«رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا اسْتَوْصَى رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم)»؛ روایت شده شخصی به محضر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ایشان موعظه و سفارش خواست. این حدیث دارای چند موعظه و سفارش از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چون راوی وقتی خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مشرّف میشود، وصیت اول را که میشنود، دوباره درخواست موعظه میکند که مجموعاً چهار توصیه میشود:
سفارش اوّل: «فَقَالَ(صلی الله علیه و آله و سلم): لَا تَغْضَبْ قَطُّ فَإِنَّ فِيهِ مُنَازَعَةَ رَبِّک»؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خودت را در هیچ حالی از احوال عصبانی نکن و به خشم درنیاور. هرچند دیگران بخواهند تو را به غضب دربیاورند تو نباید خشمگین شوی. «فَإِنَّ فِيهِ مُنَازَعَةَ رَبِّک»؛ چون اگر حال آرامش از تو گرفته شود و در حال غضب و عصبانیّت قرار بگیری، با پروردگارت در نزاع خواهی بود.
غضب، حال شیطان است[1] و او آتش غضب را در نفس انسان میافروزد که سبب میشود انسان با خدای خود نزاع کند و بجنگد؛ برای اینکه وقتی اعصاب انسان به هم بخورد و ناراحت شود، شعور از او گرفته میشود؛ به همین جهت گفتهاند: اگر کسی در حال غضب قَسَم بخورد و هر تصمیمی در آن حالت بگیرد موردقبول نیست.
باید به حالت آرامش برگردد تا بفهمد چه میگوید و چهکار میکند؟ یکدفعه میبینی که خدایناکرده از دهانش ناسزا و کفر درمیآید؛ ازاینرو آدم باید خیلی مراقب باشد که به حالت عصبی و خشم نرسد.
در روایت دارد در حال خشم، خودت را با آب آرام کن؛[2] مثلاً برای فروکش کردن خشمت مقداری آب سرد بخور یا وضو بگیر یا اگر نشستی و با او حرف میزنی، دستت را بر روی شانهاش بگذار یا با او دست بده که این دست دادن، کمکم حالت غضب را کم میکند یا بلند شو راه برو، مانند کاری که حضرت علی(علیه السلام) در جنگ خندق با عمرو بن عبدود عامری کرد.
میگویند عمرو بن عبدود آنقدر جنگجو و سلحشور بود که یکتنه کار هزار نفر را میکرد. داستان مفصّلی دارد، ولی بهطور خلاصه از این قرار است که حضرت علی(علیه السلام) وقتی عمرو بن عبدود را زمین زد و روی سینهاش نشست و خواست سرش را جدا کند، عمرو بن عبدود دو کار کرد: یکی اینکه عورتش را به حضرت نشان داد و دیگری اینکه آب دهانش را به صورت مبارک حضرت انداخت؛ چون میخواست حضرت از او بگذرد.
حضرت علی(علیه السلام) از روی عَمرو بلند شدند راه رفتند. وقتی از علّت رفتارش پرسیدند، فرمودند: من اگر در همان لحظه او را میکشتم، از روی غضب بود؛ لذا بلند شدم تا غضبم فروکش کند و کشتن او از روی تشفّی نفس نباشد، بلکه تنها و تنها به خاطر خدا و خالصانه باشد.[3]
بنابراین غضب بدترین حالت انسان است. انسان سعی کند تا جایی که ممکن است خشمناک و غضبناک نشود و اگر غضبناک شد هیچ تصمیمی نگیرد و حرفی نزند؛ بهویژه در خانه با اهل و عیالش؛ چون اگر حرف بزند، ممکن است میانشان جرّ و بحث شده، دعوا کرده و همدیگر را کتک بزنند. از این کارها خیلی اتفاق افتاده است که یکدیگر را میزنند ناقص میکنند یا برخی در کوچه و خیابان به خاطر اختلاف پیشپاافتادهای دعوا میکنند و همدیگر را میزنند، درحالیکه باید از همدیگر بگذرند. این رفتارها همان نفسانیات انسان است که به این صورت درمیآید.
سفارش دوّم: «فَقَالَ: زِدْنِي»؛ راوی گفت: آقا! موعظۀ دیگری بفرمایید. «فَقَالَ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِيَّاک وَ مَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ فَإِنَّ فِيهِ الشِّرْک الْخَفِيَّ»؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کاری نکن که بعداً پشیمان شوی و از طرف عذرخواهی کنی.
کارهای انسان از همان اول باید عاقلانه و از روی تدبیر باشد. آدم چرا باید حرفی بزند که بعداً از طرف مقابل عذرخواهی کند؟ چون در عذرخواهی نوعی شرک وجود دارد و کار بدی است؛ زیرا شریک قرار دادن برای خدا دو نوع است:
نوع اوّل: شرک جلی و آشکار است؛ مثل آنهایی که در زمان جاهلیّت در مکّه بت میپرستیدند. بتپرستان انواع و اقسام بت داشتند. در داخل و اطراف کعبه سیصد وشصت بت وجود داشت که اسم یکی از آنها «هُبَل» بود که حضرت علی(علیه السلام) به دستور پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را پایین آورد.[4] بتپرستان در خانههایشان هم بت داشتند، حتی از خرما بت درست میکردند که هر وقت گرسنه میشدند آن را میخوردند.[5]
نوع دوّم: شرک خفی است؛ مثل رذایل اخلاقی که در نفس آدمی هست، از جمله ریاکاری. اگر در ظاهر هم تظاهر نکند، ولی در باطنش نیّتهایی میآید که برخلاف خلوص و اخلاص است.
عذرخواهی باید از خالق باشد نه از مخلوق و اگر کسی از مخلوق عذرخواهی کند، از ایمان و توجّه به خدا تنزّل کرده است. عذرخواهی از مخلوق، شرک خفی محسوب میشود که او را پر ارزش کرده است. این عذرخواهی منشأ نفسانی بدی دارد؛ لذا میفرمایند: انسان از همان اول کاری کند که عذرخواهی نکند.
یا تعارفات زیادی که در مهمانیها مرسوم است شرک خفی هستند، چنانچه این نکته را بارها گفتهایم. این تعارفات، شما را از توجّه به خدا پایین میآورد و به همین جهت خیال میکنی که رزق شما را صاحبخانه داده است، درحالیکه باید خدا را شکر کنی که نعمتهای گوناگونی داده است، ولی در تعارفات، توجّهات به آن بندۀ خداست که همان شرک خفی است.
سفارش سوّم: «فَقَالَ: زِدْنِي»؛ راوی گفت: آقا! موعظۀ دیگری بفرمایید. «فَقَالَ(صلی الله علیه و آله و سلم): صَلِّ صَلَاةَ مُوَدِّعٍ فَإِنَّ فِيهِ الْوُصْلَةَ وَ الْقُرْبَى»؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر نمازی که میخوانی، بگو این آخرین نماز من است و بعد از این نماز میمیرم و از دنیا میروم.
در این صورت سعی میکنی که نماز را با آداب و شرایطش بخوانی؛ چون آدم از نفَس بعدیاش خبر ندارد که چه بر سرش میآید. وقتی نماز را وداعی بخوانی توفیق وصال پیدا میکنی. در آن نماز چون دقت کردی که بهترین نماز را بخوانی، حال معنوی به شما دست میدهد و به خدا وصل میشوی، در این صورت روحت به خدا نزدیک میشود و نماز خوبی از کار در میآید.
سفارش چهارم: «فَقَالَ: زِدْنِي»؛ راوی گفت: آقا! موعظۀ دیگری بفرمایید. ببینید این فرد چون تشنۀ معارف است، پیوسته از حضرت درخواست میکند.
«فَقَالَ(صلی الله علیه و آله و سلم): اسْتَحْيِ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتِحْيَاءَک مِنْ صَالِحِي جِيرَانِک»؛ پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: میخواهی از خدا شرم پیدا کنی؟ میخواهی مراقبۀ قلبی با خدا داشته باشی و او را حاضر و ناظر ببینی؟ باید طوری حیا کنی که از همسایۀ خوب حیا میکنی؛
یعنی اگر انسان همسایۀ خوبی داشته باشد، آیا جلوی او کار زشت انجام میدهد؟ ملاحظه میکند که همسایۀ خوب از او ناراحت نشود و کار زشتی جلویش انجام ندهد. حالا چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «صَالِحِي جِيرَانِک»، ولی همسایۀ فاسق را نمیگویند؟ چون اگر همسایه، فرد فاسق و گنهکاری باشد، آدم از آن حیا نمیکند؛
برای اینکه او ارزشی ندارد، ولی اگر آدم صالحی باشد برای انسان ارزش دارد؛ لذا جلوی او خیلی رعایت میکند تا کار بد و زشتی انجام ندهد؛ بنابراین اگر ما از همسایۀ صالح خجالت میکشیم و هر کاری را جلوی او انجام نمیدهیم، آن وقت چگونه در محضر خدای آفریدگار عظیم که ما را آفریده گناه و معصیت کنیم؟ یعنی حیایی که در برابر مخلوق داریم بیش از حیایی است که از خالق داریم و این کار واقعاً ظلم بزرگی است.
یکجایی بنده میگفتم از بچهای حیا میکنی و کار زشت را جلوی او انجام نمیدهی، آن وقت جلوی خداوند جلیل شرم و حیا نمیکنی و کار زشت و گناه انجام میدهی؟! ولی در این روایت میفرماید: همانند حیا از همسایۀ صالح، از خداوند حیا کنید. «فَإِنَّ فِيهَا زِيَادَةَ الْيَقِينِ»؛
میفرماید: اگر حیای ایمانی شما قوی باشد، یقینت هم قوی و زیاد میشود؛ چون لازمۀ حیا از خداوند این است که او را حاضر و ناظر ببینی. وقتی میخواهی او را حاضر و ناظر ببینی، باید یقینی در دلت باشد که موجب شود همین حیا و حضور خدا را مدام بیشتر کنی.
از خداوند(عز و جل) میخواهیم به ما کمک کند تا بتوانیم راه سیر و سلوک را هرچند سنگین است به مقصد برسانیم.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. «قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ الْغَضَبَ مِنَ الشَّيْطَانِ وَإِنَّ الشَّيْطَانَ خُلِقَ مِنَ النَّارِ وَإِنَّمَا تُطْفَأُ النَّارُ بِالْمَاءِ فَإِذَا غَضِبَ أَحَدُکمْ فَلْيَتَوَضَّأْ»؛ خشم از شيطان است و شيطان از آتش آفريده شده و آتش را فقط آب خاموش مىکند پس هرگاه يکى از شما خشمگين شد بايد وضو بگيرد. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 226؛ سجستانی، سنن أبی داود، ج 2، ص 434.
[2]. «قال رسولالله(صلی الله علیه و آله و سلم): إنّ الغضب جمرة تتوقّد في القلب ألم تر إلى انتفاخ أوداجه و حمرة عينه فإذا وجد أحدکم من ذلک شيئا فإن کان قائما فليجلس و إن کان جالسا فلينم فإن لم يزل ذلک فليتوضّأ بالماء البارد و ليغتسل فإنّ النار لا يطفيها إلّا الماء»؛ غضب پاره آتشى است که در دل برافروخته مىشود، مگر نمىبينى که (شخص خشمناک) رگهاى گردنش باد مىکند و چشمش سرخ مىشود؛
پس هرگاه يکى از شما در خود احساس خشم کرد درصورتیکه ايستاده است بايد بنشيند و اگر نشسته است بايد بخوابد و اگر خشم برطرف نشد، بايد با آب سرد وضو بگيرد و بايد غسل کند (خود را بشويد) زيرا آتش را جز آب خاموش نمىکند. فیض کاشانی، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 5، ص 307.
[3]. حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 2، ص 10؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 380.
[4]. ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب(علیهم السلام)، ج 2، ص 135.
[5]. ابن قتبیة، المعارف، ص 621؛ مقدّسی، البدء و التاریخ، ج 4، ص 32.





