6 درخواست مهم امام سجاد (علیه السلام) از خداوند در مناجات شاکین

یک. قرار نگرفتن در معرض بخشش دیگران

«أَنْ لَا تَجْعَلَنِي لِغَيْرِ جُودِكَ مُتَعَرِّضاً»؛ مرا جز جود و بخشندگی‌ات در معرض چیزی قرار ندهی. نخستین درخواست این است که همواره در معرض جود و کرم الهی قرار گیرد و حوایج خویش را از خدا بخواهد، نه این‏که مورد بخشش خلایق قرار گیرد و از آنان بخواهد؛ چون خلایق، ضعف و ناتوانی دارند، ولی خداوند، قادر و غنیّ بالذات است و چیزی از خزینه‌های او کاسته نمی‏شود. در صحیفۀ سجادیه دعایی داریم که برخی مضامین آن به همین مطلب اشاره دارد.‏[1]

همه از جود تو دارند وجود

پيش ذاتت بركوع و بسجود

چون به هستى ز تو در آثاريم‏

چشم بر لطف عميمت داريم[2]

دو. قرار ندادن در معرض فتنه‏ها

«وَ لَا تُصَيِّرَنِي لِلْفِتَنِ غَرَضاً»؛ هدف فتنه‌ها نگردانی. فتنه به معنای امتحان و آزمایش الهی است. گاهی اوقات فتنه‏های گوناگون پی در پی واقع می‌شود و در برخی موارد به دین و ایمان انسان ضربه می‌زند. دنیا خودش فتنه‌گر است، محبّت دنیا انسان را مفتون می‌کند و به خودش وابسته می‌کند؛ لذا در دعا آمده: «سَيِّدِي أَخْرِجْ‏ حُبَ‏ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي‏»؛[3] خدایا فتنۀ عشق دنیا را از دل من بیرون کن.

به‏ویژه در آخرالزمان فتنه زیاد می‌شود و برخی با عنایت الهی از این فتنه‌ها نجات می‌یابند. کسی که فتنه‌ای را تجربه کرده، دفعۀ دوم تجربه نمی‌کند؛ چون او آگاه شده است و می‌داند چه تدبیری کند.

هر چنـد كآزمودم از وى نبود سودم

من‏ جرّب‏ المجرّب‏ حلّت به النّدامه[4]

حافظ(ره) می‌گوید: اگر از چیزی که قبلاً تجربه شده، بخواهی دوباره تجربه کنی، باعث پشیمانی تو می‌شود؛ یعنی وقتت می‌گذرد و آورده و نتیجه‌ای برایت ندارد و چه‌بسا ضرری بر تو وارد شود. حالا ما هم مواظب باشیم اگر به فتنه‌ای آزمایش شدیم و از آن نجات یافتیم، دوباره سراغ همان فتنه یا مشابه آن نرویم.

می‌گویند: اگر دستت را در لانه مار کردی، بار دیگر این اشتباه را تکرار نکن. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «لَا يُلْدَغُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ»؛[5] مؤمن از یک سوراخ، دوبار گزیده نمی‌شود.

سه. یاری‌رسانی بر ضدّ دشمنان

«وَ كُنْ لِي عَلَى الْأَعْدَاءِ نَاصِراً»؛ بر ضد دشمنانم یاور باشی. انسان یک دشمن درونی دارد که بزرگ‌ترین دشمن اوست[6] و همیشه به زشتی‏ها امر می‏کند و دشمنانی هم در بیرون از وجود خویش دارد که از انس و جنّ هستند و او را وسوسه کرده و به بدی‏ها فرا می‏خواندند: {الَّذِى يُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ}؛[7] بنابراین در برابر این دشمنان باید از خداوند متعال طلب نصرت و یاری کرد.

شرط نصرت الهی، صدق است که اگر در وجود ما باشد، نصرت الهی هم نازل می‌شود، چنان‌که امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارۀ نصرت بر دشمنان بیرون می‏فرماید: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ‏ وَ أَنْزَلَ‏ عَلَيْنَا النَّصْر»؛[8] چون خداوند راستى ما را ديد دشمنمان را سركوب كرد، و يارى خود را بر ما نازل كرد.

دربارۀ دشمن درونی و وسوسه‌های شیطان هم این‌گونه است؛ اگر صادقانه درصدد اصلاح خود باشیم، خداوند ما را یاری می‌کند تا از گناهان مصون بمانیم: امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «إِذَا عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ عَبْدٍ حُسْنَ نِيَّةٍ اكْتَنَفَهُ بِالْعِصْمَة»؛[9] اگر خداوند متعال از بنده‌ای حُسن نیّت ببیند، او را در پناه عصمت قرار می‌دهد.

چهار. پوشاندن عیب‌ها

«وَ عَلَى الْمَخَازِي وَ الْعُيُوبِ سَاتِراً»؛ پرده‌پوش رسوایی‌ها و عیوبم گردی. «مخازی» جمع خِزْی به معنای رسوایی و «عیوب» جمع عیب است. ستّارالعیوب بودن از صفات الهی است که در موارد متعدّدی به ستّاریّت او اشاره دارد.[10] به بندگان هم توصیه شده این صفت الهی را کسب کنند؛ امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید:

«لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ فَالسُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ كِتْمَانُ سِرِّه‏ قَالَ اللَّهُ(عزّ و جلّ):‏ {عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ}[11] وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ فَإِنَّ اللَّهَ(عزّ و جلّ)أَمَرَ نَبِيَّهُ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بِمُدَارَاةِ النَّاسِ فَقَالَ:‏ {خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ}[12] وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ فَإِنَّ اللَّهَ(عزّ و جلّ)يَقُولُ:‏ {وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ}[13]»؛[14]

هیچ مؤمنی مؤمن نخواهد بود مگر این‌که سه خصلت در او باشد: سنّتی از پروردگارش، سنّتی از پیامبرش و سنّتی از مولایش؛ سنّت پروردگارش حفظ اسرار خويش است، خداوند مى‏فرمايد: «خداوند عالم به غيب است و هيچ كس را بر غيب خود مطّلع نمى‏سازد مگر كسی را كه بپسندد و از وى راضى باشد كه همان پيامبران هستند» و امّا سنّت پيامبر مدارا كردن با مردم است.

خداوند پيامبرش را به‏ مدارا كردن با مردم امر مى‏كند و مى‏فرمايد: «از مردم بيش از توانشان توقّع نداشته باش و با مردم با تسامح رفتار كن و امر به معروف كن و از نادانان درگذر و اعراض كن». امّا سنّت از مولايش صبر در سختى‏ها و مشكلات است. خداوند مى‏فرمايد: «در سختى و مشكلات صبر مى‏كنند.»

عیب‌پوشی خداوند مهربان چنان گسترده و پیوسته است که گاه بندگان غافل می‌شوند چقدر خطا از آنان سرزده و حتّی جرأت پیدا می‌کنند از خداوند سبحان چیزهایی بخواهند که استحقاقش را ندارند.

«اللَّهُمَّ إِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبِي وَ تَجَاوُزَكَ عَنْ خَطِيئَتِي وَ صَفْحَكَ عَنْ ظُلْمِي وَ سَتْرَكَ عَلَى‏ قَبِيحِ عَمَلِي وَ حِلْمُكَ عَنْ كَثِيرِ جُرْمِي عِنْدَ مَا كَانَ مِنْ خَطَئِي وَ عَمْدِي‏ أَطْمَعَنِي‏ فِي أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْك‏»؛[15] خدایا! به‌راستی‌که عفو تو از گناهم و گذشتت از خطایم و چشم‌پوشی‌ات از جرم و جنایت بسیار بزرگم که از روی خطا و یا به‌ عمد انجام دادم، مرا به طمع انداخت تا از تو درخواست کنم چیزى را که استحقاق آن را از تو ندارم.

چیزهایی موجب خزی و رسوایی می‌شود و چیزهایی هم عیب و نقص است که باید آن‌ها را رفع کرد. در این جمله از مناجات شاکین به خدا عرض می‌کنیم: خدایا! عیوب و نقص‌هایی داریم که موجب خزی و رسوایی ما می‌شود و رفع این‌ عیوب سخت است، ولی تو با رحمت گستردۀ خودت این عیوب را بپوشان و مرا در بین مردم رسوا مگردان.

در یکی از امّت‏های گذشته وقتی فردی شب گناه می‌کرد، در پیشانی او اثری ظاهر می‌شد و همه می‌فهمیدند او گناه کرده است،[16] ولی حالا می‌بینیم خدا ستار‏العیوب است.

با این‌که گناه بسیاری مرتکب می‌شویم، ولی خداوند با ستّاریّت خود، گناهان ما را پوشانده است؛ لذا باید خداوند را بر این نعمت حمد و سپاس گفت.

«يَا إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ فَكَمْ مِنْ عَائِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَيَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِي، وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّيْتَهُ عَلَيَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِي‏»؛[17] اى خدای من! سپاس تو را است كه چه بسيار عيب مرا پوشاندى و رسوايم نكردى و چه بسيار گناه مرا پنهان نمودى و معروفم ننمودى.

چون اگر خداوند عیب‌ها را نمی‏پوشاند، در روابط اجتماعی هم دچار مشکل می‌شدیم. امام علی(علیه السلام) فرمود: «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ‏ مَا تَدَافَنْتُم‏»؛[18] اگر پرده‌های عیب‌های مردم کنار رود، یک‌دیگر را از روی نفرت دفن نمی‌کردید.

البته باید به این نکته هم توجه کنیم که تا چه زمانی باید در حجاب و ستر الهی قرار بگیریم و خداوند(عزّ و جلّ)عیوب و خطاهای ما را می‌پوشاند؟ باید همّت کنیم و با استعانت الهی گناهان را کنار بگذاریم؛ چون در آخرت، اسرار و امور پنهان برملا شده[19] و برگشت به دنیا و جبران گذشته امکان‌پذیر نخواهد بود.

{حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُون‏ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون.}‏[20] در دنیا هم ستاریت خدا محدود است و اگر بندۀ خدا از حد بگذراند مفتضح و رسوا خواهد شد.

من همى‏دانم و آن ستار من‏

جرم‌ها و زشتى كردار من

اول ابليسى مرا استاد بود

بعد از آن ابليس پيشم باد بود

حق بديد آن جمله را ناديده كرد

تا نگردم در فضيحت روى زرد

هر چه كردم جمله ناكرده گرفت‏

طاعت ناكرده آورده گرفت‏

همچو سرو و سوسنم آزاد كرد

همچو بخت و دولتم دل شاد كرد[21]

پنج. حفظ نمودن در بلایا

«وَ مِنَ الْبَلَايَا وَاقِياً»؛ از بلا نگه‌دار. زندگی دنیایی ما با بلا و سختی گره خورده است و امنیّت و سلامتی و رفاه کامل در آن به‏دست نمی‏آید. امام علی؟ فرمود:

«دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا»؛[22] دنيا خانه‏اى که پيچيده به بلا و معروف به خيانت است. احوالش پايدار نمى‏ماند و اهلش جان سالم به در نبرند. حالاتى است گوناگون و نوبت‏هايى است متغيّر. زندگى در آن ناپسند است و امنيّت در آن ناياب. مردمش آماج تير بلايند كه تيرهايش به سوى آنان نشانه مى‏رود و با مرگ نابودشان مى‏كند.[23]

باید در مواجهه با بلاها و گرفتاری‏ها در امان باشیم و عقیده و ایمانمان حفظ شود. غالباً بلا و گرفتاری سبب تطهیر و رشد انسان می‌شود، ولی مأذون نیستیم که از خداوند متعال درخواست بلا کنیم یا خود را در معرض بلا قرار دهیم؛ لذا در این مناجات از خداوند درخواست شده بلا دامن او را نگیرد، بلکه مانع از رسیدن بلا به او شود. در میان اطبّا هم مشهور است «الوقاية خير من‏ العلاج‏»؛[24]

پرهیز کردن بهتر از درمان است، چنان‌که در باب توبه هم داریم: «إِنَّ تَرْكَ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ وَ لَيْسَ كُلُّ مَنْ طَلَبَ التَّوْبَةَ وَجَدَهَا»؛[25] امام صادق(علیه السلام) فرمود: ترک گناه آسان‌تر از تقاضاى توبه است و تمام كسانى كه تقاضاى توبه مى‌كنند ممكن است موفق به توبه نشوند. چون معلوم نیست فرصت توبه فراهم شود یا در صورت توبه، توبه‏اش پذیرفته شود.

در روایات متعدد برای دفع بلا، راه‌کارهایی مثل صدقه،[26] دعا،[27] حرز[28] و تعویذ[29] سفارش شده است.

شش. عصمت در برابر گناهان

«وَ عَنِ الْمَعَاصِي عَاصِماً»؛ از گناهان بازدارنده‌ام باشی. آخرین خواسته، مصون ماندن از معاصی است. در دعاهای متعدّدی از خداوند متعال مصون ماندن از گناهان درخواست شده است.[30]

البته مصون ماندن از گناهان بدین معنا نیست که خداوند مانعی ایجاد کند تا نتوانیم مرتکب معصیت شویم؛ چون در این صورت انسان با اراده و اختیار خودش معصیت را ترک نکرده و به‏نوعی مجبور بوده است، بلکه مراد از مصون نگه‌داشتن خداوند به این است که ما را با اموری یاری کند تا از روی اختیار معصیتی انجام ندهیم؛ مثل این‏که از راه علم ظاهری یا باطنی آثار مخرّب گناه را به ما می‏فهماند تا با ارادۀ خودمان مرتکب معصیت نشویم.

گاهی یک تلنگر یا تذکّری که از سنخ علوم ظاهری است در فرد، انقلاب روحی ایجاد می‏کند و دیگر سراغ گناه نمی‏رود، چنان‌که نقل شده روزی حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) از کنار خانه‌ای می‌گذشت که صدای ساز و آواز و غنا از آن خانه بلند بود. از کنیزی که از آن منزل بیرون آمده بود، پرسید: ای کنیز، صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ گفت: آزاد است. امام(علیه السلام) فرمود: راست گفتی، اگر بنده بود، از مولای خود می‌ترسید.

هنگامی‌که کنیز به منزل برگشت، آقای او – بِشر – درحالی‌که بر سر سفرۀ شراب نشسته بود، از او پرسید: چرا دیر آمدی؟ کنیز جریان ملاقات خود را با حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) و سخنان حضرت را به وی گفت. بِشر با پای برهنه از خانه بیرون دوید، با عجله خدمت آن حضرت رسید، عذر خواست و با گریه، اظهار شرمندگی کرد و به‌واسطۀ آن حضرت توبه کرد. انقلاب روحی، بر اثر کلام غیرمستقیم حضرت، بشر را به حدّی فراگرفت که در زمرۀ اهل معرفت درآمد.[31]

گاهی هم علم از سنخ علوم لدنّی است و سبب می‌شود شخص حقیقت گناه را ببیند؛ به همین جهت سمت گناه نمی‌رود، همان‌طوری که قرآن دربارۀ حضرت یوسف(علیه السلام) می‏فرماید: {وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ}.[32] وقتی ببینیم حقیقت غیبت، خوردن گوشتِ برادر مرده است، دیگر غیبت نمی‏کنیم.

عصمتی که انبیا و چهارده معصوم(علیهم السلام) از آن برخوردار بودند، غیر از عصمتی است که برای عموم مردم امکان‌پذیر است؛ عصمت عموم مردم به این است که گناه و احیاناً مکروهی از آنان سر نزند، ولی عصمتی که دربارۀ انبیا و چهارده معصوم (علیهم السلام) بیان می‌شود، مراتب دیگری هم دارد؛ مثلاً ترک اولی و اندک غفلتی هماننئ کوهی از گناه است.

برای مصون ماندن از گناهان باید سعی کنیم خود را در معرض ابتلای به گناه قرار ندهیم؛ مثلاً بدانیم اگر در فلان مجلس حاضر شویم ممکن است مرتکب معصیت شویم، در این‏صورت نباید برویم یا اگر بدانیم سفر به برخی کشورها زمینۀ ارتکاب معاصی را فراهم می‌سازد، نباید به آن‏جا مسافرت کرد. باید قدردان برخی کشورهای اسلامی به‏ویژه ایران اسلامی باشیم.

بنده برای تبلغ به کشور استرالیا رفته بودم؛ شب‌ها وقتی به حسینیه می‌رفتیم، کنار حسینیه، کاباره‌ای بود که زن‏های فاحشه به آن‏جا رفت‌وآمد داشتند یا بعضی کشورها در برخی هتل‏ها دخترانی را که ربوده شده بودند، برای افراد ثروت‌مند می‌آوردند تا به فحشای زنا مشغول شوند.

باید توجه کرد که پول را از چه راهی به دست می‌آوریم و در چه راهی صرف می‌کنیم؛ زیرا در قیامت می‌پرسند: این پول را از چه راهی به‏دست آوردی؟ اگر ثابت شد از راه حلال است، پرسیده می‌شود: این پولِ حلال را در چه راهی صرف کردی؟ اگر جواب قانع‌کننده‌ای دهد، آن‌وقت راهی بر پل صراط و بهشت برای او باز می‌شود و گرنه همین‌طور در عذاب سخت الهی می‌ماند.

در قرآن کریم آمده است که این‌ها در عذاب الهی در احقاب می‌مانند که هر حقبی هشتاد سال طول می‌کشد.[33] آنان داد و فغان می‌زنند و هیچ‌کس به دادشان نمی‌رسد، هرچه می‌گوید مرا برگردانید تا خودم را اصلاح ‌کنم، در جواب گفته می‌شود: {كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا}.[34]

«بِرَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»؛ به مهر و رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان. امام سجاد(علیه السلام) در پایان مناجات می‏فرماید: به رحمت گسترده و بی‌نهایت خویش، این درخواست‏های مرا به اجابت برسان و مرا از درِ خانۀ خود دست‏خالی برنگردان.

 

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

 

 

[1]. «اللَّهُمَّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِي وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ وَ لَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ وَ هِيَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ، ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي

وَ قُلْتُ: سُبْحَانَ رَبِّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَ أَنَّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ فَقَصَدْتُكَ يَا إِلَهِي بِالرَّغْبَةِ وَ أَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثِّقَةِ بِكَ وَ عَلِمْتُ أَنَّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ وَ أَنَّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ وَ أَنَّ كَرَمَكَ لَا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ وَ أَنَّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلِّ يَدٍ. اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ احْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التَّفَضُّلِ وَ لَا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الِاسْتِحْقَاقِ فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَ هُوَ يَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ وَ لَا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَان»؛

خدایا! برای من در پیشگاه حضرتت حاجتی است که دست طاقت و توانم از دست‌یابی به آن کوتاه است و رشتۀ چاره‌ام بدون لطف تو بریده است و نَفْسم در نظرم چنین آراسته که رفع نیازم را از کسی بخواهم که رفع نیازهایش را از تو می‌خواهد و در حاجاتش از تو بی‌نیاز نیست؛ این درخواست حاجت از غیر تو لغزشی است از لغزش‌های خطاکاران و افتادنی است از افتادن‌های گناه‌کاران.

آن‌گاه به یادآوری تو از خواب غفلت بیدار شدم و به توفیق تو از عرصه‌گاه لغزشم برخاستم و به راهنمایی تو از افتادنم به وادی خطر بازگشتم و از علل درافتادن به گمراهی دست برداشتم و گفتم: منزّه و پاک است پروردگارم. چگونه نیازمندی از نیازمند دیگر درخواست کند و از کجا تهی‌دستی به تهی‌دستی دیگر میل و رغبت نشان دهد؟!

روی این حساب – ای خدای من – با اشتیاق و شوق آهنگ تو کردم و از باب اطمینان به تو، امیدم را به سوی حضرتت آوردم و دانستم آن‌چه را از تو می‌خواهم، هر چند زیاد باشد، در کنار دارایی‌ات اندک است و چیزهای باارزشی که بخشش آن را از تو درخواست می‌کنم، در جنب توانایی‌ات کوچک و بی‌مقدار است و دایرۀ کرم و بزرگواری‌ات با تقاضای هیچ‌کس تنگ نمی‌شود و دست بخشندگی‌ات از هر دستی برتر است.

خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا به کرم و بزرگواری‌ات بر دست یافتن به احسانت یاری ده و از باب عدالتت بر کیفری که سزاوار آنم دچار مکن؛ من اوّلین رغبت کننده‌ای نیستم که به حضرتت رو آورده، پس به او عطا کرده‌ای و حال آن‌که سزاوار ممنوع شدن از عطایت بوده و اولین خواهنده‌ای نیستم که از تو درخواست حاجت کرده و تو بر او احسان کرده‌ای در حالی که مستحق محرومیت از احسان تو بوده است. الصحيفة السجادية، ص 70.

[2]. شيخ بهايى، كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاءالدين عاملى، ص 94.

[3]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ، ص 591.

[4]. دیوان حافظ، ص 488.

[5]. قضاعي، شرح فارسى شهاب الأخبار، ص 339.

.[6] «أَعْدَى‏ عَدُوِّكَ‏ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك‏»؛ ورام بن أبي فراس، مجموعة ورّام، ج 1، ص 59.

[7]. كه در درون سينۀ انسان‌ها وسوسه مى‏كند، خواه از جنّ باشد يا از انسان‏. ناس (114)، آیات 5 ـ 6.

.[8] شريف رضی، نهج البلاغة، ص 92.

.[9] حلوانى، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 97؛ ديلمى، أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 301.

[10]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 1، ص 380؛ كلينى، الكافي، ج 2، ص 578.

[11]. جن (72)، آیۀ 26 – 27.

[12]. اعراف (7)، آیۀ 199.

[13]. بقره (2)، آیۀ 177.

.[14] شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا(علیهم السلام)، ج 1، ص 256.

[15]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 578.

[16]. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیهم السلام)‏ فِي قَوْلِهِ‏ {بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً} – مدثر (74)، آیۀ 52- وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ قَالُوا يَا مُحَمَّدُ قَدْ بَلَغَنَا أَنَّ الرَّجُلَ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُصْبِحُ وَ ذَنْبُهُ مَكْتُوبٌ‏ عِنْدَ رَأْسِهِ‏ وَ كَفَّارَتُهُ، فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ(علیهم السلام) عَلَى النَّبِيِّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وَ قَالَ: يَسْأَلُكَ قَوْمُكَ سُنَّةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الذُّنُوبِ، فَإِنْ شَاءُوا فَعَلْنَا ذَلِكَ بِهِمْ وَ أَخَذْنَاهُمْ بِمَا كُنَّا نَأْخُذُ بِهِ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَزَعَمُوا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَرِهَ ذَلِكَ لِقَوْمِه‏»؛

در روایت ابوالجارود از امام باقر(علیهم السلام)در مورد آیۀ {بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً} آمده است: جریان این بود که آن‌ها گفتند: ای محمّد! به ما رسیده که هریک از بنی‌اسرائیل گناهی می‌کردند فردا صبح گناه او و کفّارۀ آن گناه سرش نوشته می‌شد.

جبرئیل بر پیامبر  اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شده و گفت: «قوم تو خواسته‌اند سنّت بنی‌اسرائیل در مورد گناه میان ایشان نیز جاری شود، اگر بخواهند همین کار را در مورد آن‌ها نیز می‌کنیم و مانند بنی‌اسرائیل کیفر خواهیم کرد». چنین گمان کردند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خوش ندانست این کیفر دربارۀ قومش اجرا شود. على بن ابراهيم قمی، تفسير القمي، ج 2، ص 396.

.[17] الصحيفة السجادية، دعای 16، ص 80.

.[18] شیخ صدوق، الأمالي، ص 446.

[19]. {يَوْمَ تُبْلىَ السَّرَائر}؛ در آن روز اسرار نهان (انسان) آشكار می‌شود. طارق (86)، آیۀ 9.

[20]. (آن‌ها هم‌چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مى‏گويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد. شايد در آن‌چه ترک كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم»، (ولى به او مى‏گويند:) چنين نيست؛ اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد (و اگر بازگردد، كارش هم‌چون گذشته است) و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند. مومنون (23)، آیات 99 ـ 100.

[21]. مولوى، مثنوى معنوى، ص 733.

.[22] شريف رضی، نهج البلاغة، ص 348.

[23]. همان، ترجمۀ انصاريان، ص 233.

[24]. ابن بيطار، الدرة البهية في منافع أبدان الإنسانية، ص 49.

.[25] كلينى، الكافي، ج 8، ص 385.

[26]. «الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ‏ الْبَلِيَّةَ»؛ پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: صدقه دادن بلاها را دفع می‌کند. ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 7.

[27]. «الدُّعاءُ یَدفَعُ البَلاءَ النّازِلَ وَما لَم یَنزِلْ»؛ دعا، بلاى نازل شده و نازل نشده را دفع می‌کند. كلينى، الكافي، ج ‏2، ص 469.

[28]. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 415 ـ 419؛ ابن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص 3 ـ 45.

[29]. به کتاب‌های ادعیه مفاتیح الجنان، جمال الاسبوع، مهج الدعوات و منهج العبادت و … مراجعه شود.

[30]. «أَسْأَلُكَ أَنْ تَعْصِمَنِي مِنْ مَعَاصِيك‏»؛ خدایا! از تو می‌خواهم که مرا از گناهانت حفظ کنی. كلينى، الكافي، ج 3، ص 345؛ «وَ اعْصِمْنَا مِنَ الذُّنُوبِ خَيْرَ الْعِصَم‏»؛ ما را از گناهان نگه‌دار، به بهترین نگه‌داری. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 802.

[31]. علامه حلى، منهاج الكرامة في معرفة الإمامة، ص 59.

[32]. آن زن قصد او كرد و او نيز ـ اگر برهان پروردگار را نمى‏ديد ـ قصد وى مى‏نمود. اين‌چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم؛ چرا كه او از بندگان مخلص ما بود. یوسف (12)، آیۀ 24.

[33]. {لابِثينَ فيها أَحْقاباً}؛ مدّت‌هاى طولانى در آن مى‏مانند. نبأ (78)، آیۀ 23. «الْحُقُبُ ثَمَانُونَ سَنَة»؛ حقب هشتاد سال است. على بن ابراهيم قمی، تفسير القمي، ج ، ص 402.

[34]. (ولى به او مى‏گويند:) چنين نيست؛ اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد. مومنون (23)، آیۀ 100.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات