُ وَ مَا یعْقِلُهَا إِلَّا الْعَامِلُون‏»؛

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: ابتلا و گرفتاری‌هاى دنیوى براى مؤمن زینت است و براى کسانى که صاحبان تدبر و عقل باشند کرامت و عزت است؛ زیرا در مباشرت و مصاحبت با بلا هرگاه توأم با صبر و ثبات قدم صورت‏ بگیرد، ارتباط ایمان و نسبت اعتقاد، محکم‌تر و قوی‌تر و پاک‌تر و نورانى‏تر گشته و آلودگی‌ها و تیرگی‌هاى دل برطرف خواهد شد.

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ما جماعت انبیا از لحاظ ابتلائات شدیدترین مردم هستیم، سپس گروه مؤمنین هستند، در حال نزدیک‌تر و شبیه‏تر و سپس نزدیک‌تر به آن‌ها به همین ترتیب؛ و کسى که طعم ابتلا را چشید، البته در زیر توجه و سایۀ مراقبت و حفظ پروردگار متعال، هرآینه التذاذ و خوشى او بیش از آن افرادى خواهد بود که از نعمت‌هاى دنیوى و خوشی‌هاى مادى لذت مى‏برند و همیشه به این ابتلا علاقه‏مند بوده و مشتاق آن خواهد بود.

آرى در تحت آتش‏هاى ابتلا و گرفتارى و سختى، انوار رحمت و نعمت فروزان است و به عکس در زیر انوار نعمت و وسعت مادى، آتش‏هاى گرفتارى و ابتلا گذاشته شده است و در این دو مرحله، آنان که نجات و تخلّص پیدا کرده و نتیجۀ مطلوب بگیرند، بسیار کم هستند.

و خداوند متعال بنده‏اى را از زمان آدم تا خاتم موردستایش و تعریف قرار نداده، مگر بعد از ابتلا و سنجیدن و آزمایش او با شداید و پس از وفا و عمل او به وظایف بندگى و حقوق عبودیت. پس کرامت‌ها و مقامات بلندى که از جانب پروردگار متعال عطا مى‏شود، در واقع نتیجه‏ها و آثار ابتلائات اولیه است و بدایات و مقدماتی است که نهایات و مراتب متأخرۀ آن‌ها، ابتلائات و سختی‌ها و شدائد است.

و کسى که از مرحله و محوطۀ ابتلا بیرون آمده و در این منزل وظایف لازم خود را به نیکویى انجام داد، چراغ اهل ایمان قرار داده مى‏شود که از روشنایى آن استفاده کنند و رفیق و انیس بندگان مقرب پروردگار مى‏شود که با او مأنوس مى‏شوند و کسانی را که قصد سیر و سلوک معنوى و وصول به منزل نهایى دارند راهنما و هدایت‏کننده مى‏شود؛

و خیرى نیست در آن بنده‏اى که شکایت مى‏کند از ابتلا و ناراحتى و محنتى که هزاران رحمت و نعمت و گشایش در ایام گذشته او را بوده است و هم هزاران نعمت و مرحمت و مهربانى در امتداد زندگى او را رو خواهد آورد. و چون کسى به آن طورى که لازم است در موارد رو آوردن سختى و ابتلائات، صبر و ثبات از خود نشان ندهد، از به‌جا آوردن حق شکر و سپاس نیز در موارد نعمت و وسعت و رحمت کوتاهى خواهد کرد

و از آن طرف نیز چنین است کسى که حق شکر را در مورد وسعت به‌جا نیاورد، حق صبر را نیز در مورد بلا ادا نخواهد کرد و البته اگر شخصى از اداى این دو وظیفۀ مهم محروم گشت، به‌طور مسلّم از طردشدگان و واماندگان در مسیر روحانى خواهد بود.

حضرت ایوب(علیه السلام) در دعاى خود عرض مى‏کرد: پروردگارا! هفتاد سال در زندگى من فراخى و نعمت به من رو آورده است، تا هفتاد سال دیگر ابتلائات و سختی‌ها را تحمل کرده و به رنگ دیگر زندگى صابر باشم.

و وهب بن منبه گفت: بلا براى شخص مؤمن چون کلافه‏اى است براى چهارپایان و مانند زانوبندى باشد براى شتر.

و امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: صبر از ایمان چون سر است از جسد حیوان و سرِ صبر هم بلاست و این معنی را نمى‏فهمند مگر آنان که اهل بصیرت هستند.[1]

طـريق عشــق جــانا بى‏بــلا نيسـت

زمــانى بــى‏بــلا بـودن روا نيســـت

اگـر صــد تيــر بـر جـــان‏ تــو آيــد

چو تير از شست او باشــد خطا نيست

از آن‌جــا هر چــه آيــد راسـت آيـــد

تو كــژ منگـر كه كـژ ديـدن روا نيست‏

ســر مويــى نمـى‏دانــى ازيـن ســـرّ

تو را گــر در سـر مويى‏ رضـــا نيست

بــلا كـش تـا لقــاى دوسـت بيـــنى‏

كـه مـرد بى‏بــلا مــرد لقـــا نيــست‏

ميــان صــد بـلا خـوش بــاش بـا او

خود آن‌جــا كو بود هـرگـز بـلا نيست

كسى كو روز و شب‏ خوش نيست با او

شبش خوش باد كان‏كس مرد ما نيست

كه باشــى تو كــه او خـون تـو ريــزد

و گــر ريـزد جـز اينت خون‏بها نيست

دواى جـــان مجـوى و تــن فـــروده‏

كه درد عشــــق را هـرگــز دوا نيست[2]

کرامت و زینت بودن بلا

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ الْبَلَاءُ زَینٌ لِلْمُؤْمِنِ وَ کرَامَةٌ لِمَنْ عَقَلَ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: بلایی که از جانب خدا برای بندۀ مؤمن می‌آید نوعی زینت و آرایش معنوی است و اگر کسی اندیشه و تعقّل درستی بکند می‌فهمد که بلا برای او کرامت الهی بوده است. بلا انواع و اقسامی دارد:

گاهی بلای مالی است؛ مثلاً یک شئ قیمتی مانند طلا که مورد علاقۀ شماست گم شده و پیدا نمی‌شود؛ اعلامیه هم می‌زنند، ولی پیدا نمی‌شود.

گاهی بلای جسمانی است؛ مثلاً ضرری به بدن شما وارد می‌شود، انگشت شما میان دستگاهی می‌رود و جدا می‌شود یا …؛ این بلاها را به فال نیک بگیرید؛ چون اصلاً خوب نیست انسان در زندگی‌اش فال بد بزند، ولی بعضی‌ها فال بد می‌زنند و می‌گویند: امروز برای ما بد آمد یا فلان چیز برای ما بد آمد؛ معنای این حرف‌ها چیست؟ شما از کجا می‌دانی بلایی که رخ داده بد است؟ عرفا می‌گویند:

هر که در این بزم مقرّب‌تر است

جــام بلا بیشــترش می‌دهنــد

اگر بلا چیز بدی بود، چرا حضرت ایّوب(علیه السلام) آن‌قدر بلا کشید که صبرش ضرب‌المثل شد؟ جان، مال، فرزندان و گوسفندانش، همه از دستش رفتند، ولی صبر کرد. در ابتدا شیطان به خدا گفت: خدایا! این بندۀ تو ایّوب که این‌قدر عبادت می‌کند، چون گوسفند، مال و ثروت دارد؛ اگر این‌ها را از او بگیری دیگر تو را عبادت نمی‌کند.

خدا در جواب شیطان گفت: می‌خواهی بندگی ایوب(علیه السلام) را نشانت دهم؟ لذا همۀ این بلاها را به او داد. حضرت ایّوب(علیه السلام) در برابر آماج بلاها صبر کرد و از آزمایش الهی سربلند بیرون آمد. آخر کار هم ندا آمد: {ارْکضْ بِرِجْلِک هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ}؛[3] بیا داخل این آب شو. حضرت ایّوب(علیه السلام) داخل آب شد و همۀ مرض‌ها و بیماری‌های او از بین رفت و خوب شد.

منظور این‌که آدم باید در بلاها صبر کند و منتظر پایان کار باشد که فرمودند: «مَنْ‏ صَبَرَ ظَفِر»؛[4] کسی که صبر کند پیروز می‌شود؛ بنابراین باید آخر کار را دید که چه سرّی در بلا و مصیبت‌ها وجود دارد؛ چون بلاها اسراری دارند که گاهی خود انسان متوجه می‌شود و گاهی متوجه نمی‌شود.

امام حسین(علیه السلام) آن همه بلا دید، بندۀ خوب خدا نبود؟! چرا خدا این‌قدر بلا و مصیبت برای امام حسین(علیه السلام) پیش آورد؟ پس معلوم می‌شود بلا برای مؤمن مانند حلواست. ما باید به بلا مثل حلوا نگاه کنیم و بچشیم؛ چون هر چه‌قدر در راه خدا بلا ببینیم، پخته و صبور می‌شویم. در تجربه هم ثابت شده هر کس با مشکلات دست‌وپنجه نرم کند، در پایان خیلی قوی و مقاوم شده است.

نقش صبر در تصحیح و تحکیم ایمان

حضرت می‌فرماید: «لِأَنَّ فِی مُبَاشَرَتِهِ الصَّبْرَ عَلَیهِ وَ الثَّبَاتَ عِنْدَهُ تَصْحِیحُ نِسْبَةِ الْإِیمَانِ»؛ اگر می‌خواهید ایمانتان را امتحان کنید که صددرصد صادق، درست و تأیید شده است، باید ببینید وقتی سختی و بلاها می‌آید، می‌توانید صبر کنید یا نه؟ مثل بعضی‌ها که به علّت ضعف ایمان وقتی مقداری به آن‌ها فشار می‌آید، از نماز، عبادت، حجاب و پوشش اسلامی و سایر اعمال دینی دست برمی‌دارند.

اوضاع ‌و احوال مادّی برخی قبل از انقلاب خیلی خوب بود؛ مِلک و املاک، زراعت و باغات خوبی داشتند، ولی بعد از انقلاب، وقتی مقداری از ملک و اموال خان‌ها و ارباب‌ها را در دادگاه‌ها مصادره کردند، ضد نظام شدند.

همان آقایی که در اوّل انقلاب از این نظام دفاع کرده بود، در راهپیمایی‌ها شرکت کرده و مرگ بر شاه گفته بود، با اتفاقاتی که برای او افتاد، دیدیم از صحنه کنار رفته و آرام‌آرام ضدانقلاب شده است، درحالی‌که این فرد حساب نمی‌کند که بالأخره گرفتاری‌هایی وجود دارد و هر انقلابی تحوّلاتی دارد که شما هم باید کمک کنید. صبر ایمانی و عرفانی، وجود انسان را زر و طلا کرده، او را با خدا می‌کند و ایمانش را بالا می‌برد.

آمیختگی سیر و سلوک با بلا

«قَالَ النَّبِی(صلی الله علیه و آله و سلم): نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً»؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بلای ما پیامبران در پیش‌گاه خدا از همۀ مردم بیشتر است. «وَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ»؛ بعد از ما مؤمنان هستند که از نظر ایمانی درجات دارند.

هرکس درجۀ ایمانی‌اش بالاتر و به پیامبران نزدیک‌تر باشد، در دنیا به بلای بیشتری دچار می‌شود. ما به بعضی از شاگردان خود که به راه سیر و سلوک معنوی می‌آیند، از همان روز اول می‌گوییم: به چه نیّتی به سیر و سلوک آمده‌اید؟

اگر به این راه می‌آیید تا آسایش و آرامش پیدا کرده و وضع رزق و روزی و زندگی‌تان خوب شود، از الآن می‌گویم که وقتی وارد این راه شوید، بلای بیشتری می‌بینید، سختی‌ها، مشکلات زندگی و اقتصادی بیشتر می‌شود؛ خیال نکنید که اگر در سیر و سلوک و معنویّات آمدید، باید همه‌چیز شما ردیف و خوب شود. هر کسی چنین فکری کند در اشتباه است.

لذّت بلا برای اهل ایمان و معرفت

«وَ مَنْ ذَاقَ طَعْمَ الْبَلَاءِ تَحْتَ سِرِّ حِفْظِ اللَّهِ لَهُ تَلَذَّذَ بِهِ أَکثَرَ مِنْ تَلَذُّذِهِ بِالنِّعْمَةِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: اگر کسی در بلاهای آسمانی و الهی طعم بلا را از لحاظ معرفتی و ایمانی بچشد، در بلا بیش از رفاه و نعمت لذّت می‌برد.

در بلا هم‏ مى‏چشم لذات او

مات اویم مات اویم مات او[5]

کسانی که اهل ایمان هستند، هر بلا و سختی را در راه خدا به خودشان خریده و از آن‌ها لذت می‌برند؛ مثل کسی که در نماز ایستاده و از نجوای با خدا لذت می‌برد. می‌گویند اگر می‌خواهید بفهمید دعا و مناجات شما در پیش‌گاه خدا قبول است یا نه؟ ببینید وقتی آخر شب مناجات و دعا می‌کنید، از دعا کردن، شیرینی، لذّت و قرب خدایی ایجاد می‌شود؟ آیا حالت روحانیّت شما بیشتر می‌شود؟ مقدار شادی معنویّت شما بیشتر می‌شود یا نه؟ یا این‌که بیشتر خوابت می‌گیرد؟ این حالت‌ها را بررسی کنید؛

اگر دیدید از دعا، نماز، عبادات و کار خیر لذت‌های معنوی می‌بَرید و هم‌چنین بلا را تحمّل کرده و روی شما فشاری نیست، معلوم می‌شود که دعا و نماز شما در پیش‌گاه الهی قبول شده است. برخی افراد نماز را از باب تکلیف می‌خوانند که چون دستور خداست، هرطور شده این نماز را بخوانم تا بارم سبک شود.

تکلیف از کُلفت مشتق شده و به معنای زحمت است. یکی این‌طور است، ولی فردی هست که یک ساعت مشغول نماز شده و از بس از دعای قنوت، سجود و رکوع نماز لذت، روحانیت و آرامش می‌بیند که اصلاً نمی‌خواهد از نماز بیرون بیاید. نمازش هم فقط زمانی نیست که اذان می‌گویند، بلکه همیشه در حال نماز و قرب خداست.

خوشــا آنان که اللّه یارشــان بی

که حمد و قل هو اللّه کارشان بی

خوشــا آنان که دائـم در نمــازند

بهشـت جــاودان بازارشـــان بی[6]

«تَلَذَّذَ بِهِ أَکثَرَ مِنْ تَلَذُّذِهِ بِالنِّعْمَةِ»؛ می‌فرماید: اگر نعمتی از دست مؤمن سالک برود، نسبت به وقتی‌که نعمت در دستش بود، بیشتر لذّت می‎برد. اگر کسی به این مرحله رسید، آن‌وقت می‌فهمد که ایمانش قوی شده است. «وَ اشْتَاقَ إِلَیهِ إِذَا فَقَدَهُ»؛ وقتی فقدان فرزند، مال، مسکن و عافیت به او دست دهد، لذّت می‌برد و مشتاق آن‌ها خواهد بود.

 

 

رفیق ما حاج محسن شرکت(ره) از شاگردان مرحوم آقای حداد(ره) بود که چند سال پیش به رحمت خدا رفتند. ما همراه جنازۀ ایشان به کربلا رفتیم و ایشان را در مقبرۀ آقای حداد(ره)و کنار قبر استادشان دفن کردیم. آیت‌اللّه شیخ محمّدجواد انصاری همدانی(ره) هم که در امام‌زاده علی بن جعفر(علیهما السلام) دفن هستند، تعدادی از شاگردان ایشان مثل حاج ‌هادی ابهری(ره) و آقای بیات(ره) هم در گلزار شهدای قم، کنار استادشان دفن هستند.

حاج محسن(ره) چهار سال به بیماری سخت سرطان معده مبتلا شده بودند و مقداری از روده‌هایش را بریده بودند. بنده ایشان را می‌دیدم که چقدر زجر کشید و آخر کار طب سوزنی انجام دادند. ایشان در اثر همین بیماری به شدّت لاغر شده بودند. گاهی اوقات حال ایشان را با تلفن می‌پرسیدم، خدا می‌داند پشت تلفن می‌خندید؛ حال عارف این‌طور است که در هرحالی شاد بوده و راضی به رضای خداست.

آمیختگی آتش بلا و انوار نعمت

«لِأَنَّ تَحْتَ نِیرَانِ الْبَلَاءِ وَ الْمِحْنَةِ أَنْوَارَ النِّعْمَةِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وقتی شما زیر آتش بلا بروی، نور، نعمت و محبّت خدا را پیدا می‌کنی. «وَ تَحْتَ أَنْوَارِ النِّعْمَةِ نِیرَانَ الْبَلَاءِ وَ الْمِحْنَةِ»؛ در زیر انوار نعمت و وسعت مادّى، آتش‏هاى گرفتارى و ابتلا گذاشته شده است.

نورهایی که در نعمت‌های الهی – مادی یا معنوی – به دست شما می‌رسد، بازهم ممکن است کم شود. فکر نکن که این نعمت‌ها تا آخر در دست شما باقی خواهند ماند، بلکه امکان دارد شما را صفرِصفر کنند.

در راه معنویتی که پیش می‌روی یا در نعمت‌های دنیوی، یک‌دفعه همه را از شما می‌گیرند؛ چون باید امتحان شوی؛ مثلاً شما وقتی طلای بیست‌و‌چهار عیار را به دست زرگر می‌دهی، او شمش طلا را داخل کوره می‌برد تا فلزات و همۀ ناخالصی‌هایش را بگیرد تا طلای نابی شود و الّا طلای نابی نخواهد شد.

شما را هم باید طلای نابی کنند، ازاین‌رو با بلاهای گوناگونی آزمایش می‌کنند که باید صبر کنی. این‌جاست که می‌فرماید: نعمت هم از انسان گرفته می‌شود؛ این‌جا آتش بلاست که باید بر آن صبر کنی.

«وَ قَدْ ینْجُو مِنَ الْبَلَاءِ وَ یهْلِک فِی النِّعْمَةِ کثِیرٌ»؛ ممکن است گروهی از بلا نجات یابند و ممکن است عده‌ای دیگر در ناز و نعمت هلاک شوند. افراد بسیاری بودند که میلیاردر بودند، ولی اتفاقی می‌افتد که ورشکست شده و خانه‌نشین می‌شوند.

حالا این شخص چرا ورشکست شده است؟ شاید چون خدا او را دوست داشت، به این بلا مبتلایش کرده تا غرور و تعلّقاتی که به اموالش داشت، برطرف شود و لذا می‌بینی که بعد از مبتلا شدن، نماز شب، نماز‌های واجب، عبادات و تضرّعاتش خوب شده است، ولی عده‌ای هم در اثر ابتلائات چپ می‌شوند.

عمل به وظایف بندگی در ابتلاءات

«وَ مَا أَثْنَى اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ مِنْ‏ عِبَادِهِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ(علیه السلام) إِلَى مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَّا بَعْدَ ابْتِلَائِهِ وَ وَفَاءِ حَقِّ الْعُبُودِیةِ فِیهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خداوند متعال هیچ‌یک از بندگانش را از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)، مدح و ستایش نکرده، مگر بعد از این‌که او را به سختی‌ها و بلاها مبتلا و آزمایش می‌کرد و او هم به حقوق عبودیّت و وظایف بندگی وفا و عمل می‌کرد.

شما اگر به زندگی پیامبران نگاه کنید، می‌بینید هرکدام به نحوی مبتلا بودند؛ حضرت آدم(علیه السلام) ابتلائات گوناگونی داشت، مثل فراق از بهشت، اختلاف هابیل و قابیل و کشته شدن هابیل توسّط برادرش قابیل و سایر بلاهایی که برای ایشان پیش آمد یا بعضی از پیامبران را لای درخت ارّه می‌کردند، ولی صبر کرده و از خدا برنمی‌گشتند.

آیا من و شما هم این‌گونه هستیم؟ «فَکرَامَاتُ اللَّهِ فِی الْحَقِیقَةِ نِهَایاتٌ بِدَایاتُهَا الْبَلَاءُ وَ بِدَایاتٌ نِهَایاتُهَا الْبَلَاءُ»؛ پس کرامت‌ها و مقامات بلندى که از جانب پروردگار متعال عطا مى‏شود، نتیجه و آثار ابتلائات ابتدایی است و نیز بدایات و مقدماتی است که نهایات و مراتب پایانی آن‌ها، ابتلائات، سختی‌ها و شدائد است.

گاهی فرد مؤمن در ابتدای رسیدن به کمال و حقایق، مقداری به سختی و بلا مبتلا می‌شود و گاهی خدا بعضی افراد را این‌طور امتحان می‌کند که در مراحل و گام‌های ابتدایی خودسازی اخلاقی و معارف الهی، بلای زیادی نمی‌بینند، ولی بعد از مدّتی که در این راه سیر کرد، بلا و سختی‌ها شروع می‌شود، ازاین‌رو سالک الی اللّه باید در هر دو حال صبور بوده و پایش را از جادۀ مستقیم بیرون نگذارد.

نتیجۀ سربلندی در بلاها

«وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ شَبَکةِ الْبَلْوَى جُعِلَ سِرَاجَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مُونِسَ الْمُقَرَّبِینَ وَ دَلِیلَ الْقَاصِدِینَ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: اگر بندۀ سالک از همۀ سختی‌ها و بلاهای این راه – چه ظاهر و چه باطن – سربلند و پیروزمندانه بیرون آمد و امتحان خود را کاملاً پس داد، این فرد به کمال رسیده و دارای سه ویژگی است:

اوّلاً: برای افراد مؤمن چراغ راهنما شده، ثانیاً: برای مقرّبان درگاه خدا انیس و مونس شده که آن‌ها هم قدر این شخص را می‌فهمند و ثالثاً: چنین شخصی که این راه را طی کرده و بلا و سختی‌ها و فراز و نشیب‌ها را دیده، می‌تواند برای کسانی که قصد رسیدن به کمالات را دارند و هنوز در اول راه هستند، الگو و هدایت‌کننده شود.

شکایت و بی‌صبری

حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ لَا خَیرَ فِی عَبْدٍ شَکا مِنْ مِحْنَةٍ تَقَدَّمَهَا آلَافُ نِعْمَةٍ وَ اتَّبَعَهَا آلَافُ رَاحَةٍ»؛ اگر بنده‌ای در مقابل هزاران نعمت، آسایش و راحتی که خدا در گذشته به او داده و الآن او را به مقداری از بلا و سختی مبتلا کرده، یک‌دفعه اعتراضش بلند شده و به این‌وآن شِکوه و شکایت می‌کند، هیچ خیری در این بنده نیست.

حتی ممکن است بعضی‌ها در اثر ابتلائات، نماز، رفتن به مسجد، عبادت و همه را کنار بگذارند. واقعاً این‌ها چگونه می‌توانند و جرئت می‌کنند به حکم خدایی که سلطان و آفرینندۀ اوست اعتراض کنند؟! لذا امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: هیچ خیری در این بنده نیست؛ بنده‌ای که پروردگارش این‌همه نعمت، آسایش و راحتی به او داده، حالا که خواسته به او بلایی دهد، زیر بار بلا نرفته و تحمّل نمی‌کند، بلکه داد و فریادش بلند می‌شود.

مرحوم استاد می‌فرمودند: گاهی اوقات می‌خواهیم به شاگردان خود مقداری تندی کرده و آن‌ها را در حال قبض و بلای معنوی بیندازیم، ولی این‌ها طاقتش را ندارند و اظهار ضعف و ناراحتی می‌کنند. استادِ طریقت گاهی اوقات شاگردش را با سختی‌ها تربیت می‌کند که سالک و شاگرد باید صبر و تحمّل کند.

صبر و تحمّل سیّد هاشم حداد(ره)

جریان مادرزن مرحوم سیّد هاشم حداد(ره) در کتاب روح مجرد نوشته شده است.[7] ایشان با آن مقامی که داشت، می‌خواستند زن خود را طلاق دهند؛ لذا برای عرض حال و راهنمایی خواستن به محضر استادش مرحوم آقا میرزا علی قاضی؟رضو؟ می‌روند.

استاد ایشان پرسیده بودند: زنت را با این حال دوست داری یا نه؟ سید هاشم(ره) گفته بود: بله من زنم را دوست دارم. مرحوم قاضی دوباره پرسیده بود: زنت هم تو را دوست دارد؟ سیّد هاشم(ره) گفته بود: بله، ولی مادرزنم با من سازگار نیست و من از رفتارهای او به تنگ آمده‌ام و شکیبایی ندارم.

اگر اجازه بفرمایید زنم را طلاق بدهم. سیّد علی آقا قاضی(ره)او را منع کرده و می‌فرماید: ابداً راه طلاق نداری؛ مادرزنت که در زندگی شما دخالت می‌کند، نباید این کار را بکند، ولی سید ‌هاشم در این جریان حکمتی است که باید در این راه مقداری سختی ببینی تا به کمال برسی.

گاهی اوقات این سختی‌ها از ناحیۀ بچه، همسایه، استاد، زن یا مادرزن است که ابتلا و امتحان الهی بوده و بر سالک لازم است که صبور باشد یا ممکن است خانمی از طرف شوهر بداخلاقش سختی بکشد؛ مخصوصاً در روایت وارد شده که زن‌ها بر بداخلاقی و عصبانی شدن شوهرشان صبر کنند و فوری درخواست طلاق ندهند و این‌که اگر صبر کنند اجر فراوانی در پیش‌گاه الهی دارند.[8]

مرحوم استاد وقتی به حرف استادش سیّد علی آقا قاضی(ره)گوش کرد، می‌گوید: شبی مادرزنم فشار زیادی به من آورد، حرف‌هایی زد و فحش و ناسزا گفت، ولی ما جوابش را ندادیم و شبانه از خانه بیرون رفتیم.

وقتی به بیابان رفتم دیدم دو تا سید ‌هاشم هست؛ یکی سید ‌هاشمی که از دست مادرزنش ناراحت می‌شود، یکی هم سید‌ هاشمی که هر چه به او فحش و ناسزا بگویند، اصلاً به او تأثیر نمی‌کند. بعد فرمودند: سید ‌هاشم دوم شدم. زمانی که به خانه برگشتم، دیدم هر فحش و ناسزایی که مادرزنم می‌گوید، تأثیر نمی‌کند.

شبی می‌خواستند نماز شب بخوانند که پایشان به لیوانی که مال مادرزنش بود برخورد می‌کند و می‌شکند. سپس ایشان به آن دو قسمتِ شکستۀ لیوان نگاه توحیدی می‌کنند و دو قسمت لیوان برگشته و لیوان کامل می‌شود. البته ما از مرحوم استادمان کرامت زیادی نمی‌دیدیم و دوست هم نداشت که ما اهل کرامت باشیم.

خیلی سفارش می‌کرد دنبال کرامات و مکاشفات نروید که برای شما سالکین حجاب شده و باعث می‌شود در اثر سرگرم شدن به آن‌ها در مراحل پایین بمانید و دیگر نمی‌توانید به مقامات بالاتر که معارف بیشتری دارند، دست پیدا کنید.

نقل می‌کنند مرحوم استاد در اوایل سلوکشان گرفتار خیلی از مکاشفات و کرامات بودند. یک‌بار که ایشان به حرم حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) مشرّف شده بودند، شبکه‌های ضریح مطهّر را گرفته و به امام عرض می‌کنند: آقا شما باب‌الحوائج هستید، من این نُقل و نبات‌ها را نمی‌خواهم، من چیز دیگری می‌خواهم، این‌ها را از من بگیرید و مرا نجات دهید.

حالا می‌بینید بعضی‌ها خودشان را آن‌قدر به این در و آن در می‌زنند که کرامتی پیدا کنند؛ مثلاً طیّ الأرض یا خاکی را به طلا تبدیل کنند، درحالی‌که این راه، راه فقر ذاتی است و ما باید سعی کنیم خودمان را به آن عجز و فقر ذاتی کامل برسانیم تا بفهمیم چه کسی هستیم تا خدا را به دست بیاوریم، ولی مادامی‌که شما خودتان را ببینید، خدا را نمی‌بینید.

تلازم صبر و شکر

«وَ مَنْ لَا یقْضِی حَقَّ الصَّبْرِ فِی الْبَلَاءِ حُرِمَ قَضَاءَ الشُّکرِ فِی النَّعْمَاءِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: اگر کسی در بلا صبر نکند، در نعمت‌ها هم نمی‌تواند خدا را شکر کند. شما اگر توانستید در بلا و سختی‌ها صبور باشید و آن را تحمّل کنید، اگر نعمتی در دستتان گذاشتند، قدر آن را دانسته و خدا را شکر می‌کنید، ولی تا وقتی‌که در حال ناراحتی، یأس و شکایت باشید، این حال معنوی به دست نمی‌آید.

«کذَلِک مَنْ لَا یؤَدِّی حَقَّ الشُّکرِ فِی النَّعْمَاءِ یحْرَمُ عَنْ قَضَاءِ الصَّبْرِ فِی الْبَلَاءِ»؛ صبر در بلا و شکر در نعمت، لازم ملزوم یکدیگرند. از آن طرف هم اگر کسی نتواند حق شکر را به‌جا بیاورد، صبر هم نمی‌تواند بکند؛ چون آدمی که ناشکر و ناسپاس است، صبور هم نیست، ولی آدمی که شکور است، در ابتلائات هم صبر می‌کند.

«وَ مَنْ حُرِمَهُمَا فَهُوَ مِنَ الْمَطْرُودِینَ»؛ این عبارت، عجیب است. می‌فرماید: اگر کسی شکر و صبر ندارد، خدا به چنین بنده‌ای نگاه نکرده و او را از رحمت خودش به کلّی طرد می‌کند.

نقش بلا در مهار نفس امّاره

«وَ قَالَ أَیّوب(علیه السلام) فِی دُعَائِهِ: اللَّهُمَّ قَدْ أَتَى عَلَیَّ سَبْعُونَ فِی الرَّاحَةِ وَ الرَّخَاءِ حَتَّى تَأْتِی عَلَیَّ سَبْعُونَ فِی الْبَلَاءِ»؛ ببینید حضرت ایّوب(علیه السلام) چه می‌گوید. صبر ایشان ضرب‌المثل است. حضرت ایّوب(علیه السلام) در مناجات با خدا عرضه داشت: خدایا! هفتاد نعمت، آسایش و راحتی به من رسیده و در مقابل، هفتاد بلا به من خواهد رسید. ایشان در دعا از خداوند درخواست بلا می‌کرده، آن‌وقت زبان ما همیشه در حال اعتراض است.

«وَ قَالَ وَهْبُ بْنُ مُنَبِّهٍ: الْبَلَاءُ لِلْمُؤْمِنِ کالشِّکالِ لِلدَّابَّةِ وَ الْعِقَالِ لِلْإِبِلِ»؛ «دابّه» به معنای چهارپا، «شکال» به معنای مهار چهارپا و «عِقال» به معنای ریسمانی است که زانوی شتر را می‌بندند؛ مثلاً اسب یا شتری را فرض کنید که اگر آن را آزاد بگذارند، این‌طرف و آن‌طرف می‌رود و گرفتنش مشکل می‌شود؛ لذا پای اسب و زانوی شتر را می‌بندند تا به‌جای دیگری نرود.

وهب بن منبّه – که ظاهراً اهل زهد و تقوا بود – می‌فرماید: بلا برای مؤمن مانند مهاری برای چهارپایان و زانوبندی برای شتر است؛ یعنی بلاها برای نفس، نوعی ریاضت است و شما به وسیلۀ بلا می‌توانید نفس خود را از خواسته‌هایش مهار کنید تا خواسته‌های نفس در اختیار شما درآید، ولی اگر بلایی نباشد و همین‌طور آزاد باشید، این نفس چموش مهار نمی‌شود.

رابطۀ صبر و ایمان

«وَ قَالَ عَلِی(علیه السلام): الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ کالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ»؛ حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: منزلت و جایگاه صبر از لحاظ ایمانی مانند سر در بدن است؛ یعنی همان‌طوری‌که آدم بی‌سر رو ح ندارد، کسی هم که صبر ندارد، ایمان ندارد.

«وَ رَأْسُ الصَّبْرِ الْبَلَاءُ وَ مَا یعْقِلُهَا إِلَّا الْعَامِلُون‏»؛ بزرگ‌ترین صبر، بلای الهی است که برای انسان پیش می‌آید و آن را باید در خود هضم کند و تنها کسانی که اهل علم و معرفت هستند می‌توانند با تعقّل و اندیشه به این موضوع پی ببرند.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

 

 

[1]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 408 – 412.

[2]. ديوان عطار، ص 80 – 81.

[3]. (به او گفتيم:) پاى خود را بر زمين بكوب؛ اين چشمه آبى خنک براى شستشو و نوشيدن است‏. ص (38)، آیۀ 42.

.[4] على بن ابراهيم قمی، تفسير القمي، ج 1، ص 291.

[5]. مولوی، مثنوى معنوى، ص 257.

[6]. رباعیّات باباطاهر عریان، ص 32.

[7]. حسینی طهرانی، روح مجرّد، ص 174.

[8]. «قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم):… وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا أَعْطَاهَا اللَّهُ مِثْلَ ثَوَابِ آسِيَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ؛ زنى كه بر بدخويى شوهرش شكيبايى كند؛ خداوند ثواب آسيه بدو دهد». حسن بن فضل طبرسی، مكارم الأخلاق، ص 213.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات