نظم در سیر و سلوک

سالک باید برای خودش برنامه‌ای روزانه و جدول مراقبه اخلاقی داشته باشد. درس، ذکر، فکر و برنامه‌ها باید از روی نظم و نظام صورت بگیرد.

ذکر در اوقات معین

سالک با اذن و ارشاد استاد وِردی را برای پیشرفت سلوکی خود قرار می‌دهد. در آخر حدیث عنوان بصری امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مرا به خودت مشغول مکن! من وردی دارم که باید انجام دهم. سالک باید اوراد و اذکاری برای خود در وقت معین قرار دهد و روزهای آینده هم در همان وقت تکرار کند تا وقت از دست او نرود.

اگر انسان کارهایش را در زمان‌های متفاوت انجام دهد، ممکن است فراموش شود و از دست برود؛ ولی اگر برنامه‌ای را تهیه کند و زمان انجام کار را مشخص کند و هر روز برنامه را در وقتش انجام دهد، تنظیم اوقات او را وادار می‌کند که منضبط شود و اوقات او تلف نشود. «قال علی(علیه السلام): أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ‏ وَلَدِي‏ وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ»؛[1]حضرت علی(علیه السلام) در وصیت به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) فرمود: شما و تمام فرزندان و خانواده‌ام و کسی که نوشته من به او برسد به تقوای الهی و نظم در کارهایتان وصیت می‌کنم.

سِرّ تنظیم وقت این است که اگر ذکر و برنامه‌ای را در وقت معین قرار داد تأثیر نورانیّت ذکر در قلب بیشتر است؛ مثلاً مستحب است هر روز بین‌الطلوعین دست راست را روی سینه بگذارد و هفتاد مرتبه «یا فتاح» بگوید اگر هر روز بعد از نماز صبح در همان ساعت مقرر این کار را کند عادت می‌کند. وقتی هر روز این کار را تکرار کرد نورانیت خاصی به دست می‌‍‌آورد.

سالک باید تمام اوقاتش را تنظیم کند، خودش را منضبط کند. اگر به انضباط اهمیت ندهد، جدول زمانی برای خودش درست نکند که من صبح از خواب بیدار شدم تا هنگام شب چکار کنم، اوقاتش ضایع می‌شود. اگر برنامه‌ها روی ساعات و اوقات معین باشد پیشرفت عملی سلوکی بهتر می‌شود.

ذکر خفی و جلی

اذکار جلی روشن است. می‌گویند: این دعا را بخوان، این ذکر را بگو. اما این‌که بنشینی به زبانت ذکر نگویی و فقط به دلت ذکر بگویی، آیا ائمه(علیهم السلام) این کار را می‌کردند که فقط با دلشان ذکر بگویند و با زبان نگویند! این جای تأمل است، البته در قرآن ذکر خفی آمده است. خداوند می‌فرماید: (اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً)؛[2]پروردگار خود را از روى تضرع و در پنهانى بخوانيد.

در رساله‌ نورالوحده اثر حوراء مغربی(رحمة الله علیه)‌ آمده است: ای سید! این همه اشتغال و اذکار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده‌اند، برای رفع اثنینیت است.[3]

خواجه حوراء مغربی(رحمة الله علیه) می‌گوید: مشایخ اخلاقی و عرفانی بعضی از این آداب را به جهت تربیت نفوس به شاگردانشان می‌گفتند. برای این‌که خضوع پیدا کند و حالت درونی آن‌ها قوی شود.

برای این‌که سلوک سالک آسان شود، اهل دل شود، اهل تزکیه و عمل شود چنین آداب سختی را می‌دادند تا از لحاظ نفسانی تربیت شود. این آداب مانعی ندارد و نمی‌شود گفت که این‌ها بدعت است. بدعت آن‌ است که کاری را برخلاف سنت و قرآن راه بیندازیم و نظر ما هم مخالفت با قرآن و سنت باشد، سپس آن‌کار را داخل شرع کنیم و بگوییم مشروعیت دارد ولی اگر برای تربیت نفوس باشد و به شرع مقدس نسبت ندهیم بدعت نیست و مانعی ندارد.

محتمل است آداب عرفان اسلامی، مأخذی در روایات داشته باشد؛ دستور چله‌نشینی که می‌دهند شاید به علت این روایت باشد: «قال النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ اَلْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»؛[4]پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر كس چهل روز خود را برای خدا خالص گرداند چشمه‌های حكمت از قلب او بر زبانش جاری می‌شود.

اگر بعد از نماز صبح تا چهل روز دعای عهد امام زمان(علیه السلام) را ‌بخواند، هفتاد مرتبه «یا فتّاح» بگوید، چهارصد مرتبه ذکر یونسیه در سجده بگوید چشمه‌ حکمت در قلبش می‌جوشد، زبان به حکمت باز می‌شود و حکیم می‌شود. البته به شرطی که انسان با خلوص و با نیت للّه و فی اللّه اربعین را انجام دهد.

اربعین و چله‌نشینی دلیل دارد، خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: (وَ واعَدْنا مُوسي‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً)؛[5]و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. چله نشینی در تنویر قلب و بازشدن چشمه‌ حکمت در دل تأثیر دارد.

سحرگه رهروى در سرزمينى‏

همى‏گفت اين معما با قرينى‏

كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف‏

كه در شيشه برآرد  اربعينى‏[6]

در اثر گوشت‌خواری زیاد کرم‌هایی در شکم تولید می‌شود مخصوصاً اگر خام ‌خواری باشد. ما چندسال که در لبنان بودیم، می‌دیدیم که جگر خام را می‌خوردند یا گوشت خام را با دانه‌های گندم می‌کوبیدند. این بهترین غذای لبنانی‌ها بود، می‌گفتند: کُبّه ‌لبنانی و آن را در بشقابی سر سفره می‌گذاشتند، ولی معلوم بود که گوشتش را خام کوبیده‌اند.

وقتی زیاد از گوشت خام می‌خوردند گاهی اوقات کرم‌های شکمشان طوری بود که در شلوارشان می‌ریخت بعد مجبورمی‌شدند داروی ضد کرم بخورند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه درباره امام علی(علیه السلام) می‌گوید: «و لايأكل اللحم إلا قليلا و يقول لاتجعلوا بطونكم‏ مقابر الحيوان»؛[7]گوشت کم می‌خورد و می‌فرمود: شکمتان را مقبره‌ حیوانات قرار ندهید؛ یعنی گوشت زیاد نخورید.

سالک برای این‌که قلب را نورانی کند باید از کم خوری، کم گویی و کم خوابی استفاده کند؛ با مردم زیاد معاشرت نکند، در خلوت بنشیند و سعی کند نفی خواطر داشته باشد، همّ و غم را یکی کند، فکر را خیلی این‌جا و آن‌جا پراکنده نکند، برای خودش مشغولیات درست نکند و هم‌چنین توجه تام به مبدأ باری تعالی داشته باشد و با توجه قلبی ذکر را انجام دهد.

 

برگرفته از کتاب توشه سالکان

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب توشه سالکان

 

 

[1]. سید رضی، نهج البلاغة، نامه 47، ص 421.

[2]. اعراف (7)، آیه 55.

[3]. خواجه حورا مغربی، رساله نور وحدت، ص 53.

[4]. علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 53، ص 326.

[5]. اعراف (7)، آیه 142.

[6]. صائن الدين على بن تركه‏، شرح نظم الدر (شرح قصيده تائيه ابن فارض)، ص 34.

[7]. همان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات