6 درخواست مهم امام سجاد (علیه السلام) از خداوند در مناجات مریدین
درخواستهای متعددی از امام سجاد علیه السلام در مناجات مریدین وجود دارد، در این فراز، سالک الی الله از سر فقر و نیاز با نجوای نازآلود درخواستهای گوناگونی را از محضر معشوقش میکند.
-
همدمی خدا هنگام وحشت
«فَكُنْ أَنِيسِي فِي وَحْشَتِي»؛ در هنگام وحشت از دیگران، خودت همدمم باش. ای خدای عزیز! درجایی که از همه چیز به وحشت میافتم، تو با دل من مأنوس باش؛ در حالتهای هولناک و وحشتناک که برای من پیش میآید، خودت انیس و مونس من باش.
چراغ ديده شبزندهدار من گردى
انيس خاطر امّيدوار من باشى
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در ميانه خداوندگار من باشى
از آن عقيق كه خونيندلم ز عشوۀ او
اگر كنم گله غمگسار من باشى
در آن چمن كه بتان دست عاشقان گيرند
گرت ز دست برآيد نگار من باشى
شبى به كلبۀ احزان عاشقان آئى
دمى انيس دل سوكوار من باشى[1]
وحشت از مخلوقان
وحشتی که به وجود میآید از کیست؟ از خداست؟ یا از مخلوقان؟ دعایی که در سجده گفته میشود، این مطلب را تفسیر میکند. «ارْحَمْ ذُلِّي بَيْنَ يَدَيْكَ وَ تَضَرُّعِي إِلَيْكَ وَ وَحْشَتِي مِنَ النَّاس»؛[2] خدایا! به زبونى و زاريم در پيشگاه تو و وحشتم از مردم رحم کن.
سالکِ عاشق از اهل معصیت و غفلت وحشت دارد. شما اگر بخواهی با اهل غفلت اُنس بگیری، بعد هم به جلسۀ سالکان عاشق بیایی جور نمیآید! چون تجانس و سنخیّت لازم است. کسی که در راه خدا قدم گذاشته و برادر دینی و الهی پیدا میکند، اُخوّت و رفاقتش فقط برای خداست. اگر رفیق خدایی پیدا شد رفاقت میکند و اگر پیدا نشد سراغ دیگران نمیرود.
صحبت ناجنس
اگر کسی به خانۀ سالک الی الله میآید که همفکر و هم دردش نیست، او چه وظیفهای دارد؟ سالک از دردهای معنوی و خدایی دل پُر دردی دارد، ولی او دلش در این راه نیست و اصلاً بویی از درد عشق خدا نبرده است. او چگونه میتواند با شما هم صحبت شود؟! لذا حافظ(ره) میگوید:
چاک خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم
روح را صحبت ناجنس عذابی است اليم[3]
عذابی بالاتر از این نیست که آدم نتواند برای خودش رفیق خدایی پیدا کند؛ ازاینرو سفارش کردیم به خانۀ دوستان اهل جلسه رفت و آمد کنند؛ چون شما که باهم حرف خدا میزنید باهم سنخیّت دارید. رفیق همدم و سالک درد شما را دارد و شما هم درد او را داری؛ وقتی دو نفر همدرد هم باشند، صحبتهایشان به یک شکل است، ولی وقتی شما میخواهید با اهل دنیا بنشینید، صحبت آنها با صحبت شما فرق میکند.
چگونه میخواهید دلتان را به آنان بدهید؟! اصلاً خودت فکر کن ببین میتوانی دلت را به او بدهی؟ بنابراین با هر کسی رفت و آمد و رفاقت نکنیم، هر کسی را به خانهمان راه ندهیم. اگر شما به خانۀ او نروید او هم نمیآید؛ بگذار چند دفعهای بیاید، ولی وقتی شما نروید او هم نمیآید.
سرگرمی سالک
آیا نمیتوانی دلت را یک ساعت به تلویزیون، فیلمها وحرفهای بیهوده ندهی؟ همۀ فیلمهای خانوادگی تکراری است؛ یک جمله را شاخ و برگ زیادی میدهند که باعث میشود شما چند ساعت و چند روز پای تلویزیون بنشینید و عمرتان را بیهوده هدر دهید. آیا سرگرمی سالکان خدا با این فیلمهای مبتذل است؟! سرگرمی سالک با قرآن و نهجالبلاغه خواندن است، با دعا خواندن، با قصّهها و داستانهای دینی است.
عزیزم! تلویزیون را خاموش کن، بنشین با خانمت کتاب معراج السعاده بخوان، از قصّههای دینی و مذهبی استفاده کن. وقتی سالکی با اهل غفلت مینشیند، نمیتواند خدا را ذکر نکند؛ اگر به زبان ذکر خدا نمیگوید، در دلش ذکر خدا دارد؛ بنابراین شرط رفاقت، تجانس اخلاقی و روحی است.
کند با جنس خود هر جنس پرواز
کبـوتــر با کبــوتــر بــاز با بــاز[4]
بزرگی میگفت: یک نفر که با من تجانس روحی نداشت، مزاحم من شد؛ آنقدر در دلم «بسم الله» گفتم و دعا کردم تا آن شخص رفت. در پایان بدانید بعضی از شاگردان را از داشتن تلویزیون در منزل به جهت آسیبهایش منع کردهایم.
صلۀ رحم
اگر کسی اشکال کند که صله با خویشاوندان ناجنس خود را چه کار کنیم؟ صلۀ رحم با آنها را قطع کنیم؟ پاسخش این است که با تلفن هم میشود صلۀ رحم کرد. رحِمی که مزاحم سالک مؤمن باشد و ایمان او را بدزدد، این چه رحِمی است؟ پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: «صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ لَوْ بِالسَّلَام»؛[5] صلۀ ارحام کنید، هر چند با سلام کردن باشد. پس با یک سلام هم میتوانی صلۀ رحم کنی. البته این بحث جای بحث دارد و ما فعلاً از آن عبور میکنیم.
-
نادیده گرفتن لغزشها
«وَ مُقِيلَ عَثْرَتِي»؛ لغزشم را نادیده گیر. یعنی گاهی در راه ارادت و محبّت خدا لغزشهایی پیش میآید که خدا میتواند از آنها بگذرد. در این فراز از مناجات سالک راه خدا این درخواست را از خدا دارد: ای خدا! تو میتوانی از لغزشهای من بگذری و مرا از خودت دور نکنی و عذرهای مرا بپذیری.
-
آمرزش گناهان
«وَ غَافِرَ زَلَّتِي»؛ گناهم را بیامرز. پروردگارا! تو بخشندۀ لغزشم باش، زشتیهای مرا بپوشان و از خطاهایم بگذر تا به درگاهت راه پیدا کرده و از عنایتهای خاصهات بهرهمند شوم.
-
پذیرش توبه و اجابت دعا
«وَ قَابِلَ تَوْبَتِي وَ مُجِيبَ دَعْوَتِي»؛ توبهام را بپذیر و دعایم را اجابت کن. وای به حالم اگر توبهام را قبول نکنی، کجا روم و چه کنم ای خدای مهربان!
-
سرپرستی مصونیّت
«وَ وَلِيَّ عِصْمَتِي»؛ سرپرست صیانت و عصمتم باش. خدایا! عصمت از گناه را خودت به من عنایت میکنی؛ تو ولایت داری و میتوانی دست مرا از گناه بازداری. پروردگارا! میخواهم خودت سرپرست، حافظ و نگهدارندۀ من باشی و از راهی که نمیپسندی حفظم کنی.
عزیز من! سالک میتواند در اثر مبارزه با نفس در حدّ یک معصوم قرار بگیرد و عصمت باطنی پیدا کند. نمیخواهم بگویم آن عصمت انبیا و اولیا را پیدا میکند، امّا ولیّ خدا در اثر تمرینها، سالها مبارزه با نفس کردن و پیمودن مراتب و مدارج سلوکی میتواند عصمت از گناه پیدا کند و گناه نکردن برایش آسان شود.
-
توانگری و دور نشدن از خدا
«وَ مُغْنِيَ فَاقَتِي وَ لَا تَقْطَعْنِي عَنْكَ وَ لَا تُبْعِدْنِي مِنْكَ»؛ توانگری به هنگام تهیدستیام باش، مرا از خود جدا مکن و از خویشتن دورم مساز. خدایا! فقر و تهیدستی مرا تو برطرف میکنی. کجا بروم و به سوی چه کسی پناه ببرم، در حالی که تو بینیاز کنندۀ نیازهای من هستی.
بهشت عارفان
«يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي»؛ ای نعمت و بهشت من. حضرت عشق، بهشت است. ما منکِر بهشت و جهنّم نیستیم، ولی آن بهشت کجا و این بهشت کجا؟ شما در دنیا میخواهی بهشت رضوان خدا را تحصیل کنی. آیا بهشتی بالاتر از این بهشت هست؟ میگویند: آنهایی که در دنیا اهل معرفت میشوند و به آن کمالات میرسند، در بهشت نعیم الهی به سر میبرند.
اگر دیگران در بهشت، سراغ حورالعین و طعامهای بهشتی و مانند اینها میروند، عرفا در آنجا هم در عشق و ذکر خدا هستند. چه نعمتی بالاتر از محبّت و عشق خداست؟! لذا در اینجا میگوید: تو نعمت منی، تو بهشت منی. «وَ يَا دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ»؛ تو دوست دنیا و آخرت منی ای مهربانترین مهربانان
دنياى من تو عقباى من تو
هم اين و هم آن انت البديع[6]
برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. ديوان حافظ، غزل 457، ص 513.
.[2] كلينى، الكافي، ج 3، ص 327.
[3]. دیوان حافظ، غزل 367، ص 446.
[4]. نظامی گنجوی، کلیات خسرو و شیرین، ص 205.
.[5] ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 57.
[6]. ديوان فيض كاشانى، ج 2، ص 918.





