نیروهای متضاد در قلب انسان

«قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله): لِلْقَلْبِ لَمَّتَان‏: لِلْمَلَكِ لَمَّةٌ وَلِلشَّیطَانِ لَمَّةٌ، فَمِنْ لَمَّةِ الْمَلَكِ إِیعَادٌ بِالْخَیرِ وَتَصْدِیقٌ بِالْحَقِّ وَرَجَاءُ الثَّوَابِ وَمِنْ لَمَّةِ الشَّیطَانِ تَكْذِیبٌ بِالْحَقِّ وَقُنُوطٌ مِنَ الْخَیرِ وَإِیعَادٌ بِالشَّرِّ»؛[1] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: در قلب انسان دو نیرو و خاطرۀ متضاد وجود دارد که یکی برای فرشته و دیگری برای شیطان است. وعدۀ به نیکی، تصدیق و باور حق و امید به پاداش از القای فرشته و تکذیب حق، ناامیدی از خیر و وعده به بدی از القای شیطان است.

این روایت شریف در کتاب‌های روایی و اخلاقی با عبارات گوناگون آمده است؛ از جمله در کتاب ارزش‌مند معراج السعاده.[2] این کتاب از کتاب‌های علم اخلاق و دربردارندۀ اخلاق نظری و عملی است. از باب مثال: وقتی وارد بحث غیبت‌ می‌شود، در خصوص غیبت از جهت نظری مطالبی را از قرآن و سنت بیان می‌کند، سپس راه‌کارهای عملی برای دفع این بیماری ارائه می‌دهد.

معراج السعاده در گذشته کتاب درسی حوزه‌های علمیه بود و خیلی از بزرگان، مطالعۀ آن را توصیه می‌کردند. این کتاب جزء کتاب‌هایی است که سالک الی الله حتماً باید مطالعه کند و از راه‌کارهای عملی آن در مباحث اخلاقی استفاده کند.

تقابل خواطر ملکی و شیطانی

در دل هر انسانی، خواطر رحمانی و خواطر نفسانی و شیطانی وجود دارد. سالک وقتی با این دو نیروی متضاد برخورد می‌کند جنگ با جنود شیطانی آغاز می‌شود. چنان‌چه این جنگ از روی بصیرت بوده و سالک بر جنود شیطانی غلبه کند، به قدرت روحی و معنوی خواهد رسید؛ چون مبنای این عالَم بر تضاد است؛

لذا دشمنی در مقابل دوستی و کفر در مقابل ایمان قرار دارد، همان‌طور که حضرت موسی(علیه السلام) در مقابل فرعون وحضرت ابراهیم(علیه السلام) در مقابل نمرود و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در برابر ابوسفیان و ابوجهل قرار داشتند. حکمت تقابل قوای خیر و شر، جدا شدن جبهۀ خیر از شرّ است.

اگر شب در مقابل روز نباشد، ارزش روز مشخص نمی‌شود. حکمت پروردگار اقتضا می‌کند که جهان این‌گونه باشد تا انسان آزموده شده و به کمال حقیقی برسد. لازمۀ قهرمان شدن سالک تقابل قوای کفر و ایمان در وجود اوست، هم‌چنان‌که یک کشتی‌گیر وقتی قهرمان می‌شود که حریف خود را شکست بدهد.

فكرهاى نیک لشكرهاى دین‏

فكرهاى بد ز شیطان لعین‏

زیر حكم نفس فكرت‏هاى بد

فكرهاى نیک در حكم خرد

عقل را گر حق ببخشد آن ظفر

كه كند مر نفس را زیر و زبر

فكرهاى بد ازو كشته شوند

جمله اندر كوز مغلوبى روند

چون ملایک فكرهاى نیک تو

در تنت گردان شوند از سو به سو

آسمان جان تو باشد بعد از آن‏

بى‏فلک جمله ملک در تو روان‏

آسمان تن باشد و تو جان او

ایستاده بى‏ستون قایم به تو

هم‌چنان‏كه تن بود زنده ز جان‏

زنده باشد از تو بى‏شک آسمان‏

آسمان صورت بود معنى‏اش تو

پر ز نورش باشد آن هر تو به تو[3]

شکست و پیروزی در سیر و سلوک

اگر سالک الی الله از راه صحیح و با بصیرت وارد میدان جنگ باطنی شود حتماً پیروز خواهد شد. اگر دولتی با دولت دیگر جنگ کرد و شکست خورد، به سبب ضعف وجودی بوده است. بنابراین اگر سالکی دچار رکود یا کُندی شد، بدون این‌که از ادامۀ سیر ناامید شود، باید با تدارکات و جبران بهتر، خود را بازیابی کند.

او وقتی می‌بیند در راه سیر و سلوک، فراز و نشیب و سختی وجود دارد، باید با خودش خلوت کرده و برنامۀ سلوکی خود را ارزیابی دوباره کند و پس از بازیابی با دقت بیشتری به سیر خود ادامه دهد.

گاهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بعضی از غزوات شکست می‌خورد، ولی دوباره خودشان و لشکرشان را بازیابی می‌کرد. گاهی اوقات همین شکست‌ها، خودش سبب هوشیاری و قوّت انسان می‌شود. اگر زمانی حال سالک بد ‌شد، قبض یا حال کسالت پیش آمد نباید ناامید شود، بلکه باید از نو تجدید قوا کند.

بعضی‌ از افراد دستورهای سلوکی را خیلی سنگین قلمداد می‌کنند، در حالی‌که اگر عطش داشته باشند راه آسان می‌شود. در وجود شما دو نیروی متضاد وجود دارد که با آن می‌توانید به مقصد اعلای توحید برسید. با دو جنبۀ منفی و مثبت، انسان جهش کرده و به توحید می‌رسد. در نفس، هم نیروی شیطانی وجود دارد و هم نیروی الهی. باید این‌ دو در تقابل باشند تا به مقصد نزدیک شوید. در جنگ این دو با هم، سعی کنید که با تقویت نیروی خیر و غلبۀ مستمرّ بر نیروی شرّ خود را به مقصد عالی برسانید.

آثار نیروی خیر و شر در انسان

كار ملائکه چیست و منشأ چه افعال و افكاری هستند؟ در مقابل، نیروی شیطانی منشأ چه افکار و اعمالی است؟ اگر این‌ها دانسته شود، خواهیم فهمید که تقابل دو نیروی متضاد در اختیار ما نبوده و از جانب پروردگار بوده و برای تربیت نفس ما لازم است.[4]

عارفان الهی می‌فرمایند: آن‌چه از جانب مَلَک به سالک الهام می‌شود، وعده‌های خوب است. مَلَک وعدۀ خیر و موفقیت به شما می‌دهد و به کمک شما می‌آید. شما باید این امر را در خودتان حس كنید و بفهمید كه كمک‌های غیبی و فرشتگان الهی شب و روز همراه انسان هستند،[5] اما شیاطین و نیروهای شرّ همواره انسان را از آیندۀ خیر و پی‌گیری آن‌ بیم‌ناک می‌کنند و توان درونی انسان را برای دست‌یابی به اهداف خیر کاهش می‌دهند.

همراهی شیطان و مَلَك با انسان، موضوعیت داشته و دارای اهمیت است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

{الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ}؛[6]

بنابراین باید به غیب الهی _ هر چیزی که در ظاهر قابل رؤیت نیست، ولی در واقع وجود دارد _ ایمان بیاوریم. بعضی از افراد صدای مَلَک را در صورتی می‌شنوند و چه‌بسا خود مَلَک را نیز ببینند، اما لزومی ندارد كه انسان، مَلَک را در ظاهر ببینید. ملائكه به صورت‌های متعددی آشکار می‌شوند؛[7] مثلاً به شکل گدا در می‌آیند.

گاهی جبرئیل(علیه السلام) به صورت دحیۀ کلبی می‌آمد و در مسجد پیش اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله)می‌نشست.[8] برخی ملائکه، حسنات و سیئات را ثبت می‌نمایند[9] و برخی شب‌ و صبح از شما محافظت می‌کنند.[10] باور کردن این حقایق برای اهل دل آسان است.

شیاطین نیز همواره در معیت انسان بوده و او را به دوری از خیر، شریعت نبوی و عمل به شرور و معاصی وسوسه می‌کنند. شیطان در این معیت همۀ حالات و سکنات انسان را شناخته و راحت‌تر در او نفوذ می‌کند؛ زیرا بر نقاط ضعف او کاملاً تسلط دارد.

او یكى دزد است فتنه سیرتى‏

چون خیال او را به هر دم صورتى

كس نداند مكر او الا خدا

در خدا بگریز و وا ره ز آن دغا[11]

تقویت باورهای دینی در سلوک

عزیزان من! سیر و سلوک راهی است که شما در آن قوّت ایمان و معرفت پیدا می‌كنید. ایمان و باور به خدا، معاد،‌ ملائكه،‌ كتاب‌های آسمانی زیاد می‌شود. سالک باید خود را محک زده و ببیند که باور او نسبت به گذشته زیاد شده یا نه؟ باور به مسائل غیبی در او چقدر است؟ در این زمینه سالک باید نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد و بر اساس آن‌ها برنامۀ سلوکی خود را تنظیم نماید.

با وجود آیات قرآنی و اجماع علما چرا باورها ضعیف است؟ سیر و سلوک، استاد، تعبّدیات، اربعینیات، همه و همه در یک جمله خلاصه می‌شود و آن تشدید و تقویت باور است. باید باورها را در خودمان زیاد كنیم.

طبق فرمایش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) وظیفۀ مَلَک «ایعَادٌ بِالْخَیرِ وَتَصْدِیقٌ بِالْحَقِّ» است؛ یعنی ملک به شما وعدۀ خیر می‌دهد و زمانی که شما این وعده‌ها را گرفته و در خود هضم كردی، تصدیق شما به امور حقّه بیشتر خواهد شد؛ یعنی بعد از مرتبۀ «ایعاد» مرتبۀ «تصدیق» است. مَلک ابتدا محبت كار خوب را در دل شما می‌اندازد، سپس به كار خوب اقبال می‌كنید. وقتی اقبال پیدا شد، باید دنبال آن بروید.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِی أَیامِ دَهْرِكُمْ‏ نَفَحَاتٍ‏ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»؛[12] برای پروردگار شما در دوران عمرتان نفحه‌ها و جذبه‌های الهی است، به هوش باشید و خود را در معرض آن‌ها قرار دهید.

اگر برای شما جذبه‌ای پیش آمد، باید آن را گرفته و قدر بدانی؛ زیرا گاهی اوقات انسان خودش را فریب داده و به خودش ضرر می‌زند؛ مثلاً وقتی حال دعا، نماز و توجه پیدا می‌شود، به جای این‌كه تلاش کند تا آن حال را از دست نداده و دنبالش برود، آن حال را نادیده گرفته و از بین می‌برد. این نفحات، جذبه‌های الهی‌اند که برای شما آمده است؛ لذا باید به آن توجه كرده و آن را دنبال كنی.

گفت پیغمبر كه نفحت‌هاى‏ حق‏

اندر این ایام مى‏آرد سبق‏

گوش و هش دارید این اوقات را

در ربایید این چنین نفحات را

نفحه آمد مر شما را دید و رفت

هر كه را كه خواست جان بخشید و رفت‏

نفحۀ دیگر رسید آگاه باش‏

تا از این هم وانمانى خواجه‏تاش‏[13]

متأسفانه گاهی به تلبیسات شیطانی و نفسانی گوش داده، ولی به نفحه‌های رحمانی توجهی نمی‌كنیم. وقتی شما نفحۀ الهی را دنبال كنی، كم‌كم تصدیق و باور هم خواهد آمد. انسان ابتدا در ذهن خود چیزی را تصور می‌كند، سپس كم‌كم با استدلال و مقدمه‌چینیِ علمی، آن‌چه در ذهن تصور كرده، ردّ یا تصدیق می‌کند.

اگر توانست آن را با استدلال اثبات كند، «تصدیق» می‌آید؛ یعنی درمی‌یابد كه این مسئله حق بوده و كذب و خیال نیست. اگر سالک توانست نفحۀ ملک را در نفس خود حس كند، به حقانیت الهاماتی که در او پیدا می‌شود پی برده و در مسائل روحی، كشفی و حقی به مرحلۀ تصدیق خواهد رسید.

القائات شیطانی

«وَلَمَّةٌ مِنَ الشَّیطَانِ»؛ یک نیروی منبعث از شیطان در مقابل نیروی خیر در نفسِ انسان وجود دارد. شیطان از همان ابتدا که رانده شد، بر بنی‌آدم تسلّط داشته است. البته اگر خدا به شیطان اجازه نمی‌داد، قدرتی نداشت. یک قهرمان ورزشی وقتی می‌تواند قهرمان شود که در مقابل خود حریفی داشته باشد تا بتواند در میدان مبارزه او را به زمین زده و به پیروزی برسد.

سالک الی الله هم اگر بخواهد در مسیر توحید به مقصد برسد، باید در میدان مبارزه، با نفس و شیطان مبارزه کند تا بتواند به پیروزی نائل آید.

گر مفر مى‏خواهى از شیطان‏ و نفس

عشق ورز و دل یكى كن با خدا

معنى فرّوا الى الله این بود

در پناه عشق ما گیرید جا

هر كه بندد خویش را بر عشق حق

رستگارى یابد از بند هوا[14]

بر اساس فرمایش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) وظیفۀ شیطان «ایعَادٌ بِالشَّرِّ» است؛ یعنی در دل شما شرّ و پلیدی‌، غفلت و ظلمت القا می‌کند. کار دیگر او «تَكْذِیبٌ بِالْحَقِّ» است. نتیجۀ ایعاد به شرّ، رد و انكار حق است. سالک الی الله می‌خواهد آیات جهنم را باور كند، ولی القائات شیطانی نمی‌گذارد.

شیطان می‌گوید: همۀ این‌ها توهم، كذب و غیر واقعی هستند، ولی شما باید آن‌قدر زیرک باشی تا بتوانی وسوسه‌های نفسانی و شیطانی را از خود بیرون كنی. كار نیروی شیطانی تكذیب حق و كار نیروی مَلَكی، تصدیق حق است. اگر در راه سلوک غافل شوی نیروهای شرّ بر شما غلبه کرده و شما را به سمت خود می‌كشانند، ولی چون مبارزه كردی ممکن است دوباره از جای دیگری وارد شوند؛ به همین جهت این مبارزه، طولانی و مستمر خواهد بود.

حكمت‌ تكذیب و تصدیق دو نیروی متقابل برای این است که انسان بتواند با استفاده از دو نیروی متضاد، قوی شده، شناخت پیدا کرده و عارف و واصل به حق شود، نه این‌كه تقاعد كرده و خود را سست و مضطرب کند. البته باید توجه کنی که همۀ این‌ تقابل‌ها از جانب خداوند است؛ لذا نباید آن را به‌هم بزنی و از ادامۀ مسیر ناامید شوی.

از ابتدا هابیل در مقابل قابیل‌ بود. فرعون درمقابل موسی بود، نمرود در مقابل ابراهیم بود و این روند تا امروز ادامه دارد. در باطن انسان هم همین تقابل وجود دارد؛ بنابراین از نظر تکوین نمی‌توان کاری کرد. مهم این است که بدانیم به خیر و صلاح ماست و دست به نظام آفرینش نزنیم.

البته امر به معروف‌ و نهی از منكر و وظایف شرعی خود را باید انجام داد، اما اگر فردی هدایت نشد، ربطی به شما ندارد. در قرآن خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است:

{إِنَّكَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ یهْدِی مَنْ یشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ}؛[15] ای پیامبر! تو نمی‌توانی هر کسی را که دلت می‌خواهد، هدایت کنی و لکن خداوند هر کسی را بخواهد هدایت می‌کند و او به هدایت شد‌گان آگاه‌تر است؛

زیرا وظیفۀ تو فقط تذکر دادن است. کار واعظ فقط تذکر است، نه چیز دیگر: {فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ}؛[16] پس تذكر ده كه تو تنها تذكر دهنده‌اى، بر آنان تسلطى ندارى. خود انسان هم باید در باطنش تذکر، تلقین، مراقبه و محاسبه داشته باشد تا به نتیجه‌ای برسد. امام زین العابدین(علیه السلام) در دعای چهلم صحیفۀ سجادیه در ذكر موت می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاكْفِنَا طُولَ الْأَمَلِ وَقَصِّرْهُ عَنَّا بِصِدْقِ الْعَمَلِ حَتَّى لَا نُؤَمِّلَ اسْتِتْمَامَ سَاعَةٍ بَعْدَ سَاعَةٍ وَلَا اسْتِیفَاءَ یوْمٍ بَعْدَ یوْمٍ وَلَا اتِّصَالَ نَفَسٍ بِنَفَسٍ وَلَا لُحُوقَ قَدَمٍ بِقَدَمٍ وَسَلِّمْنَا مِنْ غُرُورِهِ، وَآمِنَّا مِنْ شُرُورِهِ، وَانْصِبِ الْمَوْتَ بَینَ أَیدِینَا نَصْباً»؛[17]

بار خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و ما را از آرزوى دراز نگه‌دار و آرزوها را با عمل راستین بر ما كوتاه كن تا به پایان بردن ساعتى را از پى ساعتى و دریافتن روزى را به دنبال روزى و پیوستن نفَسى را به نفَسى و رسیدن گامى را به گامى آرزو نكنیم و ما را از فریب آرزوها در سلامت دار و از بدی‌هایش در امان دار و مرگ را در برابر دیدگان ما مجسم‏ كن.

بنابراین باید از خدا بخواهیم مرگ را آن‌قدر در چشممان نزدیک کند که عزرائیل را در حضور خود بیبینم وگر نه بدون یاد مرگ، انسان اصلاح نمی‌شود. سالک الی الله باید خودش را در هر لحظه تحت قبضۀ خدا و در اختیار او ببیند و نباید مانند عوام الناس به دنیا نگاه کند. اگر این‌طوری شد آرزوها و غم و غصه‌ها هم از بین می‌روند.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

 

[1]. عده‌اى از علما، الأصول الستة عشر، ص 285؛ صدرالدین شیرازى، شرح أصول الكافي، ج 1، ص 246؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 67، ص 39.

[2]. احمد نراقی، معراج السعاده، ص 126.

[3]. بهاء الدین سلطان ولد(پسر مولوى)، انتها نامه، ص 124 – 125.

[4]. {فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است. شمس (91)، آیۀ 8.

[5]. خداوند در قرآن می‌فرماید: {وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ كِرَامًا كَاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ}؛ و بی‌شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده، والا مقام و نویسنده (اعمال نیک و بد شما)، آن‌چه را انجام می‌دهید می‌دانند. انفطار (82)، آیۀ 10 – 12. و نیز می‌فرماید: {وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً}؛ او بر بندگان خود تسلّط کامل دارد و مراقبانی بر شما می‌گمارد. انعام (6)، آیۀ 61.

[6]. الم (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورده)، آن كتاب با عظمتى است كه شک در آن راه ندارد و مایۀ هدایت پرهیزگاران است، (پرهیزگاران) كسانى هستند كه به غیب (آن‌چه از حس پوشیده و پنهان است‏) ایمان مى‏آورند. بقره (2)، آیۀ 1 _ 3.

.[7] چنان‌که در سورۀ مریم می‌فرماید: {فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا}؛ مریم (19)، آیۀ 17؛ یا در سورۀ هود آمده است: {وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ}؛ هود (11)، آیۀ 69؛ و در آیۀ دیگر آمده است: {وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ}؛ هود (11)، آیۀ 77.

[8]. ابن حیُّون، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، ج ‏1، ص 201؛ كلینى، الكافي، ج 2، ص 587؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 22، ص 332.

[9]. {إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ}؛ (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم انسانند اعمال او را دریافت مى‏دارند؛ انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر اینكه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت (و ضبط آن) است‏. ق (50)، آیۀ 17 – 18؛ عروسى حویزى، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 111.

[10]. {لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ}؛ براى انسان مأمورانى است كه پى در پى از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غیر حتمى‏] حفظ مى‏كنند. رعد (13)، آیۀ 11. امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرماید: «ما من عبد إلا ومعه ملكان يحفظانه، فإذا جاء الأمر من عند الله، خليا بينه‏ وبين أمر الله»؛

هیچ بنده‌اى نیست مگر این‌که دو فرشته با او هستند و از او محاظت مى‌کنند، اما هنگامى که فرمان قطعى خداوند فرا رسد، او را تسلیم حوادث مى‌کنند. سید هاشم بحرانی، البرهان في تفسیر القرآن، ج 3، ص 335 – 336؛ امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ‏ وَبَيْنَه»؛ با هر انسانى دو فرشته است که او را حفظ مى‌کنند، اما هنگامى که مقدرات حتمى فرا رسد او را رها مى‌سازند. نهج البلاغة، ص 505.

[11]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 834.

[12]. ابن أبي جمهور، عوالي اللئالي، ج 4، ص 118؛ مجلسى، بحار الأنوار، ج 68، ص 221.

[13]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 81.

[14]. دیوان فیض کاشانی، ج 1، ص 246.

[15]. قصص (28)، آیۀ 56.

[16]. غاشیه (۸۸)، آیۀ 21 و 22.

[17]. الصحيفة السجادية، ص 172.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات