18 نشانه عارف اهل بیتی (شرح فرازی از مناجات خمس عشر امام سجاد (ع))

18 نشانه عارف اهل بیتی (شرح فرازی از مناجات خمس عشر امام سجاد (ع))

18 نشانه عارف اهل بیتی (شرح فرازی از مناجات خمس عشر امام سجاد (ع))

در این مطلب، امام سجّاد(علیه السلام) ویژگی‌ها و حالات عارفان را بیان می‏کند. بیان حالات و خصوصیّات اهل عرفان از زبان امام معصوم(علیه السلام) از اهمیت خاصی برخوردار است و نشان می‏دهد که اهل عرفان با سیر و سلوک در منازل، به حالاتی دست می‌یابند که واقعیت وجودی دارد.

  1. ریشه‌دار بودن شوق الهی در دل عارفان

«إِلَهِي فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِينَ تَرَسَّخَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَيْكَ فِي حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ»؛ معبودم! ما را از کسانی قرار ده که شاخسارهای اشتیاق به سویت در بوستان‌های سینه‌هایشان استوار و پابرجا شده است. درست است که سالک از درک ذات الهی عاجز است، ولی این مانع نمی‏شود از این‌که عاشق و مشتاق خداوند باشد و محبّت به خدا در دلش قرار بگیرد و انوار و تجلیّات در دل او تجّلی پیدا کند؛

لذا می‌فرماید: خدایا! ما را از آن بندگانی قرار بده که درخت‌های عشق تو در باغ سینه‌هایشان رسوخ پیدا کرده و ریشه دوانده است. شوق و عشق یک مسئلۀ‌ پیش پا افتاده نیست که هر کسی بتواند ادّعای عشق خداوند ذوالجلال را کند، این راه، افراد خاصی را می‌طلبد که در دل‏هایشان درخت‌هایی از عشق و شوق الهی کاشته شده باشد. همان‌طور که در عالم ظاهر وارد باغ می‌شویم و درخت‌های گوناگونی را می‌بینیم، در عالم باطن و معنا هم درخت و گل و سبزه‌ای از جنس معنویت داریم.

  1. پر بودن قلب از سوز محبت الهی

«وَ أَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛ سوز عشقت در کانون دل‌هایشان برافروخته است. عشق و محبت خدا، تمام دل سالکِ عاشق را فرا می‌گیرد. سالکی که سالیانی ذکر و فکر او خدا بوده و خواسته‌های خداوند را بر خواسته‌های خودش ترجیح داده باید هر وقتی که محبت خداوند در قلب او وارد می‌شود چنین حالی داشته باشد.

تازه از این به بعد این عشق، او را بیشتر و سریع‌تر سیر می‌دهد و بر استقامت وی افزوده شده و کم‌کم درهای باطن بر روی او گشوده می‌شود. خداوند(عزّ و جلّ)در قرآن کریم می‌فرماید:

{إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ‏ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُون}؛[1] بى‏ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گويند:] می‏ترسيد و اندوهگين نباشيد، شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند بشارت باد.

  1. اشتغال به افکار توحیدی

«فَهُمْ إِلَى أَوْكَارِ الْأَفْكَارِ يَأْوُونَ»؛ عارفان از این روی به آشیانۀ اندیشه‌های والا جای گیرند. اگر عاشقی پیدا شد که عشق الهی در دل او رشد و نمو داشت، به تفکرات عشقی و توحیدی دست می‏یابد. دوست دارد با محبوب و خدای خود خلوت کند و همیشه به افکار توحیدی مشغول است و این افکار، او را از افکار دنیوی باز می‏دارد، همان‏طور که در زیارت امین‏الله می‏خوانیم، مشغول حمد و ثنای الهی می‏باشند «مَشْغُولَةً عَنِ‏ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏»؛[2]

در دنیا به حمد و ثنای تو مشغول باشم؛ یعنی خدایا! دل مرا طوری قرار بده که به دنبال افکار مادّی، طبیعی و دنیایی نروم و همیشه در حمد و ثنای تو مشغول باشد. چه وقت می‌توانیم پیوسته مشغول حمد و ثنای خدا باشیم؟ وقتی‌که به مقام توحید برسیم و تمام جهان را با نگاه توحیدی ببینیم.

  1. بهره‌مندی از قرب و شهود

«وَ فِي رِيَاضِ الْقُرْبِ وَ الْمُكَاشَفَةِ يَرْتَعُونَ»؛ در گلستان قرب و مکاشفه‌ات خوش‌گذرانی می‌کنند. «یرْتَعُونَ» از مَرتع و به معنای چراگاه حیوانات است؛ یعنی زمینِ سرسبزی که گوسفندان در آن زمین بچرند. در این‏جا می‏فرماید: اهل معرفت و سیر و سلوک الی الله در باغ‌های قرب الهی و مکاشفات معنویِ خودشان در حال ارتزاق هستند و روزی آنان در این باغ‏ها، نوشیدن از جام‏های معرفت و محبّت است.

  1. بهره‌مندی از محبت الهی

«وَ مِنْ حِيَاضِ الْمَحَبَّةِ بِكَأْسِ الْمُلَاطَفَةِ يَكْرَعُونَ»؛ از حوض‌های محبّتت با جام ملاطفت می‌نوشند. عرفا به‏سبب مجاهدت‌های فراوان و فیض الهی وارد حوزه‌های محبت و عشق الهی می‌شوند و با جامی از الطاف پنهان خداوندی از حوض‏های محبت می‌نوشند. منظور از مسئلۀ‌ «مِی»‌ که در اشعار حافظ(ره) آمده، همین حیاض محبت است و منظور از «میکده»، خانۀ‌ دلی است که از مِی محبت خدا پر شده باشد.

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست[3]

  1. ورود به شریعه‏های زلال

«وَ شَرَائِعِ الْمُصَافَاةِ يَرِدُونَ»؛ عارفان در کنار نهرهای زلال و صاف وارد می‌شوند. امام سجّاد(علیه السلام) دربارۀ این ویژگی عارف می‌فرماید: این‌ها افرادی هستند که به شریعۀ‌ صفا وارد می‌شوند؛ مثلاً شما تشنه‌ای و در جست‌وجوی آب زلالی هستی تا تشنگی‏تان را رفع کند. در این صورت به رود آبی می‏رسی تا آب برداری، به این رود، شریعه می‏گویند، چنان‏که دربارۀ حضرت اباالفضل العباس(علیه السلام) می‌گویند: مَشک آب را برداشت و رفت، وارد شریعۀ فرات شد.

در این‏جا می‏گوید: عارف وارد شریعه و ورودی آب صاف و گوارا می‏شود و از این آب گوارا استفاده می‏کند. در باطن انسان، نوعی نوشیدن‌هایی هست که اهل دل و باطن متوجه می‌شوند کلام حضرت به چه معانی دقیقی اشاره است.

  1. برطرف شدن حجاب‌ها

«قَدْ كُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِمْ»؛ پرده از دیدگانشان برداشته شده است. چشم برزخی عارفان در اثر بندگی خداوند(عزّ و جلّ)و مجاهدت‌های نفسانی باز می‌شود. حجابی که بر دیدگان سایر مردم است، از روی دیدگان آن‌ها برداشته می‌شود و از باطن خبر می‌دهند، از عالم ظاهر نیز مطالبی را می‌فهمند که دیگران نمی‌فهمند؛ چون هم چشم ظاهرشان باز شده و هم چشم بصیرتشان.

  1. شک و تردید نداشتن

«وَ انْجَلَتْ ظُلْمَةُ الرَّيْبِ عَنْ عَقَائِدِهِمْ وَ ضَمَائِرِهِمْ»؛ تاریکی دودلی از باورها و درون‌هایشان دور گشته است. در اعتقادات اهل معرفت هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای وجود ندارد. فردی که علم‏الیقین و عین‏الیقین را گذرانده و به مرتبۀ حق‏الیقین رسیده است، دیگر چه شک و شبهه‌ای در عقاید ایمانی و اسلامی خود خواهد داشت تا دنبال کتاب‌های فلسفه و استدلال‏های مشّائین باشد؟

مشّائین اهل مَشی هستند و باید از این‌جا به آن‌جا بروند، کتاب داشته باشند، سراغ استاد بروند و بحث علمی کنند، ولی کسی که خدا چشم و گوش دلش را باز کرده و از راه باطن به علم لدنیّ رسیده است و از غیب به او افاضه می‌شود، چه نیازی دارد که دنبال این ‌همه استدلال برود!؟ بنابراین ظلمت و تاریکی جهل و شک از او به طور کلی برطرف شده است.

«وَ انْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ سَرَائِرِهِمْ»؛ خلجان شک از دل‌ها و باطنشان بیرون رفته است. این عبارت، تأکید جملۀ قبلی است. می‌فرماید: عارفان الهی هیچ گونه شک و شبهه‏ای در باطنشان دربارۀ معارف الهی ندارند. جای هیچ سؤالی برایشان باقی نمانده تا بخواهند از کسی سؤال کنند؛ کسی که به دریایی از معارف راه یافته است، دیگر چه نیازی دارد که دستش را به سوی دیگران دراز کند و کسب معرفت کند؟!

دربارۀ مسائل اعتقادی از قبیل قیامت، حقانیّت مرگ و منازل بعد از مرگ چنان‌که در تلقینات میت آمده، شکی ندارند.

«أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ سُؤَالَ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ فِي‏ الْقَبْرِ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ تَطَايُرَ الْكُتُبِ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُور»؛[4] مرگ حق است و سؤال نکیر و منکر در قبر حق است و بعث و نشر حق است و صراط و میزان و پراکنی نامۀ اعمال حق است و بهشت و دوزخ حق است و قیامت آمدنی است. شکی در آن نیست و خدا همه را در گورها برانگیزد.

این‌ها حقایقی است که برای اهل معرفت تثبیت شده و به حقیقت آن‌ها دست یافته‏اند.

  1. دست‌یابی به شرح صدر

«وَ انْشَرَحَتْ بِتَحْقِيقِ‏ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ»؛ سینه‌هایشان با تحقّق معرفت، گشوده شده است. از آثار معرفت قلبی به خداوند متعال این است که سینه‌هایشان با معرفت محققانه منبسط شده است؛ یعنی در معارف الهی به حقیقت رسیده‌اند، آن هم نه از راه علم کلام، فلسفه، منطق و علوم حصولی، بلکه حقایقی که از طریق امداد‌های غیبی بر دل آن‌ها وارد شده است.

تا دلش را شرح آن سازد ضيا

پس‏ أَ لَمْ نَشْرَحْ‏ بفرمايد خدا

كه درون سينه‏ شرحت داده‏ايم‏

شرح‏ اندر سينه‏ات بنهاده‏ايم‏[5]

  1. داشتن همت والا برای دست‌یابی به زهد واقعی

«وَ عَلَتْ لِسَبْقِ السَّعَادَةِ فِي الزَّهَادَةِ هِمَمُهُمْ»؛ همّتشان برای پیشی‌گرفتن در میدان خوشبختی بر اثر زهد، بلندی گرفته است. «سَبْقِ السَّعَادَةِ»؛ یعنی عارفان برای رسیدن به سعادت برتر با هم‌دیگر مسابقه می‌دهند. عارفان با همّت‏های والا و مجاهدت‌های پی‌درپی در میدان زهد در حال سبقت گرفتن هستند.

البته مراد، زهد خشک مقدّسان و زاهد نماها نیست، بلکه منظور از زهد، بیرون کردن محبت غیر خدا از دل است. برای این‏که به سعادت نهایی دست یابند، از غیر او دست می‏کشند و زهد می‌ورزند؛ چون آن‌ها دارای همّت عالی است.

همّت بلنـد دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده‌اند

خواجه عبداللّه انصاری(ره) در کتاب منازل السائرین منزل مستقلی در موضوع همّت بیان می‌کند که شایسته است مطالعه گردد.[6]

  1. گوارایی نوشیدنی‏های روحانی

«وَ عَذُبَ فِي مَعِينِ الْمُعَامَلَةِ شِرْبُهُمْ»؛ نوشیدنشان در چشمۀ زلال کردار، گوارا شده است. عارفان در تعامل با خدا، آب گوارایی از نعیم الهی می‌نوشند. اگر در ظاهر نوشیدنی‌هایی وجود دارد، در عالم معنویت هم برای اهل معرفت آب معرفت و گوارایی است که نوشیدن آب معرفت، عطش آن‌ها را برطرف می‏کند.

  1. طهارت باطنی در پرتو مجلس انس

«وَ طَابَ فِي مَجْلِسِ الْأُنْسِ سِرُّهُمْ»؛ باطنشان در مجلس انس، پاکیزه گشته است. باطن اهل سیر و سلوک در مجالس ذکر و انس با پروردگار به مرور پاکیزه می‏شود و از رذایل پاک گشته و به فضایل زینت می‏گردد. در مجلس انس چون یاد خدا از شدت زیادی برخوردار است، سبب می‌شود باطن سالک پاکیزه‌تر گردد.

به‌ویژه اگر در این مجلس انس استادی هم باشد که تمام مراحل را طی کرده باشد، در این‌صورت سالکان در فیض گرفتن و پاکیزه کردن باطن خویش بهره بیشتری خواهند برد.

گوش ما گیر و بدان مجلس کشان

کز رحیقت می‌خورند آن سرخوشان

چون به ما بویی رسانیدی ازین

سر مبند آن مشک را ای رب دین[7]

درباره جلسات آقای قاضی(ره) نقل شده:

جلسات کلاس خصوصی آن‌قدر پرپار بود که وقتی عصر از خدمتشان مرخص می‌شدیم تا فردا که دوباره برویم منگ بودیم و جلسات تأثیر فوق العاده‌ای برای ما داشت.[8]

  1. امنیت در مواجهه با خطر‏ها

«وَ أَمِنَ فِي مَوْطِنِ الْمَخَافَةِ سِرْبُهُمْ»؛ راهشان در جای ترسناک، ایمنی یافته است. اهل سیر و سلوک چون در مسیر الهی قرار می‏گیرند و می‏خواهند به سوی خداوند سیر باطنی داشته باشند، در این راه خطرهای زیادی وجود دارد؛ لذا باید اهل مجاهدت و استقامت باشند تا نصرت الهی شامل حالشان شود.

{إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ‏ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُون}؛[9] بى‏ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گويند:] می‏ترسيد و اندوهگين نباشيد، شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند بشارت باد.

در این راه در برابر خطرها و ظلمت‏ها، خداوند همان نور و هادی عارفان است «يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ‏ فِي الظُّلَم‏»؛[10] در نهایت خوف و ترس از آنان برداشته می‏شود، چنان‌که در قرآن می‌فرماید: {أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون}؛[11] آگاه باشيد! يقيناً دوستان خدا نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند.

  1. دست‌یابی به نفس مطمئنه

«وَ اطْمَأَنَّتْ بِالرُّجُوعِ إِلَى رَبِّ الْأَرْبَابِ أَنْفُسُهُمْ»؛ جانشان با رجوع به رب الارباب، اطمینان یافته است. عارفان با سیر و سلوک و مجاهدت‌های نفسانی و در قوس صعود به سوی پروردگار باز می‏گردند و در همین دنیا به مقام نفس مطمئنه[12] دست می‏یابند؛ ازاین‌رو در قرآن کریم هم به این مطلب اشاره شده است:

{يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً}؛[13] اى نفس آرام گرفته و اطمينان يافته! به سوى پروردگارت در حالى‌كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است باز گرد.

  1. یقین قلبی به رستگاری

«وَ تَيَقَّنَتْ بِالْفَوْزِ وَ الْفَلَاحِ أَرْوَاحُهُمْ»؛ ارواحشان به نیک‌بختی و رستگاری، یقین یافته است. ما دو نوع مرگ داریم: یک نوع همین مرگی است که ارتباط روح با بدن قطع شود و انسان برای همیشه می‏میرد و باید او را غسل، کفن و دفن کنند. این نوع مرگ، قهری است و روح توسّط حضرت عزرائیل(علیه السلام) قبض شده و وارد برزخ می‏شود. یک مرگ هم داریم که در باطن رخ می‌دهد.

انسان بر اثر مجاهدت، تهذیب نفس، قطع علایق دنیوی، معرفت و محبّت الهی به مرحله‌ای می‏رسد که می‏تواند ارتباط خود را از بدن با اختیار قطع کند و وارد عوالم بالا شود؛ این را موت اختیاری گویند. در روایت مشهوری هم به این نوع مرگ ترغیب شده است: «موتوا قبل ان تموتوا».[14]

دربارۀ امیرالمؤمنین(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت داریم که فرمود: «مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ اِلى مَيِّتٍ يَمْشى فَلْيَنْظُرْ اِلى عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ(علیهما السلام)»؛[15] كسى كه مى‏خواهد به مرده‏اى كه راه مى‏رود نگاه كند به على بن ابى طالب(علیهما السلام) بنگرد.

عارف وقتی در پرتو معرفت و عشق الهی به مقامی رسیده که برای او موت اختیاری رخ می‏دهد، او از فوز و رستگاری بهره‏مند شده است و به مقام نفس مطمئنه رسیده و این حالت در وجود او ظهور پیدا کرده است؛ لذا در لوای عصمت الهی در آمده و همواره شکرگزار خداوند متعال است.

  1. چشم‌روشنی عارف با نظر به محبوب

«وَ قَرَّتْ بِالنَّظَرِ إِلَى مَحْبُوبِهِمْ أَعْيُنُهُمْ»؛ دیدگانشان با نظر به محبوبشان روشنی گرفته است. قرة‏العین عارفان رؤیت جمال محبوب است؛ لذا در مسیر سیر و سلوک و مجاهدت‌های نفسانی در حیات دنیا، چشم قلبشان باز می‏شود و چشمشان به جمال محبوب روشن می‏شود. اگر کسی هم در نیّتش صادق و اهل مجاهدت بود و در دنیا رؤیت جمال محبوب روزی او نشد، در عالم آخرت به این مقام خواهد رسید و از لقای الهی و رؤیت جمال الهی بهره‏مند خواهد شد.

  1. آرامش درونی با رسیدن به آرزوهای معنوی

«وَ اسْتَقَرَّ بِإِدْرَاكِ السُّؤْلِ وَ نَيْلِ الْمَأْمُولِ قَرَارُهُمْ»؛ آرامششان با دریافت خواهش و رسیدن به آرزو، استقرار یافته است. عارفان در همین دنیا به آمال و آرزو‏های معنوی دست یافته‏اند؛ یعنی بعد از ریاضت‌ها و مجاهدت‌های طولانی و مستمر، مورد لطف و عنایت خداوند قرار گرفتند و به آرزوی دیرینۀ خود که شهود قلبی پروردگار باشد دست یافتند. «يا غايَةَ آمالِ‏ الْعارِفِين‏»؛[16] ای نهايت آرزوی عارفان.

  1. دست‌یابی به سود واقعی

«وَ رَبِحَتْ فِي بَيْعِ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ تِجَارَتُهُمْ»؛ تجارتشان در فروش دنیا به آخرت سودبخش بوده است. زندگی دنیا متاع بی‏ارزشی است[17] که انسان را فریب می‏دهد؛[18] لذا عارف که به واقعیت دنیا آگاهی دارد، حیات اخروی را که همیشگی و برتر است[19] با سرای دنیای بی‌ارزش و فریبنده معامله می‏کند و به سود غیر قابل مقایسه‏ای دست می‏یابد.

یک مرتبه از آخرت، مقامات بهشتی و امثال خوردنی‏ها، آشامیدنی‏ها و حورالعین است، ولی مراد امام(علیه السلام) از این معامله، دست‌یابی به رضوان الهی است که در همین دنیا نقداً دریافت می‌کند و به سود واقعی می‏رسد.

 

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

 

 

 

[1]. فصلت (41)، آیۀ 30.

.[2] ابن قولويه، كامل الزيارات، ص 140.

[3]. دیوان حافظ، غزل 26، ص 213.

[4]. مجلسى، زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص 353.

[5]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 683.

[6]. برای مطالعه به کتاب صد منزل دل، تالیف آیت الله کمیلی؟دب؟ مراجعه شود.

[7]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 653.

[8]. عطش، ص 95.

[9]. فصلت (41)، آیۀ 30.

.[10] شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 850.

[11]. یونس (10)، آیۀ 62.

[12]. برای اطلاع از مراتب نفس به مناجات شاکین مراجعه فرمایید.

[13]. فجر (89)، آیات 27 ـ 28.

[14]. فیض کاشانی، الوافي، ج ‏4، ص 411.

[15]. به نقل از کتاب رسالۀ لب اللباب در سير و سلوک اولی اللباب علامه طهرانی، ص 74.

.[16] ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحديثة)، ج 3، ص 335.

[17]. {يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاع}؛ اى قوم من! اين زندگى دنيا كالايى بى‏ارزش است. غافر (40)، آیۀ 39.

[18]. {وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ‏ الْغُرُور}؛ و زندگى اين دنيا جز كالاى فريبنده نيست‏. آل عمران (3)، آیۀ 185.

[19]. {وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى}‏؛ در حالى كه آخرت بهتر و پايدارتر است‏. اعلی (87)، آیۀ 17.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات