شرح فرازی از دعای صباح (سپردن زمام امور نفس به مشیت خداوند)
«إِلٰهِى هَذِهِ أَزِمَّةُ نَفْسِى عَقَلْتُها بِعِقَالِ مَشِیتِكَ وَ هٰذِهِ أَعْبَاءُ ذُنُوبِى دَرَأْتُها بِعَفْوِكَ وَرَحْمَتِكَ وَ هَذِهِ أَهْوَائِىَ الْمُضِلَّةُ وَكَلْتُها إِلَىٰ جَنَابِ لُطْفِكَ وَ رَأْفَتِكَ»؛ خدای من، این مهار نفس من است که به پایبند مشیتت بستم و این بارهای سنگین گناهان من است که به پیشگاه گذشت و رحمتت انداختم و این هوسهای گمراهکنندۀمن است که به درگاه لطف و مهرت واگذاشتم.
این است مهار نفس من اى جبّار
بر خواهش تو بسته امش در همه كار
این بار گناهان كه به دوشم دارم
انداخته ام به رحمتت اى ستّار
این است هوس هاى من اى ربّ كریم
گمراه كنِ مقصد این نفس لئیم
بگذاشتمش سوى جناب لطفت
اى آن كه غفورى و ودودى و رحیم
امام علی(علیه السلام) در این فراز سه نکته را برجسته نموده است: 1. أَزِمَّةُ نَفْسِى؛ 2. أَعْبَاءُ ذُنُوبِى؛ 3. أَهْوَائِىَ الْمُضِلَّةُ.
مراد از «أَزِمَّةُ نَفْسِى»؛ زمام امور نفس است. همانگونه که اسب، قاطر و شتر زمام دارند و به کمک آن، به راحتی به سمت هدف مورد نظر سوق داده میشوند؛ نفس ما نیز زمام دارد و از طریق آن، به سمت مورد نظر سوق داده میشود. اگر زمام حیوانات از دست صاحب آنها خارج شود و به دست سارقان و رهزنان بیفتد، قطعاً آنان، حیوانات را به سمت بیراهه سوق خواهند داد.
اگر ما نیز زمام نفس را به دست خدا نسپاریم و به شیطان واگذار کنیم، قطعاً ما را از صراط مستقیم خارج میسازد. به همینجهت، در برخی از دعاها وارد شده است: «وَ لَا تَكِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَینٍ أَبَداً؛ خدایا! به اندازه یک چشم به هم زدن هم مرا به خودم واگذار نکن.»[1]
امام علی(علیه السلام) در این فقره یاد آور میشود که من زمام امور نفس را به عقال مشیت خداوند گره بزنید. مراد آن حضرت(علیه السلام) آن است که باید از مشیت، اراده و اختیارات خودتان بیرون بیایید و تحت اختیار، اراده و مشیت خداوند بروید و هر چه را او برایتان پیش آورد همان را خوب بدانید و تسلیم امر خدا و راضی به رضای او باشید.
البته، تسلیم و توکل به معنای آن نیست که امور ظاهری را به کلی نادیده بگیریم. مراد آن است که توجه ما منحصر به اسباب نباشد که از مسبب الاسباب به کلی غافل شویم. در روایات هم به این مطلب تصریح شده است: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یجْرِی الْأَشْیاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَیءٍ سَبَبا»؛ اراده خداوند بر این قرار گرفته که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد، به همین جهت برای هر چیزی سببی قرار داده است.[2]
به همینجهت، وقتی مرد اعرابی از رسول خدا(صلی الله علیه و اله) سؤال کرد: «یا رَسُولَ اللَّهِ أُرْسِلُ نَاقَتِی وَ أَتَوَكَّلُ أَوْ أَعْقِلُهَا وَ أَتَوَكَّلُ؛ آیا شترم را رها كنم و توكّل كنم یا پایبند بزنم و توكّل كنم؟»، جواب شنید: «اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّل؛[3] پایبند بزن و توكّل كن.»
مولوی نیز همین مطلب را در قالب شعر بیان کرده است:
گفت پیغمبر به آواز بلند
با توكل زانوى اشتر ببند[4]
دومین مطلب این فراز، «أَعْبَاءُ ذُنُوب» است. «أَعْبَاءُ» جمع «عِبء» و به معنای سنگینی است.[5] این واژه را میتوانیم به معنای عوارض، تبعات و آثار سوئی در نظر گرفت که بر اثر گناه در وجود انسان به وجود میآید. باید تلاش کنیم از هر راه ممکن، این تبعات و آثار بد را از خودمان دور کنیم و از بین ببریم.
بیشتر این تبعات هم مربوط به خدا و حق اللّه است؛ زیرا سالک با خدا سر و کار دارد. به بیان دیگر، سالکی که قدمهایش را جلو گذاشته و وارد این راه شده است، از گناهان کبیره فاصله گرفته، ولی با گناهان صغیره و غفلتها درگیر است و میخواهد به طریقی آنها را نیز آرام آرام کنار بگذارد.
در فقره قبلی، امام علی(علیه السلام) سفارش داشت که زمام امور نفس را به مشیت الهی گره بزنید و در این فقره، سفارش میکند که سنگینی و یا تبعات گناه را با عفو الهی دفع و پاک کنید.
امام علی(علیه السلام) در فقره سوم، بحث «أَهْوَائِىَ الْمُضِلَّةُ» را مطرح کرده است. «أَهْوَاء» جمع کلمه «هوی» است. مراد از آن آرزوها و خواستههایی است که هم از نفس و هم از وسوسههای شیاطین بر میخیزد و مربوط به امور مذموم است.
طبق بیان صریح قرآن کریم، علاوه بر شیاطین جنی، شیاطین انسی نیز کار آنها را انجام میدهند: {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ… مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاسِ}؛[6] بگو: به پروردگار مردم پناه مىبرم، … از شر وسوسه وسوسهگر نهانى، آن كه در دلهاى مردم وسوسه مىكند خواه از جنیان باشد یا از شیاطین. باید خیلی مراقب باشیم؛ زیرا اطراف ما پر است از شیاطین انسی که مدام مشغول شیطنت و وسوسه هستند.
مگر حضرت امام(ره) نفرمود: «آمریکا شیطان بزرگ است.»[7] بنابراین، ما از شیطانهای انسی هم باید خیلی پرهیز کنیم. ما از بخش غافل هستیم و خیال میکنیم که شیطان همان ابلیس است. اگر مقداری هم توسعه بدهیم، میگوییم جوجههای شیطان و ذریههای او هم با ما سر و کار دارند و در این بین، شیاطین انسی را اصلاً به حساب نمیآوریم.
در باره فقره سوم، یعنی «أَهْوَائِىَ الْمُضِلَّةُ» صحبت میکردیم. یادآور شدیم که این اهواء و خواستههای نفس، انسان را گمراه میکند. مشکل بعدی این است که وقتی کسی گمراه شد، شروع به گمراه نمودن دیگران میکند. چنآنکه تعبیر «ضالِّ مُضِلّ» داریم؛ یعنی گمراهی که دیگران را نیز گمراه میکند.
باید به خدا پناه برد از اینکه خود گمراه باشیم و دیگران را هم گمراه کنیم. خیلیها بودند که اول خودشان منحرف و گمراه شدند و سپس به گمراه و منحرف کردن دیگران شروع کردند. فرقههای انحرافی و از جمله عرفانهای کاذب همین ویژگی را دارند؛ یعنی هم خودشان ضال هستند و هم دیگران را گمراه میکنند.
یکی از عوامل و مشکلاتی که ما در شناسایی اینگونه افراد دچار مشکل میشویم آن است که برخی از این افراد اهل نماز، عبادت و کارهایهای خیر است. ممکن است کشف و کرامت نیز داشته باشند و از گذشته و آینده خبر بدهند، اما با این همه، خودشان محور هستند؛ یعنی قبل از همه چیز، خود را میبینند. اگر دقیق شویم، آنان با تمام وجود ابراز میدارند: من دارم نماز میخوانم، من دارم کار خیر را انجام میدهم و … .
اینگونه افراد، خداوند و توفیقات الهی را اصلاً در نظر نمیگیرند. آسیب پذیری این افراد همین مساله است که منیت و انانیتشان بسیار پر رنگ است و عبادت و طاعت و کارهای خیر، تکبر، خودبینی و خودپسندی را در وجود آنان شکوفا میسازد. مگر ابلیس کم عبادت کرده بود؟ همین تکبر و خودبرتر بینی او را از دستگاه خداوند دور ساخت و در نتیجه مطرود، ملعون و خوار و خفیف گشت؛ چنآنکه سعدی هم به این مطلب اشاره نموده است:
تکبر عزازیل را خوار کرد
به زندان لعنت گرفتار کرد
به همینجهت امام علی(علیه السلام) میفرماید: خدایا من تمام این هواهای نفسانی گمراه کننده را به محضر و جناب لطف، عطوفت و رأفت تو واگذارمیکنم. یقیناً وقتی ما از روی عجز و درماندگی، گرفتاریهای نفسانی خود را به خداوندِ رئوف و مهربان واگذار کنیم، او میتواند این هواهای نفسانی را محو و نابود سازد.
برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی شرح دعای صباح
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. الكافی (ط – الإسلامیة)، ج 2، ص 524.
[2]. الكافی (ط – الإسلامیة)، ج 1، ص 183.
[3]. طبرسی، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 319-320.
[4]. مثنوى معنوى، ص 39.
[5]. تاج العروس، ج 1، ص 205.
[6]. ناس (114)، آیه 1-6.
[7]. ر.ک. صحیفه امام، ج10، ص 489.





